🌱Greeting in Scottish Gaelic/Gàidhlig
#ScottishGaelic
#ScottishGaelic
Hello (Good day)⇢Latha math
Hello ⇢Halò
Hi ⇢Haidh
It's you! ⇢Sin thu/sibh
It's you too! ⇢Sin thu/sibh fhèin
Goodbye ⇢Mar sin leat
Good morning⇢Madainn mhath
Good evening⇢Feasgar math
Goodnight⇢Oidhche mhath
How are you?⇢Ciamar a tha sibh/thu?
....and you?⇢ Ciamar a tha sibh/thu fhèin?
I'm good ⇢ Tha mi gu math
I'm not good ⇢ Tha mi gu dona
I'm not bad⇢Chan eil mi dona
I'm alright⇢Tha mi gu gòigheil
I'm (moderately well)⇢ Tha mi meadhanach
❤4
🌱Words For Greeting
#ScottishGaelic
❗️شکل و نوع تلفظ کلمات در جمله با توجه به جنسیت کلمهی قبلی تغییر میکنه.
مثال: در جملهی Madainn mhath کلمهی math به دلیل مؤنث بودن جنسیت Madainn تغییر کرده و به mhath تبدیل شده و به جای "muh" صدای "vuh" میده.
#ScottishGaelic
❗️شکل و نوع تلفظ کلمات در جمله با توجه به جنسیت کلمهی قبلی تغییر میکنه.
مثال: در جملهی Madainn mhath کلمهی math به دلیل مؤنث بودن جنسیت Madainn تغییر کرده و به mhath تبدیل شده و به جای "muh" صدای "vuh" میده.
Day⇢Latha
Morning⇢Madainn
Afternoon⇢Feasgar
Night⇢Oidhche
Good⇢Math
Alright⇢Dòigheil
Bad⇢Dona
Middling⇢Meadhanach
Lively/Cheerful⇢Sunndach
You (formal)⇢Sibh
You (informal)⇢Thu
am/is/are⇢Tha
self⇢Fèin
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (Lunaritious)
‘Poppies’
“You look on. Lia is there, soaked through her yellow summer dress. Her hair is in disarray, water droplets sliding down her round cheeks. You watch, as she laughs, grumbles about the fucking rain and then gets distracted again, disagreeing with herself as she defends the rain this time, praising it for its precious existence.
You want to smile, to laugh, but your hands are itching to close around her slender swan neck, to trap her lovely voice so only you can hear it.
You think about the blood soaked bodies lying on the ground, of the pretty knife in your hands.
You want to feel guilty. All you feel is hunger for more.
You sigh.
“Lia u gonna get sick.”
You say exasperatedly, but she just keeps goofing around.
“Cmonnn peter, get that damn stick outta ur ass.”
She says, and her voice rings in your head, bouncing inside your skull and messing up your thoughts, scattering everything around.
You try to grasp a semblance of a thought, of logic inside your head, but it just slips away like a dandelion in the breeze.
‘Ah, i should kill her too.’
You say, as your obsession for your new toy starts turning into affection.
‘Soon. I will, soon.’
You promise yourself, but that’s a lie you told yourself one too many times.”
#Writing
“You look on. Lia is there, soaked through her yellow summer dress. Her hair is in disarray, water droplets sliding down her round cheeks. You watch, as she laughs, grumbles about the fucking rain and then gets distracted again, disagreeing with herself as she defends the rain this time, praising it for its precious existence.
You want to smile, to laugh, but your hands are itching to close around her slender swan neck, to trap her lovely voice so only you can hear it.
You think about the blood soaked bodies lying on the ground, of the pretty knife in your hands.
You want to feel guilty. All you feel is hunger for more.
You sigh.
“Lia u gonna get sick.”
You say exasperatedly, but she just keeps goofing around.
“Cmonnn peter, get that damn stick outta ur ass.”
She says, and her voice rings in your head, bouncing inside your skull and messing up your thoughts, scattering everything around.
You try to grasp a semblance of a thought, of logic inside your head, but it just slips away like a dandelion in the breeze.
‘Ah, i should kill her too.’
You say, as your obsession for your new toy starts turning into affection.
‘Soon. I will, soon.’
You promise yourself, but that’s a lie you told yourself one too many times.”
#Writing
❤1
Forwarded from answers (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵(𝑲𝒚𝒍𝒆 𝑴𝒂𝒄𝑳𝒂𝒄𝒉𝒍𝒂𝒏'𝒔 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓))
࿔Mandalore
~⋆Suns: 1 (Mandalore)
~⋆Moons: 2
~⋆Atmosphere: Breathable
࿔Appearances
~⋆Star Wars: The Clone Wars — "Duchess of Mandalore"
~⋆Star Wars: The Clone Wars — "The Phantom Apprentice"
~⋆Suns: 1 (Mandalore)
~⋆Moons: 2
~⋆Atmosphere: Breathable
࿔Appearances
~⋆Star Wars: The Clone Wars — "Duchess of Mandalore"
~⋆Star Wars: The Clone Wars — "The Phantom Apprentice"
-Bo-Katan Kryze:
"No outsider will ever rule Mandalore!"
R,chive.
