آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
خبر خوب امروز این که هندزفریم که یه روز رندوم یه درایور از هر طرفش از کار افتاده بود، امروز به امر خدا، سالم و سلامت شد.
خبر بد این که قراره بینهایت به این که چش شده بود و چطور درست شد فکر کنم و تا مدت‌ها ذهنم درگیر باشه.

@abitpsycho
حضرت موسی معتقد بوده که آب رو می‌شه شکافت ولی آدمی که خودشو زده به آب رو نه.

@abitpsycho
😁2
حضرت ابراهیم معتقد بوده که آتیش رو می‌شه گلستان کرد، اما آدمی که خودش رو آتیش زده رو نه.

@abitpsycho
👍2
پسران داغ ۵شنبه می‌رن شرکت و می‌بینن در بسته است.

@abitpsycho
🔥4
من در واقعیت دوست دارم درمورد تفاوت‌های معماری کارت‌های گرافیک rtx و gtx صحبت کنم با آدما ولی خب چنل تلگرام این مدلیه که نهایتاً درمورد معجزات پیامبران جک می‌گم براتون و توی ناشناس درمورد روابط مشاوره می‌دم.

@abitpsycho
😁3👍21
چقدر دلم برای کالیفرنیا تنگ شده! انگار که ۳۰ساله نرفتم!
در حالی که همه‌اش ۲۵ساله که نرفتم.

@abitpsycho
👍4😁2😢1
‏آخوند اینحوری نیست که فقط آزادی اجتماعی و سیاسی رو بگیره یا اقتصاد رو نابود کنه یا دزدی کنه و دروغ بگه، آخوند می‌تونه تو‌ چند سال یه سرزمین سبز رو به بیابون تبدیل کنه.

آخوند می‌تونه دریاچه به اون عظمت رو خشک کنه.

@abitpsycho
👍5
همه چیز تا چند دقیقه قبل از واریز کردن اجاره خونه عادی بنظر می‌رسه...

@abitpsycho
👍2😱1
Audio
😢1
Forwarded from عین الدوله
یه روز به ابوسعید ابوالخیر سیگار تعارف می‌کنن میگه حداقل از اسمم خجالت بکشید.
👍3
به شیخ ابوسعید ابوالخیر گفتند: فلان کس بر روی آب می‌رود!

گفت: «سهل است! چغزی (قورباغه) و صعوه‌ای (پرنده کوچک آوازخوان) نیز بروی آب می‌رود»

گفتند که: «فلان کس در هوا می‌پرد!»
گفت: «زغنی (نوعی پرنده از راستهٔ بازهاست) و مگسی در هوا بپرد».

گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود.
شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود.
این چنین چیزها را قیمتی نیست.

@abitpsycho
امشب باید زود برم خونه، باترچیکن درست کنم.

@abitpsycho
تنها راه شروع کردن یه روز خوب تو این خراب شده:

@abitpsycho
‏از خوابیدن بدم میاد ولی هرگز آسون از خواب بیدار نمی‌شم.

متأسفانه حقیقت زندگی چنین چیزیه...

@abitpsycho
👍2
Forwarded from عین الدوله
دلم مشاوره رفتن پیش دکتر نیما افشار می‌خواد.
👍5
It Takes A Lot To Know A Man
Damien Rice
ببینید، من خیلی با خودم کلنجار رفتم که خسیس نباشم و این آهنگو باهاتون به اشتراک بذارم.

قدر بدونید.

@abitpsycho
حق با عرفان بود که گفت: هروقت شرکتی بهم گیر دادن، می‌تونم بگم اگه ناراحتید، نیام.

@abitpsycho
👍1
بعد از این که دو سال یک نفر رو اِمی صدا کردم با تصور این که اسمش امیلیا یا امانوئلا بوده، فهمیدم ام‌کلثوم بوده.

با من از اعتماد حرف نزنید!

@abitpsycho
ساعت ۱۲:۱۲

نشسته‌ام توی ماشینی که چند دقیقه پیش با کپسول آتشنشانی خاموش شده.

دو روز قبل دقیقا همین ساعت، کمتر از ده دقیقه بود که تصمیم گرفتم با دوستانم تعطیلات را در جنگل بگذرانم و داشتم وسیله میچپاندم توی کوله پشتی.

هنوز ساعت ۲ نشده بود که وسط جاده از سر بحثی با آدم نزدیکی، آنقدر آزرده و عصبی بودم که فکر کردم حالا رفتن به جنگل کار اشتباهیست. تنها چیزی که از آن مطمئن بودم این بود که حوصله‌ی یک بحث دیگر که چرا فکر می‌کنم نباید بیایم و توضیح دادن دلایش به همراهانم را ندارم. تصمیم گرفتم تا جایی همراه بقیه بر‌وم با روشن شدن هوا، برگردم تهران.

