Fu Inlé – Telegram
خب همینا بسه فعلا ^^
راستش من خیلی طرفدار جزئیاتم، می‌تونم بگم بیشتر از پلات اصلی دنبالشم، همیشه چیزای ریزه که عاشق خوندنشونم.
مثل میزِ توی اتاق فلان کاراکتر کجا بود، چه رنگی بود، روش چی گذاشته بود، تمیز بود یا نه؟ کهنه بود یا جدید؟ و...
وقتی چیزهایی رو می‌خونم که همه چیز رو برام تعریف می‌کنه حتی شده سه صفحه راجع به این که اتاقی که الآن واردش شدن چه شکلیه بگه
ولقعا اینجوری می‌شم-
حس می‌کنم پر از انرژی منفیم برای همین روم نمی‌شه با هیچکدوم از دوستام حرف بزنم
Forwarded from ٭About Nill٭ (نیل`)
راستشو بخواین اینکه چیزای مختلفی بلدم اصلا آرومم نمیکنه، من میخوام توی یکی از اونها حداقل حرفی برای گفتن داشته باشم، نه اینکه خلائی که حس میکنم رو با یادگیری بیشتر پر کنم...
اینکه درمورد چیزی اطلاعات کامل ندارم عصبی‌م می‌کنه‌. من خیلی چیزها می‌دونم ولی دانسته‌های من خیلی کمن و راضی‌م نمی‌کنن و طوری نیست که بگم من بلدم! من تاریخ فلان‌جا رو بلدم من افسانه‌های فلان‌جا رو بلدم. نه در حد کسی که درسش رو خونده و سال‌ها وقت گذاشته، فقط دلم می‌خواست طوری باشه که بتونم با اطمینان صحبت کنم و وقتی جلوی کسی حرف می‌زنم مغزم سفید نشه
👍8
One fine day in the middle of the night, Two dead men got up to fight; Back to back they faced each other Drew their swords and shot each other

One was blind and the other couldn't see So they chose a dummy for a referee. A blind man went to see fair play A dumb man went to shout « hooray ! »

A paralysed donkey passing by Kicked the blind man in the eye Knocked him through a nine inch wall Into a dry ditch and drowned them all

A deaf policeman heard the noise And came to arrest the two dead boys If you don't believe this story's true, Ask the blind man he saw it too…
2
Fu Inlé
One fine day in the middle of the night, Two dead men got up to fight; Back to back they faced each other Drew their swords and shot each other One was blind and the other couldn't see So they chose a dummy for a referee. A blind man went to see fair play…
این یه شعر قدیمیه که تعداد دفعات زیادی توی فیلمی که امروز ظهر درموردش صحبت کردم خونده شده و الان فهمیدم برمی‌گرده به فولکورهای اسکاتلند
حرف خاصی درموردش ندارم فقط از دیشب هی دارم تکرارش می‌کنم خواستم تنها زجر نکشم =)
Forwarded from فانتومِ منسون (アト(ウ)サ)
سارا و تیام منو از کار و زندگی انداختن.
Fu Inlé
↳「#NineOneOne」
حتی نمی‌دونم چند بار دیدمش
الیوری که حاضره با چوب کتک بخوره ولی اونجا نباشه و راینی که روح شان دوباره وارد بدنش شده و یادش افتاده عه توی استپ آپ مین کرکتر بوده
Fu Inlé
↳「#Divergent」
این آدم تمام خواسته‌ی من از زندگی توی نوجوانی و جاهلیت بود
👌1
Fu Inlé
↳「#AssassinsCreed」
الان اینه بچه‌ها...
شاید بگید کدومش باید بگم بله
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝕷𝖚𝖓𝖆𝖗𝖆)
اوسیتون میتونه هر موجودی باشه، از انسان گرفته تا خوناشام.
برنده خاصی قرار نیست باشه فقط میخوام خوش بگذره و ایده هاتونو و اوسیاتونو بخونم سوووو
هر کسی دلش بخواد میتونه شرکت کنه💞💞
سناریوهاتونو همینجا فور میکنم و میزارم بمونن و دیگه بخشی از کنون اون یونیورس محسوب میشن

Let’s create some stuff my children =))))💞💞
چرا کسی ادی لارو نمی‌خونه؟