آرشام میگوید:
از عوارضی قم که صحبت کرده بودیم، درسته؟ @abitpaychog
عوارضی قم-تهران برای من چیزیست شبیه به آن لحظه ای که در میانه ی یک رویای شیرین چشمانم را باز میکنم و متوجه میشوم خواب میدیده ام.
همانقدر غم انگیز.
همانقدر احساس سنگینی دارد.
همانقدر تلخ.
همانقدر همراه کرختی
همانقدر واقعیست.
@abitpsycho
همانقدر غم انگیز.
همانقدر احساس سنگینی دارد.
همانقدر تلخ.
همانقدر همراه کرختی
همانقدر واقعیست.
@abitpsycho
متاسفانه یه "محمد صادق" وقتی داره از ایران میره، گودبای پارتی نمیگیره.
@abitpsycho
@abitpsycho
روز عکاس و روز عکاسی رو به هرکس که یه dslr داره تبریک نگید.
@abitpsycho
@abitpsycho
آرشام میگوید:
"کله غازی" یک رنگ است. @abitpsycho
اگه بنظرتون خیلی چیز معمولی و اوکی ایه...چند بار با صدای بلند بگید "کله غازی" تا عجیب بودنش رو حس کنید.
@abitpsycho
@abitpsycho
آرشام میگوید:
@abitpsycho
حس میکنم دارم تَفت میدم.
آلردی 15 دقیقه وویس گذاشتم و هنوز حتی وارد دانشگاه هم نشدم!
تازه از بعد از ورود به دانشگاه چه داستان ها که میخواد شروع بشه.
هرزمان که حس کردید زیاد حرف زدم بدون تعارف بیاید بهم بگید.
قضیه اینه که شروعش کردم و توی رودرواسی دارم بقیش رو هم میگم وگرنه من کجا و 5 دقیقه 5دقیقه وویس گرفتن!
فقط منتظرم 2 نفر بگن "بسه" تا بگم: آخیش...چه شکری بود خوردما...
@abitpsycho
آلردی 15 دقیقه وویس گذاشتم و هنوز حتی وارد دانشگاه هم نشدم!
تازه از بعد از ورود به دانشگاه چه داستان ها که میخواد شروع بشه.
هرزمان که حس کردید زیاد حرف زدم بدون تعارف بیاید بهم بگید.
قضیه اینه که شروعش کردم و توی رودرواسی دارم بقیش رو هم میگم وگرنه من کجا و 5 دقیقه 5دقیقه وویس گرفتن!
فقط منتظرم 2 نفر بگن "بسه" تا بگم: آخیش...چه شکری بود خوردما...
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
a dame to kill for...
@abitpsycho
@abitpsycho
برای دونستن حالِ من میشه یه گام شمار بهم وصل کرد،هرچی تعداد قدم هام در روز بیشتر میشه یعنی حالم بدتره :))
@abitpsycho
@abitpsycho
این که بالکن شما رو به روی یک سالن زیبایی زنانه با یک دیوار که سرتاسر پنجره است باز شود، میتواند باعث شود شما معذب بشوید.
@abitpsycho
@abitpsycho
وقتی میخواین با دوستتون برید بیرون، یه جفت کفش اضافه همره خودتون ببرید و همونجا جلوی در بزاریدشون به نحوی که دوستتون متوجه نشه.
وقتی برمیگرده، کفشا رو میبینه. مستقیم میره توی آشپزخونه. چاقو برمیداره، خونه رو میگرده. به شما زنگ میزنه و با حالت درِگوشی میپرسه: آرشام، میگم این کانورسای جلوی در مالِ توعه؟
میپرسید کدوم؟
میگه مشکیا...اومدم خونه، یه جفت کفش جلوی دره ولی توی خونه هیچکی نیست.
میگید: آره. مال منن
شروع میکنه به فحاشی و با شادی و خنده تموم میشه.
@abitpsycho
وقتی برمیگرده، کفشا رو میبینه. مستقیم میره توی آشپزخونه. چاقو برمیداره، خونه رو میگرده. به شما زنگ میزنه و با حالت درِگوشی میپرسه: آرشام، میگم این کانورسای جلوی در مالِ توعه؟
میپرسید کدوم؟
میگه مشکیا...اومدم خونه، یه جفت کفش جلوی دره ولی توی خونه هیچکی نیست.
میگید: آره. مال منن
شروع میکنه به فحاشی و با شادی و خنده تموم میشه.
@abitpsycho
الان خوشمزه ترین لواشک چند سال اخیرم رو خوردم.
بچه که بودم، یه تایمی داییم با ما زندگی میکرد. اونوقتا 20-21 سالش بود.
بعد از کوچمون که میرفتی به سمت جهان آرا یه مغازه بود که بهش میگفتیم مغازه ی آقا رضا. اونموقع یه سری لواشک زردآلو میفروخت که نه مارک داشتن نه هیچی.
بهش میگفتیم "لواشک ایدزی". یعنی معتقد بودیم خوردنشون باعث میشه آدم ایدز بگیره اینقدر که غیربهداشتین :)) ولی چون خوشمزه بود همیشه با داییم و داداشم میرفتیم میخریدیم.
الان لواشک خریدم و مارک نداشت و دقیقا طعم لواشک ایدزی میداد :))
@abitpsycho
بچه که بودم، یه تایمی داییم با ما زندگی میکرد. اونوقتا 20-21 سالش بود.
بعد از کوچمون که میرفتی به سمت جهان آرا یه مغازه بود که بهش میگفتیم مغازه ی آقا رضا. اونموقع یه سری لواشک زردآلو میفروخت که نه مارک داشتن نه هیچی.
بهش میگفتیم "لواشک ایدزی". یعنی معتقد بودیم خوردنشون باعث میشه آدم ایدز بگیره اینقدر که غیربهداشتین :)) ولی چون خوشمزه بود همیشه با داییم و داداشم میرفتیم میخریدیم.
الان لواشک خریدم و مارک نداشت و دقیقا طعم لواشک ایدزی میداد :))
@abitpsycho
Forwarded from کوکو برای زرافهاش مینویسد
اصلا لواشک باید ایدزی باشه 😋😬