Forwarded from Rainbow bunny (Samin)
تیاممم تولدت مبارککک🥺🧡
روباه کوچولوی مهربون من 🫂
روباه کوچولوی مهربون من 🫂
Forwarded from Sweet Shelter Of Mine
افسانهی روباه نارنجی
طبیعیه که با دیدن یه دم نارنجی بلند بین چمنزارهای بلند چند ثانیه مکث کنید. طبیعیه که چند بار برای اطمینان از صحنهای که دیدید پلک بزنید و اطلاعاتتون رو از موقعیت منطقه مرور کنید.
ممکنه در اولین نظر با خودتون فکر کنید که ممکن نیست. که توی چمنزارهایی که میشناسید و رفت و آمد میکنید دیدن چنین چیزی خیلی نادر و حتی غیرممکنه ولی در عین حال نتونید منکر چشمهای براق و صحبتهای هیجانانگیز و علایق منحصر به فرد موجودی که حالا توی چند قدمی شما ایستاده بشید.
احتمالا نفستون رو توی سینه حبس میکنید و نمیدونید چجوری بدون این که تکون بخورید و دوست جدیدتون رو فراری بدید، حضورش رو برای بقیه روشن کنید. حداقل برای این که اگر فردا روزی، برای کسی داستانتون رو تعریف کردید؛ شاهدی هم داشته باشید.
شاید اگر تا اینجای کار همچنان پوزهی قهوهای براق از دیدتون خارج نشده باشه، متوجه بشید که گوشهای مخملی و نارنجی دوست جدیدتون برای شنیدن نفسها و حرفهای شما تیز شدن و شاید اگر حرف جالبی برای گفتن داشته باشید؛ بفهمید که موقع لبخند زدن گوشهی لبهاش به پایین خم میشن.
باید بدونید که اگر خیلی خوششانس باشید شاید اون چند قدم داخل چمنزار جلوتر بیاد و شاید حتی با فاصله از شما بشینه. شاید بفهمید که جثهش از چیزی که فکر میکردید کوچیکتره.
شاید زیرلب بهتون بگه تولدش امروزه و شاید شما غیرمستقیم بهش تبریک بگید و آرزو کنید تا همیشه توی چمنزارتون مثل باد بدوئه.
شاید بهتون از افسانههایی بگه که کسی اونا رو یادش نمیاد و داستانهایی تعریف کنه که کمتر کسی بلده.
شاید کشف کنید که زبونهایی رو بلده که کمتر پیش میاد آدمها به سمت یادگیریش برن و حتی احتمال داره با ذوق براتون از بقیه دوستانش بگه. کسانی که هنوز به چمنزار شما نیومدن.
درنهایت، شاید کسی حرفهاتون رو باور نکنه یا دست کم بهتون بگه که اغراق میکنید؛ ولی کسانی که روباه رو از نزدیک دیده باشن، میدونن که تجربهی هرکسی از ملاقات باهاش شگفتانگیز و منحصر به فرده و میفهمن که شما هم جز افراد خوششانسی هستید که افسانهی روباه نارنجی رو سینه به سینه نقل میکنن.
طبیعیه که با دیدن یه دم نارنجی بلند بین چمنزارهای بلند چند ثانیه مکث کنید. طبیعیه که چند بار برای اطمینان از صحنهای که دیدید پلک بزنید و اطلاعاتتون رو از موقعیت منطقه مرور کنید.
ممکنه در اولین نظر با خودتون فکر کنید که ممکن نیست. که توی چمنزارهایی که میشناسید و رفت و آمد میکنید دیدن چنین چیزی خیلی نادر و حتی غیرممکنه ولی در عین حال نتونید منکر چشمهای براق و صحبتهای هیجانانگیز و علایق منحصر به فرد موجودی که حالا توی چند قدمی شما ایستاده بشید.
احتمالا نفستون رو توی سینه حبس میکنید و نمیدونید چجوری بدون این که تکون بخورید و دوست جدیدتون رو فراری بدید، حضورش رو برای بقیه روشن کنید. حداقل برای این که اگر فردا روزی، برای کسی داستانتون رو تعریف کردید؛ شاهدی هم داشته باشید.
شاید اگر تا اینجای کار همچنان پوزهی قهوهای براق از دیدتون خارج نشده باشه، متوجه بشید که گوشهای مخملی و نارنجی دوست جدیدتون برای شنیدن نفسها و حرفهای شما تیز شدن و شاید اگر حرف جالبی برای گفتن داشته باشید؛ بفهمید که موقع لبخند زدن گوشهی لبهاش به پایین خم میشن.
باید بدونید که اگر خیلی خوششانس باشید شاید اون چند قدم داخل چمنزار جلوتر بیاد و شاید حتی با فاصله از شما بشینه. شاید بفهمید که جثهش از چیزی که فکر میکردید کوچیکتره.
