این سه بیانیه؛ وقتی رفراندوم «معنا» مییابد
تابستان ۱۴۰۴، در میانهی یک فضای جنگی و افکار عمومی خسته و ناامید، سه بیانیه مهم منتشر شد و فضای سیاسی ایران را تحت تأثیر قرار داد.
این سه بیانیه، نه هیجانزده بودند، نه رادیکال، نه مبهم. اگرچه مستقل از یکدیگر منتشر شدند، اما بهوضوح دارای زبان، گفتمان و منطق مشترکاند. نه صرفاً انتقادند، نه فقط سوگواری، بلکه حامل بدیل سیاسی مشخصاند.
این بیانیهها با زبانی آرام اما استوار، از گذار سخن میگویند؛ نه گذار انقلابی، نه از مسیر خشونت یا دخالت خارجی، بلکه با مشارکت مدنی، رفراندوم، و مجلس مؤسسان. آنها میگویند: ساختار کنونی نماینده ملت نیست. قانون اساسی باید بازنویسی شود. مردم باید بر سرنوشت خویش تصمیم بگیرند.
این صدا تنها صدای اعتراض نیست. صدای بازتعریف قدرت است.
این سه بیانیه، نشانههای پیدایش یک جبهه سیاسی روشن را به نمایش میگذارند: رهبرانی شناختهشده و با پیشینه مقاومت؛ یک خواستهی مشترک و شفاف ؛ و زبانی صریح، مدنی و مشروع. شاید همان چیزی که سیاست در ایران سالها منتظرش بوده است؛ جایی که حصر، زندان، جامعه مدنی و بحران ساختاری بههم میرسند.
آنچه پیشروی ماست، نه انقلاب است و نه اصلاحات فرسوده. بلکه گذاری است بنیادین بهسوی ساختن نظامی نو، بهدست خود مردم.
این یک گفتمان جمعی است؛ زاده بحران، تربیتیافته در سکوت، و مجهز به دانش مقاومت. این گفتمان تازه، از درون مفاهیم حقوقی، یک قدرت تازه میسازد. نه از راه شورش، نه با خشونت، نه مداخله بیگانگان، بلکه از طریق زبان، صندوق رأی، و بازنویسی قرارداد اجتماعی.
در این گفتمان، «مردم» دیگر تماشاگر، دنبالهرو یا حاشیهنشین نیستند. بلکه بهعنوان سوژهی حقدار، مشارکتجو و عقلانی بازتعریف میشوند.
و «حاکمیت»؟ نه دشمن است، نه اصلاحپذیر. نه رهبر بیخطاست، نه دولت مقتدر. بلکه ساختاری فرسوده و فاسد که دیگر توان نمایندگی جامعه را ندارد.
در این گفتمان، رفراندوم، فقط یک پیشنهاد حقوقی نیست؛ نماد چرخش قدرت است؛ نشانهای از اینکه مردم میخواهند درباره سرنوشتشان حرف بزنند، نه فقط بشنوند. رفراندوم اینجا نه ابزار مشروعیت ساختارِ موجود، بلکه ابزاری برای تعریف ساختارِ آینده است.
فوکو میگوید: «قدرت همیشه از طریق زبان بازتولید میشود، اما میتواند از همانجا هم تغییر کند». میرحسین موسوی، از پشت دیوارهای اختر، نه سکوت کرد و نه هیاهو ساخت. او زبان رسمی را گرفت، از درون تهیاش کرد، و معناهای تازهای در آن دمید. موسوی، بیانیهاش را بهمثابه مداخله گفتمانی در میدان قدرت مینویسد. سوژهسازی میکند. او «حق تعیین سرنوشت» را در دل زبان رسمی میکارد و «ایده رفراندوم» را بهعنوان عمل سیاسیِ سوژهی «ملت» بازنمایی میکند تا «معنا» بیابد. او از دل همان زبانی که حکومت با آن سخن میگوید، زبان مقاومت را بیرون میکشد.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/116231
تابستان ۱۴۰۴، در میانهی یک فضای جنگی و افکار عمومی خسته و ناامید، سه بیانیه مهم منتشر شد و فضای سیاسی ایران را تحت تأثیر قرار داد.
این سه بیانیه، نه هیجانزده بودند، نه رادیکال، نه مبهم. اگرچه مستقل از یکدیگر منتشر شدند، اما بهوضوح دارای زبان، گفتمان و منطق مشترکاند. نه صرفاً انتقادند، نه فقط سوگواری، بلکه حامل بدیل سیاسی مشخصاند.
این بیانیهها با زبانی آرام اما استوار، از گذار سخن میگویند؛ نه گذار انقلابی، نه از مسیر خشونت یا دخالت خارجی، بلکه با مشارکت مدنی، رفراندوم، و مجلس مؤسسان. آنها میگویند: ساختار کنونی نماینده ملت نیست. قانون اساسی باید بازنویسی شود. مردم باید بر سرنوشت خویش تصمیم بگیرند.
این صدا تنها صدای اعتراض نیست. صدای بازتعریف قدرت است.
این سه بیانیه، نشانههای پیدایش یک جبهه سیاسی روشن را به نمایش میگذارند: رهبرانی شناختهشده و با پیشینه مقاومت؛ یک خواستهی مشترک و شفاف ؛ و زبانی صریح، مدنی و مشروع. شاید همان چیزی که سیاست در ایران سالها منتظرش بوده است؛ جایی که حصر، زندان، جامعه مدنی و بحران ساختاری بههم میرسند.
آنچه پیشروی ماست، نه انقلاب است و نه اصلاحات فرسوده. بلکه گذاری است بنیادین بهسوی ساختن نظامی نو، بهدست خود مردم.
این یک گفتمان جمعی است؛ زاده بحران، تربیتیافته در سکوت، و مجهز به دانش مقاومت. این گفتمان تازه، از درون مفاهیم حقوقی، یک قدرت تازه میسازد. نه از راه شورش، نه با خشونت، نه مداخله بیگانگان، بلکه از طریق زبان، صندوق رأی، و بازنویسی قرارداد اجتماعی.
در این گفتمان، «مردم» دیگر تماشاگر، دنبالهرو یا حاشیهنشین نیستند. بلکه بهعنوان سوژهی حقدار، مشارکتجو و عقلانی بازتعریف میشوند.
و «حاکمیت»؟ نه دشمن است، نه اصلاحپذیر. نه رهبر بیخطاست، نه دولت مقتدر. بلکه ساختاری فرسوده و فاسد که دیگر توان نمایندگی جامعه را ندارد.
در این گفتمان، رفراندوم، فقط یک پیشنهاد حقوقی نیست؛ نماد چرخش قدرت است؛ نشانهای از اینکه مردم میخواهند درباره سرنوشتشان حرف بزنند، نه فقط بشنوند. رفراندوم اینجا نه ابزار مشروعیت ساختارِ موجود، بلکه ابزاری برای تعریف ساختارِ آینده است.
فوکو میگوید: «قدرت همیشه از طریق زبان بازتولید میشود، اما میتواند از همانجا هم تغییر کند». میرحسین موسوی، از پشت دیوارهای اختر، نه سکوت کرد و نه هیاهو ساخت. او زبان رسمی را گرفت، از درون تهیاش کرد، و معناهای تازهای در آن دمید. موسوی، بیانیهاش را بهمثابه مداخله گفتمانی در میدان قدرت مینویسد. سوژهسازی میکند. او «حق تعیین سرنوشت» را در دل زبان رسمی میکارد و «ایده رفراندوم» را بهعنوان عمل سیاسیِ سوژهی «ملت» بازنمایی میکند تا «معنا» بیابد. او از دل همان زبانی که حکومت با آن سخن میگوید، زبان مقاومت را بیرون میکشد.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/116231
سایت خبری تحلیلی زیتون
این سه بیانیه؛ وقتی رفراندوم «معنا» مییابد | سایت خبری تحلیلی زیتون
حصرنشینِ ساختارشکن
👍26❤10
Audio
وقتی رفراندوم «معنا» مییابد
این بیانیهها با زبانی آرام اما استوار، از گذار سخن میگویند و نشانههای پیدایش یک جبهه سیاسی روشن را به نمایش میگذارند: رهبرانی شناختهشده و با پیشینه مقاومت؛ یک خواستهی مشترک و شفاف؛ و زبانی صریح، مدنی و مشروع.
شاید همان چیزی که سیاست در ایران سالها منتظرش بوده است؛ جایی که حصر، زندان، جامعه مدنی و بحران ساختاری بههم میرسند.
این صدا تنها صدای اعتراض نیست. صدای بازتعریف قدرت است. این یک گفتمان جمعی است؛ زاده بحران، تربیتیافته در سکوت، و مجهز به دانش مقاومت. این گفتمان تازه، از درون مفاهیم حقوقی، یک قدرت تازه میسازد. نه از راه شورش، نه با خشونت، نه مداخله بیگانگان، بلکه از طریق زبان، صندوق رأی، و بازنویسی قرارداد اجتماعی.
در این گفتمان، رفراندوم، فقط یک پیشنهاد حقوقی نیست؛ نماد چرخش قدرت است؛ نشانهای از اینکه مردم میخواهند درباره سرنوشتشان حرف بزنند، نه فقط بشنوند. رفراندوم اینجا نه ابزار مشروعیت ساختارِ موجود، بلکه ابزاری برای تعریف ساختارِ آینده است.
متن یادداشت را میتوانید در زیتون بخوانید :
https://www.zeitoons.com/116231
این بیانیهها با زبانی آرام اما استوار، از گذار سخن میگویند و نشانههای پیدایش یک جبهه سیاسی روشن را به نمایش میگذارند: رهبرانی شناختهشده و با پیشینه مقاومت؛ یک خواستهی مشترک و شفاف؛ و زبانی صریح، مدنی و مشروع.
شاید همان چیزی که سیاست در ایران سالها منتظرش بوده است؛ جایی که حصر، زندان، جامعه مدنی و بحران ساختاری بههم میرسند.
این صدا تنها صدای اعتراض نیست. صدای بازتعریف قدرت است. این یک گفتمان جمعی است؛ زاده بحران، تربیتیافته در سکوت، و مجهز به دانش مقاومت. این گفتمان تازه، از درون مفاهیم حقوقی، یک قدرت تازه میسازد. نه از راه شورش، نه با خشونت، نه مداخله بیگانگان، بلکه از طریق زبان، صندوق رأی، و بازنویسی قرارداد اجتماعی.
در این گفتمان، رفراندوم، فقط یک پیشنهاد حقوقی نیست؛ نماد چرخش قدرت است؛ نشانهای از اینکه مردم میخواهند درباره سرنوشتشان حرف بزنند، نه فقط بشنوند. رفراندوم اینجا نه ابزار مشروعیت ساختارِ موجود، بلکه ابزاری برای تعریف ساختارِ آینده است.
متن یادداشت را میتوانید در زیتون بخوانید :
https://www.zeitoons.com/116231
👍21❤9👎4
Audio
برای خواندن متنهای اصلی میتوانید از این لینکها استفاده کنید:
این سه بیانیه؛ وقتی رفراندوم «معنا» مییابد
بیانیۀ ۱۹۱ چهرۀ دانشگاهی: روز ایستادن پای ایران است
نقدی بر بیانیه ۱۹۱ نفر؛ تعلیقِ سیاست، تعویقِ پایان
این سه بیانیه؛ وقتی رفراندوم «معنا» مییابد
بیانیۀ ۱۹۱ چهرۀ دانشگاهی: روز ایستادن پای ایران است
نقدی بر بیانیه ۱۹۱ نفر؛ تعلیقِ سیاست، تعویقِ پایان
👍3❤2👎2
نقد نکُن، نفس بکش!
