همکار ترک داشت دربارهی درگیریهای قبیلهای و قتل و خونریزی تو بعضی مناطق ترکیه توضیح میداد،
یه همکار آلمانی گفت:
"Wow! We just insult each other in Germany, we don’t kill people in our country!"
و تو اون لحظهی طلایی یکی گفت:
"Yeah… you’ve already killed enough from other countries."
=)))
واقعا تراز.
@abitpsycho
یه همکار آلمانی گفت:
"Wow! We just insult each other in Germany, we don’t kill people in our country!"
و تو اون لحظهی طلایی یکی گفت:
"Yeah… you’ve already killed enough from other countries."
=)))
واقعا تراز.
@abitpsycho
😁6👍2👏1
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
ازون روزی که رفتم توی دندونپزشکی و وقتی اومدم بیرون دیدم همه ماشینا توی خیابون وایسادن و متر به متر یگان ویژه هست، یه چیزی قلقکم داد که "فقط برو"
چجوری و چرا و کجا و با چه هدفی مهم نیست.
فقط برو.
یه چیزی بود مثل غریزه ی بقا.
@abitpsycho
چجوری و چرا و کجا و با چه هدفی مهم نیست.
فقط برو.
یه چیزی بود مثل غریزه ی بقا.
@abitpsycho
❤5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای همهی کسانی که زود مهمانی را ترک کردهاند.
@abitpsycho
@abitpsycho
😁2❤1
She And Her Darkness
Diary Of Dreams
I travel for you around the world
Collecting moments, oh how absurd...
To bring you beauty, to bring you joy
I wish I'd be a little boy...
@abitpsycho
Collecting moments, oh how absurd...
To bring you beauty, to bring you joy
I wish I'd be a little boy...
@abitpsycho
❤3
آرشام میگوید:
Diary Of Dreams – She And Her Darkness
من مطمئنم شروع این آهنگ ۹۵٪ مشابه یه آهنگ پاپ ایرانیه ولی نمیتونم بفهمم چه اهنگیه و دارم دیوانه میشم.
آرشام میگوید:
برای همهی کسانی که زود مهمانی را ترک کردهاند. @abitpsycho
وقتی یه نفر میگه تو خونه بهتر کار میکنم، یه سوال برام پیش میاد.
همونقدر که اینستاگرام پست و استوری گذاشتن برام سخته، BeReal آسونه.
واقعاً سوشالمدیای تراز.
@abitpsycho
واقعاً سوشالمدیای تراز.
@abitpsycho
در زندگیام، دو روز هست که بیهیچ منطق روشنی، بیهیچ حادثهی تازهای، سنگینیِ غریبی بر دلم مینشیند.
روزهایی که نه اندوهی آشکار دارند، نه دلیلی موجه، اما چیزی در هوا هست که مرا به درونِ خودم میکشاند.
امروز، یکی از همان روزها بود.
از نوجوانی با خود تکرار میکردم که مرگ، بخشی از زندگیست؛ چنان طبیعی و گریزناپذیر که مقاومت در برابرش بیهوده مینماید. این باور، بیش از آنکه حکمت باشد، شاید پوششی بود برای زخمی که از فقدانِ آدمها در جانم نشسته بود. هر سال که میگذرد، این پوشش ضخیمتر میشود، اما آن زخم کهنه، همچنان در ژرفای وجودم باقیست، بیآنکه التیام یابد.
به سنی رسیدهایم که مرگ دیگر خبر تازهای نیست؛ چهرههای آشنای سالخوردهتر، آرامآرام محو میشوند، بیصدا، بیتعجب.
اما من، دو مرگ را پیش از آنکه زمانش برسد، تجربه کردم. پیش از آنکه زندگی بخواهد به من بیاموزد فقدان چیست، دو نفر را از دست دادم؛ یکی فرشید بود، و دیگری هادی پاکزاد… که امروز سالگرد رفتنش است.
با مرگ هادی نتوانستم بهراحتی کنار بیایم.
چیزی در بودنش بود که به حیات گره خورده بود. او زندگی را جدی میگرفت، با نگاهی که گویی حقیقت را در پس هر چیز میجست.
با آنکه دیدارهایمان اندک بود، اما دوستیمان ژرف و بیواسطه شکل گرفت.
مرگ او، نه در حادثهای خاموش، که در انتخابی سهمگین رخ داد.
در روزهایی که زندگی میبایست لبریز از معنا باشد، او خاموشی را برگزید.
مرگ خودخواستهی هادی، شکافی در باورهای من گشود. آدمی که میپنداشتم تا پایان راه خواهد رفت، در میانهی مسیر ایستاد، نگاهی به عقب انداخت، و از این جهان چشم پوشید.
نمیدانم این اندوه تا کی با من خواهد ماند. فقط میدانم بعضی خاطرات، مانند بوی ناگهانی گلی فراموششده، در زمانهایی نامعین برمیگردند، و دل آدم را از جا میکنند.
مرگ، اگرچه منطقی در خود دارد، اما گاه چنان بیرحم و بیمقدمهست که تنها میتوان ایستاد، و با سکوت، نگاهش کرد.
