«چه کنم»
چشمِ سیهِ تو کشت زارم چه کنم
بربود زدل صبر و قرارم چه کنم
بی تو نفسی صبر ندارم چه کنم
القصّه زدست رفته کارم چه کنم
العبد المذنب عماد الحسنی «غُفِرَ ذُنوبُه وسُتِرَ عُیوبُه»
🌾🍃🍃@adabvahekmat
چشمِ سیهِ تو کشت زارم چه کنم
بربود زدل صبر و قرارم چه کنم
بی تو نفسی صبر ندارم چه کنم
القصّه زدست رفته کارم چه کنم
العبد المذنب عماد الحسنی «غُفِرَ ذُنوبُه وسُتِرَ عُیوبُه»
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤7🔥2⚡1
« بیت عربی»
لاأدري
الدَّهرُ أصبَحَ مُشْرقاً بکَ بَهجَةً
فَکأنَّما للدَّهرِ أنتَ سِراجٌ
«ترجمه»
روزگار از شادمانی به [وجود] تو روشن گشت. گویا تو برای روزگار چراغی.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
لاأدري
الدَّهرُ أصبَحَ مُشْرقاً بکَ بَهجَةً
فَکأنَّما للدَّهرِ أنتَ سِراجٌ
«ترجمه»
روزگار از شادمانی به [وجود] تو روشن گشت. گویا تو برای روزگار چراغی.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤11
«مست وخراب»
صبحدم ازکوی مشرق آفتاب آید برون
یارِ من از قصر خود مست و خراب آید برون
گفتمش این دانه های لعل بر رخسار چیست
زیر لب خندید و گفت از گل گلاب آید برون
🌾🍃🍃@adabvahekmat
صبحدم ازکوی مشرق آفتاب آید برون
یارِ من از قصر خود مست و خراب آید برون
گفتمش این دانه های لعل بر رخسار چیست
زیر لب خندید و گفت از گل گلاب آید برون
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤11
«یادگارِ فضل الله نامی »
أراني کلَّما أفنَیْتُ یوماً
أتاني بعدَهُ یومٌ جَدیدُ
یَعودُ بَیاضُهُ في کلِّ فجرٍ
و یأبیٰ لي شَبابي، مایَعُودُ
آه یادگارِ فضل الله ۱۳۰۰؟؟؟
«ترجمه»
می بینی مرا که چون روزی را تباه می کنم بعد ازآن روز نُوِی می آید.
سپیدی آن در هر صبحی باز می گردد و لی جوانی من از بازگشت ابا می کند و باز نمی گردد.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
أراني کلَّما أفنَیْتُ یوماً
أتاني بعدَهُ یومٌ جَدیدُ
یَعودُ بَیاضُهُ في کلِّ فجرٍ
و یأبیٰ لي شَبابي، مایَعُودُ
آه یادگارِ فضل الله ۱۳۰۰؟؟؟
«ترجمه»
می بینی مرا که چون روزی را تباه می کنم بعد ازآن روز نُوِی می آید.
سپیدی آن در هر صبحی باز می گردد و لی جوانی من از بازگشت ابا می کند و باز نمی گردد.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤9
«دو بیت لطیف»
مجنون به گوشه ای ز جفایِ زمانه رفت
دیوانه اش مخوان که عجب عاقلانه رفت
«میرزا ابراهیم»
معاذالله اگر فرزانه گردم
به امّیدِ که بگذارم جنون را
🌾🍃🍃@adabvahekmat
مجنون به گوشه ای ز جفایِ زمانه رفت
دیوانه اش مخوان که عجب عاقلانه رفت
«میرزا ابراهیم»
معاذالله اگر فرزانه گردم
به امّیدِ که بگذارم جنون را
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤9👌1
«بیتی از شاه عبّاس»
گفتهٔ شاه عبّاس ثانی
روح مانند چراغیست درین بزمِ وجود
از نسیمِ مژه بر هم زدنی خاموش است
«نکته»
این بیت قبلاً بدین صورت، از نسخه ای دیگر، در کانال درج شده:
پرتو عمر چراغیست که در بزم وجود
از نسیمِ مژه بر هم زدنی خاموش است
🌾🍃🍃@adabvahekmat
گفتهٔ شاه عبّاس ثانی
روح مانند چراغیست درین بزمِ وجود
از نسیمِ مژه بر هم زدنی خاموش است
«نکته»
این بیت قبلاً بدین صورت، از نسخه ای دیگر، در کانال درج شده:
پرتو عمر چراغیست که در بزم وجود
از نسیمِ مژه بر هم زدنی خاموش است
🌾🍃🍃@adabvahekmat
👍4❤2👌1
«پسر عمِ شبِ یلدا »
روی سپیدش برادرِ مهِ گردون
مویِ سیاهش پسر عمِ شبِ یلدا¹
«حکیم قاآنی»
_
1_دیوان حکیم قاآنی شیرازی ،تصحیح مجید شفق، چاپ اوّل، تهران ، انتشارات سنایی، ۱۳۸۷ه ش ، صفحهٔ۱۵
🌾🍃🍃@adabvahekmat
روی سپیدش برادرِ مهِ گردون
مویِ سیاهش پسر عمِ شبِ یلدا¹
«حکیم قاآنی»
_
1_دیوان حکیم قاآنی شیرازی ،تصحیح مجید شفق، چاپ اوّل، تهران ، انتشارات سنایی، ۱۳۸۷ه ش ، صفحهٔ۱۵
🌾🍃🍃@adabvahekmat
👌3❤1
«عُدَّتِ سرما»
«أبوالحسن محمّدبنِ عبدالله بن محمّد المعروف بإبنِ سُکَّرَةِ الهاشمي»
قال:
قیلَ : ما أعْدَدْتَ لِلْبَر...