طاها پارسا
مجلس شورای اسلامی با تصویب دو فوریت، بررسی لایحهی «مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی» را در دستور کار قرار داده است. این لایحه به امضای مسعود پزشکیان رسیده و به نظر میرسد در فضای امنیتی پس از حمله اسرائیل، به سرعت به قانون تبدیل شود.
در ظاهر، عنوان لایحه بیطرفانه و عمومی است. اما محتوای آن چیز دیگری میگوید. طبق بند اول ماده ۱، هرگونه داده یا اطلاعات خبری درباره امور عمومی ـ مثل سیاست، امنیت، اقتصاد، سلامت، آموزش، قضا و فرهنگ ـ اگر مربوط به مصوبات، تصمیمات یا اقدامات نهادهای حاکمیتی یا وابسته به آنها باشد، «محتوا» تلقی میشود.
این تعریف شامل خبر، گزارش، مستند، نقلقول، حتی تجربه شخصی نیز میشود. بنابراین تقریباً هر نوع محتوای انتقادی نسبت به حکومت را در بر میگیرد. حذف واژه «حاکمیت» از عنوان لایحه، نوعی فریبکاری است؛ چون متن لایحه دقیقاً ناظر بر محتوای مرتبط با حاکمیت است، نه هرگونه محتوای خلاف واقع.
تعریف «محتوای خلاف واقع» نیز بسیار مبهم و قابل تفسیر است. کافی است محتوایی «مابهازای واقعی نداشته باشد»، یا «تحریفشده» یا حتی «ناقص» باشد؛ اگر «عرفاً» موجب تشویش اذهان یا فریب مخاطب شود، مجرمانه تلقی میشود. چنین مفاهیمی بسیار کشدار هستند و میتوانند هر نقد یا روایت متفاوت را در معرض پیگرد قرار دهند.
در نهایت، تشخیص مجرمانه بودن محتوا نیز به خود حاکمیت سپرده شده است. از بند ۶ تا ۱۱، این اختیار به صراحت به دستگاههای اجرایی داده شده است. بندهای بعدی هم به تعیین شیوههای مجازات و نحوه برخورد از طریق نهادهای دیگر حکومتی میپردازد.
این لایحه در عمل، بیش از آنکه با «خبر جعلی» مقابله کند، نقد حاکمیت را هدف گرفته است. اگر به قانون تبدیل شود، میتواند مسیر تازهای برای محدود کردن آزادی بیان در فضای مجازی باز کند.
این لایحه، نمود روشنی از نتیجهی نگاه «روزنهگشایانه» به اصلاحات است؛ نگاهی که بهجای تغییر ساختاری، دل به تغییرات حداقلی در چارچوب وضع موجود بسته بود. محصول چنین رویکردی، نه گشایش در فضای عمومی، که تثبیت ابزارهای سرکوب با پوشش قانون است. دولتی که با وعده شنیدن صدای مردم و گفتوگو با جامعه روی کار آمد، حالا با امضای همان رئیسجمهور، در حال قانونمند کردن محدودیت صداها و روایتهاست. این است سرنوشت اصلاحاتی که از دل انسداد، فقط به «روزنه» امید بسته بود.
https://www.zeitoons.com/116265
طاها پارسا
مجلس شورای اسلامی با تصویب دو فوریت، بررسی لایحهی «مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی» را در دستور کار قرار داده است. این لایحه به امضای مسعود پزشکیان رسیده و به نظر میرسد در فضای امنیتی پس از حمله اسرائیل، به سرعت به قانون تبدیل شود.
در ظاهر، عنوان لایحه بیطرفانه و عمومی است. اما محتوای آن چیز دیگری میگوید. طبق بند اول ماده ۱، هرگونه داده یا اطلاعات خبری درباره امور عمومی ـ مثل سیاست، امنیت، اقتصاد، سلامت، آموزش، قضا و فرهنگ ـ اگر مربوط به مصوبات، تصمیمات یا اقدامات نهادهای حاکمیتی یا وابسته به آنها باشد، «محتوا» تلقی میشود.
این تعریف شامل خبر، گزارش، مستند، نقلقول، حتی تجربه شخصی نیز میشود. بنابراین تقریباً هر نوع محتوای انتقادی نسبت به حکومت را در بر میگیرد. حذف واژه «حاکمیت» از عنوان لایحه، نوعی فریبکاری است؛ چون متن لایحه دقیقاً ناظر بر محتوای مرتبط با حاکمیت است، نه هرگونه محتوای خلاف واقع.
تعریف «محتوای خلاف واقع» نیز بسیار مبهم و قابل تفسیر است. کافی است محتوایی «مابهازای واقعی نداشته باشد»، یا «تحریفشده» یا حتی «ناقص» باشد؛ اگر «عرفاً» موجب تشویش اذهان یا فریب مخاطب شود، مجرمانه تلقی میشود. چنین مفاهیمی بسیار کشدار هستند و میتوانند هر نقد یا روایت متفاوت را در معرض پیگرد قرار دهند.
در نهایت، تشخیص مجرمانه بودن محتوا نیز به خود حاکمیت سپرده شده است. از بند ۶ تا ۱۱، این اختیار به صراحت به دستگاههای اجرایی داده شده است. بندهای بعدی هم به تعیین شیوههای مجازات و نحوه برخورد از طریق نهادهای دیگر حکومتی میپردازد.
این لایحه در عمل، بیش از آنکه با «خبر جعلی» مقابله کند، نقد حاکمیت را هدف گرفته است. اگر به قانون تبدیل شود، میتواند مسیر تازهای برای محدود کردن آزادی بیان در فضای مجازی باز کند.
این لایحه، نمود روشنی از نتیجهی نگاه «روزنهگشایانه» به اصلاحات است؛ نگاهی که بهجای تغییر ساختاری، دل به تغییرات حداقلی در چارچوب وضع موجود بسته بود. محصول چنین رویکردی، نه گشایش در فضای عمومی، که تثبیت ابزارهای سرکوب با پوشش قانون است. دولتی که با وعده شنیدن صدای مردم و گفتوگو با جامعه روی کار آمد، حالا با امضای همان رئیسجمهور، در حال قانونمند کردن محدودیت صداها و روایتهاست. این است سرنوشت اصلاحاتی که از دل انسداد، فقط به «روزنه» امید بسته بود.
https://www.zeitoons.com/116265
سایت خبری تحلیلی زیتون
نقد نکُن، نفس بکش! | سایت خبری تحلیلی زیتون
مجلس شورای اسلامی با تصویب دو فوریت، بررسی لایحهی «مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی» را در دستور کار قرار داده است. این لایحه به امضای مسعود پزشکیان رسیده و به نظر میرسد در فضای امنیتی پس از حمله اسرائیل، به سرعت به قانون تبدیل شود.…
👍15❤6
Audio
⸻
🔹 آموزش زبان مادری در قانون اساسی؛ تصویب شد، اجرا نشد
✍️ به قلم میثم بادامچی
در سال ۱۳۵۸، اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی با فشار برخی نمایندگان اقلیتها وارد متن نهایی شد. این اصل تنها اجازه «تدریس ادبیات زبانهای محلی و قومی» را در مدارس صادر کرد، نه آموزش رسمی به زبان مادری. دکتر بهشتی، نایبرئیس وقت مجلس، تأکید کرد که زبان رسمی کشور فارسی است و آموزش به زبان مادری فقط در حد ادبیات مجاز است.
اصل ۱۶ نیز زبان عربی را بهعنوان زبان قرآن اجباری کرد و مقرر شد که از پایان دبستان تا پایان دبیرستان در همه رشتهها تدریس شود.
در مقالهای از میثم بادامچی در وبسایت زیتون، نشان داده شده که این اصول، با وجود ظاهر حمایتی، فاقد سازوکار اجراییاند و عملاً در چارچوب زبان رسمی محصور ماندهاند. حق آموزش زبان مادری، در قانون اساسی به رسمیت شناخته شد اما هرگز در عمل پیاده نشد.
📎 خلاصهای از مقالهای تحلیلی در زیتون
📖 متن کامل را اینجا بخوانید:
🔗 zeitoons.com/116249
🔹 آموزش زبان مادری در قانون اساسی؛ تصویب شد، اجرا نشد
✍️ به قلم میثم بادامچی
در سال ۱۳۵۸، اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی با فشار برخی نمایندگان اقلیتها وارد متن نهایی شد. این اصل تنها اجازه «تدریس ادبیات زبانهای محلی و قومی» را در مدارس صادر کرد، نه آموزش رسمی به زبان مادری. دکتر بهشتی، نایبرئیس وقت مجلس، تأکید کرد که زبان رسمی کشور فارسی است و آموزش به زبان مادری فقط در حد ادبیات مجاز است.
اصل ۱۶ نیز زبان عربی را بهعنوان زبان قرآن اجباری کرد و مقرر شد که از پایان دبستان تا پایان دبیرستان در همه رشتهها تدریس شود.
در مقالهای از میثم بادامچی در وبسایت زیتون، نشان داده شده که این اصول، با وجود ظاهر حمایتی، فاقد سازوکار اجراییاند و عملاً در چارچوب زبان رسمی محصور ماندهاند. حق آموزش زبان مادری، در قانون اساسی به رسمیت شناخته شد اما هرگز در عمل پیاده نشد.
📎 خلاصهای از مقالهای تحلیلی در زیتون
📖 متن کامل را اینجا بخوانید:
🔗 zeitoons.com/116249
❤8👎2
«عریان شدن ذات دو نهاد ایرانی»
یادداشتی از حسن یوسفی اشکوری در زیتون
آیا انقلاب ۵۷ ذات پنهان دو نهاد تاریخی ایران، روحانیت و سلطنت، را برملا کرد؟
حسن یوسفی اشکوری در یادداشتی تازه در «زیتون» با ارجاع به گفتهٔ زندهیاد محمد مختاری، استدلال میکند که انقلاب ایران، خصلتهای دیرپای این دو نهاد – از ویژهخواری و انحصارطلبی تا مریدپروری و استبداد رأی – را عریان ساخت.
اشکوری با نگاهی تاریخی از پیوند دیرینه «شاهنشاه» و «موبد موبدان» تا جمهوری اسلامی مینویسد و رفتار امروزین روحانیون حاکم و خانواده پهلوی را امتداد همان الگوی تاریخی میداند:
«روحانیت حاکم ویژگیهای استبداد، انحصار و خشونت را به اوج رسانده و خاندان پهلوی نیز در تبعید همان حق ویژهٔ خاندانی را پی میگیرند.»
او با اشاره به ماجرای همایش مونیخ و سجدهٔ یکی از حامیان رضا پهلوی، این رخداد را نشانهای از تداوم ذهنیت سلطنتی و «اطاعت محض» میداند و مینویسد:
«شاید بتوان گفت انقلاب ایران، هم خصلتهای نهاد روحانیت را آشکار کرد و هم ماهیت سلطنت ایرانی را دوباره بر آفتاب افکند.»
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116271
یادداشتی از حسن یوسفی اشکوری در زیتون
آیا انقلاب ۵۷ ذات پنهان دو نهاد تاریخی ایران، روحانیت و سلطنت، را برملا کرد؟
حسن یوسفی اشکوری در یادداشتی تازه در «زیتون» با ارجاع به گفتهٔ زندهیاد محمد مختاری، استدلال میکند که انقلاب ایران، خصلتهای دیرپای این دو نهاد – از ویژهخواری و انحصارطلبی تا مریدپروری و استبداد رأی – را عریان ساخت.
اشکوری با نگاهی تاریخی از پیوند دیرینه «شاهنشاه» و «موبد موبدان» تا جمهوری اسلامی مینویسد و رفتار امروزین روحانیون حاکم و خانواده پهلوی را امتداد همان الگوی تاریخی میداند:
«روحانیت حاکم ویژگیهای استبداد، انحصار و خشونت را به اوج رسانده و خاندان پهلوی نیز در تبعید همان حق ویژهٔ خاندانی را پی میگیرند.»