@abitpsycho
روزهایی که نه اندوهی آشکار دارند، نه دلیلی موجه، اما چیزی در هوا هست که مرا به درونِ خودم میکشاند.
امروز، یکی از همان روزها بود.
از نوجوانی با خود تکرار میکردم که مرگ، بخشی از زندگیست؛ چنان طبیعی و گریزناپذیر که مقاومت در برابرش بیهوده مینماید. این باور، بیش از آنکه حکمت باشد، شاید پوششی بود برای زخمی که از فقدانِ آدمها در جانم نشسته بود. هر سال که میگذرد، این پوشش ضخیمتر میشود، اما آن زخم کهنه، همچنان در ژرفای وجودم باقیست، بیآنکه التیام یابد.
به سنی رسیدهایم که مرگ دیگر خبر تازهای نیست؛ چهرههای آشنای سالخوردهتر، آرامآرام محو میشوند، بیصدا، بیتعجب.
اما من، دو مرگ را پیش از آنکه زمانش برسد، تجربه کردم. پیش از آنکه زندگی بخواهد به من بیاموزد فقدان چیست، دو نفر را از دست دادم؛ یکی فرشید بود، و دیگری هادی پاکزاد… که امروز سالگرد رفتنش است.
با مرگ هادی نتوانستم بهراحتی کنار بیایم.
چیزی در بودنش بود که به حیات گره خورده بود. او زندگی را جدی میگرفت، با نگاهی که گویی حقیقت را در پس هر چیز میجست.
با آنکه دیدارهایمان اندک بود، اما دوستیمان ژرف و بیواسطه شکل گرفت.
مرگ او، نه در حادثهای خاموش، که در انتخابی سهمگین رخ داد.
در روزهایی که زندگی میبایست لبریز از معنا باشد، او خاموشی را برگزید.
مرگ خودخواستهی هادی، شکافی در باورهای من گشود. آدمی که میپنداشتم تا پایان راه خواهد رفت، در میانهی مسیر ایستاد، نگاهی به عقب انداخت، و از این جهان چشم پوشید.
نمیدانم این اندوه تا کی با من خواهد ماند. فقط میدانم بعضی خاطرات، مانند بوی ناگهانی گلی فراموششده، در زمانهایی نامعین برمیگردند، و دل آدم را از جا میکنند.
مرگ، اگرچه منطقی در خود دارد، اما گاه چنان بیرحم و بیمقدمهست که تنها میتوان ایستاد، و با سکوت، نگاهش کرد.
@abitpsycho
😢2
بنظرم بزرگترین خدمتی که میشه به موسیقی ایران کرد اینه که یه بات تلگرام بسازیم که هر آهنگی بهش میدی رو با صدای هایده برگردونه.
@abitpsycho
@abitpsycho
❤1
Espresso Macchiato
Tommy Cash
من هنوز وقتی ازم میپرسن قهوهتو چجوری میخوای؟
میگم: توی لیوان.
ولی خب تامی کش با خوندن این آهنگ توی یوروویژن امسال سوم شد.
@abitpsycho
میگم: توی لیوان.
ولی خب تامی کش با خوندن این آهنگ توی یوروویژن امسال سوم شد.
@abitpsycho
😁1
آرشام میگوید:
Tommy Cash – Espresso Macchiato
دربارهی اسپرسو ماکیاتو:
این آهنگ با شوخطبعی مخصوص به خودش، چنگ میاندازد به کلیشههایی که بیشتر به فرهنگ اروپایی امروز بند هستند. مثلاً عشق افراطی به قهوه، که حالا شده نماد شیک بودن و زندگی سطح بالا. تصویری که از ایتالیا میدهد، آنقدر اغراقشده و براق است که انگار آدم در کارتپستال زندگی میکند؛ همهاش لذت، زندگی خوشرنگ و لعاب، و کارهای روزمرهای که انگار از توی مجله مد درآمدهاند.
تامی کش، با همان زبان شوخ و گزندهاش، پا میگذارد روی این کلیشهها. البته حرف فقط از ایتالیا نیست؛ این تصاویریست که همهجا پیدا میشود. مثلا جت خصوصی، طلا و جواهر، یا یک پست اینستاگرام پشت فرمان با یک ساعت رولکس در دست، لباسهای آنچنانی... اما پشت این تصویر پر زرق و برق، تلاش و سختی هم چپانده شده مثل یک کپشن: "بعد از یک روز کاری سخت چی میچسبه؟"
طوریکه انگار این زندگی لوکس فقط و فقط نتیجه زحمت است؛ نه هیچ امتیاز دیگری در کار بوده، نه هیچ ارثی، نه هیچ رانت و رابطهای.
قهوه، آن هم از نوع اسپرسو ماکیاتو، در این ترانه شده نماد زندگی در لحظه. یعنی یک جرعه قهوه، و تمام دنیا شیرین میشود. اما همین هم، در ظاهر سادهاش، پشتوانهای دارد. چون لذت بردن از لحظه، خودش امتیازیست که هرکسی ندارد. اینکه بنشینی، قهوهات را بخوری و به هیچی فکر نکنی، یعنی دغدغه نان و اجاره نداری. یعنی وقت داری. یعنی زنده ماندن، همه زندگیات را نبلعیده.
