Forwarded from نارنجستان با یه پرتقال (Alone Knight)
امروز توی خیابون که بودم و داشتم برمیگشتم با محدثه خوابگاه یهو یه مرده صدام کرد. اولش نشناختمش یهو بهم گفت شما بیمارستان کاشانی پرستار بودید گفتم آره گفت من مریضتون بودم که تصادف کرده بودم پام شکسته بود.
یهو شناختمش و حالش اینا رو پرسیدم اونم صحبت کرد باهام و گفت که میخواسته فقط ازم تشکر کنه و چهرهام تو ذهنش مونده بوده و شمارهام و اینا رو گرفت.
و خب واقعا نمیتونم بگم که چقدر حس خوبی بود، اون هم بعد این مدت کار توی ICU که اکثر مریضا توی کما و بیهوشی عمیقن. حس اینکه واقعا کار من و فردی که توی محیط کارم هستم ارزش داره که من یه خاطره و چیز ارزشمند توی ذهن افرادی هستم که بهشون کمک کردم وقتی که توی اون حال بدشون بودن.
نمیتونم توصیف کنم که چقدر بهش احتیاج داشتم و واقعا الان که اینو مینویسم یه بغض شیرینی دارم.
یهو شناختمش و حالش اینا رو پرسیدم اونم صحبت کرد باهام و گفت که میخواسته فقط ازم تشکر کنه و چهرهام تو ذهنش مونده بوده و شمارهام و اینا رو گرفت.
و خب واقعا نمیتونم بگم که چقدر حس خوبی بود، اون هم بعد این مدت کار توی ICU که اکثر مریضا توی کما و بیهوشی عمیقن. حس اینکه واقعا کار من و فردی که توی محیط کارم هستم ارزش داره که من یه خاطره و چیز ارزشمند توی ذهن افرادی هستم که بهشون کمک کردم وقتی که توی اون حال بدشون بودن.
نمیتونم توصیف کنم که چقدر بهش احتیاج داشتم و واقعا الان که اینو مینویسم یه بغض شیرینی دارم.
نارنجستان با یه پرتقال
امروز توی خیابون که بودم و داشتم برمیگشتم با محدثه خوابگاه یهو یه مرده صدام کرد. اولش نشناختمش یهو بهم گفت شما بیمارستان کاشانی پرستار بودید گفتم آره گفت من مریضتون بودم که تصادف کرده بودم پام شکسته بود. یهو شناختمش و حالش اینا رو پرسیدم اونم صحبت کرد باهام…
شما نمیدونید من چقدر بهش افتخار میکنم
کلا فکر کنم کشورهای عضو ناتو فقط خوشگلها رو توی ارتششون راه میدن. زیبا نباشی به درد نمیخوری