در زندگیام، دو روز هست که بیهیچ منطق روشنی، بیهیچ حادثهی تازهای، سنگینیِ غریبی بر دلم مینشیند.
روزهایی که نه اندوهی آشکار دارند، نه دلیلی موجه، اما چیزی در هوا هست که مرا به درونِ خودم میکشاند.
امروز، یکی از همان روزها بود.
از نوجوانی با خود تکرار میکردم که مرگ، بخشی از زندگیست؛ چنان طبیعی و گریزناپذیر که مقاومت در برابرش بیهوده مینماید. این باور، بیش از آنکه حکمت باشد، شاید پوششی بود برای زخمی که از فقدانِ آدمها در جانم نشسته بود. هر سال که میگذرد، این پوشش ضخیمتر میشود، اما آن زخم کهنه، همچنان در ژرفای وجودم باقیست، بیآنکه التیام یابد.
به سنی رسیدهایم که مرگ دیگر خبر تازهای نیست؛ چهرههای آشنای سالخوردهتر، آرامآرام محو میشوند، بیصدا، بیتعجب.
اما من، دو مرگ را پیش از آنکه زمانش برسد، تجربه کردم. پیش از آنکه زندگی بخواهد به من بیاموزد فقدان چیست، دو نفر را از دست دادم؛ یکی فرشید بود، و دیگری هادی پاکزاد… که امروز سالگرد رفتنش است.
با مرگ هادی نتوانستم بهراحتی کنار بیایم.
چیزی در بودنش بود که به حیات گره خورده بود. او زندگی را جدی میگرفت، با نگاهی که گویی حقیقت را در پس هر چیز میجست.
با آنکه دیدارهایمان اندک بود، اما دوستیمان ژرف و بیواسطه شکل گرفت.
مرگ او، نه در حادثهای خاموش، که در انتخابی سهمگین رخ داد.
در روزهایی که زندگی میبایست لبریز از معنا باشد، او خاموشی را برگزید.
مرگ خودخواستهی هادی، شکافی در باورهای من گشود. آدمی که میپنداشتم تا پایان راه خواهد رفت، در میانهی مسیر ایستاد، نگاهی به عقب انداخت، و از این جهان چشم پوشید.
نمیدانم این اندوه تا کی با من خواهد ماند. فقط میدانم بعضی خاطرات، مانند بوی ناگهانی گلی فراموششده، در زمانهایی نامعین برمیگردند، و دل آدم را از جا میکنند.
مرگ، اگرچه منطقی در خود دارد، اما گاه چنان بیرحم و بیمقدمهست که تنها میتوان ایستاد، و با سکوت، نگاهش کرد.
@abitpsycho
روزهایی که نه اندوهی آشکار دارند، نه دلیلی موجه، اما چیزی در هوا هست که مرا به درونِ خودم میکشاند.
امروز، یکی از همان روزها بود.
از نوجوانی با خود تکرار میکردم که مرگ، بخشی از زندگیست؛ چنان طبیعی و گریزناپذیر که مقاومت در برابرش بیهوده مینماید. این باور، بیش از آنکه حکمت باشد، شاید پوششی بود برای زخمی که از فقدانِ آدمها در جانم نشسته بود. هر سال که میگذرد، این پوشش ضخیمتر میشود، اما آن زخم کهنه، همچنان در ژرفای وجودم باقیست، بیآنکه التیام یابد.
به سنی رسیدهایم که مرگ دیگر خبر تازهای نیست؛ چهرههای آشنای سالخوردهتر، آرامآرام محو میشوند، بیصدا، بیتعجب.
اما من، دو مرگ را پیش از آنکه زمانش برسد، تجربه کردم. پیش از آنکه زندگی بخواهد به من بیاموزد فقدان چیست، دو نفر را از دست دادم؛ یکی فرشید بود، و دیگری هادی پاکزاد… که امروز سالگرد رفتنش است.
با مرگ هادی نتوانستم بهراحتی کنار بیایم.
چیزی در بودنش بود که به حیات گره خورده بود. او زندگی را جدی میگرفت، با نگاهی که گویی حقیقت را در پس هر چیز میجست.
