مشکل در انتشار دنبالهی داستان
کتاب «تلماسه» پس از انتشار، به تدریج به محبوبیت دست یافت اما این اتفاق به معنای پایان سختی ها و مشکلات نبود، زیرا مجلهای که نسخهی سریالیِ داستان را چاپ کرد بود، از انتشار دنبالهی داستان سر باز زد. نویسنده و ویراستار آمریکایی سرشناس، «جان کمبل»، در آن زمان اعتقاد داشت که مخاطبین به شخصیت های قهرمان علاقهمند هستند اما کتاب «مسیحای تلماسه»، قهرمان داستان قبلی را به شخصیتی متفاوت با ویژگی هایی نامرسوم در ژانر «علمی تخیلی» تبدیل می کند.
البته «هربرت» این کار را با آگاهی کامل انجام داده بود: یکی از تِم های رمان «تلماسه» را می توان این موضوع در نظر گرفت که که پیشوایان نیز مانند سایر انسان ها، شکنندهاند و نقص هایی دارند. درنهایت، مجلهای به نام «گَلِکسی»، داستان «مسیحای تلماسه» را پذیرفت و آن را در سال 1969 به انتشار رساند.
خلق بخشهایی از دنباله هنگام نوشتن داستان اصلی
«هربرت» همزمان با شکلگیری طرح کلی و ایده های داستان «تلماسه»، متوجه شد که داستانش بیش از اندازه بزرگ و وسیع است که فقط در قالب یک کتاب ارائه شود. او بخش هایی را که قرار بود در داستان اصلی جای بگیرند، مشخص کرد و سایر قسمت هایی را که به نظرش در روایت اولیه جایی نداشتند، کنار گذاشت. بخش هایی که کنار گذاشته شدند، بعدها در کتاب «مسیحای تلماسه» و کتاب «فرزندان تلماسه» مورد استفاده قرار گرفتند.
طرح پرسشهای بیشتر به جای پاسخ دادن به پرسشهای قبلی
«هربرت» بخش هایی از جزئیات مربوط به جهان «تلماسه» را بهعمد، بدون توضیح باقی گذاشت. دلیل این کار را می توان دو عامل در نظر گرفت؛ نخست این که «هربرت» نمی خواست تنها تصمیمگیرنده در جهان خیالی خود باشد—در داستانی دربارهی خطراتِ چشم داشتن به یک نفر برای همهی پاسخ ها، «هربرت» قصد نداشت کاری کند که مخاطبین تمام پاسخ ها را از او بخواهند. دوم این که او می خواست مخاطبین به شکلی عمیقتر وارد دنیای داستان شوند و بخش ها و معناهای مختص به خودشان را خلق کنند. مخاطبین کتاب «تلماسه» وادار می شوند در مورد دلایل تعدادی از رویدادهای داستان، از خودشان سوالاتی بپرسند.
شخصیت اصلی متفاوت
سیارهی بیابانیِ خیالیِ «هربرت»، در ابتدا قرار بود شخصیتی بومشناس به نام «لیِت کاینز» را در مرکز توجه خود داشته باشد. اما همزمان با این که لایه هایی متعدد از معنا و پیچیدگی در اثر شکل گرفت، کاراکتر «کاینز» جای خود را به ماجرای شخصیت هایی دیگر همچون «پال اترایدس» داد. با این حال، آرمان های «کاینز» در قالب بخشی از اهداف «پال اترایدس» در رمان باقی ماند و ماجرای خانوادهی او نیز به واسطهی حضور دخترش، «چِینی»، به بخشی از روایت اصلی تبدیل شد.
پایانی متفاوت با سایر بخشهای داستان
در رمان «تلماسه»، به شکل معمول خبری از صحنه های اکشن پرتعداد و طولانی نیست و در عوض، افکار درونی شخصیت ها به تفصیل ارائه می شود. اما پایانبندی داستان، همه چیز را تغییر می دهد. مخاطبین در بخش پایانیِ روایت با نبردها، قتل ها و رویارویی هایی دراماتیک مواجه می شوند که همگی بسیار نفسگیر و تأثیرگذار جلوه می کنند. هدف «هربرت» از تضاد آشکارِ پایانبندی داستان با بخش های قبلیِ روایت، تأکید بر این نکته بود که خیالپردازی در دنیای بزرگ «تلماسه» به پایان نرسیده، و رویدادهای بسیاری برای فهمیدن باقی مانده است.