دِ فَقَد جاءَ بِشِدَّهْ
قُلْتُ: دُرّاعَةُ عَرْيٍ
تَحتَها جُبَّةُ رِعْدَهٔ¹
«ترجمه»
ابن سکّرهٔ هاشمی گوید:
مرا گفتند که: چه آماده کرده ای برای سرما، که با شدّت آمده است؟
گفتم: بالاپوش برهنگی ، که زیر آن پیراهنی از لرز می باشد.
«توضیح»
دُرّاعة: جامهٔ دراز که زاهدان و شیوخ پوشند. جبه. بالاپوش فراخ .
جُبَّة: لباسی بلند و بی آستین که بر روی لباسها پوشند.{دهخدا} .
«بالفارسیّه»
دوشینه که بُردِ بَرد بر دوشم بود
سرما چو نگارِ تَر درآغوشم بود
پوشیدنیی نبود غیر از چشمم
چیزی که به زیرِ سر نهم گوشم بود
_
1_یتیمة الدّهرفي محاسنِ أهلِ العصر ،لأبي منصور عبدالملک بن محمّدبن اسماعیل الثّعالبي النّیسابوري ،تحقیق محمّدمحیی الدّین عبدالحمید ،الطّبعة الأولیٰ ،بیروت ۲۰۱۲م_۱۴۳۳ه ق ،المکتبة العصریّة ،الجزء الثّالث ،صفحة۲۲
🌾🍃🍃@adabvahekmat
«أبوالحسن محمّدبنِ عبدالله بن محمّد المعروف بإبنِ سُکَّرَةِ الهاشمي»
قال:
قیلَ : ما أعْدَدْتَ لِلْبَر...
دِ فَقَد جاءَ بِشِدَّهْ
قُلْتُ: دُرّاعَةُ عَرْيٍ
تَحتَها جُبَّةُ رِعْدَهٔ¹
«ترجمه»
ابن سکّرهٔ هاشمی گوید:
مرا گفتند که: چه آماده کرده ای برای سرما، که با شدّت آمده است؟
گفتم: بالاپوش برهنگی ، که زیر آن پیراهنی از لرز می باشد.
«توضیح»
دُرّاعة: جامهٔ دراز که زاهدان و شیوخ پوشند. جبه. بالاپوش فراخ .
جُبَّة: لباسی بلند و بی آستین که بر روی لباسها پوشند.{دهخدا} .
«بالفارسیّه»
دوشینه که بُردِ بَرد بر دوشم بود
سرما چو نگارِ تَر درآغوشم بود
پوشیدنیی نبود غیر از چشمم
چیزی که به زیرِ سر نهم گوشم بود
_
1_یتیمة الدّهرفي محاسنِ أهلِ العصر ،لأبي منصور عبدالملک بن محمّدبن اسماعیل الثّعالبي النّیسابوري ،تحقیق محمّدمحیی الدّین عبدالحمید ،الطّبعة الأولیٰ ،بیروت ۲۰۱۲م_۱۴۳۳ه ق ،المکتبة العصریّة ،الجزء الثّالث ،صفحة۲۲
🌾🍃🍃@adabvahekmat
☃2❤1
«فضایل و فَواضل »
فضایل [جمع فضیله ضدّ نقیصه] آن نیکوئی است که در مفهوم او تعدّی به غیر معتبر نباشد خواه اثر او در غیر باشد یا نباشد چون علم.
