آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
287 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
-باید زیر برف آتیش روشن کنی این آهنگو گوش بدی
+بابا ما خیلی چیپیم، پنجره اتاقمونو باز کنیم یه باد بیاد تو کافیه برامون
@abitpsycho
Forwarded from توییتر فارسی
وقتی ما گیم بازی میکردیم بهمون میگفتن اسگل! درس بخون جای بازی!
الان گیمر بودن نتهنا نشانه ی با کلاس بودنه بلکه شغلم هست 😐

»مسـتر بیــــنگ«

@OfficialPersianTwitter
تنها نقطه ی روشن زندگیم در حال حاضر چراغ ساختمون رو به روییه که خیلی هم به زندگی من مربوط نمیشه
@abitpsycho
من دارم ذرت آبپز میخورم، منو از سربازی میترسونید؟
@abitpsycho
اینقدر تباه شدیم که "تو بخندی شکسته خواهد شد قیمت پسته های کرمانی"
@abitpsycho
حالا دیگر چیزهایی می‌دانم، از بعضی چیزها سر در می‌آورم.می‌دانم آنچه زن‌ها را بیش و کم زیبا جلوه می‌دهد نه لباس و جامه است، نه بزک، نه سرخاب و سفیدآب،نه زیورآلات، و نه حتی نادرگی. می‌دانم که چیز دیگری‌ست. چه چیز نمی‌دانم. ولی می‌دانم همانی نیست که زن‌ها می‌پندارند.

#عاشق ، #مارگاریت_دوراس
@abitpsycho
حدود 36ساعته نخوابیدم، میتونم بگم "دیر زمانیست نخوابیده ام" یا زوده؟
@abitpsycho
"another night without you here anf I'll go crazy..."
@abitpsycho
Forwarded from Arsham
Cher
Cher
اگه لذتی که تو شهوت هست، توی تفکر بود الان این وضعیتمون نبود
@abitpsycho
Autumn Day
Ólafur Arnalds
میشه بارها این آهنگو گوش داد و هربار باهاش مرد...
@abitpsycho
و اما، سعی کن علاقه و نگرانی مرا نسبت به خودت درک کنی، توجه داشته باشی به ناشکیبایی وحشتناکم، که تنها و یگانه عذاب روحی من است، به ناتوانی‌ام در مواجهه با مسائل نامربوط ، به زندگی در اداره با چشمانی مدام دوخته به در، به افکارِ تحمل ناپذیری که هنگامِ خوابیدن به مغزم خطور می‌کند، به راه رفتن در خواب ، به سکندری خوردن و بی‌حوصله قدم زدن در خیابان‌ها، به قلبم که دیگر نمی‌تپد و فقط عضله‌ای است که زور می‌زند...

حرفهای مشترک من و کافکا


@abitpsycho
من همیشه فکر میکردم اهالی اکباتان فقط گل میزنن، امروز دیدم که نه، مثل این که فوتبال هم بازی میکنن
@abitpsycho
من خوش قول نیستم چون دردهای انتظار را احساس نمی‌کنم. مثل یک گاو انتظار می‌کشم. چون اگر برای هستی گذرای خود هدفی ولو خیلی نامطمئن احساس کنم، چنان به خاطر ضعف ام وامانده هستم که وقتی هدفی پیش رویم باشد با اشتیاق هر چیزی را به خاطر آن تحمل می‌کنم. اگر عاشق باشم، آن وقت چه‌ها که نمی‌کنم. سال‌ها پیش، زیر آن طاقگان‌های میدان چه انتظار ها کشیدم تا پیدایش شود و من حتی او را در حالی ببینم دوشادوش محبوبش قدم می‌زند. سر قرارها دیر حاضر شده‌ام، تا حدی بر اثر بی‌دقتی، تا حدی از سر نا آگاهی از رنج انتظار، اما تا حدی هم برای آنکه از طریق جستجویی تازه و نامطمئن برای آدم‌هایی که با آنها قرار گذاشته بودم به هدف‌های تازه و پیچیده‌ای دست یابم، و به این ترتیب به امکان انتظار طولانی و نامطمئن دست پیدا کنم. از این واقعیت که من در کودکی ترس عظیمی از انتظار کشیدن داشتم می‌شود این نتیجه را گرفت که تقدیر من چیزی بهتر بود و من آینده ‌ام را از پیش می‌دیدم...

حرفهای مشترک من و کافکا

@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
من خوش قول نیستم چون دردهای انتظار را احساس نمی‌کنم. مثل یک گاو انتظار می‌کشم. چون اگر برای هستی گذرای خود هدفی ولو خیلی نامطمئن احساس کنم، چنان به خاطر ضعف ام وامانده هستم که وقتی هدفی پیش رویم باشد با اشتیاق هر چیزی را به خاطر آن تحمل می‌کنم. اگر عاشق باشم،…
درضمن نوشت:
اکثر اینایی که با عنوان "حرفهای مشترک من و کافکا" میزارم بخشهایی از "نامه به فلیسه" است

ازونجایی که این کتاب رو نسخه ی فیزیکیشو پیدا نکردم به راحتی، اگه کسی جایی دید ممنون میشم بهم بگه.
یا اگه داره و میتونه بهم قرض بده خیلی بیشتر ممنون میشم.
@abitpsycho
بوی موهات لعنتی...
@abitpsycho
نه، اسم او را هرگز نخواهم برد، چون دیگر او با آن اندام اثیری، باریک و مه‌آلود، با آن دو چشم درشت متعجب درخشان که پشت آن زندگی من آهسته و دردناک میسوخت و میگداخت او دیگر متعلق به این دنیای پست درنده نیست. نه، اسم او را نباید آلوده به چیزهای زمینی بکنم. بعد از او من دیگر خودم را از جرگه‌ آدمها، از جرگه احمق ها و خوشبخت‌ ها به کلی بیرون کشیدم و برای فراموشی به شراب و تریاک (این مورد فقط مربوط به هدایته، من تریاک نکشیدم تا حالا) پناه بردم . زندگی من تمام روز میان چهار دیوار اطاقم میگذشت...

زمانی، حرفهای مشترک من و هدایت


@abitpsycho
Forwarded from Hadi Pakzad
دنیا از پیام‌های بازرگانی شروع شد؛ کم‌کم، با زاد و ولد آدم‌هایی برای تبلیغات معرفی شدند. بعد آدم‌ها به دو دسته تقسیم شدند، آن هایی که عدد بودند که "نفر" صدایشان می‌کردند و آن هایی که "قهرمان" بودند که در پیام‌ها معرفی می‌شدند. بعد انسان ها به یک معنای جدید با تعریف "حوصله" دست یافتند. امروزه انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ آن ها که حوصله دارند و آن ها که حوصله ندارند.

هادی پاکزاد
@HPakzadArt
راه خودم را به روشنی نمی‌توانم ببینم. انگار هر آنچه را داشتم از دستم رفته است، و انگار که اگر همه‌شان دوباره بدست بیایند چندان خشنودم نخواهد کرد...

حرفهای مشترک من و کافکا



@abitpsycho
بزرگوار میگفت: برتری بچه دار شدن به سگ خریدن اینه که میتونی بهش حرف زدن یاد بدی. بقیه برتری ها مال سگ خریدنه

@abitpsycho
یادمه دبستان که بودم وقتی فوتبال بازی میکردم، به محض پا به توپ شدن شروع میکردم به زدن آهنگ فوتبالیستا
دی ری دی دین دین دین...
@abitpsycho