این ترانه، اگر با کمی دقت گوشش بدهی، انگار دارد مدیایی را دست میاندازد که سعی میکند زندگی ثروتمندان را پر زحمت و سخت جلوه دهد؛ انگار اینها هم مثل بقیه از صفر شروع کردهاند و حالا رسیدهاند به اینجا. اما آن چیزی که پنهان میماند، امتیازهاییست که همیشه پشت پرده بودهاند. ساده و پنهان مثل صرفا متولد شدن در اروپا.
نکته جالب ماجرا، واکنش ایتالیاییهاست. بعضیها قهوهمحور بودن ترانه را تحسین کردهاند، چون قهوه برایشان مهم است؛ بخشی از فرهنگشان. اما بعضی دیگر، دل خوشی از تصویرسازی موزیکویدیو ندارند. شاید چون تصویر قهوهشان را، زیادی نمایشی، یا حتی توهینآمیز دیدهاند.
@abitpsycho
این آهنگ با شوخطبعی مخصوص به خودش، چنگ میاندازد به کلیشههایی که بیشتر به فرهنگ اروپایی امروز بند هستند. مثلاً عشق افراطی به قهوه، که حالا شده نماد شیک بودن و زندگی سطح بالا. تصویری که از ایتالیا میدهد، آنقدر اغراقشده و براق است که انگار آدم در کارتپستال زندگی میکند؛ همهاش لذت، زندگی خوشرنگ و لعاب، و کارهای روزمرهای که انگار از توی مجله مد درآمدهاند.
تامی کش، با همان زبان شوخ و گزندهاش، پا میگذارد روی این کلیشهها. البته حرف فقط از ایتالیا نیست؛ این تصاویریست که همهجا پیدا میشود. مثلا جت خصوصی، طلا و جواهر، یا یک پست اینستاگرام پشت فرمان با یک ساعت رولکس در دست، لباسهای آنچنانی... اما پشت این تصویر پر زرق و برق، تلاش و سختی هم چپانده شده مثل یک کپشن: "بعد از یک روز کاری سخت چی میچسبه؟"
طوریکه انگار این زندگی لوکس فقط و فقط نتیجه زحمت است؛ نه هیچ امتیاز دیگری در کار بوده، نه هیچ ارثی، نه هیچ رانت و رابطهای.
قهوه، آن هم از نوع اسپرسو ماکیاتو، در این ترانه شده نماد زندگی در لحظه. یعنی یک جرعه قهوه، و تمام دنیا شیرین میشود. اما همین هم، در ظاهر سادهاش، پشتوانهای دارد. چون لذت بردن از لحظه، خودش امتیازیست که هرکسی ندارد. اینکه بنشینی، قهوهات را بخوری و به هیچی فکر نکنی، یعنی دغدغه نان و اجاره نداری. یعنی وقت داری. یعنی زنده ماندن، همه زندگیات را نبلعیده.
این ترانه، اگر با کمی دقت گوشش بدهی، انگار دارد مدیایی را دست میاندازد که سعی میکند زندگی ثروتمندان را پر زحمت و سخت جلوه دهد؛ انگار اینها هم مثل بقیه از صفر شروع کردهاند و حالا رسیدهاند به اینجا. اما آن چیزی که پنهان میماند، امتیازهاییست که همیشه پشت پرده بودهاند. ساده و پنهان مثل صرفا متولد شدن در اروپا.
نکته جالب ماجرا، واکنش ایتالیاییهاست. بعضیها قهوهمحور بودن ترانه را تحسین کردهاند، چون قهوه برایشان مهم است؛ بخشی از فرهنگشان. اما بعضی دیگر، دل خوشی از تصویرسازی موزیکویدیو ندارند. شاید چون تصویر قهوهشان را، زیادی نمایشی، یا حتی توهینآمیز دیدهاند.
@abitpsycho
YouTube
Tommy Cash - Espresso Macchiato | Estonia 🇪🇪 | Official Music Video | #Eurovision2025
Subscribe and 🔔 to Eurovision 👉 https://www.youtube.com/user/eurovision?sub_confirmation=1
Tommy Cash will represent Estonia at the Eurovision Song Contest 2025 with the song Espresso Macchiato 🇪🇪 #eurovision2025
~~~ Lyrics ~~~
Mi amore
Mi amore
Espresso…
Tommy Cash will represent Estonia at the Eurovision Song Contest 2025 with the song Espresso Macchiato 🇪🇪 #eurovision2025
~~~ Lyrics ~~~
Mi amore
Mi amore
Espresso…
👏2❤1😁1
چه کردیدبا این مملکت که وقتی به کشور حمله شده مردم سر این که خوشحال باشن یا ناراحت میپرن به هم؟
@abitpsycho
@abitpsycho
👍4