با آنکه دیدارهایمان اندک بود، اما دوستیمان ژرف و بیواسطه شکل گرفت.
مرگ او، نه در حادثهای خاموش، که در انتخابی سهمگین رخ داد.
در روزهایی که زندگی میبایست لبریز از معنا باشد، او خاموشی را برگزید.
مرگ خودخواستهی هادی، شکافی در باورهای من گشود. آدمی که میپنداشتم تا پایان راه خواهد رفت، در میانهی مسیر ایستاد، نگاهی به عقب انداخت، و از این جهان چشم پوشید.
نمیدانم این اندوه تا کی با من خواهد ماند. فقط میدانم بعضی خاطرات، مانند بوی ناگهانی گلی فراموششده، در زمانهایی نامعین برمیگردند، و دل آدم را از جا میکنند.
مرگ، اگرچه منطقی در خود دارد، اما گاه چنان بیرحم و بیمقدمهست که تنها میتوان ایستاد، و با سکوت، نگاهش کرد.
@abitpsycho
😢2
بنظرم بزرگترین خدمتی که میشه به موسیقی ایران کرد اینه که یه بات تلگرام بسازیم که هر آهنگی بهش میدی رو با صدای هایده برگردونه.
@abitpsycho
@abitpsycho
❤1
Espresso Macchiato
Tommy Cash
من هنوز وقتی ازم میپرسن قهوهتو چجوری میخوای؟
میگم: توی لیوان.
ولی خب تامی کش با خوندن این آهنگ توی یوروویژن امسال سوم شد.
@abitpsycho
میگم: توی لیوان.
ولی خب تامی کش با خوندن این آهنگ توی یوروویژن امسال سوم شد.
@abitpsycho
😁1
آرشام میگوید:
Tommy Cash – Espresso Macchiato
دربارهی اسپرسو ماکیاتو:
این آهنگ با شوخطبعی مخصوص به خودش، چنگ میاندازد به کلیشههایی که بیشتر به فرهنگ اروپایی امروز بند هستند. مثلاً عشق افراطی به قهوه، که حالا شده نماد شیک بودن و زندگی سطح بالا. تصویری که از ایتالیا میدهد، آنقدر اغراقشده و براق است که انگار آدم در کارتپستال زندگی میکند؛ همهاش لذت، زندگی خوشرنگ و لعاب، و کارهای روزمرهای که انگار از توی مجله مد درآمدهاند.
تامی کش، با همان زبان شوخ و گزندهاش، پا میگذارد روی این کلیشهها. البته حرف فقط از ایتالیا نیست؛ این تصاویریست که همهجا پیدا میشود. مثلا جت خصوصی، طلا و جواهر، یا یک پست اینستاگرام پشت فرمان با یک ساعت رولکس در دست، لباسهای آنچنانی... اما پشت این تصویر پر زرق و برق، تلاش و سختی هم چپانده شده مثل یک کپشن: "بعد از یک روز کاری سخت چی میچسبه؟"
طوریکه انگار این زندگی لوکس فقط و فقط نتیجه زحمت است؛ نه هیچ امتیاز دیگری در کار بوده، نه هیچ ارثی، نه هیچ رانت و رابطهای.
قهوه، آن هم از نوع اسپرسو ماکیاتو، در این ترانه شده نماد زندگی در لحظه. یعنی یک جرعه قهوه، و تمام دنیا شیرین میشود. اما همین هم، در ظاهر سادهاش، پشتوانهای دارد. چون لذت بردن از لحظه، خودش امتیازیست که هرکسی ندارد. اینکه بنشینی، قهوهات را بخوری و به هیچی فکر نکنی، یعنی دغدغه نان و اجاره نداری. یعنی وقت داری. یعنی زنده ماندن، همه زندگیات را نبلعیده.
این ترانه، اگر با کمی دقت گوشش بدهی، انگار دارد مدیایی را دست میاندازد که سعی میکند زندگی ثروتمندان را پر زحمت و سخت جلوه دهد؛ انگار اینها هم مثل بقیه از صفر شروع کردهاند و حالا رسیدهاند به اینجا. اما آن چیزی که پنهان میماند، امتیازهاییست که همیشه پشت پرده بودهاند. ساده و پنهان مثل صرفا متولد شدن در اروپا.