فواضل[ جمع فاضله وهي العطیّة] آن نیکوئی است که در مفهوم او تعدّی به غیر معتبر باشد چون رزق مثلاً.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
فضایل [جمع فضیله ضدّ نقیصه] آن نیکوئی است که در مفهوم او تعدّی به غیر معتبر نباشد خواه اثر او در غیر باشد یا نباشد چون علم.
فواضل[ جمع فاضله وهي العطیّة] آن نیکوئی است که در مفهوم او تعدّی به غیر معتبر باشد چون رزق مثلاً.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
👌3❤1
«ساعتِ شنی»
ما و او چون شیشهٔ ساعت به هم دل بسته ایم¹
گر دلی خالی کنم ترسم دل او پر شود
_
1_دل را مقدّم بر به هم نوشته ، صحیح آنست که نوشته شد.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
ما و او چون شیشهٔ ساعت به هم دل بسته ایم¹
گر دلی خالی کنم ترسم دل او پر شود
_
1_دل را مقدّم بر به هم نوشته ، صحیح آنست که نوشته شد.
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤3
«دو بیت از وحید قزوینی»
عدو شود سببِ خیر چون خدا خواهد
خمیر مایهٔ سامانِ شیشه گر سنگ است
وله
کوه را بردار و یک جو منّت از کس برمدار
تا عرق را می توانی ریخت آبِ رو مریز
🌾🍃🍃@adabvahekmat
عدو شود سببِ خیر چون خدا خواهد
خمیر مایهٔ سامانِ شیشه گر سنگ است
وله
کوه را بردار و یک جو منّت از کس برمدار
تا عرق را می توانی ریخت آبِ رو مریز
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤8👍3👏3
Forwarded from نور سیاه
اگر مولانا در ایران بود، مکتبش از بین رفته بود؟ْ!
آقای شهرام ناظری، هنرمند نامور کشورمان که در آثارشان توجه ویژهای به اشعار مولانا جلالالدین دارند، سخنی گفتهاند که عجیب و درخور تأمل است:
اما وقتی پای ترکیه در میان است ــ کشوری که در این حوزه بیتردید رقیب فرهنگی ایران است و فرهنگ را آگاهانه ابزار سیاست میداندــ دیگر نمیتوان بهسادگی از کنار چنین داوریای گذشت.
نمیدانم مراد آقای ناظری از «نگهداشتن مکتب مولانا» دقیقاً چیست و چه باید کرد تا این مکتب زنده بماند؛ اما میدانم با وجود خدمات ارزشمند و شایستهٔ احترام پژوهشگران ترک به مولاناپژوهی، اگر از استاد نیکلسون بگذریم، درخشانترین و بنیادینترین تحقیقات در این حوزه، به قلم پژوهشگران معاصر ایرانی رقم خورده است.
آیا آقای ناظری با آثار بدیعالزمان فروزانفر، جلال همایی، عبدالحسین زرینکوب، محمدعلی موحد و محمدرضا شفیعیکدکنی آشنا هستند؟ افزون بر این، در سالهای اخیر نیز پژوهشهای عمیق، دقیق و بهروز در ایران انجام شده که از نظر روش و محتوا، تکاملیافته و معتبر است.
از سوی دیگر، مولانا در ایران، تنها در کتابخانهها زنده نیست؛ او در میان مردم زنده است. موسیقی سنتی و مدرن ایرانی پر است از تأثیرات مولانا؛ نمایشهای تئاتر و اجراهای صحنهای با الهام از میراث او برگزار میشوند؛ کلاسهای مثنویخوانی در سراسر ایران و فضای مجازی برقرار است و مردم مثنوی میخوانند و میآموزند. صفحات اجتماعی نیز پر است از بیتهای مولانا که زبان دل مردم است؛ گزیدههایی از آثار مولانا و شمس و شرحهای مثنوی و برگردان مثنوی به نثر ساده در دسترس همگان قرار دارد؛ حتی برای کودکان و نوجوانان نیز کتابهایی سودمند و بدیع تهیه شده که مدخلی برای آشنایی آنان با جهان مولاناست.
اگر اینها نشانهٔ زنده بودن «مکتب مولانا» نیست، پس چه نشانهای میتواند باشد؟ تبدیل آرامگاه مولانا به یک جاذبهٔ گردشگری تنها نشانهٔ زنده بودن مکتب مولانا نیست؛
نشانهٔ واقعی، فهم، پژوهش، آموختن و آموزاندن و حضور ذهن و زبان او در زندگی فرهنگی مردم است.
