Fu Inlé – Telegram
Fu Inlé
Photo
"Tiam I swear I'm trying to copy it" BABY
"we're seahorsless together" 🤏
writing a psychological character study for eddie diaz because i need to defend him from you animals
👏11
سیستمم رو اینجا دوست ندارم ولی باید برم خونه
👀3
Eddie Diaz, a Character Study
❤‍🔥3
اسم: Edmundo "Eddie" Diaz
سن: 33 (متولد 1992)
جنسیت: مرد
شغل: آتش‌نشان (لس آنجلس)
محل تولد: El Paso, Texas
دین: مسیحیت
مذهب: کاتولیک
[Background]

متولد 1992، ادی دیاز همراه با پدر، مادر و دو خواهر کوچکترش توی ال‌پسو، تگزاس زندگی می‌کنه. پدرش بخاطر شرایط کاری سختش حضور زیادی در زندگیش نداشته. با همسرش، شنن دیاز (فامیلی‌ش هیچ جا گفته نشده)، توی دوران راهنمایی آشنا می‌شه و بعد از بارداری ناخواسته شنن مجبور به ازدواج با اولین رابطه جدی زندگیش می‌شه.

توی همون دوران بارداری ادی قرارداد 4 ساله‌ی عضویت ارتش رو امضا می‌کنه و به عنوان پزشک نیروی زمینی ارتش آمریکا از همسر و کودک به دنیا نیومده‌ش خداحافظی می‌کنه.

بخاطر مشکلات هنگام زایمان، کریستوفر دیاز دچار فلج مغزی می‌شه. یک هفته بعد از به دنیا اومدن فرزندش، ادی دوباره اعزام می‌شه. حین خدمت متوجه بیماری فرزندش شده و همونجا قرارداد 4 ساله دیگه‌ای رو بدون هماهنگی با همسرش امضا می‌کنه و روابط زاناشوییش بخاطر تصمیمی که گرفته به مشکل می‌خوره.

حین خدمت دچار آسیب می‌شه و بعد از سه ماه به تگزاس برمی‌گرده. اصرار داره همونجا بمونه و کار پیدا کنه ولی همسرش ازش درخواست می‌کنه تا لس آنجلس رو بخاطر سرطان مادرش در نظر بگیره. ادی جواب قاطعانه‌ای نمی‌ده و در آخر شنن تصمیم می‌گیره بدون همسر و فرزندش کنار مادرش باشه.

بعد از دوسال بخاطر مداخله‌های پدر و مادرش در روش تربیت فرزندش و اصرار اونجا برای سپردن کامل کریستوفر بهشون، ادی تصمیم می‌گیره از تگزاس به لس آنجلس بره و به عنوان آتش‌نشان مشغول به کار می‌شه.
4❤‍🔥1
[Major Traumas / Turning Points]

-Absence of father
-Partner’s unplanned pregnancy at a young age
-Military service / enlistment
-Near-death experience during service
-Relocation
-Career change
-Death of spouse
-Being buried
-Child missing after a disaster
-Near-death experience at work
-Witnessing the death of a close friend
-Infidelity / betrayal
-Death of the only authority figure in life
💔4
Part one: Absence of Father

هسته‌ شکل‌گیری شخصیت ادی یا… دیواری که دور شخصیت واقعیش کشیده شد.

اثراتی که نبود یک مدل مذکر توی خانواده می‌تونه روی یک نفر که تنها شخص مذکر اون جمعه، به جز خود پدر، داشته باشه روی نحوه‌ی شکل‌گیری شخصیت اون فرد تاثیر می‌ذاره. به چه صورت؟

مرد همیشه به عنوان کسی دیده می‌شه که خانواده رو سرپا نگه‌می‌داره. نقشی که جامعه بهش داده به صورتیه که نباید جا بزنه، نباید خسته بشه، نباید اعتراض کنه و نباید خودش باشه چون جامعه به خود واقعیش نیاز نداره. فرض کنید این مسئولیت توی سنین کم روی دوش شما بیفته. بدون پدری که بتونه همراهی یا حداقل آماده تون کنه. شما اجازه ندارید بچگی کنید چون مادرتون بهتون نیاز داره. اجازه ندارید یک برادر ده ساله باشید چون خواهرتون به چیزی بیشتر از یک برادر نیاز داره. و محیطی که توش بزرگ شدید طوری تربیتتون کرده که شما تمام این ها رو وظیفه می‌دونید و اگر جز این عمل کنید فرزند خوبی نیستید. برادر خوبی نیستید. حتی انسان خوبی نیستید.

