آرشام میگوید:
Voice message
تارای صوتیت لعنتی...تارای صوتیت...
@abitpsycho
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
"وطن، آغوش زنیست که دوستت دارد..."
@abitpsycho
@abitpsycho
"they say everything it happens for a reason"
از آن دسته آدم هایی نیستم که به تقدیر و قسمت و امثالهم در آینده اعتقاد داشته باشم، اما درمورد گذشته به تقدیر معتقدم.
شاید عجیب یا گنگ باشد، به عنوان توضیح میتوانم بگویم که فکر میکنم اگر به زمان حال نگاه کنم، اتفاقاتی در گذشته به گونه ای جلوه میکنند که انگار الزاما باید اتفاق می افتاده اند تا به این نقطه از زندگی ام برسم.
اما نمیتوانم بپذیرم که اتفاقاتی در آینده ام مقدر شده اند! که با این تفاسیر تا حدی منطقی هم هست.
به گذشته که فکر میکنم همه جای گذشته ام لازم بوده اند تا حال امروزم را داشته باشم.
مثل یک پازل چند هزار تکه ی پیچیده که کنار هم قرار گرفته اند و حال من تکه ی آخرست که تصویر را کامل میکند.
زمانی با انگیزه و اشتیاق و انتظارات فراوان پا در مسیر تحصیلی گذاشتم که در همان ابتدا مرا از همه ی تصوراتم دور کرد و در یاس هرچه تمام تر یک ترم بعد، بریده ازدانشگاه نه رنگ کلاس و استاد را دیدم و نه همکلاسی و هم دانشکده ای را...
و نتیجه اش در آن زمان چیزی بیشتر از دو نمره کاهش معدل بود و امروز نتیجه اش آموختن نمره گرفتن و دوام آوردن و یاد گرفتن است در دانشگاهی که هیچ چیز به تو نمیدهد جز سختی و رخوت و یأس ...
و چقدر منطقی و حساب شده ترم دومم را به بدترین حال گذراندم تا حالا بتوانم به گونه ای دیگر در این دانشگاه سر کنم.
و شاید اگر زمانی به قول کسانی بی بند و باری نکرده بودم و به عیش نگذرانده بودم، شاید اگر کسی را از دست نداده بودم یا با فرد اشتباهی وارد رابطه نشده بودم، امروز فرد درست را نمیشناختم یا قدر نمیدانستم.
و چقدر دقیق اتفاق ها افتاد و چقدر درست اشتباه ها کردم..
و این ها صرفا مثال هایی بود از آنچه در زندگی ام به دلایلی و با اهدافی شاید اتفاق افتاده اند تا مسیر امروزم را طی کنم...
و من هنوز به تقدیر اعتقاد ندارم اما،
"they say everything it happens for a reason"
@abitpsycho
از آن دسته آدم هایی نیستم که به تقدیر و قسمت و امثالهم در آینده اعتقاد داشته باشم، اما درمورد گذشته به تقدیر معتقدم.
شاید عجیب یا گنگ باشد، به عنوان توضیح میتوانم بگویم که فکر میکنم اگر به زمان حال نگاه کنم، اتفاقاتی در گذشته به گونه ای جلوه میکنند که انگار الزاما باید اتفاق می افتاده اند تا به این نقطه از زندگی ام برسم.
اما نمیتوانم بپذیرم که اتفاقاتی در آینده ام مقدر شده اند! که با این تفاسیر تا حدی منطقی هم هست.
به گذشته که فکر میکنم همه جای گذشته ام لازم بوده اند تا حال امروزم را داشته باشم.
مثل یک پازل چند هزار تکه ی پیچیده که کنار هم قرار گرفته اند و حال من تکه ی آخرست که تصویر را کامل میکند.
زمانی با انگیزه و اشتیاق و انتظارات فراوان پا در مسیر تحصیلی گذاشتم که در همان ابتدا مرا از همه ی تصوراتم دور کرد و در یاس هرچه تمام تر یک ترم بعد، بریده ازدانشگاه نه رنگ کلاس و استاد را دیدم و نه همکلاسی و هم دانشکده ای را...
و نتیجه اش در آن زمان چیزی بیشتر از دو نمره کاهش معدل بود و امروز نتیجه اش آموختن نمره گرفتن و دوام آوردن و یاد گرفتن است در دانشگاهی که هیچ چیز به تو نمیدهد جز سختی و رخوت و یأس ...
و چقدر منطقی و حساب شده ترم دومم را به بدترین حال گذراندم تا حالا بتوانم به گونه ای دیگر در این دانشگاه سر کنم.
و شاید اگر زمانی به قول کسانی بی بند و باری نکرده بودم و به عیش نگذرانده بودم، شاید اگر کسی را از دست نداده بودم یا با فرد اشتباهی وارد رابطه نشده بودم، امروز فرد درست را نمیشناختم یا قدر نمیدانستم.
و چقدر دقیق اتفاق ها افتاد و چقدر درست اشتباه ها کردم..
و این ها صرفا مثال هایی بود از آنچه در زندگی ام به دلایلی و با اهدافی شاید اتفاق افتاده اند تا مسیر امروزم را طی کنم...
و من هنوز به تقدیر اعتقاد ندارم اما،
"they say everything it happens for a reason"
@abitpsycho
و فکر میکنم که نمیشود کسی را دوست داشت یا عاشقش بود برای روحش یا برای خودش یا هر چیزی که میگویند...
نمیشود فقط از معشوقت این ها را دوست داشته باشی...
زمانی که دوستش داری، جسمش را هم میخواهی...
مسئله خواستن است...
خیلی زیاد هم میخواهی...
