متن مصاحبه در مورد مک دونالدی شدن آموزش عالی در ایران.
http://www.taadolnewspaper.ir/print/31993
http://www.taadolnewspaper.ir/print/31993
یاداشت جامعه شناسی مصرف اتومبیل در تهران را ابتدا در سال ۸۷ در انمجن جامعه شناسی ایران ارائه کردم و سپس به صورت مکتوب منتشر شد. اینک متن مکتوبش که به همت یکی از دانشجویانم بدستم رسید در اینجا قرار می دهم. استدلال محوری مقاله حول مصرف خانوادگی اتومبیل در ایران است
🔷همچنان مسئله رفرنس دادن🔷
بعضی وقتها که می بینید یاداشت یا مقاله ای از شما مورد ارجاع قرار گرفته خوشحال می شوید و برخی اوقات می بينید که مطلب شما یکجا بدون رفرنس در بخشی از مقاله آمده به نا امیدی دچار می شوید. این دومی البته بیشتر اتفاق می افتد. در طول هفته گذشته تصادفا به دو مورد برخوردم. گفتم شاید راهش این باشد که مسئله را به اشتراک بگذارم. هنوز خیلی از دانشجویان ما نمی دانند که چگونه باید رفرنس بدهند یا هنوز اساسا نمی دانند که باید رفرنس بدهند و فکر می کنند می توان ایده یا متن را از اینجا گرفت و به آنجا به نام خود نشر دارد. اولی را در مجموعه کتاب صنایع فرهنگی که در مرکز تحقیقات استراتژیک درسال 90 چاپ شده دیدم. در مقاله ای در این کتاب با عنوان مطالعه جامعه شناختی مصرف کالای فرهنگی( خانم دکتر مطلق و گیتی عاصمی) مبانی نظری مقاله را که دو صفحه و نیم می شود به کل از کتاب پرسه زنی و زندگی روزمره یا رساله دکتری من کپی کرده اند و بدون رفرنس به من و با رفرنسهای اصلی گزارش کرده اند. این البته خود نشان می دهد که چگونه استادان ما بدون خواندن مطلب همه کار را به دانشجویان ( گیتی عاصمی) واگذار می کنند و اینگونه تولیدات علمی خود را بالا می برند. و دوم مقاله ای که برخوردم مقاله ای چاپ شده در مجله رشد علوم اجتماعی شماره 1 سال 1386 است که با عنوان تجربه مرگ در خیابان مدرن توسط امید اسماعیلی دنشجوی علوم اجتماعی دانشگاه علامه (در آن زمان ) نوشته شده است . آقای امید اسماعیلی با الهام گرفتن از مطالب وبلاگ من با عنوان تجربه مرگ در خیابان که در سال 1383 نشر یاقت رحمت کشیدند مطالبی نظری گرد اوردند و در نهایت کل مطلب وبلاگ را بدون رفرنس و ارجاع در بخش نتیجه گیری خود جای دادند.
مطلب وبلاگ من با عنوان تجربه مرگ در خیابان که در سال 1383 هم در وبلاگ و هم در روزنامه شرق در همان سال چاپ شده
http://kazemia2.persianblog.ir/post/2/
مقاله امید اسماعیلی. به بخش نتیجه گیری رجوع شود
http://ensani.ir/fa/content/20933/default.aspx
و رفرنس مطالعه جامعه شناختی مصرف کالای فرهنگی، معصومه مطلق، گیتی عاصمی، (دانشگاه ازاد اسلامی واحد اراک) صنایع فرهنگی، 1390
http://www.csr.ir/departments.aspx?abtid=05&&depid=60&&semid=526
#یاد_داشت
بعضی وقتها که می بینید یاداشت یا مقاله ای از شما مورد ارجاع قرار گرفته خوشحال می شوید و برخی اوقات می بينید که مطلب شما یکجا بدون رفرنس در بخشی از مقاله آمده به نا امیدی دچار می شوید. این دومی البته بیشتر اتفاق می افتد. در طول هفته گذشته تصادفا به دو مورد برخوردم. گفتم شاید راهش این باشد که مسئله را به اشتراک بگذارم. هنوز خیلی از دانشجویان ما نمی دانند که چگونه باید رفرنس بدهند یا هنوز اساسا نمی دانند که باید رفرنس بدهند و فکر می کنند می توان ایده یا متن را از اینجا گرفت و به آنجا به نام خود نشر دارد. اولی را در مجموعه کتاب صنایع فرهنگی که در مرکز تحقیقات استراتژیک درسال 90 چاپ شده دیدم. در مقاله ای در این کتاب با عنوان مطالعه جامعه شناختی مصرف کالای فرهنگی( خانم دکتر مطلق و گیتی عاصمی) مبانی نظری مقاله را که دو صفحه و نیم می شود به کل از کتاب پرسه زنی و زندگی روزمره یا رساله دکتری من کپی کرده اند و بدون رفرنس به من و با رفرنسهای اصلی گزارش کرده اند. این البته خود نشان می دهد که چگونه استادان ما بدون خواندن مطلب همه کار را به دانشجویان ( گیتی عاصمی) واگذار می کنند و اینگونه تولیدات علمی خود را بالا می برند. و دوم مقاله ای که برخوردم مقاله ای چاپ شده در مجله رشد علوم اجتماعی شماره 1 سال 1386 است که با عنوان تجربه مرگ در خیابان مدرن توسط امید اسماعیلی دنشجوی علوم اجتماعی دانشگاه علامه (در آن زمان ) نوشته شده است . آقای امید اسماعیلی با الهام گرفتن از مطالب وبلاگ من با عنوان تجربه مرگ در خیابان که در سال 1383 نشر یاقت رحمت کشیدند مطالبی نظری گرد اوردند و در نهایت کل مطلب وبلاگ را بدون رفرنس و ارجاع در بخش نتیجه گیری خود جای دادند.