مولانا به بشریت تعلق دارد اما همزبانان او نیز دست طلب از دامن آن زمزمه نگسلانیدهاند. آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند...
https://news.1rj.ru/str/n00re30yah
آقای شهرام ناظری، هنرمند نامور کشورمان که در آثارشان توجه ویژهای به اشعار مولانا جلالالدین دارند، سخنی گفتهاند که عجیب و درخور تأمل است:
«خوشبختانه به نظر من ما باید از ترکها و دولت ترکیه و مردم ترکیه تشکر کنیم که واقعا مولانا را در دل خودشون پرورش دادند و مکتب مولانا رو حداقل نگه داشتند. اگر مولانا ایران بود اینم از بین رفته بود. مطمئن باشید!»در نگاه نخست با خود گفتم شاید این سخن چون در یکی از دانشگاههای ترکیه گفته شده، از باب تعارف و مراعات میزبان بوده باشد. سپس به ذهنم رسید که شاید حاصل خشم و سرخوردگی ایشان از وضعیت امروز ایران باشد.
اما وقتی پای ترکیه در میان است ــ کشوری که در این حوزه بیتردید رقیب فرهنگی ایران است و فرهنگ را آگاهانه ابزار سیاست میداندــ دیگر نمیتوان بهسادگی از کنار چنین داوریای گذشت.
نمیدانم مراد آقای ناظری از «نگهداشتن مکتب مولانا» دقیقاً چیست و چه باید کرد تا این مکتب زنده بماند؛ اما میدانم با وجود خدمات ارزشمند و شایستهٔ احترام پژوهشگران ترک به مولاناپژوهی، اگر از استاد نیکلسون بگذریم، درخشانترین و بنیادینترین تحقیقات در این حوزه، به قلم پژوهشگران معاصر ایرانی رقم خورده است.
آیا آقای ناظری با آثار بدیعالزمان فروزانفر، جلال همایی، عبدالحسین زرینکوب، محمدعلی موحد و محمدرضا شفیعیکدکنی آشنا هستند؟ افزون بر این، در سالهای اخیر نیز پژوهشهای عمیق، دقیق و بهروز در ایران انجام شده که از نظر روش و محتوا، تکاملیافته و معتبر است.
از سوی دیگر، مولانا در ایران، تنها در کتابخانهها زنده نیست؛ او در میان مردم زنده است. موسیقی سنتی و مدرن ایرانی پر است از تأثیرات مولانا؛ نمایشهای تئاتر و اجراهای صحنهای با الهام از میراث او برگزار میشوند؛ کلاسهای مثنویخوانی در سراسر ایران و فضای مجازی برقرار است و مردم مثنوی میخوانند و میآموزند. صفحات اجتماعی نیز پر است از بیتهای مولانا که زبان دل مردم است؛ گزیدههایی از آثار مولانا و شمس و شرحهای مثنوی و برگردان مثنوی به نثر ساده در دسترس همگان قرار دارد؛ حتی برای کودکان و نوجوانان نیز کتابهایی سودمند و بدیع تهیه شده که مدخلی برای آشنایی آنان با جهان مولاناست.
اگر اینها نشانهٔ زنده بودن «مکتب مولانا» نیست، پس چه نشانهای میتواند باشد؟ تبدیل آرامگاه مولانا به یک جاذبهٔ گردشگری تنها نشانهٔ زنده بودن مکتب مولانا نیست؛
نشانهٔ واقعی، فهم، پژوهش، آموختن و آموزاندن و حضور ذهن و زبان او در زندگی فرهنگی مردم است.
مولانا به بشریت تعلق دارد اما همزبانان او نیز دست طلب از دامن آن زمزمه نگسلانیدهاند. آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند...