پسرها عمدتا الگوهای رفتاریشون رو توی سنین پایین از پدر میگیرن. یاد می‌گیرن چطوری به عنوان یک مرد وارد جامعه بشن. و وقتی پدری برای این مدلسازی وجود نداشته باشه مجبور تکه‌ها رو از مردان اطرافشون بگیرن. و اگر باز هم کسی نباشه و جامعه‌ی دورش رو زن‌ها تشکیل بدن کار اون بچه سخت‌تر می‌شه.
حالا این چه مشکلاتی می‌تونه ایجاد کنه؟

ما اینجا وارد اختلالات روانی نمی‌شیم. فعلا خیلی زوده که بخواد همچین چیزی شکل بگیره ولی ریسک فاکتورها از همینجا شروع می‌شن. چیزهایی که اگر الان توی این سن (کودکی تا نوجوانی) توسط خانواده برطرف یا کنترل نشن در آینده مشکل ساز و به اختلال تبدیل می‌شن. اضطراب، ایزوله شدن، دلبستگی و عدم پایداری روانی از ریسک‌هاییه که می‌تونن در سنین بالا تبدیل به اختلال شده و زندگی روزانه‌ی شخص رو تحت تاثیر قرار بدن.

شخصیت پسری که بدون حضور فعال پدر بزرگ شده مجبوره نقش پدر رو بگیره. مجبور قوی باشه، گریه نکنه و یاد بگیره احساسات خودش در اولویت نیستن. وقت نداره ناراحت باشه چون مادرش ازش خواسته کاری رو انجام بده. وقت نداره حتی خودش رو بشناسه چون قبل از اینکه بخواد انجامش بده نقشش توی جامعه و خانواده رو انتخاب کردن. اضطراب کافی نبودن و ایزوله کردن احساسات و با طرز فکر "عواطف من فعلا مهم نیستن، نشون دادنشون فقط ضعیت بودنم رو ثابت می‌کنه"
😭7💔1
Part Two: Partner’s unplanned pregnancy at a young age

اینجا شروع رفتارهای تکانشی ادی رو داریم. وقتی متوجه بارداری شنن می‌شه می‌ترسه. طبیعیه که بترسه. کسی که تمام عمرش سعی در قایم کردن خود واقعیش داشته و زیر مسئولیت هایی که حتی برای خودش نبودن نتونسته کودکی سالمی داشته باشه و شاید تنها راهش برای پیدا کردن خود واقعیش فرار از اون زندگی بوده، به خودش میاد و می‌بینه توسط یک موجود دیگه به اونجا زنجیر شده. پدر شدن توی اون سن چیزی نبود که خودش انتخابش کنه. وقتی شنید پارتنرش بارداره خوشحال نشده و فقط مغزش بوده که ناباورانه تکرار می‌کرده " نه نه نه نه". چون با وجود یک فرزند مجبوره تا آخر عمر نقشی که به از بچگی بهش تحمیل شده رو با خودش به دوش بکشه. دیگه عملا یک پدره. باید حتی قوی‌تر از قبل باشه. ولی نمی‌خواد، نمی‌تونه. تحمل پذیرشش رو نداره. نیاز داره فاصله بگیره و برای مدتی برای خودش باشه. ولی از اون طرف الان یک همسره‌، یک پدره. باید نیازها خانواده‌ش رو براورده کنه.