ناتوانی در مقاومت کردن است مسئله...
این که وسط خیابان به چشمهایش نگاه کنی و تمام وجودت بخواهد که لبانت، لبهایش را لمس کند...
که ببینی اش و روحت برود "به سطح کف یک دست تماس پوستی"
که لمس نکردن دستش دیوانه ات کند...
کدام مردی توان نبوسیدن یک فاحشه را ندارد؟
به چشمان زیباترین زن روی زمین خیره شو.
زیباست. جذاب است. اما از خود بیخودت نمیکند.
و زمانی که دوستش داری حاضری برای ثانیه ای لمس کردن گردنش با نوک انگشتانت دست به جنایت بزنی...
اما چه کسی برای سر تا پای زیباروترینان حتی جنگیده است؟
وقتی دوستش داری، برای لمس جسمش، دنیایت به لرزه می افتد...
@abitpsycho
نمیشود فقط از معشوقت این ها را دوست داشته باشی...
زمانی که دوستش داری، جسمش را هم میخواهی...
مسئله خواستن است...
خیلی زیاد هم میخواهی...
ناتوانی در مقاومت کردن است مسئله...
این که وسط خیابان به چشمهایش نگاه کنی و تمام وجودت بخواهد که لبانت، لبهایش را لمس کند...
که ببینی اش و روحت برود "به سطح کف یک دست تماس پوستی"
که لمس نکردن دستش دیوانه ات کند...
کدام مردی توان نبوسیدن یک فاحشه را ندارد؟
به چشمان زیباترین زن روی زمین خیره شو.
زیباست. جذاب است. اما از خود بیخودت نمیکند.
و زمانی که دوستش داری حاضری برای ثانیه ای لمس کردن گردنش با نوک انگشتانت دست به جنایت بزنی...
اما چه کسی برای سر تا پای زیباروترینان حتی جنگیده است؟
وقتی دوستش داری، برای لمس جسمش، دنیایت به لرزه می افتد...
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
یه هفته است شبای امتحان تا صبح بیدارم ولی نتیجه اونجوری که میخواستم نمیشد :-؟
تا این که فهمیدم باید بیدار باشم و درس هم بخونم که خب دیگه بیدار نمیمونم
@abitpsycho
تا این که فهمیدم باید بیدار باشم و درس هم بخونم که خب دیگه بیدار نمیمونم
@abitpsycho
چند سالی میشود که یک تصویر ثابت همه ی آن چیزیست که از زندگی ام میخواهم...
در جایی که کوه و دریا و جنگل به هم میرسند، در دامنه ی کوه، میانه ی جنگل با صدای آب در فاصله ای نه چندان دور...جایی که از میان درختها دریا را میشود دید...
و بنی بشری پر نمیزند، نشسته روی صندلی، جلوی یک کلبه ی چوبی، سیگاری بر لب و جامی در دست...
و تنها کسی که هست، معشوقه است که از همیشه آرام تر است لبخندی به پهنای صورت بر زندگی اش جریان دارد...
و این معنی اش آن کلیشه ای نیست که به جنگل بزنم و گاو گوسفند پرورش دهم و هرزگاهی به شهر نزدیکی بروم و محصولاتم را بفروشم و به دل جنگل برگردم با طبیعت تنها باشم...
همه ی چیزی که میخواهم همان لحظه است که توصیف کردم...
میخواهم یک عمر همان تصویر را زندگی کنم...
@abitpsycho
در جایی که کوه و دریا و جنگل به هم میرسند، در دامنه ی کوه، میانه ی جنگل با صدای آب در فاصله ای نه چندان دور...جایی که از میان درختها دریا را میشود دید...
و بنی بشری پر نمیزند، نشسته روی صندلی، جلوی یک کلبه ی چوبی، سیگاری بر لب و جامی در دست...
و تنها کسی که هست، معشوقه است که از همیشه آرام تر است لبخندی به پهنای صورت بر زندگی اش جریان دارد...
و این معنی اش آن کلیشه ای نیست که به جنگل بزنم و گاو گوسفند پرورش دهم و هرزگاهی به شهر نزدیکی بروم و محصولاتم را بفروشم و به دل جنگل برگردم با طبیعت تنها باشم...
همه ی چیزی که میخواهم همان لحظه است که توصیف کردم...
میخواهم یک عمر همان تصویر را زندگی کنم...
@abitpsycho
"بیا بهت پانتومیم یاد بدم...
یه پیاده روی طولانی بهم بده با یه عالمه برگ...
تا برات مردو بازی کنم..."
@abitpsycho
یه پیاده روی طولانی بهم بده با یه عالمه برگ...
تا برات مردو بازی کنم..."
@abitpsycho
بزرگوار میگه: فاطمه اسم بدی نیس...
درواقع مثل newfolder میمونه واسه دخترا...
بعدا اگه لازم بود یه چیز دیگه صداشون میکنن
@abitpsycho
درواقع مثل newfolder میمونه واسه دخترا...
بعدا اگه لازم بود یه چیز دیگه صداشون میکنن
@abitpsycho
آرشام میگوید: via @vote
با توجه به این که اگر کمی بی ادبانه تر پست میذاشتم و کمی بیش تر از شئونات فاصله میگرفتم، میتونستم بیشتر و شاید بهتر پست بزارم آیا با بی ادب بودن من موافقید؟
anonymous poll
بله – 62
👍👍👍👍👍👍👍 74%
خیر – 22
👍👍 26%
👥 84 people voted so far.
anonymous poll
بله – 62
👍👍👍👍👍👍👍 74%
خیر – 22
👍👍 26%
👥 84 people voted so far.