مطلب وبلاگ من با عنوان تجربه مرگ در خیابان که در سال 1383 هم در وبلاگ و هم در روزنامه شرق در همان سال چاپ شده
http://kazemia2.persianblog.ir/post/2/
مقاله امید اسماعیلی. به بخش نتیجه گیری رجوع شود
http://ensani.ir/fa/content/20933/default.aspx
و رفرنس مطالعه جامعه شناختی مصرف کالای فرهنگی، معصومه مطلق، گیتی عاصمی، (دانشگاه ازاد اسلامی واحد اراک) صنایع فرهنگی، 1390
http://www.csr.ir/departments.aspx?abtid=05&&depid=60&&semid=526
#یاد_داشت
مصاحبه مرگ کلاس درس از مرکزدایی چند چیز در کلاس سخن می گوید که در نهایت به مرگ کلاس درس در شیوه های متعارف آن می انجامد.عناصری چون تنزل جایگاه استاد در کلاس، تغییر ساختار اقتصاد کلاس درس، عوامزده شدن دانشگاهها، بی کارکرد شدن کلاسهای درس دانشگاه و پدید آمدن کلاسهای موازی، مدرک گرایی جدید، جعلی شدن تولیدات کلاس درس. در این مصاحبه همچنین از دانشگاهی جدید با گروهبندی های کاملا متفاوت سخن گفته شده است که هریک به دلایلی وارد دانشگاه شده اند. مصاحبه در مجله روایت منتشر شده است که متن گفت و گو در اینجا نهاده شده است.
🔷مالى شدن شهر: از بقالى ها تا مگامال ها 📎👇
موج گسترده مال سازی در شهرهای بزرگ ایران به راه افتاده است، سرمایه گذاری انبوهی در این عرصه در حال انجام است به گونه ای که بیش از 260 مال در کل کشور یا در دست ساخت است یا بتازگی مراحل ساخت آن به پایان رسیده است. مشهد دارای ۱۲۷ مجتمع تجاری است اما ۸۷ مجتمع تجاری درحال احداث دارد و احداث ۴۰ مجتمع دیگر بتازگی به پایان رسیده است که با این حساب تقریبا شمار مالهای مشهد به دو برابر افزایش مییابد. تهران با داشتن ۶۵ مال در حال احداث یا تازه به بهره برداری رسیده در رده دوم پس از مشهد قراردارد.
شهرهای بزرگی چون مشهد و تهران از شهر خیابانها و سوپرمارکتها در چند دهه قبل به شهر مالها و مراکز خرید در دهه 90 در حال تبدیل شده است. ما با پدیده مالی شدن شهر مواجه ایم، که کنایه از دو فرایند در هم تنیده و مستمر دارد. وجه آشکار مالی شدن شهر گسترش مالها و مراکز خرید در شهر است به گونه ای که مالها در نهایت جایگزین #شهر می شوند و نتیجه مردم از درون کوچه ها و خیابان ها به مالها مهاجرت خواهند کرد. همین امر، مراکز خرید را مهمترین عنصر هویتی و وجودی شهر خواهد کرد. شهر به معنای چیزی آن بیرون ( خیابان، بازار سنتی و..) عملا به درون مالها و مجتمع های تجاری سوق یافته است و بیش از آنکه فضای بیرونی (outdoor- space) باشد در حال تبدیل شده به شهری درونی (Indoor- city) است.