او با اشاره به ماجرای همایش مونیخ و سجدهٔ یکی از حامیان رضا پهلوی، این رخداد را نشانهای از تداوم ذهنیت سلطنتی و «اطاعت محض» میداند و مینویسد:
«شاید بتوان گفت انقلاب ایران، هم خصلتهای نهاد روحانیت را آشکار کرد و هم ماهیت سلطنت ایرانی را دوباره بر آفتاب افکند.»
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116271
سایت خبری تحلیلی زیتون
عریان شدن ذات دو نهاد ایرانی | سایت خبری تحلیلی زیتون
هرچند ذاتگرا به معنای ارسطویی آن نیستم، ولی در اینجا به تناسب جملهای که نقل میکنم، از این کلمه استفاده میشود. زندهیاد محمد مختاری زمانی سخنی به این مضمون گفته که: «انقلاب ذات ما را عریان کرد». به منظور روشن شدن موضوع، اشاره کنم که از دیرباز، دو نهاد…
👍16❤8👎5
روزنهگشایان و سلوک سیاسی میرحسینِ متأخر»
یادداشتی از سروش دباغ در زیتون
سروش دباغ در تازهترین یادداشت خود در «زیتون» به بازخوانی میرحسین موسوی متأخر پرداخته؛ سیاستمداری که بهرغم گذشت ۱۶ سال، همچنان بر راه خشونتپرهیز، مقاومت مدنی و حق تعیین سرنوشت شهروندان پای میفشارد.
دباغ با یادآوری بیانیههای موسوی از جنبش سبز تا جنبش مهسا و بیانیه اخیر پس از جنگ دوازدهروزه، او را «رهروی پیوسته و آهسته» مینامد که با سرمایه سیاسی اندوختهاش، میکوشد مسیر گذار خشونتپرهیز و تشکیل مجلس مؤسسان را هموار کند.
او با نقد کسانی که موسوی را «سرزنشگر قربانی» خواندهاند، مینویسد:
«قریب به پانزده سال است بدون محاکمه در حصر خانگی است و قربانی اراده صلب حاکمیت شده. با این حال، نه تنها از سیاست کنار نکشیده بلکه نقشه راهی برای مقاومت مدنی ترسیم کرده است.»
دباغ همچنین بر ضرورت پرداختن همزمان به نقش سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی و محکومیت تجاوز اسرائیل تأکید میکند و مینویسد:
«اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند. نقد سیاستهای داخلی منافاتی با محکومیت تجاوز خارجی ندارد.»
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116275
یادداشتی از سروش دباغ در زیتون
سروش دباغ در تازهترین یادداشت خود در «زیتون» به بازخوانی میرحسین موسوی متأخر پرداخته؛ سیاستمداری که بهرغم گذشت ۱۶ سال، همچنان بر راه خشونتپرهیز، مقاومت مدنی و حق تعیین سرنوشت شهروندان پای میفشارد.
دباغ با یادآوری بیانیههای موسوی از جنبش سبز تا جنبش مهسا و بیانیه اخیر پس از جنگ دوازدهروزه، او را «رهروی پیوسته و آهسته» مینامد که با سرمایه سیاسی اندوختهاش، میکوشد مسیر گذار خشونتپرهیز و تشکیل مجلس مؤسسان را هموار کند.
او با نقد کسانی که موسوی را «سرزنشگر قربانی» خواندهاند، مینویسد:
«قریب به پانزده سال است بدون محاکمه در حصر خانگی است و قربانی اراده صلب حاکمیت شده. با این حال، نه تنها از سیاست کنار نکشیده بلکه نقشه راهی برای مقاومت مدنی ترسیم کرده است.»
دباغ همچنین بر ضرورت پرداختن همزمان به نقش سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی و محکومیت تجاوز اسرائیل تأکید میکند و مینویسد:
«اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند. نقد سیاستهای داخلی منافاتی با محکومیت تجاوز خارجی ندارد.»
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116275
سایت خبری تحلیلی زیتون
روزنهگشایان و سلوک سیاسی میرحسینِ متأخر | سایت خبری تحلیلی زیتون
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که پیوسته و آهسته رود. میرحسین موسویِ متأخر، بیش از شانزده سال است که در سلوک سیاسیِ تحسینبرانگیزش، بهرغم پرداخت هزینهٔ سیاسیِ سنگین، ثابتقدم بوده، مجدانه و صادقانه پیش آمده و مواضع سیاسیِ اصولیِ خویش…
👍10👎5
«از انقلاب بگوییم»
یادداشتی از آسیا ابتهاج در زیتون
آسیا ابتهاج در یادداشت تازهاش در «زیتون» روایتی بیپرده و تلخ از انقلاب ۵۷ و پیامدهایش ارائه میکند:
-انقلابی که بنیاد استبداد را کند اما خود به همان استبداد بازگشت؛
-نسلی که جان داد اما انقلاب در مغزها ننشست؛
-و جامعهای که به جای دگرگونی فکری، تنها طبقاتش جابهجا شد و ظلمتی تازه بر فراز آمد.
او با زبانی صریح، از فرهنگی مینویسد که استبداد خانگی، زنستیزی و بیعملی سیاسی را بازتولید کرده و میپرسد:
«آیا جامعهای که هنوز پدر حق کشتن دخترش را دارد، انقلابی را تجربه کرده است؟»
ابتهاج با مرور اعتراضات ۱۳۸۸، برجام، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دولت پزشکیان، نتیجه میگیرد:
«تنها شانس بقای ایران و مردمش، گشایشی است که از درون ایران و با نیروی خود مردم شکل بگیرد، نه با دستدرازی قدرتهای خارجی.»
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116268
یادداشتی از آسیا ابتهاج در زیتون
آسیا ابتهاج در یادداشت تازهاش در «زیتون» روایتی بیپرده و تلخ از انقلاب ۵۷ و پیامدهایش ارائه میکند:
-انقلابی که بنیاد استبداد را کند اما خود به همان استبداد بازگشت؛
-نسلی که جان داد اما انقلاب در مغزها ننشست؛
-و جامعهای که به جای دگرگونی فکری، تنها طبقاتش جابهجا شد و ظلمتی تازه بر فراز آمد.
او با زبانی صریح، از فرهنگی مینویسد که استبداد خانگی، زنستیزی و بیعملی سیاسی را بازتولید کرده و میپرسد:
«آیا جامعهای که هنوز پدر حق کشتن دخترش را دارد، انقلابی را تجربه کرده است؟»
ابتهاج با مرور اعتراضات ۱۳۸۸، برجام، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دولت پزشکیان، نتیجه میگیرد:
«تنها شانس بقای ایران و مردمش، گشایشی است که از درون ایران و با نیروی خود مردم شکل بگیرد، نه با دستدرازی قدرتهای خارجی.»
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116268
سایت خبری تحلیلی زیتون
از انقلاب بگوییم | سایت خبری تحلیلی زیتون
انقلاب ۱۳۵۷ آبرویش را از دستداده و هرکس که گذرش میافتد، تلنگری، تیپایی و توسریی بهش میزند. انقلاب بنیاد استبداد را از جا برکند. این استبداد از پشتِ عینکِ خاکگرفته و کهنهی سال ۱۴۰۴، بیمعنی، پیشپا افتاده و بالکل اشتباه دیده میشود. استبدادِ افسار گسیختهی…
👍10❤3🔥2👎1
«زمانی برای ارتفاعگیری ملی یا ابتذال شر؟»
یادداشتی از طاها پارسا در زیتون
طاها پارسا در این یادداشت تحلیلی در «زیتون» با نگاهی به اندیشههای هانا آرنت، فیلسوف سیاسی برجسته، بیانیه ۱۹۱ نفر را در پرتو مفهوم «ابتذال شر» بازخوانی کرده است.
او با اشاره به مفهوم مشهور آرنت – که شر را نه محصول هیولاها بلکه نتیجهٔ «بیفکری و اطاعت بوروکراتیک» میداند – مینویسد:
«بیانیه ۱۹۱ نفر، با تأکید بر فرماندهی واحد و پرهیز از سرزنش قربانی، زبان سیاسیای را بازتولید میکند که آرنت آن را بستر ابتذال شر میدانست.»
پارسا نشان میدهد چگونه عباراتی نظیر «چتر همبستگی ملی» و «زمان ارتفاعگیری ملی»، با تعلیق نقد و داوری عمومی، فضایی برای حذف مسئولیت، سرکوب صداهای منتقد و عادیسازی خشونت ساختاری فراهم میکنند.
به گفتهٔ او، وقتی نقد به «خیانت» تعبیر میشود و سیاست به «فرماندهی واحد» فروکاسته میشود، جامعه در سکوتی خطرناک به اطاعت بیفکرانه سوق داده میشود؛ همان وضعیتی که آرنت آن را سرچشمه ابتذال شر میخواند.
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116281
یادداشتی از طاها پارسا در زیتون
طاها پارسا در این یادداشت تحلیلی در «زیتون» با نگاهی به اندیشههای هانا آرنت، فیلسوف سیاسی برجسته، بیانیه ۱۹۱ نفر را در پرتو مفهوم «ابتذال شر» بازخوانی کرده است.
او با اشاره به مفهوم مشهور آرنت – که شر را نه محصول هیولاها بلکه نتیجهٔ «بیفکری و اطاعت بوروکراتیک» میداند – مینویسد:
«بیانیه ۱۹۱ نفر، با تأکید بر فرماندهی واحد و پرهیز از سرزنش قربانی، زبان سیاسیای را بازتولید میکند که آرنت آن را بستر ابتذال شر میدانست.»
پارسا نشان میدهد چگونه عباراتی نظیر «چتر همبستگی ملی» و «زمان ارتفاعگیری ملی»، با تعلیق نقد و داوری عمومی، فضایی برای حذف مسئولیت، سرکوب صداهای منتقد و عادیسازی خشونت ساختاری فراهم میکنند.
به گفتهٔ او، وقتی نقد به «خیانت» تعبیر میشود و سیاست به «فرماندهی واحد» فروکاسته میشود، جامعه در سکوتی خطرناک به اطاعت بیفکرانه سوق داده میشود؛ همان وضعیتی که آرنت آن را سرچشمه ابتذال شر میخواند.
📌 یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116281
سایت خبری تحلیلی زیتون
زمانی برای «ارتفاعگیری ملی» یا «ابتذال شر»؟ | سایت خبری تحلیلی زیتون
خوانش بیانیه ۱۹۱ نفر در پرتو اندیشههای هانا آرنت
❤12👍7
️ وطن و وطندوستی
صدرا عبدالهی
صدرا عبدالهی در یادداشت تازهاش در زیتون مینویسد:
وطن فقط خاک نیست؛ مجموعهای از فرهنگ، زبان، مردم، تاریخ و افقهای مشترک آینده است.
در دموکراسیها، وطندوستی یعنی تعهد به آزادی، عدالت و کرامت انسانها اگر به نقد حاکمیت منجر شود.
اما در نظامهای اقتدارگرا، وطن با حاکمیت یکی میشود و میهندوستی به اطاعت کورکورانه و نمایشهای رسمی فروکاسته میشود.
وطندوست واقعی کسی است که بتواند در برابر قدرت ناعادلانه بایستد، از حقوق هموطنانش دفاع کند و افق انسانیتری برای جامعه بسازد.
وطندوستی سالم باید با حقوق بشر و عقلانیت انتقادی پیوند بخورد، وگرنه به ناسیونالیسم بسته و ابزار نفرتپراکنی تبدیل میشود.
عبدالهی میگوید:
«وطندوستی نه یک حس غریزی ثابت، بلکه فرآیندی اجتماعی و تاریخی است که شکلش را از نظام سیاسی و آزادیها میگیرد.»