نکته جالب ماجرا، واکنش ایتالیاییهاست. بعضیها قهوهمحور بودن ترانه را تحسین کردهاند، چون قهوه برایشان مهم است؛ بخشی از فرهنگشان. اما بعضی دیگر، دل خوشی از تصویرسازی موزیکویدیو ندارند. شاید چون تصویر قهوهشان را، زیادی نمایشی، یا حتی توهینآمیز دیدهاند.
@abitpsycho
این آهنگ با شوخطبعی مخصوص به خودش، چنگ میاندازد به کلیشههایی که بیشتر به فرهنگ اروپایی امروز بند هستند. مثلاً عشق افراطی به قهوه، که حالا شده نماد شیک بودن و زندگی سطح بالا. تصویری که از ایتالیا میدهد، آنقدر اغراقشده و براق است که انگار آدم در کارتپستال زندگی میکند؛ همهاش لذت، زندگی خوشرنگ و لعاب، و کارهای روزمرهای که انگار از توی مجله مد درآمدهاند.
تامی کش، با همان زبان شوخ و گزندهاش، پا میگذارد روی این کلیشهها. البته حرف فقط از ایتالیا نیست؛ این تصاویریست که همهجا پیدا میشود. مثلا جت خصوصی، طلا و جواهر، یا یک پست اینستاگرام پشت فرمان با یک ساعت رولکس در دست، لباسهای آنچنانی... اما پشت این تصویر پر زرق و برق، تلاش و سختی هم چپانده شده مثل یک کپشن: "بعد از یک روز کاری سخت چی میچسبه؟"
طوریکه انگار این زندگی لوکس فقط و فقط نتیجه زحمت است؛ نه هیچ امتیاز دیگری در کار بوده، نه هیچ ارثی، نه هیچ رانت و رابطهای.
قهوه، آن هم از نوع اسپرسو ماکیاتو، در این ترانه شده نماد زندگی در لحظه. یعنی یک جرعه قهوه، و تمام دنیا شیرین میشود. اما همین هم، در ظاهر سادهاش، پشتوانهای دارد. چون لذت بردن از لحظه، خودش امتیازیست که هرکسی ندارد. اینکه بنشینی، قهوهات را بخوری و به هیچی فکر نکنی، یعنی دغدغه نان و اجاره نداری. یعنی وقت داری. یعنی زنده ماندن، همه زندگیات را نبلعیده.
این ترانه، اگر با کمی دقت گوشش بدهی، انگار دارد مدیایی را دست میاندازد که سعی میکند زندگی ثروتمندان را پر زحمت و سخت جلوه دهد؛ انگار اینها هم مثل بقیه از صفر شروع کردهاند و حالا رسیدهاند به اینجا. اما آن چیزی که پنهان میماند، امتیازهاییست که همیشه پشت پرده بودهاند. ساده و پنهان مثل صرفا متولد شدن در اروپا.
نکته جالب ماجرا، واکنش ایتالیاییهاست. بعضیها قهوهمحور بودن ترانه را تحسین کردهاند، چون قهوه برایشان مهم است؛ بخشی از فرهنگشان. اما بعضی دیگر، دل خوشی از تصویرسازی موزیکویدیو ندارند. شاید چون تصویر قهوهشان را، زیادی نمایشی، یا حتی توهینآمیز دیدهاند.
