آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
چند روز پیش رو سیستم یه بنده خدایی که دو تا gtx 1080 ti داشت و یه مانیتور گیمینگ 4k، داشتم کوانتوم بریک بازی میکردم.
یه لحظه کارکتر بازی برگشت سمت من، دراومد گفت: گرافیکش چقدر تخمیه!
@abitpsycho
Forwarded from ExDa
ای بابا، شما لبخندت خودش مصداق بارزِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ‌ه، دیگه این همه توصیه برای چیه؟
اومدم بنویسم "تا سحر چه زاید باز..."
یه چیزی تهِ دلم گفت: "دریغ کز شبی چنین، سپیده سر نمیزند..."
جواب داد: بابا از قدیم گفتن "پایان شب سیه سپید است..."
من این وسط موندم که اصن "تا سحرگاهان, که میداند, که بود من شود نابود؟"

@abitpsycho
یه ادمایی ام مث من احساساتشون تو قیافه شون معلوم نیس و درست وقتی دارن از دست یکی حرص میخورن و بعضا دو تا فحشم اون وسط میدن،یهو طرف بهشون میگه توچقد صبوری 😌
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
یه وقتایی پاشید برید دادگاه، توی جایگاه متهم، خودتون قاضی بشید و هیئت منصفه و وکیل...

و کنار بیاید با این که همیشه تبرئه نمیشید.
@abitpsycho
در این وضعیتی که: فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

حالم جوریه که باید بگم:از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

ولی از طرفی هم با خودم میگم: به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

نتیجتا این که: صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟
عاشقان را نبود چاره به جز مسکینی

@abitpsycho
تهران با این وسعت حتی جایی را برای گریه کردن هم ندارد...
اگرچه که مرد گریه نمیکند..قدم میزند...
@abitpsycho
دقیقا وقتایی که میخوام بخوابم که زمان زودتر بگذره، همون وقتاییه که خوابم نمیبره.
@abitpsycho
گونه ای معطلی. دست و دلم به هیچ کار نمی‌رود. بی تاب و بی طاقتم. دلم می‌خواهد بزنم همه چیز را ویران کنم. بروم به همان کلبه ای که قبلتر ها توصیفش کرده بودم، تعدادی دانه های گیاهان را با خودم ببرم. دانه بکارم، اب بدهم و بنشینم به تماشا. مهم هم نیست گیاهی رشد کند یا نه.
الان فقط یکی توی سرم هی کلنگ گرفته دستش و هی می‌زند به دیوارها.

چقدر هی توی فکر کارهای نکرده باشم و کثیفی اتاق و درس های نخوانده و کلاس های نرفته و لباس های شسته نشده و غذای آخر هفته؟

دلم یک گوشی جدید می‌خواهد. این لومیای صفحه شکسته گرچه هنوز کف مطالبات مرا بر آورده می‌کند اما همه ش فکر می‌کنم اگر یک گوشی نو داشته باشم و یک دوربین خوب، حتماً زندگی کمی خوش آیند تر از اینی که هست خواهد گذشت

نمی‌دانم برنامه مسافرت به هرمز که می‌خواهم نیمه ی شهریور بریم چجوری می شود. اصلاً آیا می‌شود یا نمی شود؟
خیلی دور بنظر میرسد...

دو هفته دیگر باید کار تحویل بدهم و من نه تنها آنقدر که باید کاری نکرده ام، بلکه از انجام هر کاری هم فراری ام. اصلاً از برنامه ریزی و انجام همه کارها فراری ام. هر کاری که انجامش اجباری نیست را انجام نمی‌دهم و همه کارهایی که مجبورم انجامشان دهم را هم با زور و خستگی بیش از حدی انجام میدهم. مثل یک چیز بدمزه که مجبوری بخوری و دماغت را می‌گیری و در کوتاهترین زمانِ ممکن سر می‌کشی‌اش و تا 10 دقیقه سرت را تکان میدهی...

@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
گونه ای معطلی. دست و دلم به هیچ کار نمی‌رود. بی تاب و بی طاقتم. دلم می‌خواهد بزنم همه چیز را ویران کنم. بروم به همان کلبه ای که قبلتر ها توصیفش کرده بودم، تعدادی دانه های گیاهان را با خودم ببرم. دانه بکارم، اب بدهم و بنشینم به تماشا. مهم هم نیست گیاهی رشد…
نمی‌دانم دارم چکار می‌کنم! کمی برای خودم نگرانم. اما مهم نیست. امروز صبح داشتم فکر می‌کردم که دلایل اخیر زنده بودنم معلق شده است. منظور از زنده بودن، نفس کشیدن و این ها نیست، این است که انگیزه و هدفی برای فعالیتی داشته باشم. انگیزه و هدف های در حالت تعلیق اند یا چنین چیزی...

یکی توی دلم جواب می‌دهد که "زندگی خودت است، در حال تعلیق هم زندگی اش کن که انگار تعلیقی نیست" همین موضوع است که مرا به این راه کشانده و کله‌ام را به ته بن‌بست کوبانده. چون اگر اینطور است، من بیشتر از این‌ها که دارم، چیزی از زندگی‌ام نمی‌خواهم.
بله! دلم هیچ چیزی بیشتری نمی‌خواهد. نه کار، نه درس، سفر، نه گردش، نه خرید، نه ورزش. هیچ چیز.

دلم می‌خواهد همینطور تنبلانه بنشینم و به صبح شدن شب شدن نگاه کنم و بالعکس.

@abitpsycho
چند وقتیست روزهایم ساکتند. همه چیزم ساکت است. فروردین ساکت است. پرنده ها و گربه ها ساکتند. حتی باران چند روز پیش هم ساکت بود. اتفاق ها می افتند. آدم ها میروند، میآیند اما ساکت. انگار تلویزیون را بی صدا نگاه میکنم.

@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
Archive – Goodbye
از معدود جاهایی که وقتی آهنگ کم میارم میتونم توش آهنگ خوب پیدا کنم اینجاست..
@abitpsycho
به دوستانی که یه راهکار موثر، منطقی و عملی و قابل اجرا ارائه بدن که من چجوری زود بخوابم شبا، به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.

@abitpsycho
کو قرار؟
@abitpsycho
اگر معده ی درست و حسابی ندارید، رو شکم خالی عرق سگی بخورید که فرداش با تیر کشیدن معدتون از خواب بیدار شید
@abitpsycho