وجه دوم مالی شدن شهر، هرچه بیشتر قرار گرفتن تهران زیر نوعی خاص از اقتصاد مالی و سرمایه گذاری تجاری جدید است که بر اساس آن شهر از نو هویت می یابد. شهری که ذیل بمباران #مصرف ، هرینه و سرمایه گذاری اقتصاد مصرف قرار گرفته است، شهری که با پول، کالا، مد و برند ها بیشتر هویت می یابد تا با عناصر دیگر بدین سان اخلاق شهروندی جدید در حال ظهور است که بیش از همه با مصرف گره می خورد.
در ان صورت پرسش ما این خواهد بود که با مالی شدن و درونی شدن فضای شهری آیا باید سیاستهای شهری ، گردشگری و توریسم ما نیز تغییر کند؟ آیا اقتصاد سیاسی شهر باید از نو بازخوانی شود؟ جنبشهای سیاسی و اجتماعی شهری که تاکنون خود را با خیابانها و میدانهای شهر تعریف می کردند آیا تغییر مکان خواهند داد؟ در یاداشت حاضر تلاش می کنم روایتی از تحولات شکل گرفته در زمینه #خرید و فضاهای خرید را در طول چند دهه اخیر بدست دهم، زمینه هایی که در نهایت ما به وضعیت جدید #شهروندی سوق داده است.
@varijkazemi
#شهر #یادداشت
موج گسترده مال سازی در شهرهای بزرگ ایران به راه افتاده است، سرمایه گذاری انبوهی در این عرصه در حال انجام است به گونه ای که بیش از 260 مال در کل کشور یا در دست ساخت است یا بتازگی مراحل ساخت آن به پایان رسیده است. مشهد دارای ۱۲۷ مجتمع تجاری است اما ۸۷ مجتمع تجاری درحال احداث دارد و احداث ۴۰ مجتمع دیگر بتازگی به پایان رسیده است که با این حساب تقریبا شمار مالهای مشهد به دو برابر افزایش مییابد. تهران با داشتن ۶۵ مال در حال احداث یا تازه به بهره برداری رسیده در رده دوم پس از مشهد قراردارد.
شهرهای بزرگی چون مشهد و تهران از شهر خیابانها و سوپرمارکتها در چند دهه قبل به شهر مالها و مراکز خرید در دهه 90 در حال تبدیل شده است. ما با پدیده مالی شدن شهر مواجه ایم، که کنایه از دو فرایند در هم تنیده و مستمر دارد. وجه آشکار مالی شدن شهر گسترش مالها و مراکز خرید در شهر است به گونه ای که مالها در نهایت جایگزین #شهر می شوند و نتیجه مردم از درون کوچه ها و خیابان ها به مالها مهاجرت خواهند کرد. همین امر، مراکز خرید را مهمترین عنصر هویتی و وجودی شهر خواهد کرد. شهر به معنای چیزی آن بیرون ( خیابان، بازار سنتی و..) عملا به درون مالها و مجتمع های تجاری سوق یافته است و بیش از آنکه فضای بیرونی (outdoor- space) باشد در حال تبدیل شده به شهری درونی (Indoor- city) است.
وجه دوم مالی شدن شهر، هرچه بیشتر قرار گرفتن تهران زیر نوعی خاص از اقتصاد مالی و سرمایه گذاری تجاری جدید است که بر اساس آن شهر از نو هویت می یابد. شهری که ذیل بمباران #مصرف ، هرینه و سرمایه گذاری اقتصاد مصرف قرار گرفته است، شهری که با پول، کالا، مد و برند ها بیشتر هویت می یابد تا با عناصر دیگر بدین سان اخلاق شهروندی جدید در حال ظهور است که بیش از همه با مصرف گره می خورد.
در ان صورت پرسش ما این خواهد بود که با مالی شدن و درونی شدن فضای شهری آیا باید سیاستهای شهری ، گردشگری و توریسم ما نیز تغییر کند؟ آیا اقتصاد سیاسی شهر باید از نو بازخوانی شود؟ جنبشهای سیاسی و اجتماعی شهری که تاکنون خود را با خیابانها و میدانهای شهر تعریف می کردند آیا تغییر مکان خواهند داد؟ در یاداشت حاضر تلاش می کنم روایتی از تحولات شکل گرفته در زمینه #خرید و فضاهای خرید را در طول چند دهه اخیر بدست دهم، زمینه هایی که در نهایت ما به وضعیت جدید #شهروندی سوق داده است.