و حالا در نظر بگیرید این آدم با این حجم از فشار روانی شبکه‌ حمایتی سالمی هم نداشته باشه. خواهرهایی که ما چیزی ازشون ندیدیم. پدری که سرزنشش می‌کنه و هر روز اشتباهات رو توی صورتش می‌کوبه و مادری که گریه می‌کنه و ازش می‌خواد آبروی ریخته شده‌شون رو جمع کنه.
😭6💔1
Part Three: Military service/Enlistment

اگر سریال رو دیده باشید متوجه می‌شید که ادی شخصیتی با مرزهای اخلاقی مشخصی داره. درست و غلط رو برای خودش به شکل خاصی تعریف کرده و عوض کردن طرز فکرش نسبت به این درست و غلط‌ها اگر غیرممکن نباشه خیلی خیلی کار سختیه.

وارد نیروی زمینی ارتش شدن به عنوان یه پزشک خیلی از اون مرزهای اخلاقی رو زیر سوال می‌بره. ارتش به محض ورودتون شخصیت شما رو پاک و به شکل یه صفحه‌ی سفید جلوی خودش می‌گیره و طوری پرش می‌کنه که بتونه بیشترین استفاده رو ازش ببره. توی ارتش آمریکا morality یه پیشنهاده. آره تو مجبوری یه زن رو بکشی آره تو مجبوری قتل عام کنی آره تو مجبوری یه روستا رو بمبارون کنی بدون اینکه برات مهم باشه کی توی زندگی می‌کنه چون یک نفر یک جایی بهت اطلاعات داده که فردی که دنبالشی اینجاست و همزمان زندگی همرزمانت به عنوان پزشک ارتش توی دستای توئه حتی اگه باعث مرگ خودت بشه.

اینجا شروع آسیب اخلاقی (moral injury) ادی دیاز رو داریم.

آسیب اخلاقی چیه؟ آسیبیه که به وجدان، ارزش های اخلاقی و فردی یک شخص وارد می‌شه.

دقت کنین یه اختلال روانی نیست. یه کانسپته روانشناختیه که ممکنه تعداد زیادی از اختلالات رو در بر بگیره یا حتی باعثشون بشه.

توی چه شرایطی اتفاق میفته؟

-کاری رو انجام بده که بر اخلاف ارزش‌های اخلاقیه
-کاری رو انجام نده در صورتی که ارزش های اخلاقیش طوری که شکل گرفتن که باید اون کار رو انجام می‌داد.
-شخصیتی بالاتر از خودش (مقامات بالاتری مثل فرمانده یا…) بر خلاف این ارزش ها عمل و احساس خیانت به ارزش‌های اخلاقی فرد رو منتقل کنن.

این آسیب بیشتر توی سربازها، پرستارها، آتشنشان‌ها و دکترها دیده می‌شه.

نتیجه‌ی این آسیب چیه؟

خشم (با توجه به موقعیت ممکنه سرکوب شده یا انفجاری باشه). که درمورد ادی بیشتر مواقع خشم سرکوب شده‌ش رو شاهد بودیم.

احساس گناه. خود سرزنشگری. انزوا. اختلالات خواب. اضطراب. شرم.

کسی که دچار آسیب اخلاقی شده خشمگینه چون تمام ارزش‌هاش فروخته ریختن و هیچ کاری نتونسته بکنه. خودش رو سرزنش می‌کنه چون فکر می‌کنه میتونسته جلوشون رو بگیره و انجامش نداده. وسواس گونه درموردشون فکر می‌کنه. چی می‌تونست عوض بشه؟ چی می‌تونست بهتر باشه؟ کجای راه رو اشتباه رفته.

ادی برای تمام کارهایی که کرده و نکرده شرمگینه. بهشون افتخار نمی‌کنه، درموردشون صحبت نمی‌کنه چون به نظرش افتخار نداره و برعکس، باید بخاطرشون تنبیه بشه. ممکنه تمام تلاشش رو بکنه که جبراشون کنه و هربار که شکست می‌خوره یک تکه از روحش می‌شکنه و بیشتر توی خودش فرو می‌ره چون نه لیاقت بخشیده شدن و دیده شدن نداره.
😭5💔1