[So, take my tags, and I'll take yours, and if I die in this shitry fucking war, don't tell them we switched; let me be buried under your name - and some fifty years from now on, you can be buried under mine.]
Forwarded from ᴬ ᶜʰⁱˡᵈ ᵒᶠ ᵃ ᵈᵒᵒᵐᵉᵈ ʰᵒᵘˢᵉ ⁱⁿ ᴺᵉʷ ᴼʳˡᵉᵃⁿˢ (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این هفته یه مجموعه جنایی شروع کردم که رومنسش اونقدر پررنگ نیست. ولی طوری که شکل میگیره کل داستان رو تحت تاثیر قرار میده. اروت لارکین کارآگاهیه که توی جوخهی پروندههای باز (مختومه نشده) دپارتمان پلیس نیویورک کار،
میکنه. سال ۲۰۰۲ به دلیل برخورد چوب بیسبال توی سرش دچار یه اختلال نادر میشه. و هیچ چیز رو نمیتونه فراموش کنه. مغزش ریزترین جزئیات رو ثبت میکنه و قادره با همون احساساتی که حین تجربهی اتفاق بهش دست داده براش یادآوری کنه.
نمیتونه عادی صحبت کنه. بالا و پایین پردن صداش براش کار راحتی نیست و لحنش خیلی مونوتن به نظر میرسه. حتی وقتی سوال میپرسه هم انگار ته جملههاش نقطه گذاشته.
کتاب با حضور لارکین توی صحنهی جرم شروع میشه. جسدی که مال بیش از ۲۰ سال پیشه و با افتادن یک درخت از توی جعبهای که توش دفن شده بیرون اومده.
روی صورت جسد یه ماسک فلزیه و فارنزیکی که همراهش درحال بررسی صحنهی جرم بوده بهش پیشنهاد میده با آیرا دویل صحبت کنه. آرتیست فارنزیکی که تاحالا اسمشو نشنیده.
و اینجا آیرا وارد میشه. مردی که وقتی میشینه انگار استخوانهای بدنش آروم میگیرن. لبخندش میتونه کمی دنیا رو روشنتر کنه و صداش میتونه مطمئنت کنه که همه چی درست میشه. آیرایی که بچهها همیشه توی اولویتشن و نفر اول صف داوطلبها برای صحبت با قربانی زیر سن قانونیشه. الکل نمیخوره و همیشه باید در حال حرکت باشه. انگار نمیتونه اعضای بدنش رو متوقف کنه.
آیرایی که برای اولین بار به اورت میگه براش مهمه اگه حالش خوب نباشه.
حالا کسی از اورت نخواسته درمورد احساساتش راستش رو بگه.
چون مردم نمیخوان بدونن
مردم انقدر براشون مهم نیست که بخوان بدونن.
میکنه. سال ۲۰۰۲ به دلیل برخورد چوب بیسبال توی سرش دچار یه اختلال نادر میشه. و هیچ چیز رو نمیتونه فراموش کنه. مغزش ریزترین جزئیات رو ثبت میکنه و قادره با همون احساساتی که حین تجربهی اتفاق بهش دست داده براش یادآوری کنه.
نمیتونه عادی صحبت کنه. بالا و پایین پردن صداش براش کار راحتی نیست و لحنش خیلی مونوتن به نظر میرسه. حتی وقتی سوال میپرسه هم انگار ته جملههاش نقطه گذاشته.
کتاب با حضور لارکین توی صحنهی جرم شروع میشه. جسدی که مال بیش از ۲۰ سال پیشه و با افتادن یک درخت از توی جعبهای که توش دفن شده بیرون اومده.
روی صورت جسد یه ماسک فلزیه و فارنزیکی که همراهش درحال بررسی صحنهی جرم بوده بهش پیشنهاد میده با آیرا دویل صحبت کنه. آرتیست فارنزیکی که تاحالا اسمشو نشنیده.