@varijkazemi
#شهر #یادداشت
🔷«جنبش غذای نذری» 👇📎
@varijkazemi
تصویری که رسانه های غربی و البته داخلی از ایام مذهبی و مناسکی چون عاشورا از ایران به تصویرمی کشند تماما مبتنی بر غم، و فرهنگ گریه است. در این نوشتار بر وجه دیگری از مناسک محرم تاکید می شود که وجه سرزندگی و پویایی آن را نشان می دهد تا وجه سکون و غمالود. مناسکی که در طول سالیان حول محرم شکل گرفته همواره وجهی دو گانه داشته است: عزا و غذا.
با رسانه ای شدن و دولتی شدن فرهنگ شکل غمانه بر فرهنگ مذهبی سیطره پیدا کرده است. اما در دو دهه اخیر، وجه سرزندگی #مناسک عاشورا بر وجه غمانه آن در میان طبقات متوسط شهری غالب شده است. این طبقات جدید هرچه از مناسک سنتی که حول عزاداری ها، مسجد و منبر و هیئتهاست فاصله گرفتند ، شکل جدیدی از سهیم بودن در یاد اوری مناسک عاشورا را خلق کرده اند که پیچیدگی های مناسکی پیشین را ندارد بلکه در خود نوعی سادگی نهفته دارد که طبقات متوسط شهری آن را دوست می دارند و #زندگی_روزمره #محرم را با اشکال و #آیین های جدیدی متناسب با شهروندان شیعی بعد از 1400 پیوند می دهد.
بیشتر مطالعاتی که حول #غذا انجام شده علاقمند بوده است که آن را به عنوان بخشی از مناسک محرم یا مناسک دینی جای دهد اما در این یاداشت من به نقش متفاوت فرهنگی ( و نه ضرورتا دینی) غذای نذری در زندگی روزمره جامعه متاخر ایران تاکید می کنم.
@varijkazemi
#اندیشه_پویا
@varijkazemi
تصویری که رسانه های غربی و البته داخلی از ایام مذهبی و مناسکی چون عاشورا از ایران به تصویرمی کشند تماما مبتنی بر غم، و فرهنگ گریه است. در این نوشتار بر وجه دیگری از مناسک محرم تاکید می شود که وجه سرزندگی و پویایی آن را نشان می دهد تا وجه سکون و غمالود. مناسکی که در طول سالیان حول محرم شکل گرفته همواره وجهی دو گانه داشته است: عزا و غذا.
با رسانه ای شدن و دولتی شدن فرهنگ شکل غمانه بر فرهنگ مذهبی سیطره پیدا کرده است. اما در دو دهه اخیر، وجه سرزندگی #مناسک عاشورا بر وجه غمانه آن در میان طبقات متوسط شهری غالب شده است. این طبقات جدید هرچه از مناسک سنتی که حول عزاداری ها، مسجد و منبر و هیئتهاست فاصله گرفتند ، شکل جدیدی از سهیم بودن در یاد اوری مناسک عاشورا را خلق کرده اند که پیچیدگی های مناسکی پیشین را ندارد بلکه در خود نوعی سادگی نهفته دارد که طبقات متوسط شهری آن را دوست می دارند و #زندگی_روزمره #محرم را با اشکال و #آیین های جدیدی متناسب با شهروندان شیعی بعد از 1400 پیوند می دهد.
بیشتر مطالعاتی که حول #غذا انجام شده علاقمند بوده است که آن را به عنوان بخشی از مناسک محرم یا مناسک دینی جای دهد اما در این یاداشت من به نقش متفاوت فرهنگی ( و نه ضرورتا دینی) غذای نذری در زندگی روزمره جامعه متاخر ایران تاکید می کنم.
@varijkazemi
#اندیشه_پویا
از سایتها و کانالهایی که مطالب من را به اشتراک میگذارند ضمن سپاس خواهش می کنم آدرس کانال بنده را از متن خبر پاک نکنند. خیلی ممنون.کاظمی
🔷نیازمند روشنفکران عملگرا هستیم 👆📎
@varijkazemi
در مصاحبه ام با هفته نامه #صدا به تحولات فرهنگی ای پرداخته شده است که در جامعه ما و در عرصه جهانی رخ داده و زمینه تغییر نقش و جایگاه روشنفکران را فراهم آورده است.