@abitpsycho
YouTube
Tommy Cash - Espresso Macchiato | Estonia 🇪🇪 | Official Music Video | #Eurovision2025
Subscribe and 🔔 to Eurovision 👉 https://www.youtube.com/user/eurovision?sub_confirmation=1
Tommy Cash will represent Estonia at the Eurovision Song Contest 2025 with the song Espresso Macchiato 🇪🇪 #eurovision2025
~~~ Lyrics ~~~
Mi amore
Mi amore
Espresso…
Tommy Cash will represent Estonia at the Eurovision Song Contest 2025 with the song Espresso Macchiato 🇪🇪 #eurovision2025
~~~ Lyrics ~~~
Mi amore
Mi amore
Espresso…
👏2❤1😁1
چه کردیدبا این مملکت که وقتی به کشور حمله شده مردم سر این که خوشحال باشن یا ناراحت میپرن به هم؟
@abitpsycho
@abitpsycho
👍4
Amir Aram - Shotorban
Amir Aram
امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم
در داو فره باخته اندر شش و پنجیم
با ناله و افسوس در این دیر سپنجیم
چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم
ماییم که در سوگ و طرب قافیهسنجیم
***
افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبتزده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می ناب گرفته
وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخسار هنر گونه مهتاب گرفته
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
***
ابری شده بالا و گرفته است فضا را
از دود و شرر تیره نموده است هوا را
آتش زده سکان زمین را و سما را
سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را
ای واسطه رحمت حق بهر خدا را
زین خاک بگردان ره طوفان بلا را
#ادیب_الممالک
@abitpsycho
در داو فره باخته اندر شش و پنجیم
با ناله و افسوس در این دیر سپنجیم
چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم
ماییم که در سوگ و طرب قافیهسنجیم
***
افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبتزده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می ناب گرفته
وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخسار هنر گونه مهتاب گرفته
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
***
ابری شده بالا و گرفته است فضا را
از دود و شرر تیره نموده است هوا را
آتش زده سکان زمین را و سما را
سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را
ای واسطه رحمت حق بهر خدا را
زین خاک بگردان ره طوفان بلا را
#ادیب_الممالک
@abitpsycho
Shabe Eshgh ::www.alvandmusic.com::
Hayedeh
در نظر داشته باشید که ابی توی آهنگ هایده، «هالالالای لالای، هالا لای لای» میخونه.
Aura 100/10
@abitpsycho
Aura 100/10
@abitpsycho
🥰1
یکی از کارهایی که دلم میخواست بکنم این بود که ویدیویی، وویسی چیزی از هر سفری داشته باشم و توش تعریف کنم که مثلاً سالها بعد بتونم مرور کنم خاطرات رو ولی متأسفانه انرژی کافی براش ندارم.
👏4
اگر حس کردید که نیاز دارید به یه صدای محیط مثل صدای بارون در پس زمینه، یا همهمهی یه کافه یا حتی یه موسیقی بدون کلام ساده در پس زمینه، میتونید هرکدوم یا ترکیبی از همشون رو از اینجا داشته باشید:
https://neal.fun/ambient-chaos/
@abitpsycho
https://neal.fun/ambient-chaos/
@abitpsycho
neal.fun
Ambient Chaos
Ambient music gone a little too far...
دیدین وقتی که یه سردرد یا دندوندرد خفیف دارید و طولانی میشه، یه لول کلافهتر و عصبیتر از همیشهاید؟
من الان ۵-۶ ساله گردنم درد میکنه.
من الان ۵-۶ ساله گردنم درد میکنه.
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
«هنگامی که از یک سن خاص گذشتید زندگی چیزی بیشتر از فرایند از دست دادن مداوم نخواهد شد. چیزهای که در زندگی برایتان مهم هستند شروع به لیز خوردن از چنگتان می کنند، یکی بعد از دیگری، مانند شانه ای که دندانه هایش را از دست می دهد. و تنها چیزهایی که جایشان را می گیرند چیزهای بدلی بی ارزش هستند. قدرت بدنیت، امیدهایت، رویاهایت، ایده آل هایت، اعتقادات، تمام معانی، یا، افرادی که دوست داری، یکی یکی، محو می شوند. برخی قبل از ترک کردن عزیمتشان را اعلام می کنند، در حالی که بقیه تنها ناگهان بدون هیچ هشداری یک روز ناپدید می شوند و هنگامی که آن ها را از دست دادی هرگز نمی توانی آن ها را بازگردانی. جستجویت برای جایگزین کردنشان هرگز خوب پیش نمی رود...»
از کتاب 1q84، نوشتهی هاروکی موراکامی
@abitpsycho
از کتاب 1q84، نوشتهی هاروکی موراکامی
@abitpsycho