و اینجا آیرا وارد میشه. مردی که وقتی میشینه انگار استخوانهای بدنش آروم میگیرن. لبخندش میتونه کمی دنیا رو روشنتر کنه و صداش میتونه مطمئنت کنه که همه چی درست میشه. آیرایی که بچهها همیشه توی اولویتشن و نفر اول صف داوطلبها برای صحبت با قربانی زیر سن قانونیشه. الکل نمیخوره و همیشه باید در حال حرکت باشه. انگار نمیتونه اعضای بدنش رو متوقف کنه.
آیرایی که برای اولین بار به اورت میگه براش مهمه اگه حالش خوب نباشه.
حالا کسی از اورت نخواسته درمورد احساساتش راستش رو بگه.
چون مردم نمیخوان بدونن
مردم انقدر براشون مهم نیست که بخوان بدونن.
🤔2👀1
اورت با تماس پوستی مشکل داره. حس خوبی نمیگیره از اینکه لمس لشه و با این حال بعضی وقتها جلوی آیرا میایسته و میگه "میتونم بغلت کنم؟"
آیرا یه کش مو به اورت داده که هیچکس وقت از دستش در نمیاد. و آیرا هر وقت بخواد حال اورت رو بپرسه یکم کش رو میکشه. بدون اینکه حرف بزنه.
آیرا هیچ وقت موقع صحبت با اورت صداش رو بالا نمیره. چون تناژ بالای صداش هیچ وقت از ذهن اورت پاک نمیشه.
آیرا یه کش مو به اورت داده که هیچکس وقت از دستش در نمیاد. و آیرا هر وقت بخواد حال اورت رو بپرسه یکم کش رو میکشه. بدون اینکه حرف بزنه.
آیرا هیچ وقت موقع صحبت با اورت صداش رو بالا نمیره. چون تناژ بالای صداش هیچ وقت از ذهن اورت پاک نمیشه.
😭5
نمیدونم آیرا خیلی سادهست.
به سادهترین حالت ممکن اورت رو با تمام ویژگیهاش پذیرفته.
به سادهترین حالت ممکن اورت رو با تمام ویژگیهاش پذیرفته.
البته اینکه نریتر کیل ویلیامزه و صدایی که برای آیرا ساخته مثل یه تیکه ابره که توی دهنت آب میشه هم توی احساساتم نسبت به این مرد تاثیر داره.
😭2
برم بخوابم دیگه
ساعت هشب صبح کلاس دارم و باید ارائه بدم و دوتا از همگروهیهام پیچوندن و غیب شدن و به حق علی و اولادش تا آخر امسال درگیر هموروئید میشن و من موندم و یه بدبخت دیگه.
ساعت هشب صبح کلاس دارم و باید ارائه بدم و دوتا از همگروهیهام پیچوندن و غیب شدن و به حق علی و اولادش تا آخر امسال درگیر هموروئید میشن و من موندم و یه بدبخت دیگه.
😭5
اون بیشعور نکبت امروز سر کلاس بود 😃 منم رفتم به دستیار استادمون گفتم که خشتکش رو بکشه روی سرش
👏2
یعنی چی یه روز قبل ارائه میای میگی من اصلا درس رو نخوندم نمیدونم چی به چیه؟ گاوی؟
👏4
Fu Inlé
تنها دلیلم برای فردا بیدار شدن اینه که کلاسام تموم شه بشینم پرل هاربر ببینم
یک قدم بهش نزدیک شدم
لایسنس مارکت هیچ وقت به من سرویس خوبی نداده هربار هفتهها باهاشون جنگ دارم نمیدونم چرا الان هم دوباره از همونجا خرید کردم چرا آدم نمیشم.
🤝6😭1
You just love to see a woman suffer
When she cries you cup her face and say it's to comfort
As you slip your hands under your beltline and use her tears to lubricate a good time
When she cries you cup her face and say it's to comfort
As you slip your hands under your beltline and use her tears to lubricate a good time