حوالی ۴ صبح وسط ناکجا آباد، ماشین خراب شد و بی حرفی دوتا بغل جاده و دوتا توی ماشین نشسته بودیم.
کاپوت باز بود.
ماشین با هر شرایطی که بود راه افتاد.
همینطور که می‌رفتیم، روغن روی بدنه.ی داغ موتور می‌چکید و می‌سوخت و دود می‌کرد.
خوابم برد.
چشم که باز کردم هوا روشن بود اما به اندازه‌ای از نزدیک‌ترین شهر یا روستا دور شده بودیم که تنها برگشتن از آن‌جا، تقریباً برایم غیر ممکن بود و از طرفی هر سفری برای آدم‌هایش است که عملی می‌شود و جدا شدن یک نفر، آن هم در جمعیت ۴نفره، فرق زیادی با خراب کردن آن ندارد.
از طرفی هنوز آن‌قدر درباره‌ی صحبت روز قبل عصبی بودم که با خودم فکر می‌کردم شاید بهتر است استراحت کوتاهی کنم، کمی با خودم خلوت کنم و بعد برگردم.

حوالی ۱۰صبح چادر برپا شده بود.
برنامه این بود که شب را در جنگل بمانیم، و صبح روز بعد (یعنی امروز) بار و بنه‌مان را جمع کنیم، ماشین را قبل از تاریکی هوا تا تعمیرگاه ببریم و اگر می‌شد تا تهران رانندگی کرد، حوالی غروب تهران باشیم و اگرنه، یک یا دو نفر بمانند و دو نفر با اتوبوس یا سواری‌ای چیزی به تهران برگردند.

تا وسایلمان را جمع کردیم و رسیدیم پای حنگل، دستی به موتور ماشین کشیدیم و راه افتادیم، حدود ۵ بود.

هنوز به اولین روستا نرسیده بودیم که ماشین وسط جاده خاموش شد.

یکی از محلی‌ها، که داشت از همان جاده می‌گذشت، برای کمک ایستاد، چند تماس گرفت تا برایمان امداد خودروی محلی نزدیکی را پیدا کند.

ماشین بغل جاده در حال فلاشر زدن بود و منتظر نشسته بودیم.
ماشین امدادخودرو از جلویمان رد شد، چشم در چشم نگاهمان کرد و رفت.

تماس که گرفتیم، گفت: ای بابا، ندیدمتون رد شدم.

هوا تاریک شده بود.
ماشین را تا نزدیک‌ترین تعمیرگاه هل دادیم و بعد از ۱-۲ساعت و تعویض یک قطعه، ماشین دوباره روشن شد.
اگرچه هنوز روغن روی موتور می‌چکید و. دود می‌کرد اما حرکت می‌کرد.
با احتیاط راه افتادیم و همه چیز جز دود روغن موتور که به علتش آگاه بودیم، طبیعی بنظر می‌رسید.
آن‌قدر طبیعی که در اولین شهر گرسنگی قانعمان کرد نگه داریم، شام بخوریم و بعد مسیرمان تا تهران را ادامه دهیم.

ماشین پارک شده بود و خاموش بود.
دو نفر اول که پیاده شدیم که متوجه شدیم چیزی در زیر بدنه‌ی ماشین آتش گرفته و شعله می‌کشد.
فریاد زدیم که دو نفر دیگر هم پیاده شوند و فاصله بگیرند.

چند لحظه بعد از این که همه از ماشین خارج شده بودند، من هنوز قفل بودم و نمی‌دانستم چه‌کار باید کنم.

با دست خاک از روی زمین بر می‌داشتیم، یا با بطری آب سعی میکردیم آتش را خاموش کنیم.
یک نفر دوید تا از مغازه‌ای جایی یک کپسول آتش‌نشانی پیدا کند.

پیدا کرد.

@abitpsycho
🔥3😱2
دیروز داشتم می‌گفتم که فردا احتمالاً دانشکده فنی دانشگاه تهران شمع روشن می‌کنن، جلوی سردر شلوغ می‌شه، انجمن اسلامی شریف بیانیه می‌ده و پلی تکنیک شلوغ می‌شه.
مردم مدت کوتاه دیگه‌ای استوری و ... می‌ذارن، چندتا شهر دیگه شلوغ می‌شن و نهایتاً آدمای دیگه‌ای کشته می‌شن و هرروز با تاریکی هوا، مردم غمگین‌تر و خشمگین‌تر می‌رن خونه‌هاشون.

این ادامه داره تا وقتی که خشم مردم فروکش می‌کنه و فقط غم می‌مونه و دیگه حتی روزا کسی نمیاد بیرون که بخواد شب برگرده خونه....

نهایتاً این‌بار هم جز بیشتر داغ‌دار شدن، اتفاقی نمیفته...

تنها چیزی که این وسط هست اینه که مردم چیزای بیشتری یاد می‌گیرن.
یاد می‌گیرن که برای وقتی که اینترنت قطع شد، vps اجاره کرده باشن...
یاد می‌گیرن که ماسک بزنن توی خیابون...
یاد می‌گیرن که وقتی گاز اشک‌آور زدن، سیگار روشن کنن...
و شاید عده کمی یاد بگیرن که این جماعت، خون مردم رو می‌ریزن...


آدما برای همه‌ی اینا هزینه می‌دن...
ولی یاد می‌گیرن...

همین.

@abitpsycho
👍5😢4👎1
The-Cranberries-Zombie_35304
<unknown>
Another head hangs lowly...
Child is slowly taken...

And the violence, caused such silence...

Who are we mistaken?

But you see, it's not me
It's not my family...

In your head, in your head, they are fighting...

With their tanks, and their bombs
And their bombs, and their guns

In your head, in your head they are crying...

@abitpsycho
🔥2