آرشام میگوید:
ولی قبول کنید این که بخاطر گیمر بودن ببرنت کمپ و تو جلسات بازپروری شرکت کنی کمی تا قسمتی عجیبه @abitpsycho
من بگم دیگه بازی نمیکنم میکشی بیرون بزرگوار؟ من که میدونم الان در تصویر ذهنیت منو با طناب بستن به تخت و دارم فریاد میکشم که من لپتاپمو میخوام
من گیم میخوام...
@abitpsycho
من گیم میخوام...
@abitpsycho
ولی برنامه نویسی و مدلسازی سه بعدی دو کاریه که اگه سیگاری نباشی خیلی سخت میشن
@abitpsycho
@abitpsycho
و مشکلات فراوان شغلی و عدم تخصص گرایی در ایران دو ریشه ی بزرگ دارد که در بستر سیستم آموزشی اشتباه و نرخ بالای بیکاری رشد میکنند.
ریشه ی اول آدم هایی هستند که بیسوادی و اعتماد به نفس بالا را همزمان دارند و نتیجه اش این میشود که چون یک روزی کلاس زبان میرفته اند آگهی ترجمه ی متون میدهند یا چون یک دوربین dslr دارند فکر میکنند عکاس هستند.
این ها همان آدم هایی هستند که چون روی لپتاپشان فتوشاپ دارند خود را گرافیست هم میدانند و کارت ویزیت و لوگو و ... هم طراحی میکنند.
دومین ریشه اما کارفرمایانی هستند که تفاوت کارِ یک عکاس را با یک نفر که دوربین دارد یا میداند که میشود جز فول اتو هم با دوربین عکس گرفت، درک نمیکنند و نتیجه اش میشود این که لوگوی اسنپ کپی از آب در می آید.
و در این وضعیت بحرانی بخشی از مقصران کسانی هستند که تخصصی دارند و از تخصصشان دفاع نمیکند تا کودکی 10 ساله در تلوزیون میلیون ها نفر را به تمسخر بگیرد و عده ای از همان دو دسته ی اول به وجود این کودک از همه جا بی خبر افتخار کنند.
@abitpsycho
ریشه ی اول آدم هایی هستند که بیسوادی و اعتماد به نفس بالا را همزمان دارند و نتیجه اش این میشود که چون یک روزی کلاس زبان میرفته اند آگهی ترجمه ی متون میدهند یا چون یک دوربین dslr دارند فکر میکنند عکاس هستند.
این ها همان آدم هایی هستند که چون روی لپتاپشان فتوشاپ دارند خود را گرافیست هم میدانند و کارت ویزیت و لوگو و ... هم طراحی میکنند.
دومین ریشه اما کارفرمایانی هستند که تفاوت کارِ یک عکاس را با یک نفر که دوربین دارد یا میداند که میشود جز فول اتو هم با دوربین عکس گرفت، درک نمیکنند و نتیجه اش میشود این که لوگوی اسنپ کپی از آب در می آید.
و در این وضعیت بحرانی بخشی از مقصران کسانی هستند که تخصصی دارند و از تخصصشان دفاع نمیکند تا کودکی 10 ساله در تلوزیون میلیون ها نفر را به تمسخر بگیرد و عده ای از همان دو دسته ی اول به وجود این کودک از همه جا بی خبر افتخار کنند.
@abitpsycho
من بودم و دوش آن بت بنده نواز...
از من همه لابه بود و از وی هم ناز...
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید...
شب را چه گنه؟ حدیث ما بود دراز...
#پروداکتیویتی
@abitpsycho
از من همه لابه بود و از وی هم ناز...
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید...
شب را چه گنه؟ حدیث ما بود دراز...
#پروداکتیویتی
@abitpsycho
این که دی ماه، با این حجم از کار و درس و بدبختی پر از تولده یه اشاره ی ریز داره به این که نوروز دل ها رو به هم نزدیک میکنه.
@abitpsycho
@abitpsycho
معنی innovation problem solving یعنی این که وقتی دانشجوی دیزاین باشید و امتحان فارسی عمومی دارید بگردید آهنگ هایی که متنشون اشعار شعرای بزرگ بوده پیدا کنید واسه هم دیگه بفرستید
@abitpsycho
@abitpsycho
آرشام میگوید: via @vote
چشمات اذیتت میکنن؟
anonymous poll
دخترم، بله – 24
👍👍👍👍👍👍👍 35%
دخترم، نه – 19
👍👍👍👍👍👍 28%
پسرم، نه – 15
👍👍👍👍 22%
پسرم، بله – 11
👍👍👍 16%
👥 69 people voted so far.
anonymous poll
دخترم، بله – 24
👍👍👍👍👍👍👍 35%
دخترم، نه – 19
👍👍👍👍👍👍 28%
پسرم، نه – 15
👍👍👍👍 22%
پسرم، بله – 11
👍👍👍 16%
👥 69 people voted so far.
اخبار را که مرور میکنی یک نفر در اتش سوخته یکی در اب غرق شده این یکی زیر اوار است و ان دیگری مصالح ساختمانی به جمجهاش خورده وضعیت اسفناکیست دلایل مرگ در پزشکی قانونی از دلایل زندگی در ذهن ما متنوع تر است
@abitpsycho
@abitpsycho
دوستی هم میفرمود عجیب مرگ دیگران نیست زندهماندن ماست که شگفت انگیز است
@abitpsycho
@abitpsycho
آرشام میگوید:
Voice message
تارای صوتیت لعنتی...تارای صوتیت...