🔗 متن کامل این یادداشت را در زیتون بخوانید:
https://www.zeitoons.com/116299
صدرا عبدالهی
صدرا عبدالهی در یادداشت تازهاش در زیتون مینویسد:
وطن فقط خاک نیست؛ مجموعهای از فرهنگ، زبان، مردم، تاریخ و افقهای مشترک آینده است.
در دموکراسیها، وطندوستی یعنی تعهد به آزادی، عدالت و کرامت انسانها اگر به نقد حاکمیت منجر شود.
اما در نظامهای اقتدارگرا، وطن با حاکمیت یکی میشود و میهندوستی به اطاعت کورکورانه و نمایشهای رسمی فروکاسته میشود.
وطندوست واقعی کسی است که بتواند در برابر قدرت ناعادلانه بایستد، از حقوق هموطنانش دفاع کند و افق انسانیتری برای جامعه بسازد.
وطندوستی سالم باید با حقوق بشر و عقلانیت انتقادی پیوند بخورد، وگرنه به ناسیونالیسم بسته و ابزار نفرتپراکنی تبدیل میشود.
عبدالهی میگوید:
«وطندوستی نه یک حس غریزی ثابت، بلکه فرآیندی اجتماعی و تاریخی است که شکلش را از نظام سیاسی و آزادیها میگیرد.»
🔗 متن کامل این یادداشت را در زیتون بخوانید:
https://www.zeitoons.com/116299
❤10👍6👎1
«جنگ ۱۲ روزه و فرو ریزش «ریخت» سلطانی»
یادداشتی تحلیلی از عبدالله ناصری در «زیتون»
عبدالله ناصری با اشاره به جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل، این رویداد را بدتر و مهمتر از جنگ ایران و عراق میداند و مینویسد که توازن شدیداً نامتعادل قدرت اطلاعاتی و نظامی، حکومت ایران و رهبری آن را تحقیر کرد—چالشهایی که سالها ساختار دفاعی کشور را به مخاطره انداخت .
او ضمن بازنگری روایت رسمی، برخی تعبیرها را جرمانگاری میداند و به «قلدرمآبی و رجزخوانی خصمانه» در سیاست داخلی هشدار میدهد. ناصری تأکید میکند:
• جاسوسی سایهبان دولت سلطانی را فرو ریخت
• فرمانده غایب بهرغم شکست رسمی، اعلام پیروزی کرد
• دشمنی کور با اسرائیل و آمریکا در نهایت انقلاب را منحرف ساخت
• شعارهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» نماد پایان استبداد شد، چرا که ادامه خشونتهای ایدئولوژیک وضعیت کشور را وخیمتر کرد
برای مطالعه متن کامل به زیتون مراجعه کنید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116302
یادداشتی تحلیلی از عبدالله ناصری در «زیتون»
عبدالله ناصری با اشاره به جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل، این رویداد را بدتر و مهمتر از جنگ ایران و عراق میداند و مینویسد که توازن شدیداً نامتعادل قدرت اطلاعاتی و نظامی، حکومت ایران و رهبری آن را تحقیر کرد—چالشهایی که سالها ساختار دفاعی کشور را به مخاطره انداخت .
او ضمن بازنگری روایت رسمی، برخی تعبیرها را جرمانگاری میداند و به «قلدرمآبی و رجزخوانی خصمانه» در سیاست داخلی هشدار میدهد. ناصری تأکید میکند:
• جاسوسی سایهبان دولت سلطانی را فرو ریخت
• فرمانده غایب بهرغم شکست رسمی، اعلام پیروزی کرد
• دشمنی کور با اسرائیل و آمریکا در نهایت انقلاب را منحرف ساخت
• شعارهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» نماد پایان استبداد شد، چرا که ادامه خشونتهای ایدئولوژیک وضعیت کشور را وخیمتر کرد
برای مطالعه متن کامل به زیتون مراجعه کنید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116302
سایت خبری تحلیلی زیتون
جنگ ۱۲ روزه و فرو ریزش «ریخت» سلطانی | سایت خبری تحلیلی زیتون
پیشتر در نوشتههایم تأکید کردهام که جنگ ایران و اسرائیل در تاریخ جمهوری اسلامی از جنگ هشت سالهی ایران و عراق خیلی مهمتر است. ضمن آن که در هر دو جنگ، طرف مقابل به خاک ایران تجاوز کرده ولی هر دو جنگ قابل پیشگیری از سوی جمهوری اسلامی میبود. در جنگ با عراق…
❤9👍9👎1
«حصر؛ میدانی برای نبرد معنایی و جنگ روایتها»
یادداشتی تحلیلی از طاها پارسا در «زیتون»
پارسا در این یادداشت تازه، حصر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را نه صرفاً محدودیتی فیزیکی، بلکه «دال مرکزی گفتمان مقاومت» میخواند؛ مفهومی زنده که شبکهای از معانی اخلاقی، سیاسی و نمادین را به هم پیوند میزند.
او مینویسد:
• حصر، یادآور جنبش سبز و بحران مشروعیت ساختار قدرت است.
• مقاومت موسوی و رهنورد، حصر را به مرجعی اخلاقی بدل کرده که هر لحظه قدرت حاکم را به چالش میکشد.
• این وضعیت، صحنهی نبردی معنایی میان گفتمان مقاومت و پروژههای امنیتی-رسانهای عادیسازی است.
پارسا با تحلیل این رویارویی، از تاکتیکهای امنیتی مانند عادیسازی حصر، فردیسازی، بیاعتبارسازی حاملان مقاومت و روایتسازی هدفمند پرده برمیدارد و هشدار میدهد:
«نزاع بر سر حصر، بیش از آزادی فیزیکی سه فرد، جدالی بر سر هژمونی معنایی در فضای سیاسی ایران است. پرسش اصلی این است که آیا در روز آزادی، حصر همچنان نماد مقاومت باقی خواهد ماند یا به خاطرهای بیاثر بدل میشود؟»
یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116307
یادداشتی تحلیلی از طاها پارسا در «زیتون»
پارسا در این یادداشت تازه، حصر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را نه صرفاً محدودیتی فیزیکی، بلکه «دال مرکزی گفتمان مقاومت» میخواند؛ مفهومی زنده که شبکهای از معانی اخلاقی، سیاسی و نمادین را به هم پیوند میزند.
او مینویسد:
• حصر، یادآور جنبش سبز و بحران مشروعیت ساختار قدرت است.
• مقاومت موسوی و رهنورد، حصر را به مرجعی اخلاقی بدل کرده که هر لحظه قدرت حاکم را به چالش میکشد.
• این وضعیت، صحنهی نبردی معنایی میان گفتمان مقاومت و پروژههای امنیتی-رسانهای عادیسازی است.
پارسا با تحلیل این رویارویی، از تاکتیکهای امنیتی مانند عادیسازی حصر، فردیسازی، بیاعتبارسازی حاملان مقاومت و روایتسازی هدفمند پرده برمیدارد و هشدار میدهد:
«نزاع بر سر حصر، بیش از آزادی فیزیکی سه فرد، جدالی بر سر هژمونی معنایی در فضای سیاسی ایران است. پرسش اصلی این است که آیا در روز آزادی، حصر همچنان نماد مقاومت باقی خواهد ماند یا به خاطرهای بیاثر بدل میشود؟»
یادداشت کامل را در زیتون بخوانید:
🔗 https://www.zeitoons.com/116307
سایت خبری تحلیلی زیتون
حصر؛ میدانی برای نبرد معنایی و جنگ روایتها | سایت خبری تحلیلی زیتون
این نیز بگذرد؛ حمله به دالِ مرکزی گفتمانِ مقاومت
👍6❤4👎2
حق و ناحق؛ در دولتی که «لوایح را عمیق نمیخواند»
این یادداشت از سایت خبری تحلیلی زیتون، سیاستورزی آشفته در دولت ایران را نقد میکند، بهویژه در مورد لایحهای جنجالی که بدون بررسی عمیق و مشورت با کارشناسان، ابتدا تصویب و سپس پس گرفته شد.
نویسنده با استناد به متون دینی و تاریخی، از جمله توصیههای اسلام به مشورت و سخنان امام علی درباره فروتنی در برابر اشتباه، نشان میدهد که حاکمان جمهوری اسلامی به نظرات کارشناسان توجهی ندارند. این رویکرد به تصمیمگیریهای عجولانه و نادرست منجر شده و پیامدهای جدی برای جامعه به همراه دارد.
در نهایت، مقاله به این نکته اشاره میکند که حاکمیت خود را "حق مطلق" میداند و به همین دلیل نیازی به مشورت نمیبیند، که این موضوع به نقض حقوق شهروندان و افزایش اعدامها میانجامد.
متن کامل را میتوانید در زیتون بخوانید:
https://www.zeitoons.com/116315
این یادداشت از سایت خبری تحلیلی زیتون، سیاستورزی آشفته در دولت ایران را نقد میکند، بهویژه در مورد لایحهای جنجالی که بدون بررسی عمیق و مشورت با کارشناسان، ابتدا تصویب و سپس پس گرفته شد.
نویسنده با استناد به متون دینی و تاریخی، از جمله توصیههای اسلام به مشورت و سخنان امام علی درباره فروتنی در برابر اشتباه، نشان میدهد که حاکمان جمهوری اسلامی به نظرات کارشناسان توجهی ندارند. این رویکرد به تصمیمگیریهای عجولانه و نادرست منجر شده و پیامدهای جدی برای جامعه به همراه دارد.
در نهایت، مقاله به این نکته اشاره میکند که حاکمیت خود را "حق مطلق" میداند و به همین دلیل نیازی به مشورت نمیبیند، که این موضوع به نقض حقوق شهروندان و افزایش اعدامها میانجامد.
متن کامل را میتوانید در زیتون بخوانید:
https://www.zeitoons.com/116315
سایت خبری تحلیلی زیتون
حق و ناحق؛ در دولتی که «لوایح را عمیق نمیخواند» | سایت خبری تحلیلی زیتون
حالا که رئیسجمهور لایحه جنجالی «گزارش خلاف واقع» را که در «قوه قضاییه» تنظیم و در دولت ـ چنانکه پسر پزشکیان گفته: (در دولت کسی لوایح را عمیق نمیخواند) – بدون مطالعه با دو فوریت به مجلس فرستاده و مجلس هم بهفوریت تصویب، و بعد از همه این هزینهها استرداد…
❤8
امام حسین، ابنتیمیه و محمد اقبال
مقالهای تحلیلی از محمّد مسعود نوروزی در «زیتون»
نوروزی در این مقاله با تحلیل متون اصلی ابنتیمیه، مانند «منهاج السنه» و «الرد علی المنطقیین»، مواضع او درباره قیام امام حسین (ع) را بررسی میکند و همزمان به دیدگاههای محمد اقبال درباره ابنتیمیه نیز اشاره میکند .
محورهای اصلی مطلب:
• ابنتیمیه قیام امام حسین را تصمیمی نادرست میداند، یزید را مبری از مسئولیت قتل معرفی میکند و شیعیان کوفه را مقصر این واقعه میداند .
• از سوی دیگر، اقبال در کتابش «تجدید بنای اندیشۀ دینی در اسلام»، ضمن نقد خرافات و دفاع از توحید، روشهای استقرایی و استقلالطلبانه ابنتیمیه را ارزشمند میداند .
• اقبال با تأکید بر آزادیخواهی امام حسین، حرکت او را تقابل حق و باطل و نماد مقاومت در برابر استبداد میشناسد؛ در تضاد آشکار با نگاه ابنتیمیه .