اگر میتونستید فقط یه مدیا (سریال/بازی/کتاب/پادکست) رو از ذهنتون پاک کنید تا دوباره بتونید برای بار اول تجربش کنید، چی رو انتخاب میکردید؟
هیچی
خودشون خود به خود پاک میشن هر شیش ماه یکبار میتونم مثل روز اول ببینمشون😂
خودشون خود به خود پاک میشن هر شیش ماه یکبار میتونم مثل روز اول ببینمشون😂
👍4💅1
ولی به جز این
حس میکنم هر چیزی رو توی زمان مناسبش دیدم و شاید اگر الان دوباره تجربهش کنم اون حس رو دیگه نداشته باشم اونقدر ازش لذت نبرم
حس میکنم هر چیزی رو توی زمان مناسبش دیدم و شاید اگر الان دوباره تجربهش کنم اون حس رو دیگه نداشته باشم اونقدر ازش لذت نبرم
👍4
Fu Inlé
و از اون طرف باور دارن وارد شدن انسانها به اون دنیا ممکنه. بعضیها اتفاقی بهش راه پیدا کردن و و بعضیها دزدیده شدن. برای اینکه دقیقتر بتونید تصورش کنید Tír Na nÓg رو بخونید.
اگر حتی کوچکترین و بیاهمیت ترین کلمات هم دارای قدرت بودن، قدرت اسامی خدایان تا چه حدی میتونست پیش بره؟ هیچکس از واقعی بودن اسامی استفاده شده در متونی که در دست داریم مطمئن نیست. شاید فقط لقبهایی هستن که انسانهایی که اونا رو میپرستیدن بهشون دادن. شاید چند اسم برای یک خدا چندین بار استفاده شده بود.
ولی چیزی که مشخصه وجود نداشتن سلسله مراتبی جدی با طبقهبندی مشخص برای خدایان کلتیکه. اینجا فقط یک پادشاه وجود داره و درباریانی که زیر نظرشن و به گروههای خانوادگی تقسیم میشن.
#Mythology
#Celtic
ولی چیزی که مشخصه وجود نداشتن سلسله مراتبی جدی با طبقهبندی مشخص برای خدایان کلتیکه. اینجا فقط یک پادشاه وجود داره و درباریانی که زیر نظرشن و به گروههای خانوادگی تقسیم میشن.
#Mythology
#Celtic
❤3
برخلاف اساطیر یونان نورس و... خدایان کلتیک توی آسمان زندگی نمی،کردن. محل زندگی اونا توی دریا، وسط کوهستان، بین درختها و رودها بود. به این نوع اعتقاد میگن همه خدایی یا پانتئیسم. باور به اینکه خدا همه چیز است و همه چیز خداست و میشه اون رو توی ابری که میگذره، پرندهای که آواز میخونه و برگی که روی زمین میفته دید. خدا طبیعت رو خلق نکرده و نرفته، خدا خود طبیعته. خیر و شر و سیاهی و سفیدیه.
❤2
درسته که کلتها رو قبایل متعددی شکل دادن و همه خدایان یکسانی رو نمیپرستن و ممکنه هر خدا با توجه به محل زندگی اون قبیله تعریف متفاوتی داشته باشه، ولی توی یک چیز اتفاق نظر دارن و اون هم الههایه که زندگی و وجود داشتن رو ممکن کرده. بعضی جاها میگن ریشهی تمام انسانها به این زن برمیگرده و جاهای دیگه گفته شده خود خدایان رو خلق کرده.
❤2
دان، آنو یا دون الههی خشکی و رودهاییه که زمین رو آبیاری میکنن (قابل توجهه که تمامی رودهایی که روی زمینهای سرزمینهای کلتیک جاریان نام الههها رو دارن. )
الههها معمولا در یک گروه سه نفره به تصویر کشیده میشدن. یکی مرکز و دو الههی دیگه با چهرهای با شباهت غیرقابل انکار در دو طرفش ولی جوانتر، که گفته میشه دختران اون الهه هستن نه اینکه تجسم خودش در سنین مختلف باشن.
الههها معمولا در یک گروه سه نفره به تصویر کشیده میشدن. یکی مرکز و دو الههی دیگه با چهرهای با شباهت غیرقابل انکار در دو طرفش ولی جوانتر، که گفته میشه دختران اون الهه هستن نه اینکه تجسم خودش در سنین مختلف باشن.
❤2
خدایان کلتیک فقط یک مسئولیت رو به عهده نداشتن، خیلی از اونا دارای استعدادهای چندگانه بودن و یک خدا میتونست آهنگر، شاعر و کاتب باشه. جایی جالب میشه که ما درمورد ظاهرشون میخونیم. تمام خدایان بالغ نیستن. اونها میتونن پیر، جوون و یا حتی کودک باشن و دزدیده بشن و آسیب ببینن!
❤2
کلت های کسانی نبودن که معبد بسازن (نه اینکه کلا وجود نداشته باشه، فقط جز اولویتهاشون نبوده). اونها ترجیح میدادن تشریفات مذهبیشون رو توی فضای باز انجام بدن، جایی که محل زندگی خدایانه و از همون جا میتونن باهاشون ارتباط بگیرن. تپهای که بتونه اونها رو به خدایان نشون بده، رودهایی که محل زندگی الههایه که پادشاهان رو قدرت میده و کنار درختهایی به ویژه درخت بلوط.
❤3