⚡️ بخش هایی از مصاحبه:
💫روشنفکران بزرگ یعنی کسانی که نقش رهبری برای خود قائل بودند ، همه چیز دان فرض می شدند و برای خود رسالت هدایت توده ها را درنظر می گرفتند، به زعم من درحال افول هستند . در عصری که #جهانی_شدن را تجربه می کند و درهای جامعه به شکل رسمی و غیر رسمی به روی مردم باز می شود دیگر چه جای #روشنفکر همه چیز دان است! وقتی شریعتی از مارکسیسم حرف میزد یکی از معدود منابعی بود برای شناساندن مارکسیسم به جامعه. وقتی سروش از رابطه بین فلسفه و مذهب و اخلاق صحبت میکرد، در واقع او تفسیر جدید ارائه نمیکرد بلکه داشت منابع معرفتی جدید را از غرب وارد میکرد که در اختیار جامعه ما نبود. روشنفکران بزرگ به جامعه ای تعلق دارند که هنوز جامعه اطلاعاتی را تجربه نکرده است.
@varijkazemi
💫اکنون بحث روشنفکر عملگرا با اقتداری محدود و برد محدود به میان میآید؛ روشنفکرانی که مردمی هستند و نه مردمپسند؛ یعنی روشنفکرانی که مردم میدانند خطا و اشتباه هم میکنند و مبتنی بر زمینههای دقیق تاریخی و اجتماعی سخن میگویند. امیدهای واهی و نظریات بزرگی که مستلزم تحولات اساسی در جامعه بود باید جای خود را به تغییرات جزیی و واقعی و عملی در زندگی روزمره بدهد.
💫روشنفکر دیگر تافته جدابافتهای از مردم نیست. یک ستاره، یک چهره مقدس و پیامبرگونه که مردم باید دنبالش بروند نیست. وقتی میان مردم باشد، بخشی از مردم است. اینجا #روشنفکر_مردمی است و نه #روشنفکر_مردم_پسند، من میان این دو تفاوت قائل میشوم؛
نخست: روشنفکری مردم پسند که جنبه کاریزماتیک دارد و شریعتی و آلاحمد و سروش و... نمایندگانش بودند.
دوم: روشنفکر مردمی، روشنفکری است که به عنوان مثال در حال حاضر در #شبکه_های_اجتماعی حضور دارد. از پدیدههای جدیدی که اطرافش دارند شکل میگیرند بیگانه نیست. یا روشنفکر مردمی روشنفکری است که در خیابان و کوچه هاست، در موزه ها و سینماهاست، در مراکز خرید و بازار است و به طور کلی #زندگی_روزمره را امری بی ارزش و پست نمی داند. این تلقی از مردمی بودن با پوپولیست بودن به کل فرق دارد. زمانی بودلر می گفت هنرمند باید در دل جمعیت باشد، دقیقا به همین معنا روشنفکر هم باید خانه خود را در دل جمعیت بنا کند.
@varijkazemi
@varijkazemi
در مصاحبه ام با هفته نامه #صدا به تحولات فرهنگی ای پرداخته شده است که در جامعه ما و در عرصه جهانی رخ داده و زمینه تغییر نقش و جایگاه روشنفکران را فراهم آورده است.
⚡️ بخش هایی از مصاحبه:
💫روشنفکران بزرگ یعنی کسانی که نقش رهبری برای خود قائل بودند ، همه چیز دان فرض می شدند و برای خود رسالت هدایت توده ها را درنظر می گرفتند، به زعم من درحال افول هستند . در عصری که #جهانی_شدن را تجربه می کند و درهای جامعه به شکل رسمی و غیر رسمی به روی مردم باز می شود دیگر چه جای #روشنفکر همه چیز دان است! وقتی شریعتی از مارکسیسم حرف میزد یکی از معدود منابعی بود برای شناساندن مارکسیسم به جامعه. وقتی سروش از رابطه بین فلسفه و مذهب و اخلاق صحبت میکرد، در واقع او تفسیر جدید ارائه نمیکرد بلکه داشت منابع معرفتی جدید را از غرب وارد میکرد که در اختیار جامعه ما نبود. روشنفکران بزرگ به جامعه ای تعلق دارند که هنوز جامعه اطلاعاتی را تجربه نکرده است.
@varijkazemi
💫اکنون بحث روشنفکر عملگرا با اقتداری محدود و برد محدود به میان میآید؛ روشنفکرانی که مردمی هستند و نه مردمپسند؛ یعنی روشنفکرانی که مردم میدانند خطا و اشتباه هم میکنند و مبتنی بر زمینههای دقیق تاریخی و اجتماعی سخن میگویند. امیدهای واهی و نظریات بزرگی که مستلزم تحولات اساسی در جامعه بود باید جای خود را به تغییرات جزیی و واقعی و عملی در زندگی روزمره بدهد.