💬 در خاتمه، نگارنده با جمعبندی این دو رویکرد متفاوت مینویسد:
«ابنتیمیه در نقد خرافات و تعصب فکری عملکرد مثبتی داشته، اما در مواجهه با واقعه عاشورا تحت تأثیر چارچوبهای فقهی فرقهای قرار گرفته است. در مقابل، اقبال توانسته بین قوتهای معرفتی ابنتیمیه و محدودیتهای ایدئولوژیک او تعادل برقرار کند.»
📌 برای مطالعه کامل مقاله در زیتون:
🔗 https://www.zeitoons.com/116027
مقالهای تحلیلی از محمّد مسعود نوروزی در «زیتون»
نوروزی در این مقاله با تحلیل متون اصلی ابنتیمیه، مانند «منهاج السنه» و «الرد علی المنطقیین»، مواضع او درباره قیام امام حسین (ع) را بررسی میکند و همزمان به دیدگاههای محمد اقبال درباره ابنتیمیه نیز اشاره میکند .
محورهای اصلی مطلب:
• ابنتیمیه قیام امام حسین را تصمیمی نادرست میداند، یزید را مبری از مسئولیت قتل معرفی میکند و شیعیان کوفه را مقصر این واقعه میداند .
• از سوی دیگر، اقبال در کتابش «تجدید بنای اندیشۀ دینی در اسلام»، ضمن نقد خرافات و دفاع از توحید، روشهای استقرایی و استقلالطلبانه ابنتیمیه را ارزشمند میداند .
• اقبال با تأکید بر آزادیخواهی امام حسین، حرکت او را تقابل حق و باطل و نماد مقاومت در برابر استبداد میشناسد؛ در تضاد آشکار با نگاه ابنتیمیه .
💬 در خاتمه، نگارنده با جمعبندی این دو رویکرد متفاوت مینویسد:
«ابنتیمیه در نقد خرافات و تعصب فکری عملکرد مثبتی داشته، اما در مواجهه با واقعه عاشورا تحت تأثیر چارچوبهای فقهی فرقهای قرار گرفته است. در مقابل، اقبال توانسته بین قوتهای معرفتی ابنتیمیه و محدودیتهای ایدئولوژیک او تعادل برقرار کند.»
📌 برای مطالعه کامل مقاله در زیتون:
🔗 https://www.zeitoons.com/116027
سایت خبری تحلیلی زیتون
امام حسین، ابن تیمیه و محمد اقبال | سایت خبری تحلیلی زیتون
چکیده ابن تیمیه، متکلم و فقیه برجسته اهل سنت که حدود ۷ قرن بعد از امام حسین میزیست، بهواسطه نقدهای گسترده و تحلیل متفاوتش از قیام امام حسین (ع)، همواره محل مناقشه بوده است. این مقاله با تکیه بر متون اصلی ابنتیمیه همچون «منهاج السنه النبویه» و «الرد على…
❤5
«دلنوشتهای برای وطنام: ملت بیدولت – دولت بدون مرز»
یادداشتی از نوشین احمدی خراسانی در «زیتون»
احمدی خراسانی در این دلنوشته تأملی شخصی و عمیق بر تجربه جنگ ۱۲ روزه، قطع آب و بیپناهی ناشی از فروپاشی نظم شهری دارد و آن را به بحران «بیدولتی» و نبود یک «دولت ملی» پیوند میزند.
او از احساس بیآیندهگی و ناامنی مینویسد و میپرسد:
• چرا ما به جای «ملت شدن»، همسرنوشتیمان را به قومیت، مهاجرت، حکومت یا حتی بحرانهای فرامرزی گره میزنیم؟
• چرا دولت بهجای نمایندگی ملت، خود را «نماینده امت اسلام» تعریف کرده و مردم را به «ملت بیدولت» بدل ساخته است؟
• و چرا بهجای همبستگی برای بازسازی خانهای مشترک، به نوستالژیهای تمدنی، جنگهای نیابتی یا جبههبندیهای جهانی دل بستهایم؟
او مینویسد:
«ما یک خاک مشترک داریم که در حال نابودی است. تا وقتی دولت، نمایندگی ملت را بر عهده نگیرد و ما نیز بهعنوان ملت به میثاقی مشترک برای پاسداری از این خاک تن ندهیم، آیندهای نخواهیم داشت.»
این یادداشت با فراخوانی به بازاندیشی در مفهوم «ملت»، «دولت ملی» و ضرورت یک میثاق جدید اجتماعی پایان مییابد؛ میثاقی که منافع مشترک درون مرز را بر هر شعار و جنگ نیابتی مقدم بداند:
«بیاییم برای این خاک بذر بکاریم، حتی اگر آبی نبود با اشک چشم آبیاریاش کنیم.»
📌 متن کامل را در زیتون بخوانید:
https://www.zeitoons.com/116321
یادداشتی از نوشین احمدی خراسانی در «زیتون»
احمدی خراسانی در این دلنوشته تأملی شخصی و عمیق بر تجربه جنگ ۱۲ روزه، قطع آب و بیپناهی ناشی از فروپاشی نظم شهری دارد و آن را به بحران «بیدولتی» و نبود یک «دولت ملی» پیوند میزند.
او از احساس بیآیندهگی و ناامنی مینویسد و میپرسد:
• چرا ما به جای «ملت شدن»، همسرنوشتیمان را به قومیت، مهاجرت، حکومت یا حتی بحرانهای فرامرزی گره میزنیم؟
• چرا دولت بهجای نمایندگی ملت، خود را «نماینده امت اسلام» تعریف کرده و مردم را به «ملت بیدولت» بدل ساخته است؟
• و چرا بهجای همبستگی برای بازسازی خانهای مشترک، به نوستالژیهای تمدنی، جنگهای نیابتی یا جبههبندیهای جهانی دل بستهایم؟
او مینویسد:
«ما یک خاک مشترک داریم که در حال نابودی است. تا وقتی دولت، نمایندگی ملت را بر عهده نگیرد و ما نیز بهعنوان ملت به میثاقی مشترک برای پاسداری از این خاک تن ندهیم، آیندهای نخواهیم داشت.»
این یادداشت با فراخوانی به بازاندیشی در مفهوم «ملت»، «دولت ملی» و ضرورت یک میثاق جدید اجتماعی پایان مییابد؛ میثاقی که منافع مشترک درون مرز را بر هر شعار و جنگ نیابتی مقدم بداند:
«بیاییم برای این خاک بذر بکاریم، حتی اگر آبی نبود با اشک چشم آبیاریاش کنیم.»
📌 متن کامل را در زیتون بخوانید:
https://www.zeitoons.com/116321
سایت خبری تحلیلی زیتون
دلنوشتهای برای وطنام: «ملتِ بیدولت – دولتِ بدون مرز» | سایت خبری تحلیلی زیتون
در هنگامه نبرد ۱۲ روزهی موشکها، درحالی که آسمان ایران همچون شهروندانِ سرگرداناش در بیدفاعیِ مطلق به سر میبرد، احساس بیپناهی همراه با قطع ۴ روزهی آب بهدلیل اصابت موشک، تلنگری جدی بر تخیلام از آینده میزد و آیندهی نهچندان دورِ خشکسالی را بهوضوح…
👍16❤10👎3
حکومتها چگونه اصلاح میشوند؟
به بهانه کنسرت خیابانی همایون شجریان
طاها پارسا
کنسرت خیابانی همایون شجریان در میدان آزادی، حتی پیش از آنکه برگزاری آن قطعی باشد، به موضوعی فراگیر بدل شده است. حجم واکنشها نشان میدهد این ماجرا فراتر از یک اجراست؛ میدان آزادی قرار است یکبار دیگر صحنهی برخورد روایتهای متفاوت از جامعه و حکومت باشد.
واکنشها بهروشنی چند دستهاند. برای گروهی، این رویداد تنها فرصتی است برای شادی و همنشینی. گروهی دیگر آن را پروژهای برای نمایش و افزایش مشروعیت حکومت میدانند و هنرمند را متهم به همکاری میکنند. عدهای این رخداد را عقبنشینی قدرت در برابر افکار عمومی میبینند و برخی آن را صرفاً یک پدیده فرهنگی و هنری برای گسترش اجراهای خیابانی. مخالفان ایدئولوژیک آن را مغایر آرمانهای انقلاب میخوانند و در نهایت، کسانی هم هستند که این کنسرت را «پس گرفتن خیابان» تفسیر میکنند؛ بازتعریفی سیاسی از حضور مردم در فضاهای عمومی.
با وجود این اختلافها، یک نقطه اشتراک وجود دارد: حکومت از این رویداد بهره میبرد. اما این بهرهمندی دو لبه دارد. تجربه تاریخی میگوید حکومتها به خودی خود اصلاح نمیشوند؛ تنها زمانی تغییر میکنند که به مردم نیاز داشته باشند. هرگاه قدرت برای بقا، مشروعیت یا امنیت به جمعیت متوسل شود، فرصت تغییر فراهم میشود.(موضوع این نیست که جمهوری اسلامی فرصت اصلاح دارد یا نه، اصلاحپذیر است یا نه، این رویداد را میتواند به نفع خود مصادره کند یا نه، کار همایون شجریان درست است یا نه)
انتخاب میدان آزادی و پایانبندی با «مرغ سحر» بار نمادین سنگینی دارد. چنین انتخابهایی رویداد را بهطور اجتنابناپذیر سیاسی میکند. افزون بر آن، حضور یک بانک دولتی–نیمهدولتی بهعنوان اسپانسر، مفهوم «رایگان بودن» را نسبی کرده و به پرسشهای تازه دامن زده است.
این کنسرت، بیش از هر چیز، آزمونی برای حکمرانی نرم است. اگر جمعیت با آرامش، امنیت و کیفیت مناسب تجربهای مثبت داشته باشند، روایت امید و همبستگی تقویت خواهد شد. اما هر آشفتگی یا محدودیت میتواند روایت سفیدشویی و نمایش را پررنگ کند.
نهایتاً، فراتر از نیت برگزارکنندگان، خودِ حضور جمعی در خیابان ظرفیتی اجتماعی را آزاد میکند. خیابان دوباره به صحنهی همبستگی بدل میشود و همین تمرین مدنی، ارزش پایدار ماجراست.
میدانم جمهوری اسلامی به بازی با حضور مردم در تجمعات حکومتی و انتخابات مهندسیشده اعتیاد دارد، اما قاعده مهمتری وجود دارد: حکومتها زمانی اصلاح میشوند که به مردم نیازمند شوند و بازی برُد بُرد آغاز شود. شاید یک کنسرت خیابانی نتواند حکومت را تغییر دهد، اما میتواند نشانهای باشد از آغاز این نیاز. و اگر جامعه بتواند حضور خود را به سرمایهای ماندگار بدل کند، دستاورد اصلی نه از آنِ حکومت است و نه صرفاً هنرمند؛ بلکه از آنِ مردمی است که در خیابانبودن را به قدرتی پایدار تبدیل میکنند.
https://www.zeitoons.com/116372
به بهانه کنسرت خیابانی همایون شجریان
طاها پارسا
کنسرت خیابانی همایون شجریان در میدان آزادی، حتی پیش از آنکه برگزاری آن قطعی باشد، به موضوعی فراگیر بدل شده است. حجم واکنشها نشان میدهد این ماجرا فراتر از یک اجراست؛ میدان آزادی قرار است یکبار دیگر صحنهی برخورد روایتهای متفاوت از جامعه و حکومت باشد.
واکنشها بهروشنی چند دستهاند. برای گروهی، این رویداد تنها فرصتی است برای شادی و همنشینی. گروهی دیگر آن را پروژهای برای نمایش و افزایش مشروعیت حکومت میدانند و هنرمند را متهم به همکاری میکنند. عدهای این رخداد را عقبنشینی قدرت در برابر افکار عمومی میبینند و برخی آن را صرفاً یک پدیده فرهنگی و هنری برای گسترش اجراهای خیابانی. مخالفان ایدئولوژیک آن را مغایر آرمانهای انقلاب میخوانند و در نهایت، کسانی هم هستند که این کنسرت را «پس گرفتن خیابان» تفسیر میکنند؛ بازتعریفی سیاسی از حضور مردم در فضاهای عمومی.