ایرانکتاب
کتاب «تلماسه» پس از انتشار، به تدریج به محبوبیت دست یافت اما این اتفاق به معنای پایان سختی ها و مشکلات نبود، زیرا مجلهای که نسخهی سریالیِ داستان را چاپ کرد بود، از انتشار دنبالهی داستان سر باز زد. نویسنده و ویراستار آمریکایی سرشناس، «جان کمبل»، در آن زمان اعتقاد داشت که مخاطبین به شخصیت های قهرمان علاقهمند هستند اما کتاب «مسیحای تلماسه»، قهرمان داستان قبلی را به شخصیتی متفاوت با ویژگی هایی نامرسوم در ژانر «علمی تخیلی» تبدیل می کند.
البته «هربرت» این کار را با آگاهی کامل انجام داده بود: یکی از تِم های رمان «تلماسه» را می توان این موضوع در نظر گرفت که که پیشوایان نیز مانند سایر انسان ها، شکنندهاند و نقص هایی دارند. درنهایت، مجلهای به نام «گَلِکسی»، داستان «مسیحای تلماسه» را پذیرفت و آن را در سال 1969 به انتشار رساند.
«پال» چشمانش را در پناه سایه های تختخواب به اندازهی دو شیارِ باریک باز کرد و به نظرش آمد که چشمان بیضیشکلِ براق و پرندهسانِ پیرزن نیز در پاسخ، بازتر و درخشانتر شد. پیرزن گفت: «حسابی استراحت کن شیطانک! فردا به تمام توان و استعدادهایت برای روبهرو شدن با قوم ستمگرِ من نیاز خواهی داشت.» و بعد، همراه مادر «پال» از اتاق بیرون رفت و در را محکم پشت سرش بست. «پال» همچنان بیدار بود. با خود گفت: «قوم ستمگر دیگر چیست؟» آن پیرزن، عجیبترین چیزی بود که در اوضاع و احوال آشفتهی اخیر دیده بود.—از کتاب «تلماسه» اثر «فرانک هربرت»
خلق بخشهایی از دنباله هنگام نوشتن داستان اصلی
«هربرت» همزمان با شکلگیری طرح کلی و ایده های داستان «تلماسه»، متوجه شد که داستانش بیش از اندازه بزرگ و وسیع است که فقط در قالب یک کتاب ارائه شود. او بخش هایی را که قرار بود در داستان اصلی جای بگیرند، مشخص کرد و سایر قسمت هایی را که به نظرش در روایت اولیه جایی نداشتند، کنار گذاشت. بخش هایی که کنار گذاشته شدند، بعدها در کتاب «مسیحای تلماسه» و کتاب «فرزندان تلماسه» مورد استفاده قرار گرفتند.
طرح پرسشهای بیشتر به جای پاسخ دادن به پرسشهای قبلی
«هربرت» بخش هایی از جزئیات مربوط به جهان «تلماسه» را بهعمد، بدون توضیح باقی گذاشت. دلیل این کار را می توان دو عامل در نظر گرفت؛ نخست این که «هربرت» نمی خواست تنها تصمیمگیرنده در جهان خیالی خود باشد—در داستانی دربارهی خطراتِ چشم داشتن به یک نفر برای همهی پاسخ ها، «هربرت» قصد نداشت کاری کند که مخاطبین تمام پاسخ ها را از او بخواهند. دوم این که او می خواست مخاطبین به شکلی عمیقتر وارد دنیای داستان شوند و بخش ها و معناهای مختص به خودشان را خلق کنند. مخاطبین کتاب «تلماسه» وادار می شوند در مورد دلایل تعدادی از رویدادهای داستان، از خودشان سوالاتی بپرسند.