💫روشنفکر دیگر تافته جدابافتهای از مردم نیست. یک ستاره، یک چهره مقدس و پیامبرگونه که مردم باید دنبالش بروند نیست. وقتی میان مردم باشد، بخشی از مردم است. اینجا #روشنفکر_مردمی است و نه #روشنفکر_مردم_پسند، من میان این دو تفاوت قائل میشوم؛
نخست: روشنفکری مردم پسند که جنبه کاریزماتیک دارد و شریعتی و آلاحمد و سروش و... نمایندگانش بودند.
دوم: روشنفکر مردمی، روشنفکری است که به عنوان مثال در حال حاضر در #شبکه_های_اجتماعی حضور دارد. از پدیدههای جدیدی که اطرافش دارند شکل میگیرند بیگانه نیست. یا روشنفکر مردمی روشنفکری است که در خیابان و کوچه هاست، در موزه ها و سینماهاست، در مراکز خرید و بازار است و به طور کلی #زندگی_روزمره را امری بی ارزش و پست نمی داند. این تلقی از مردمی بودن با پوپولیست بودن به کل فرق دارد. زمانی بودلر می گفت هنرمند باید در دل جمعیت باشد، دقیقا به همین معنا روشنفکر هم باید خانه خود را در دل جمعیت بنا کند.
@varijkazemi
عباس کاظمی :
انقلاب در جامعه
امروز روز دانشجو نام گرفته است و همه سایتها،خبرگزاریها،روزنامه ها پر است از یاد اوری این روز. اما چیزی که در میان این همه هیاهوی میان چپ و راست گم شده است خود دانشجوست. باید این پرسش را مطرح کرد کدام دانشجو؟ دانشجویی که به آرمانهایی انتزاعی،دور دست و کمال طلب می اندیشید؟ یا دانشجویی که آرمانهایی این دنیایی،کوچک،شخصی و دم دستی دارد؟ تاکید می کنم که مفهوم دانشجوی دهه های ۵۰ و ۶۰ تنها تصویر مبهمی از آن مانده است. یا در بهترین حالت لایه بسیار باریکی از آن باقی مانده است. دانشگاه انبوه چهار و نیم میلیونی ما با دانشگاه حداکثر ۲۰۰ هزار نفری در پایان دهه ۶۰ کاملا متفاوت است. مایل نیستم مانند برخی بگوییم که دانشجویان ما آرمان ندارند، هدف نداند بلکه آنها با آرمانهای متفاوتی از ما زندگی می کنند. آرمانهای ما برای آنها توهم است و ابتذالیات ما برای آنها آرمان. وقت آن است نگاهی تازه به دانشگاه بیفکنیم. عینکهای قدیمی و زنگار گرفته خود را تغییر دهیم، و به تحولاتی بیندیشیم که این دانشجویان در آینده رقم می زنند. نسل گذشته و دانشجویان دهه ۵۰ و ۶۰ برای آنها یک جامعه انقلابی به ارمغان آوردند و آنها قاعدتا باید نه جامعه انقلابی بلکه انقلابی در جامعه پدید بیاورند. بخشی از آن را در تغییر ماهوی ساختار دانشگاه می بینیم. روز دانشجو مبارک. عباس کاظمی.
@Varijkazemi
#یاد_داشت
انقلاب در جامعه
امروز روز دانشجو نام گرفته است و همه سایتها،خبرگزاریها،روزنامه ها پر است از یاد اوری این روز. اما چیزی که در میان این همه هیاهوی میان چپ و راست گم شده است خود دانشجوست. باید این پرسش را مطرح کرد کدام دانشجو؟ دانشجویی که به آرمانهایی انتزاعی،دور دست و کمال طلب می اندیشید؟ یا دانشجویی که آرمانهایی این دنیایی،کوچک،شخصی و دم دستی دارد؟ تاکید می کنم که مفهوم دانشجوی دهه های ۵۰ و ۶۰ تنها تصویر مبهمی از آن مانده است. یا در بهترین حالت لایه بسیار باریکی از آن باقی مانده است. دانشگاه انبوه چهار و نیم میلیونی ما با دانشگاه حداکثر ۲۰۰ هزار نفری در پایان دهه ۶۰ کاملا متفاوت است. مایل نیستم مانند برخی بگوییم که دانشجویان ما آرمان ندارند، هدف نداند بلکه آنها با آرمانهای متفاوتی از ما زندگی می کنند. آرمانهای ما برای آنها توهم است و ابتذالیات ما برای آنها آرمان. وقت آن است نگاهی تازه به دانشگاه بیفکنیم. عینکهای قدیمی و زنگار گرفته خود را تغییر دهیم، و به تحولاتی بیندیشیم که این دانشجویان در آینده رقم می زنند. نسل گذشته و دانشجویان دهه ۵۰ و ۶۰ برای آنها یک جامعه انقلابی به ارمغان آوردند و آنها قاعدتا باید نه جامعه انقلابی بلکه انقلابی در جامعه پدید بیاورند. بخشی از آن را در تغییر ماهوی ساختار دانشگاه می بینیم. روز دانشجو مبارک. عباس کاظمی.