با وجود این اختلافها، یک نقطه اشتراک وجود دارد: حکومت از این رویداد بهره میبرد. اما این بهرهمندی دو لبه دارد. تجربه تاریخی میگوید حکومتها به خودی خود اصلاح نمیشوند؛ تنها زمانی تغییر میکنند که به مردم نیاز داشته باشند. هرگاه قدرت برای بقا، مشروعیت یا امنیت به جمعیت متوسل شود، فرصت تغییر فراهم میشود.(موضوع این نیست که جمهوری اسلامی فرصت اصلاح دارد یا نه، اصلاحپذیر است یا نه، این رویداد را میتواند به نفع خود مصادره کند یا نه، کار همایون شجریان درست است یا نه)
انتخاب میدان آزادی و پایانبندی با «مرغ سحر» بار نمادین سنگینی دارد. چنین انتخابهایی رویداد را بهطور اجتنابناپذیر سیاسی میکند. افزون بر آن، حضور یک بانک دولتی–نیمهدولتی بهعنوان اسپانسر، مفهوم «رایگان بودن» را نسبی کرده و به پرسشهای تازه دامن زده است.
این کنسرت، بیش از هر چیز، آزمونی برای حکمرانی نرم است. اگر جمعیت با آرامش، امنیت و کیفیت مناسب تجربهای مثبت داشته باشند، روایت امید و همبستگی تقویت خواهد شد. اما هر آشفتگی یا محدودیت میتواند روایت سفیدشویی و نمایش را پررنگ کند.
نهایتاً، فراتر از نیت برگزارکنندگان، خودِ حضور جمعی در خیابان ظرفیتی اجتماعی را آزاد میکند. خیابان دوباره به صحنهی همبستگی بدل میشود و همین تمرین مدنی، ارزش پایدار ماجراست.
میدانم جمهوری اسلامی به بازی با حضور مردم در تجمعات حکومتی و انتخابات مهندسیشده اعتیاد دارد، اما قاعده مهمتری وجود دارد: حکومتها زمانی اصلاح میشوند که به مردم نیازمند شوند و بازی برُد بُرد آغاز شود. شاید یک کنسرت خیابانی نتواند حکومت را تغییر دهد، اما میتواند نشانهای باشد از آغاز این نیاز. و اگر جامعه بتواند حضور خود را به سرمایهای ماندگار بدل کند، دستاورد اصلی نه از آنِ حکومت است و نه صرفاً هنرمند؛ بلکه از آنِ مردمی است که در خیابانبودن را به قدرتی پایدار تبدیل میکنند.
https://www.zeitoons.com/116372
سایت خبری تحلیلی زیتون
حکومتها چگونه اصلاح میشوند؟ به بهانه کنسرت خیابانی همایون شجریان | سایت خبری تحلیلی زیتون
کنسرت خیابانی همایون شجریان در میدان آزادی، حتی پیش از آنکه برگزاری آن قطعی باشد، به موضوعی فراگیر بدل شده است. حجم واکنشها نشان میدهد این ماجرا فراتر از یک اجراست؛ میدان آزادی قرار است یکبار دیگر صحنهی برخورد روایتهای متفاوت از جامعه و حکومت باشد.…
❤20👎9👏5👍2
عقلِ تباه و «جنبش مهسا»
عبدالله ناصری
ابوالعلاء معری، شاعر نواندیش عصر طلایی خردورزی در تاریخ اسلام (قرن ۴-۵ ق)، در “لزومیات” خودش قصیدهای دارد با این مطلع:
“عقلک یا اخاالسبعین واه
کأنک فی ملاعبک ابنِ سبع”
آهای هفتاد (هشتاد) سالهها!
چون در (ظهور و بروز) خود مثل کودکان هفتساله هستید، بدانید عقلتان تباه است.
و در ادامه:
شما و ما همه، جانیهای ستمگری هستیم و در خیانت (کردن) مثال همدیگر. خوشحالید اگر جز خودتان بیخانماناند و بیثروت.
با درنگ در ادامهی قصیدهی معری، دو اندیشه را درک میکنیم که دربارهی سبک زندگی با هم چالش دارند؛ چالشی بر سر اقتصاد زندگی، حقوق شهروندی، دینداری اجباری. (فقیهان آن عصر مثل این عصر، موعظهگران بدکارهاند.)
انقلاب “زن، زندگی، آزادی”، جنبشی است که به تعبیر “آنال”ی بنده، انقلابی در “فرهنگ مادی” بود؛ انقلابی در “لباس” که بعدتر “نان” هم به آن افزون شد (همان اصطلاح “نان روزانه” در تاریخنگری مورخان آنال). این روند، مظاهر دیگر فرهنگ مادی مثل مسکن، فنآوری، بهداشت، اثاثیهی زندگی، مالیات، قیمتها و … را در پی داشت.
مظاهر دیگری را میتوان اضافه کرد، مانند: کاخها، مسجدها، نقاشیها (بنرها)، طلا و نقرهکاریها، تغذیه، بارداری (و سقط جنین) و نیز کنترل جمعیت. توجه کنیم که سستشدن باورهای مذهبی نسل پساانقلاب به خاطر دخالت فقه در علم و زیست دلخواه، منشأ درنگ بیشتر در نزاع مادیات و معنویات شد.
این فرهنگ مادی در نگاه مورخ مدرن علمی، انسان را در جایگاه نخست قرار میدهد؛ همان رویکرد نواندیشانهی قرآنی. جنگ مهساهای ایرانی با هفتاد-هشتاد سالههای حکومتی، به درستی جنگ “ماده و معنا”ست.
مردم ایران باور دارند مادیات زندگی از قبیل غذا، لباس، تفریح، ازدواج، ماشین (سواری)، بارداری، حقوق آنهاست و حکومت مقید به تأمین آن است. انقلاب مهسا گفتمان خود را بر نیازهای مادی بنا نهاد و چه زیبا و جذاب و هوشمندانه خبرنگار به مثابهی “مورخ” آن را ثبت کرد.
گاهی در این اندیشه غوطهورم که در این انقلاب، حق مورخ آنی (لحظه)ی پدیدار ادا نشد. بهعنوان یک تاریخنگار تاریخینگر، تأکید دارم اگر دو مورخ-خبرنگار، بانوان عزیز حامدی و محمدی، در بیمارستان کسری تاریخ آنی (لحظه) را ثبت نمیکردند، کار مورخان جنبش مهسا خیلی سختتر میشد. این دو خبرنگار در انقلاب مهسا، جایگاه بیهقی در تاریخ ایران را دارند. مبالغه نمیکنم؛ اگر سترگ نبود، آنقدر ناحقی را نمیدیدند.
جنبش/انقلاب “زن، زندگی، آزادی” یک مطالبهی مادی حقیقی را ـ که اگر عراق حمله نکرده بود، سالها زودتر محقق میشد ـ به زنان و دختران ایران هدیه داد.
عقل حکومتی که در دو-سه سال گذشته به قلهی تباهی رسیده و فرهنگ مادی ایرانیان را بیشتر محو کرده، پس از تجاوز دوازدهروزهی اسرائیل ـ که رهبر و سپاه محرک آن بودند ـ نیاز حریصانهی مردم به فرهنگ مادی را بیشتر دیده و بیکنشتر شدهاست.
اگر تجاوز دیگری از اسرائیل سر زند ـ که وقوع آن بسیار محتمل است مگر خامنهای زهر خودساخته را بنوشد ـ مردم ایران با مطالبات مادی، فعالتر خواهند شد.
https://www.zeitoons.com/116406
عبدالله ناصری
ابوالعلاء معری، شاعر نواندیش عصر طلایی خردورزی در تاریخ اسلام (قرن ۴-۵ ق)، در “لزومیات” خودش قصیدهای دارد با این مطلع:
“عقلک یا اخاالسبعین واه
کأنک فی ملاعبک ابنِ سبع”
آهای هفتاد (هشتاد) سالهها!
چون در (ظهور و بروز) خود مثل کودکان هفتساله هستید، بدانید عقلتان تباه است.
و در ادامه:
شما و ما همه، جانیهای ستمگری هستیم و در خیانت (کردن) مثال همدیگر. خوشحالید اگر جز خودتان بیخانماناند و بیثروت.
با درنگ در ادامهی قصیدهی معری، دو اندیشه را درک میکنیم که دربارهی سبک زندگی با هم چالش دارند؛ چالشی بر سر اقتصاد زندگی، حقوق شهروندی، دینداری اجباری. (فقیهان آن عصر مثل این عصر، موعظهگران بدکارهاند.)
انقلاب “زن، زندگی، آزادی”، جنبشی است که به تعبیر “آنال”ی بنده، انقلابی در “فرهنگ مادی” بود؛ انقلابی در “لباس” که بعدتر “نان” هم به آن افزون شد (همان اصطلاح “نان روزانه” در تاریخنگری مورخان آنال). این روند، مظاهر دیگر فرهنگ مادی مثل مسکن، فنآوری، بهداشت، اثاثیهی زندگی، مالیات، قیمتها و … را در پی داشت.
مظاهر دیگری را میتوان اضافه کرد، مانند: کاخها، مسجدها، نقاشیها (بنرها)، طلا و نقرهکاریها، تغذیه، بارداری (و سقط جنین) و نیز کنترل جمعیت. توجه کنیم که سستشدن باورهای مذهبی نسل پساانقلاب به خاطر دخالت فقه در علم و زیست دلخواه، منشأ درنگ بیشتر در نزاع مادیات و معنویات شد.
این فرهنگ مادی در نگاه مورخ مدرن علمی، انسان را در جایگاه نخست قرار میدهد؛ همان رویکرد نواندیشانهی قرآنی. جنگ مهساهای ایرانی با هفتاد-هشتاد سالههای حکومتی، به درستی جنگ “ماده و معنا”ست.
مردم ایران باور دارند مادیات زندگی از قبیل غذا، لباس، تفریح، ازدواج، ماشین (سواری)، بارداری، حقوق آنهاست و حکومت مقید به تأمین آن است. انقلاب مهسا گفتمان خود را بر نیازهای مادی بنا نهاد و چه زیبا و جذاب و هوشمندانه خبرنگار به مثابهی “مورخ” آن را ثبت کرد.
گاهی در این اندیشه غوطهورم که در این انقلاب، حق مورخ آنی (لحظه)ی پدیدار ادا نشد. بهعنوان یک تاریخنگار تاریخینگر، تأکید دارم اگر دو مورخ-خبرنگار، بانوان عزیز حامدی و محمدی، در بیمارستان کسری تاریخ آنی (لحظه) را ثبت نمیکردند، کار مورخان جنبش مهسا خیلی سختتر میشد. این دو خبرنگار در انقلاب مهسا، جایگاه بیهقی در تاریخ ایران را دارند. مبالغه نمیکنم؛ اگر سترگ نبود، آنقدر ناحقی را نمیدیدند.
جنبش/انقلاب “زن، زندگی، آزادی” یک مطالبهی مادی حقیقی را ـ که اگر عراق حمله نکرده بود، سالها زودتر محقق میشد ـ به زنان و دختران ایران هدیه داد.
عقل حکومتی که در دو-سه سال گذشته به قلهی تباهی رسیده و فرهنگ مادی ایرانیان را بیشتر محو کرده، پس از تجاوز دوازدهروزهی اسرائیل ـ که رهبر و سپاه محرک آن بودند ـ نیاز حریصانهی مردم به فرهنگ مادی را بیشتر دیده و بیکنشتر شدهاست.