@abitpsycho
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
"وطن، آغوش زنیست که دوستت دارد..."
@abitpsycho
@abitpsycho
"they say everything it happens for a reason"
از آن دسته آدم هایی نیستم که به تقدیر و قسمت و امثالهم در آینده اعتقاد داشته باشم، اما درمورد گذشته به تقدیر معتقدم.
شاید عجیب یا گنگ باشد، به عنوان توضیح میتوانم بگویم که فکر میکنم اگر به زمان حال نگاه کنم، اتفاقاتی در گذشته به گونه ای جلوه میکنند که انگار الزاما باید اتفاق می افتاده اند تا به این نقطه از زندگی ام برسم.
اما نمیتوانم بپذیرم که اتفاقاتی در آینده ام مقدر شده اند! که با این تفاسیر تا حدی منطقی هم هست.
به گذشته که فکر میکنم همه جای گذشته ام لازم بوده اند تا حال امروزم را داشته باشم.
مثل یک پازل چند هزار تکه ی پیچیده که کنار هم قرار گرفته اند و حال من تکه ی آخرست که تصویر را کامل میکند.
زمانی با انگیزه و اشتیاق و انتظارات فراوان پا در مسیر تحصیلی گذاشتم که در همان ابتدا مرا از همه ی تصوراتم دور کرد و در یاس هرچه تمام تر یک ترم بعد، بریده ازدانشگاه نه رنگ کلاس و استاد را دیدم و نه همکلاسی و هم دانشکده ای را...
و نتیجه اش در آن زمان چیزی بیشتر از دو نمره کاهش معدل بود و امروز نتیجه اش آموختن نمره گرفتن و دوام آوردن و یاد گرفتن است در دانشگاهی که هیچ چیز به تو نمیدهد جز سختی و رخوت و یأس ...
و چقدر منطقی و حساب شده ترم دومم را به بدترین حال گذراندم تا حالا بتوانم به گونه ای دیگر در این دانشگاه سر کنم.
و شاید اگر زمانی به قول کسانی بی بند و باری نکرده بودم و به عیش نگذرانده بودم، شاید اگر کسی را از دست نداده بودم یا با فرد اشتباهی وارد رابطه نشده بودم، امروز فرد درست را نمیشناختم یا قدر نمیدانستم.
و چقدر دقیق اتفاق ها افتاد و چقدر درست اشتباه ها کردم..
و این ها صرفا مثال هایی بود از آنچه در زندگی ام به دلایلی و با اهدافی شاید اتفاق افتاده اند تا مسیر امروزم را طی کنم...
و من هنوز به تقدیر اعتقاد ندارم اما،
"they say everything it happens for a reason"
@abitpsycho
از آن دسته آدم هایی نیستم که به تقدیر و قسمت و امثالهم در آینده اعتقاد داشته باشم، اما درمورد گذشته به تقدیر معتقدم.
شاید عجیب یا گنگ باشد، به عنوان توضیح میتوانم بگویم که فکر میکنم اگر به زمان حال نگاه کنم، اتفاقاتی در گذشته به گونه ای جلوه میکنند که انگار الزاما باید اتفاق می افتاده اند تا به این نقطه از زندگی ام برسم.
اما نمیتوانم بپذیرم که اتفاقاتی در آینده ام مقدر شده اند! که با این تفاسیر تا حدی منطقی هم هست.
به گذشته که فکر میکنم همه جای گذشته ام لازم بوده اند تا حال امروزم را داشته باشم.
مثل یک پازل چند هزار تکه ی پیچیده که کنار هم قرار گرفته اند و حال من تکه ی آخرست که تصویر را کامل میکند.
زمانی با انگیزه و اشتیاق و انتظارات فراوان پا در مسیر تحصیلی گذاشتم که در همان ابتدا مرا از همه ی تصوراتم دور کرد و در یاس هرچه تمام تر یک ترم بعد، بریده ازدانشگاه نه رنگ کلاس و استاد را دیدم و نه همکلاسی و هم دانشکده ای را...
و نتیجه اش در آن زمان چیزی بیشتر از دو نمره کاهش معدل بود و امروز نتیجه اش آموختن نمره گرفتن و دوام آوردن و یاد گرفتن است در دانشگاهی که هیچ چیز به تو نمیدهد جز سختی و رخوت و یأس ...
و چقدر منطقی و حساب شده ترم دومم را به بدترین حال گذراندم تا حالا بتوانم به گونه ای دیگر در این دانشگاه سر کنم.
و شاید اگر زمانی به قول کسانی بی بند و باری نکرده بودم و به عیش نگذرانده بودم، شاید اگر کسی را از دست نداده بودم یا با فرد اشتباهی وارد رابطه نشده بودم، امروز فرد درست را نمیشناختم یا قدر نمیدانستم.
و چقدر دقیق اتفاق ها افتاد و چقدر درست اشتباه ها کردم..
و این ها صرفا مثال هایی بود از آنچه در زندگی ام به دلایلی و با اهدافی شاید اتفاق افتاده اند تا مسیر امروزم را طی کنم...
و من هنوز به تقدیر اعتقاد ندارم اما،
"they say everything it happens for a reason"
@abitpsycho