@Varijkazemi
#یاد_داشت
در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم فکر کردیم که یکی از بهترین راههای فهم زندگی روزمره در کلاسهای درس استفاده از تجربیات خود دانشجویان است. اینکه دانشجویان کلاس درس را چگونه تجربه کرده اند؟ کلاس درس ما چگونه است؟ در کلاسهای درس دانشگاه چه خبر است؟ استادان چگونه توسط دانشجویان فهم می شوند؟ ایا کلاسها به عنوان جایگاه یادگیری هستند؟در مورد کسالت و ملال کلاسهای درس چه می توان گفت؟ دانشجویان چه راهکاری برای فرار از این ملال پیدا می کنند؟ آیا می توان گفت کلاسها اهمیت گذشته شان را از دست دادند؟ ایا کلاس محل یادگیری فعالیت گروهی، یا چیزهای تازه محسوب می شود؟_و دهها سوالاتی از این دست.لطفا به سایت موجود در تصویر مراجعه کنید و اطلاعات بیشتر را برای شرکت در مسابقه دریافت کنید. همچنین تصویر مسابقه را در صورت تمایل در شبکه های اجتماعی منتشر کنید. عباس کاظمی
🔷 سخنرانی عباس کاظمی در پژوهشکده روایت: شهر، فرهنگ امر مادی و زندگی روزمره 📎👆
@varijkazemi
من قصد دارم حیطهی کاریام ( #فرهنگ_امر_مادی یا material culture و #زندگی_روزمره) را به عرصههای دیگر شامل مطالعهی زندگی روزمرهی غیرانسانها (nonhumans) یا اشیا ببرم و آنها را به زندگی روزمرهی شهری ارتباط دهم. با سه روایت کوتاه بحث را آغاز میکنم. روایت اول مربوط به برنامهی تخریب پل گیشا بهاتهام فرسودگی و عدم زیبایی توسط شهرداری است. از دید من، پل گیشا در این سالها تبدیل به نمادی برای منطقهی گیشا شده و هویت محیط به این پل گره خورده است. موضوع فقط نوستالژی نیست. پل در واقع بخشی از بدن و مادیت #شهر است و باید بدانیم که برداشتن این بخش چه عواقبی خواهد داشت. به تعبیر مارکسی، وقتی واقعیت اجتماعی شکل میگیرد، خودش حیات خود را مستقل از ما ادامه میدهد. این دید مهندسی که این تنها یک سازهی بشری است و بهراحتی با یک دستور قابل تخریب است، نگاهی غیرانسانی به شهر را دامن میزند. روایت دوم من برمیگردد به سیوسهپل و پیوند تنگاتنگی که بین مردم و این پل جاری است. گویی این پل بخشی از هویت، تاریخ، زندگی و بخشی از بدن آنهاست. اشیا هرکدامشان هویت، زندگی، معنا و زیست متفاوتی دارند.
@varijkazemi
مثال سوم من پل طبیعت است. کارکرد پل طبیعت و زندگی و فضایی (فضای طبقهی متوسطی) که ایجاد میکند، از فضایی که توسط مادیت دو پل قبلی ایجاد میشود، کاملاً متفاوت است. این پل پیادهراهی است که در آن زندگی بر پل را می توان تجربه کرد. پل هایلاین در نیویورک نیز مانند پل طبیعت و پل بروکلین که منهتن را به بروکلین وصل میکند، فضایی است که انسانها بر روی آن قدم میزنند. خود پل زیارتگاه است و مانند پل طبیعت، سیوسهپل و پل هایلاین، شهر را موضوع تماشا و زیارت میکند. پل میتواند زندگی خاص خود و فضای زیست خود را تولید کند. پشت هر پل رابطهای با #سیاست_های_شهری و سیاستهایی که خود پل در واقع در خلق فضا ایجاد میکند، وجود دارد. این ایدئولوژی مهندسی شهر که از بالا در باب یک پل تصمیم میگیریم، ما را به نقد زندگی روزمره از زاویهی منفعتطلبانه نزدیک میکند، منتها نه برای روابط زندگی انسانها، بلکه برای حضور اشیا در میان #زندگی_شهری. پرسش ما این خواهد بود که چگونه از طریق مفهوم زندگی روزمره و ابژهها و اشیای شهری میتوانیم شهر را به شکل دیگری بفهمیم و سیاستگذاریهایمان را تغییر دهیم. بیشتر مطالعات در زمینهی شهر، نوعی مطالعات ایستاییشناسانه بوده، درحالیکه در دهههای اخیر، تأکید زیادی بر حرکت (Movement)، اتومبیلی شدن و سرعت در شهر شده است. غیر از این دو دیدگاه در حوزهی #مطالعات_شهری لازم است که مطالعهی #فرهنگ_اشیاء (object culture) و #زندگی_اشیا (thing’s life) در مطالعات زندگی روزمرهی شهرنشینی نیز لحاظ شوند.