شخصیت اصلی متفاوت
سیارهی بیابانیِ خیالیِ «هربرت»، در ابتدا قرار بود شخصیتی بومشناس به نام «لیِت کاینز» را در مرکز توجه خود داشته باشد. اما همزمان با این که لایه هایی متعدد از معنا و پیچیدگی در اثر شکل گرفت، کاراکتر «کاینز» جای خود را به ماجرای شخصیت هایی دیگر همچون «پال اترایدس» داد. با این حال، آرمان های «کاینز» در قالب بخشی از اهداف «پال اترایدس» در رمان باقی ماند و ماجرای خانوادهی او نیز به واسطهی حضور دخترش، «چِینی»، به بخشی از روایت اصلی تبدیل شد.
برای لحظهای نبضِ ترس از کف دستش گذشت، ولی آن را به هر زحمتی که بود، مهار کرد و گفت: «اینطور تربیتش کردهایم، حضرت والا.» «پال» با خود گفت: «از چه می ترسد؟» پیرزن، «پال» را با نگاهی کلی برانداز کرد: صورت بیضیشکلش شبیه به «جسیکا»، ولی استخوانیتر بود... موهای پدرش را داشت، ولی ابروهایش به پدربزرگ مادریاش—که نباید اسمش برده می شد—رفته بود و آن بینی باریک و پرتکبر و چشمان سبزش که مستقیم به او دوخته شده بود، به دوک سابق، پدربزرگ فقیدِ پدریاش می مانست. مادرروحانی با خود اندیشید: «او مردی بود که به راستی قدرِ جذبهای را که داشت می دانست، حتی در لحظهی مرگش.»—از کتاب «تلماسه» اثر «فرانک هربرت»
پایانی متفاوت با سایر بخشهای داستان
در رمان «تلماسه»، به شکل معمول خبری از صحنه های اکشن پرتعداد و طولانی نیست و در عوض، افکار درونی شخصیت ها به تفصیل ارائه می شود. اما پایانبندی داستان، همه چیز را تغییر می دهد. مخاطبین در بخش پایانیِ روایت با نبردها، قتل ها و رویارویی هایی دراماتیک مواجه می شوند که همگی بسیار نفسگیر و تأثیرگذار جلوه می کنند. هدف «هربرت» از تضاد آشکارِ پایانبندی داستان با بخش های قبلیِ روایت، تأکید بر این نکته بود که خیالپردازی در دنیای بزرگ «تلماسه» به پایان نرسیده، و رویدادهای بسیاری برای فهمیدن باقی مانده است.
ایرانکتاب
👍5
بعد از ۶جلد اولی که توسط فرانک هربرت منتشر شد، ادامه این فرانچایز را پسر فرانک(برایان هربرت) با همراهی کوین جی.اندرسون ادامه داد.
👍4
House Atreides..N7.Brian.Herbert.Kevin.J.Anderson.Cinephilia.pdf
1.9 MB
House Atreides(1999).Brian.Herbert.Kevin.J.Anderson.Cinephilia.pdf
👍3
House Harkonnen(2000).Brian.Herbert.Kevin.J.Anderson.pdf
2.1 MB
House Harkonnen(2000).Brian.Herbert.Kevin.J.Anderson.Cinephilia.pdf
👍3
House_Corrino2001_Brian_Herbert_Kevin_J_Anderson_Cinephilia.pdf
1.6 MB
House Corrino(2001).Brian.Herbert.Kevin.J.Anderson.Cinephilia.pdf
👍2
The Butlerian Jihad(2002).Brian.Herbert.Kevin.J.Anderson.pdf
1.8 MB
The Butlerian Jihad(2002).Brian.Herbert.Kevin.J.Anderson.Cinephilia.pdf
👍2
The Machine Crusade(2003).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
2.5 MB
The Machine Crusade(2003).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
👍2
The Battle Of Corrin(2004).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
2.3 MB
The Battle Of Corrin(2004).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
👍3
Sisterhood of Dune(2012).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
2.1 MB
Sisterhood of Dune(2012).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
👍3
Mentats of Dune(2014).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
2.8 MB
Mentats of Dune(2014).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
👍2
Navigators of Dune(2016).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
3.2 MB
Navigators of Dune(2016).B.Herbert.K.Anderson.CINEPHILIA.pdf
👍2