اگر تجاوز دیگری از اسرائیل سر زند ـ که وقوع آن بسیار محتمل است مگر خامنهای زهر خودساخته را بنوشد ـ مردم ایران با مطالبات مادی، فعالتر خواهند شد.
https://www.zeitoons.com/116406
سایت خبری تحلیلی زیتون
عقلِ تباه و «جنبش مهسا» | سایت خبری تحلیلی زیتون
ابوالعلاء معری، شاعر نواندیش عصر طلایی خردورزی در تاریخ اسلام (قرن ۴-۵ ق)، در “لزومیات” خودش قصیدهای دارد با این مطلع: “عقلک یا اخاالسبعین واه کأنک فی ملاعبک ابنِ سبع” آهای هفتاد (هشتاد) سالهها! چون در (ظهور و بروز) خود مثل کودکان هفتساله هستید، بدانید…
❤18👍9👎1👏1
Forwarded from ایران فردا
🔴بیانیهی ۱۷۰ نفر از فعالان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در محکومیت برخوردهای امنیتی با نویسندگان و فعالان فرهنگی و اجتماعی چپ
🔶بهنام هستیبخش
@iranfardamag
🔹شما در خیابان با سایهها میجنگید
🔸هجوم نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به منزل گردانندگان و همکاران تارنمای "نقد اقتصاد سیاسی" و بازداشت مهسا اسداللهنژاد، شیرین کریمی، پرویز صداقت، هِیمن رحیمی و احضار و فشار و بازجویی هر روزهی محمّد مالجو و رسول قنبری، خاطرهٔ چپستیزیِ تاریخیِ جمهوری اسلامی را مجدّداً زنده کرد و سطح نبرد نابرابر ایدئولوژیکی را که از سالها پیش در مطبوعات رسمی آغاز شدهبود، همچون دههٔ ۶۰ به سطح امنیتی کشاند.
🔹این تصوّری وهمآلود و خیالی بر آب است که مقامهای امنیتی جمهوری اسلامی گمان میکنند با تهاجم و مصادره وسایل کار و پژوهش و حبس فلّهای، یک ایدهٔ مستقل، یک اندیشهٔ بهراستی پویا و یک راهحلّ صلحجویِ همسو با عدالت و آزادی را میتوان در قفس واهمه و تهدید محبوس کرد.
🔸در همهٔ این سالها بسا نهادهای ایدئولوژیک و مطبوعاتیای که خواستند هر تلقّی و روایتی از چپ را گونهای کلمهٔ رذیلهٔ ممنوعه تعریف کنند و با بازخوانی غلط تاریخ، حتّی مصدّقها و شریعتیها را به مسلخ "ذبح تاریخ عدالتخواهیِ اقتدارستیز" بسپارند امّا درست در زمانی که اندکی جبههٔ چپ ایران درصدد پاسخگویی برآمد و نشان داد که این ستیز نابرابر بر چه اساسِ نااستواری از یک اقتصاد سیاسیِ تجاوزگر بنا شدهاست، نهاد امنیتی به خروش آمد و به یاری بازوهای ایدئولوژیکش شتافت تا همچنان این روایت مضحک را بازتولید کنند که مسبّب تمام مصیبتهای نیم قرنهٔ یک ایدئولوژی ورشکسته و یک پروژهٔ ناتوان و در همهٔ جبههها شکستخورده، از مفهوم محبوسی به نام "چپ" نشأت گرفته که هر از چندگاه در حکم قربانی، منکوب و محصور میگردد و تفاوتی نمیکند که این قربانی نامش "نقد اقتصاد سیاسی" باشد یا علی شریعتی یا حتّی میرحسین موسوی که تلاش داشت یک دموکراسیِ اجتماعیِ فراموششده را از انبان تاریخ بهدرآورد و نمایندگی کند.
🔹امضاکنندگان این بیانیه هرچند امیدی به شنوایی گوش مقامهایی که هر روز تصویری تازه از رسواییِ دروغها و شکستهای آنها آشکار میشود ندارند امّا بر این باور همچنان استوارند که:
🔻اسامی:
سیدهاشم آقاجری, حمید آقایی, زهرا آقاخانی , رضا آقاخانی, ابوطالب آدینهوند, علیرضا آفرین, حمید آصفی, محمدرضا آهنى , مژگان اورند, بهنام ابراهیمزاده, عیسی ابراهیمزاده, هادی احتظاضی, محمدصادق احمدآخوندی, شهروز احمدی, امین احمدی, پیمان احمدی , مسعود احمدی, بهمن احمدیامویی, علیرضا احمدیراد, شمس افرازی, فاطمه افشاری, روحالله اکبریمرزناک, سیدعبدالمجید الهامی , سیروس امیریزنگنه, هوشیار انصاریفر, علی بابایی, مصطفی بادکوبهایهزاوهای, هاشم باروتی , مهدی شعبانی, محمد نانکلی , محمود باقری, آرزو باهر, فرشته بقایی, قربان بهزادیاننژاد , مجید بهمنزاده , امیر بهمنی, بهنام بیات, عباس پوراظهری, داوود پوراکبریاننیاز, مهرداد پوشائی , محمدکاظم ترقی, علی تکفلاح, مصطفی تنها, مرتضی توکّل, مجید تولّایی , درخشنده تیموریان, حسین ثاقب , حسین جزایری , محمد جمادی , امین چالاکی , حسین حدادنژاد, محمدعلی حسننژاد, علیرضا حسیننیا , بهزاد حقپناه, عبدالکریم حکیمی, منصوره حمصیان , شبنم خانمصدق , امیر خرم, شیرین خسروشاهی, ابراهیم خوشسیرت , اکبر دانشسرارودی, رضا دبیر , خسرو دلیرثانی, عباس راستیبروجنی , محمدصادق ربانی , زهرا ربانیاملشی , الهه رجایی, علیرضا رجایی, حسین رجایی, علیرضا رجبیان , محترم رحمانی , داریوش رحمانیان, فاطمه رحمت, جواد رحیمپور , زهرا رحیمی, جلال رستمکلایی, رضا رستمی, یونس رستمی, شیوا رشیدی, سعید رضویفقیه , حسین رفیعی, تورج ریحانی, رقیه زارعپورحیدری , امیر زرینکمر, مهدی زمانی, اکرم زینالی , عیسی سحرخیز, حسین سربندی , سمانه سهرابی, سیدرضا سیدزاده, محمد سیفزاده, لاله شاکری, مهدی شریعتی, احسان شریعتی....
▪️متن و اسامی کامل:
https://cutt.ly/ZtqiRi3D
#ایران_فردا
#نقد_اقتصاد_سیاسی
#محمد_مالجو #پرویز_صداقت #مهسا_اسداللهنژاد
#هیمن_رحیمی #رسول_قنبری #شیرین_کریمی
http://t.me/iranfardamag
🔶بهنام هستیبخش
@iranfardamag
🔹شما در خیابان با سایهها میجنگید
🔸هجوم نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به منزل گردانندگان و همکاران تارنمای "نقد اقتصاد سیاسی" و بازداشت مهسا اسداللهنژاد، شیرین کریمی، پرویز صداقت، هِیمن رحیمی و احضار و فشار و بازجویی هر روزهی محمّد مالجو و رسول قنبری، خاطرهٔ چپستیزیِ تاریخیِ جمهوری اسلامی را مجدّداً زنده کرد و سطح نبرد نابرابر ایدئولوژیکی را که از سالها پیش در مطبوعات رسمی آغاز شدهبود، همچون دههٔ ۶۰ به سطح امنیتی کشاند.
🔹این تصوّری وهمآلود و خیالی بر آب است که مقامهای امنیتی جمهوری اسلامی گمان میکنند با تهاجم و مصادره وسایل کار و پژوهش و حبس فلّهای، یک ایدهٔ مستقل، یک اندیشهٔ بهراستی پویا و یک راهحلّ صلحجویِ همسو با عدالت و آزادی را میتوان در قفس واهمه و تهدید محبوس کرد.
🔸در همهٔ این سالها بسا نهادهای ایدئولوژیک و مطبوعاتیای که خواستند هر تلقّی و روایتی از چپ را گونهای کلمهٔ رذیلهٔ ممنوعه تعریف کنند و با بازخوانی غلط تاریخ، حتّی مصدّقها و شریعتیها را به مسلخ "ذبح تاریخ عدالتخواهیِ اقتدارستیز" بسپارند امّا درست در زمانی که اندکی جبههٔ چپ ایران درصدد پاسخگویی برآمد و نشان داد که این ستیز نابرابر بر چه اساسِ نااستواری از یک اقتصاد سیاسیِ تجاوزگر بنا شدهاست، نهاد امنیتی به خروش آمد و به یاری بازوهای ایدئولوژیکش شتافت تا همچنان این روایت مضحک را بازتولید کنند که مسبّب تمام مصیبتهای نیم قرنهٔ یک ایدئولوژی ورشکسته و یک پروژهٔ ناتوان و در همهٔ جبههها شکستخورده، از مفهوم محبوسی به نام "چپ" نشأت گرفته که هر از چندگاه در حکم قربانی، منکوب و محصور میگردد و تفاوتی نمیکند که این قربانی نامش "نقد اقتصاد سیاسی" باشد یا علی شریعتی یا حتّی میرحسین موسوی که تلاش داشت یک دموکراسیِ اجتماعیِ فراموششده را از انبان تاریخ بهدرآورد و نمایندگی کند.
🔹امضاکنندگان این بیانیه هرچند امیدی به شنوایی گوش مقامهایی که هر روز تصویری تازه از رسواییِ دروغها و شکستهای آنها آشکار میشود ندارند امّا بر این باور همچنان استوارند که:
🔸"شما در خیابان با سایهها میجنگید حال آن که در میدانِ وجدانهای مردم، خاکریزهاتان پیدرپی در حال سقوط است".
🔻اسامی:
سیدهاشم آقاجری, حمید آقایی, زهرا آقاخانی , رضا آقاخانی, ابوطالب آدینهوند, علیرضا آفرین, حمید آصفی, محمدرضا آهنى , مژگان اورند, بهنام ابراهیمزاده, عیسی ابراهیمزاده, هادی احتظاضی, محمدصادق احمدآخوندی, شهروز احمدی, امین احمدی, پیمان احمدی , مسعود احمدی, بهمن احمدیامویی, علیرضا احمدیراد, شمس افرازی, فاطمه افشاری, روحالله اکبریمرزناک, سیدعبدالمجید الهامی , سیروس امیریزنگنه, هوشیار انصاریفر, علی بابایی, مصطفی بادکوبهایهزاوهای, هاشم باروتی , مهدی شعبانی, محمد نانکلی , محمود باقری, آرزو باهر, فرشته بقایی, قربان بهزادیاننژاد , مجید بهمنزاده , امیر بهمنی, بهنام بیات, عباس پوراظهری, داوود پوراکبریاننیاز, مهرداد پوشائی , محمدکاظم ترقی, علی تکفلاح, مصطفی تنها, مرتضی توکّل, مجید تولّایی , درخشنده تیموریان, حسین ثاقب , حسین جزایری , محمد جمادی , امین چالاکی , حسین حدادنژاد, محمدعلی حسننژاد, علیرضا حسیننیا , بهزاد حقپناه, عبدالکریم حکیمی, منصوره حمصیان , شبنم خانمصدق , امیر خرم, شیرین خسروشاهی, ابراهیم خوشسیرت , اکبر دانشسرارودی, رضا دبیر , خسرو دلیرثانی, عباس راستیبروجنی , محمدصادق ربانی , زهرا ربانیاملشی , الهه رجایی, علیرضا رجایی, حسین رجایی, علیرضا رجبیان , محترم رحمانی , داریوش رحمانیان, فاطمه رحمت, جواد رحیمپور , زهرا رحیمی, جلال رستمکلایی, رضا رستمی, یونس رستمی, شیوا رشیدی, سعید رضویفقیه , حسین رفیعی, تورج ریحانی, رقیه زارعپورحیدری , امیر زرینکمر, مهدی زمانی, اکرم زینالی , عیسی سحرخیز, حسین سربندی , سمانه سهرابی, سیدرضا سیدزاده, محمد سیفزاده, لاله شاکری, مهدی شریعتی, احسان شریعتی....