🖊روزنامه #اعتماد
⬅️ کانال عباس وریج کاظمی:
https://telegram.me/Varijkazemi
@varijkazemi
من قصد دارم حیطهی کاریام ( #فرهنگ_امر_مادی یا material culture و #زندگی_روزمره) را به عرصههای دیگر شامل مطالعهی زندگی روزمرهی غیرانسانها (nonhumans) یا اشیا ببرم و آنها را به زندگی روزمرهی شهری ارتباط دهم. با سه روایت کوتاه بحث را آغاز میکنم. روایت اول مربوط به برنامهی تخریب پل گیشا بهاتهام فرسودگی و عدم زیبایی توسط شهرداری است. از دید من، پل گیشا در این سالها تبدیل به نمادی برای منطقهی گیشا شده و هویت محیط به این پل گره خورده است. موضوع فقط نوستالژی نیست. پل در واقع بخشی از بدن و مادیت #شهر است و باید بدانیم که برداشتن این بخش چه عواقبی خواهد داشت. به تعبیر مارکسی، وقتی واقعیت اجتماعی شکل میگیرد، خودش حیات خود را مستقل از ما ادامه میدهد. این دید مهندسی که این تنها یک سازهی بشری است و بهراحتی با یک دستور قابل تخریب است، نگاهی غیرانسانی به شهر را دامن میزند. روایت دوم من برمیگردد به سیوسهپل و پیوند تنگاتنگی که بین مردم و این پل جاری است. گویی این پل بخشی از هویت، تاریخ، زندگی و بخشی از بدن آنهاست. اشیا هرکدامشان هویت، زندگی، معنا و زیست متفاوتی دارند.
@varijkazemi
مثال سوم من پل طبیعت است. کارکرد پل طبیعت و زندگی و فضایی (فضای طبقهی متوسطی) که ایجاد میکند، از فضایی که توسط مادیت دو پل قبلی ایجاد میشود، کاملاً متفاوت است. این پل پیادهراهی است که در آن زندگی بر پل را می توان تجربه کرد. پل هایلاین در نیویورک نیز مانند پل طبیعت و پل بروکلین که منهتن را به بروکلین وصل میکند، فضایی است که انسانها بر روی آن قدم میزنند. خود پل زیارتگاه است و مانند پل طبیعت، سیوسهپل و پل هایلاین، شهر را موضوع تماشا و زیارت میکند. پل میتواند زندگی خاص خود و فضای زیست خود را تولید کند. پشت هر پل رابطهای با #سیاست_های_شهری و سیاستهایی که خود پل در واقع در خلق فضا ایجاد میکند، وجود دارد. این ایدئولوژی مهندسی شهر که از بالا در باب یک پل تصمیم میگیریم، ما را به نقد زندگی روزمره از زاویهی منفعتطلبانه نزدیک میکند، منتها نه برای روابط زندگی انسانها، بلکه برای حضور اشیا در میان #زندگی_شهری. پرسش ما این خواهد بود که چگونه از طریق مفهوم زندگی روزمره و ابژهها و اشیای شهری میتوانیم شهر را به شکل دیگری بفهمیم و سیاستگذاریهایمان را تغییر دهیم. بیشتر مطالعات در زمینهی شهر، نوعی مطالعات ایستاییشناسانه بوده، درحالیکه در دهههای اخیر، تأکید زیادی بر حرکت (Movement)، اتومبیلی شدن و سرعت در شهر شده است. غیر از این دو دیدگاه در حوزهی #مطالعات_شهری لازم است که مطالعهی #فرهنگ_اشیاء (object culture) و #زندگی_اشیا (thing’s life) در مطالعات زندگی روزمرهی شهرنشینی نیز لحاظ شوند.
🖊روزنامه #اعتماد
⬅️ کانال عباس وریج کاظمی:
https://telegram.me/Varijkazemi