شاید زیرلب بهتون بگه تولدش امروزه و شاید شما غیرمستقیم بهش تبریک بگید و آرزو کنید تا همیشه توی چمنزارتون مثل باد بدوئه.
شاید بهتون از افسانههایی بگه که کسی اونا رو یادش نمیاد و داستانهایی تعریف کنه که کمتر کسی بلده.
شاید کشف کنید که زبونهایی رو بلده که کمتر پیش میاد آدمها به سمت یادگیریش برن و حتی احتمال داره با ذوق براتون از بقیه دوستانش بگه. کسانی که هنوز به چمنزار شما نیومدن.
درنهایت، شاید کسی حرفهاتون رو باور نکنه یا دست کم بهتون بگه که اغراق میکنید؛ ولی کسانی که روباه رو از نزدیک دیده باشن، میدونن که تجربهی هرکسی از ملاقات باهاش شگفتانگیز و منحصر به فرده و میفهمن که شما هم جز افراد خوششانسی هستید که افسانهی روباه نارنجی رو سینه به سینه نقل میکنن.
Sweet Shelter Of Mine
افسانهی روباه نارنجی طبیعیه که با دیدن یه دم نارنجی بلند بین چمنزارهای بلند چند ثانیه مکث کنید. طبیعیه که چند بار برای اطمینان از صحنهای که دیدید پلک بزنید و اطلاعاتتون رو از موقعیت منطقه مرور کنید. ممکنه در اولین نظر با خودتون فکر کنید که ممکن نیست.…
آیسا تمام مدت اینو برای من نوشته بوده و من خونده بودمش و نفهمیده بودم برای منه و به هرکسی که براش نوشته بودش حسودیم میشد و الان فهمیدم برای من نوشته و میخوام برم بمیرم؟؟؟؟؟
❤4
دیشب انقدر خسته بودم که حتی نتونستم بیام اینجا و تایپ کنم. ولی خب...
دیروز یکی از بهترین روزهایی بود که میتونست برای یک نفر از زمانی که به دنیا میاد اتفاق بیفته. و من جز اون آدمهای خوششانی بودم که تونست تجربهش کنه.
سال خیلی عجیبی داشتم.
شیش ماه اولش خود جهنم بود. فکر نمیکنم تا وقتی کسی تجربهش نکنه بتونه متوجه عمق فاجعهای که توش داشتم سعی میکردم غرق نشم (من شنا بلد نیستم) بشه.
ولی شیش ماه دوم؟ مثل یه خواب گذشت و حتی هنوز هم نمیدونم بیدارم یا نه.
و دوستام تصمیم گرفتن کاری کنن که سال جدیدم با لبخند شروع کنم. پس برام توی بخش دزداندریایی کافهی موردعلاقهم میز رزرو کردن، تمام کارهایی که حس میکردن انجامشون خوشحالم میکنه رو لیست و بهترین هدیههای دنیا رو بهم دادن.
شاید زندگی جالبی نداشته باشم ولی حاضر نیستم به عقب برگردم و ریسک اینکه شما نباشید رو به جون بخرم.
ممنون بابت روزی که برام ساختید و لبخندهایی که بهم هدیه دادید^^
دیروز یکی از بهترین روزهایی بود که میتونست برای یک نفر از زمانی که به دنیا میاد اتفاق بیفته. و من جز اون آدمهای خوششانی بودم که تونست تجربهش کنه.
سال خیلی عجیبی داشتم.
شیش ماه اولش خود جهنم بود. فکر نمیکنم تا وقتی کسی تجربهش نکنه بتونه متوجه عمق فاجعهای که توش داشتم سعی میکردم غرق نشم (من شنا بلد نیستم) بشه.
ولی شیش ماه دوم؟ مثل یه خواب گذشت و حتی هنوز هم نمیدونم بیدارم یا نه.
و دوستام تصمیم گرفتن کاری کنن که سال جدیدم با لبخند شروع کنم. پس برام توی بخش دزداندریایی کافهی موردعلاقهم میز رزرو کردن، تمام کارهایی که حس میکردن انجامشون خوشحالم میکنه رو لیست و بهترین هدیههای دنیا رو بهم دادن.
شاید زندگی جالبی نداشته باشم ولی حاضر نیستم به عقب برگردم و ریسک اینکه شما نباشید رو به جون بخرم.
ممنون بابت روزی که برام ساختید و لبخندهایی که بهم هدیه دادید^^
🍓10💘4❤2
Fu Inlé
کتاب رو حدس بزنید ^^
بقیهی جلدهاش رو سفارش بدم میتونم خوشحال بمیرم.