▪️متن و اسامی کامل:
https://cutt.ly/ZtqiRi3D
#ایران_فردا
#نقد_اقتصاد_سیاسی
#محمد_مالجو #پرویز_صداقت #مهسا_اسداللهنژاد
#هیمن_رحیمی #رسول_قنبری #شیرین_کریمی
http://t.me/iranfardamag
Telegraph
🔴بیانیهی ۱۷۰ نفر از فعالان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در محکومیت برخوردهای امنیتی با نویسندگان و فعالان فرهنگی و اجتماعی چپ
🔶بهنام هستیبخش @iranfardamag 🔹شما در خیابان با سایهها میجنگید 🔸هجوم نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به منزل گردانندگان و همکاران تارنمای "نقد اقتصاد سیاسی" و بازداشت مهسا اسداللهنژاد، شیرین کریمی، پرویز صداقت، هِیمن رحیمی و احضار و فشار و بازجویی هر…
❤21👍3👎1
«ترانه» عین کشف حجاب است
مهدی جامی
ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه بر میگرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نمایندههای مجلس با دولت و ملت، یقهگیریهای اپوزیسیون از ملت و کنشگران، بیانیههای آبکی و زورکی که یک بند انگشت هم عمق ندارند، حرفهای تکراری و خالی از روح و انبوه نوشتجات کوتاه و بلندی که یک کلمه و جمله شان هم به خاطر نمیماند. گفتار عمومی مبتذل شده است و این از سیاست مدنی فرسنگها دور است.
ترانه علیدوستی دوباره ارزش کلمات را زنده کرده است. مثل تئاتری مطنطن. مثل فیلمهای حاتمی. مثل حرف زدنهای نصیریان. مثل شعرهای هیلا صدیقی. مثل شعرخوانیهای شکیبایی. مثل هر صدایی که از خرد روشن است. از جان مایه میگیرد. تجربه زیسته است. برآمده از ایمانی بی خلل است.
ترانه علیدوستی زبان تازه ای به کار میگیرد. زنده. پرغرور. سرشار از اعتماد به نفس. مطمئن از خود و آینده. از چیزهایی میگوید که داشتیم فراموش میکردیم. از ترانههایی که دختران زندانی میخواندند. از بازیگوشیهایی که عین زندگی است و هر تحمیلی را طرد میکند. از رندیهایی که چکشها را بیکاره میکند. از دخترانی که شاهد مبارزه مادران شان هستند. زبان او از گذشته میگوید ولی زبان آینده است. بدون اینکه رهبری کند راهبر است. بدون اینکه نمایش دهد یک تئاتر کامل است با شرکت تماشاگران. انبوه بینندگان این مستند ظرف کمتر از 24 ساعت شاهد آن است. همدلی بی نظیری برانگیخته که همه ابتذالها را شسته است.
زبان بدن او نیز مکمل زبان بیان اوست. هیچ تردیدی در آن نیست. میداند چه میخواهد و چه میکند. «این اراده من است.» چشمانش میخندند. دستهایش حرف میزنند. چیزی را مخفی نمیکند. عین کشف حجاب است. بیرون جستن از حجابها ست. نمایشی از اراده عمومی است. نمایشی از آیندهای که در راه است. تولدی دیگر است.
ترانه پایان یک دوران را به صورت قطعی اعلام میکند. پایان کهتری. خودخواربینی. تمجمج. زاری. التماس. زبان بدنِ سربلند است. زبان انسانِ سربلند است. برآمدن زن ایرانی، انسان ایرانی است. بی ترس. انداختن روسری ترس در آتش است. بیرون آمدن از حجابهای تو بر تو ست. حجابهایی که سالها طول کشید تا میل رهایی از آن زیرپوست جامعه رشد کند و به ظهور برسد. از «یا روسری یا توسری» به «زن زندگی آزادی». پایان یک دوران در گذشته است که دیگر برنخواهد گشت. آغاز تغییری است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد. آینده دنباله این «انقلاب فمنیستی» است. آینده زن است.
*از فیسبوک نویسنده
مهدی جامی
ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه بر میگرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نمایندههای مجلس با دولت و ملت، یقهگیریهای اپوزیسیون از ملت و کنشگران، بیانیههای آبکی و زورکی که یک بند انگشت هم عمق ندارند، حرفهای تکراری و خالی از روح و انبوه نوشتجات کوتاه و بلندی که یک کلمه و جمله شان هم به خاطر نمیماند. گفتار عمومی مبتذل شده است و این از سیاست مدنی فرسنگها دور است.
ترانه علیدوستی دوباره ارزش کلمات را زنده کرده است. مثل تئاتری مطنطن. مثل فیلمهای حاتمی. مثل حرف زدنهای نصیریان. مثل شعرهای هیلا صدیقی. مثل شعرخوانیهای شکیبایی. مثل هر صدایی که از خرد روشن است. از جان مایه میگیرد. تجربه زیسته است. برآمده از ایمانی بی خلل است.
ترانه علیدوستی زبان تازه ای به کار میگیرد. زنده. پرغرور. سرشار از اعتماد به نفس. مطمئن از خود و آینده. از چیزهایی میگوید که داشتیم فراموش میکردیم. از ترانههایی که دختران زندانی میخواندند. از بازیگوشیهایی که عین زندگی است و هر تحمیلی را طرد میکند. از رندیهایی که چکشها را بیکاره میکند. از دخترانی که شاهد مبارزه مادران شان هستند. زبان او از گذشته میگوید ولی زبان آینده است. بدون اینکه رهبری کند راهبر است. بدون اینکه نمایش دهد یک تئاتر کامل است با شرکت تماشاگران. انبوه بینندگان این مستند ظرف کمتر از 24 ساعت شاهد آن است. همدلی بی نظیری برانگیخته که همه ابتذالها را شسته است.
زبان بدن او نیز مکمل زبان بیان اوست. هیچ تردیدی در آن نیست. میداند چه میخواهد و چه میکند. «این اراده من است.» چشمانش میخندند. دستهایش حرف میزنند. چیزی را مخفی نمیکند. عین کشف حجاب است. بیرون جستن از حجابها ست. نمایشی از اراده عمومی است. نمایشی از آیندهای که در راه است. تولدی دیگر است.
ترانه پایان یک دوران را به صورت قطعی اعلام میکند. پایان کهتری. خودخواربینی. تمجمج. زاری. التماس. زبان بدنِ سربلند است. زبان انسانِ سربلند است. برآمدن زن ایرانی، انسان ایرانی است. بی ترس. انداختن روسری ترس در آتش است. بیرون آمدن از حجابهای تو بر تو ست. حجابهایی که سالها طول کشید تا میل رهایی از آن زیرپوست جامعه رشد کند و به ظهور برسد. از «یا روسری یا توسری» به «زن زندگی آزادی». پایان یک دوران در گذشته است که دیگر برنخواهد گشت. آغاز تغییری است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد. آینده دنباله این «انقلاب فمنیستی» است. آینده زن است.
*از فیسبوک نویسنده
👍33❤21👎12🔥1
ما آینههای شکسته
به عنوان یک شهروند، قلبم داغدار شهدای آزادی، چشمانم اشکبار گرسنگان ایران است.
فروتنانه میستایم هموطنان آزاده و شجاعی را که در نقاط مختلف ایران، مسالمتجویانه برای تحقق آزادی و برابری پا به خیابان میگذارند و در مقابل سرکوبگری حاکم، نافرمانی مدنی پیشه میکنند.
این ظلم بینهایت، بیش از همه از دیکتاتوری فردی خامنهای است که سالیانی دراز حقوق اکثریت و اقلیت را زیر پا گذاشت.
آرزوی دیرینه ما بود که مرگ استبداد دینی و فردی را با چشمان خود ببینیم. امروز این آرزو به دست همه ایرانیان در حال برآورده شدن است.
وظیفه ماست که با همبستگی ملی، این روزهای تلخ و شیرین با کمترین هزینه از جان و زندگی مردم ایران بگذرد.
رویای تکتک ماست که سلیقههای گوناگون با هم گفتگو کنند، همدیگر را تاب بیاورند و در کنار هم جامعهای دموکراتیک، غیردینی و حقوقبشری بر پا کنند، تا دیکتاتوری فرقهای و فردی خاطرهای شود مربوط به گذشته.
ما میتوانیم حاکمیت صندوق رأی را نهادینه کنیم تا دیگر ایرانی به خاطر آزادی و نان سرکوب نشود؛ ایرانیان برای عقیده به روی هم اسلحه نکشند.
برای رسیدن به چنین آرزویی، از همین امروز شروع کنیم.
آغوش خود را برادرانه به روی هم بگشاییم؛ که بیروی گشاده، آغوش مهربانانه و پذیرش کثرت، دموکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر جز واژههایی زیبا نیستند.
از معلم روزگار، با رنج بیشمار آموختیم که حقیقت آینهای شکسته است؛ هر تکهاش در دست گروهی از ماست. خطاست اگر هر گروه گمان کند همه حقیقت را در اختیار دارد. این آینههای شکسته در کنار هم حقیقت کامل را میسازند، و فردای ایران جز با تکثر به آزادی و آبادی نخواهد رسید.
محسن مخملباف
چهارشنبه ۱۷ دی
به عنوان یک شهروند، قلبم داغدار شهدای آزادی، چشمانم اشکبار گرسنگان ایران است.
فروتنانه میستایم هموطنان آزاده و شجاعی را که در نقاط مختلف ایران، مسالمتجویانه برای تحقق آزادی و برابری پا به خیابان میگذارند و در مقابل سرکوبگری حاکم، نافرمانی مدنی پیشه میکنند.
این ظلم بینهایت، بیش از همه از دیکتاتوری فردی خامنهای است که سالیانی دراز حقوق اکثریت و اقلیت را زیر پا گذاشت.
آرزوی دیرینه ما بود که مرگ استبداد دینی و فردی را با چشمان خود ببینیم. امروز این آرزو به دست همه ایرانیان در حال برآورده شدن است.
وظیفه ماست که با همبستگی ملی، این روزهای تلخ و شیرین با کمترین هزینه از جان و زندگی مردم ایران بگذرد.
رویای تکتک ماست که سلیقههای گوناگون با هم گفتگو کنند، همدیگر را تاب بیاورند و در کنار هم جامعهای دموکراتیک، غیردینی و حقوقبشری بر پا کنند، تا دیکتاتوری فرقهای و فردی خاطرهای شود مربوط به گذشته.
ما میتوانیم حاکمیت صندوق رأی را نهادینه کنیم تا دیگر ایرانی به خاطر آزادی و نان سرکوب نشود؛ ایرانیان برای عقیده به روی هم اسلحه نکشند.
برای رسیدن به چنین آرزویی، از همین امروز شروع کنیم.
آغوش خود را برادرانه به روی هم بگشاییم؛ که بیروی گشاده، آغوش مهربانانه و پذیرش کثرت، دموکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر جز واژههایی زیبا نیستند.
از معلم روزگار، با رنج بیشمار آموختیم که حقیقت آینهای شکسته است؛ هر تکهاش در دست گروهی از ماست. خطاست اگر هر گروه گمان کند همه حقیقت را در اختیار دارد. این آینههای شکسته در کنار هم حقیقت کامل را میسازند، و فردای ایران جز با تکثر به آزادی و آبادی نخواهد رسید.
محسن مخملباف
چهارشنبه ۱۷ دی
👏22👍10❤5