https://news.1rj.ru/str/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi
👍3👎2
«تعبیر خواب »
به خواب دوش چنان دیدمی که صدرِ جهان
بخواند پیشم و تشریف داد و زر بخشید
شدم به نزد معبّر بگفتم این معنی
جواب داد که این جز به خواب نتوان دید
🌾🍃🍃@adabvahekmat
به خواب دوش چنان دیدمی که صدرِ جهان
بخواند پیشم و تشریف داد و زر بخشید
شدم به نزد معبّر بگفتم این معنی
جواب داد که این جز به خواب نتوان دید
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤14
«حکایت»
یکی از شعرای عجم در روزی سرد وبارانی سخت، به عزم دیدارِ یکی از یاران که شاعری معاشر و معاصر بود از خانه بیرون رفت. به زحمتِ کامل و تحمّلِ لای وگل به خانهٔ آن دوست رسیده، در بکوفت. صاحب سرای را کنیزک در عقب در بود ومولای او در منظری بالای کِریاس، به کار وحاجتی مشتغل. چون آوازِ کوفتنِ در بلند شد کنیزک از سختی آن روز و زحمتِ مهمان، آشفته خاطر شده، بی سؤال و جواب گفت: آقا ومولای من به حاجتی بیرون رفته است ودرخانه نیست. آن شاعرِ زایر دید درآمدن سختی کشیده و لختی نیارمیده، معاوَدَت صعوبت دارد. در تحیّر مانده این چیست به بدیهه گفت ودر تعرّض به صاحب سرای بی اختیار خواندن گرفت :
از خانه برون شدن دراین روز
بیرون زسفاهَت و جنون نیست
صاحب سرای علی الفور سر از منظر بیرون کرده، درجوابش گفت:
من خود به سرای خویش باشم
پیداست که دربرونِ در کیست
وقیلَ: قالَ الزّایر:
از خانه هرآنکه رفت امروز
شک نیست که غیر قلتبان نیست
فأجابَ صاحب البیت:
من خود به سرای خویش باشم
پیداست که دربرونِ در کیست
🌾🍃🍃@adabvahekmat
یکی از شعرای عجم در روزی سرد وبارانی سخت، به عزم دیدارِ یکی از یاران که شاعری معاشر و معاصر بود از خانه بیرون رفت. به زحمتِ کامل و تحمّلِ لای وگل به خانهٔ آن دوست رسیده، در بکوفت. صاحب سرای را کنیزک در عقب در بود ومولای او در منظری بالای کِریاس، به کار وحاجتی مشتغل. چون آوازِ کوفتنِ در بلند شد کنیزک از سختی آن روز و زحمتِ مهمان، آشفته خاطر شده، بی سؤال و جواب گفت: آقا ومولای من به حاجتی بیرون رفته است ودرخانه نیست. آن شاعرِ زایر دید درآمدن سختی کشیده و لختی نیارمیده، معاوَدَت صعوبت دارد. در تحیّر مانده این چیست به بدیهه گفت ودر تعرّض به صاحب سرای بی اختیار خواندن گرفت :
از خانه برون شدن دراین روز
بیرون زسفاهَت و جنون نیست
صاحب سرای علی الفور سر از منظر بیرون کرده، درجوابش گفت:
من خود به سرای خویش باشم
پیداست که دربرونِ در کیست
وقیلَ: قالَ الزّایر:
از خانه هرآنکه رفت امروز
شک نیست که غیر قلتبان نیست
فأجابَ صاحب البیت:
من خود به سرای خویش باشم
پیداست که دربرونِ در کیست
🌾🍃🍃@adabvahekmat
😁10
«بُخاری وسرما»
دهان گشوده بخاری به مثلِ بی ادبان
رسانده کار به جائی که چوب می خواهد
●
«سرما»
رسیده کار به آنجا که ساکنانِ سَما
نهاده پای به کرسی زشدّتِ سرما
🌾🍃🍃@adabvahekmat
دهان گشوده بخاری به مثلِ بی ادبان
رسانده کار به جائی که چوب می خواهد
●
«سرما»
رسیده کار به آنجا که ساکنانِ سَما
نهاده پای به کرسی زشدّتِ سرما
🌾🍃🍃@adabvahekmat
🔥8
«سیاقةُ الأعداد»
ده نوبتم از نه فلک و هشت بهشت
هفت کوکبم از شش جهت این نامه نوشت
کز پنج حواس و چار ارکان و سه روح
ایزد به دو کون چون تو یک بُت نسرشت
🌾🍃🍃@adabvahekmat
ده نوبتم از نه فلک و هشت بهشت
هفت کوکبم از شش جهت این نامه نوشت
کز پنج حواس و چار ارکان و سه روح
ایزد به دو کون چون تو یک بُت نسرشت
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤8
Forwarded from دامنی ازگل
«بهتر از گل »
قطعه
دلبرِ ماه پیکرِ خود را
دیدم اندر چمن که گل می چید
خارِ گل دستِ آن پری رو را
کرد مجروح و او همی خندید
گفتمش خنده چیست گفتا گل
بهتر از خود کسی نخواهد دید¹
__
1_این قطعهٔ لطیف را در منتخبات اشعار أدیب الممالک فراهانی دیدم که به ایشان منسوب شده ، ولی وجود آن در جنگهایی که از نظر تاریخ مقدّم برعصر وی است این نسبت را دچار مشکل می کند.
💐🍃🍃@golvabolbol110
قطعه
دلبرِ ماه پیکرِ خود را
دیدم اندر چمن که گل می چید
خارِ گل دستِ آن پری رو را
کرد مجروح و او همی خندید
گفتمش خنده چیست گفتا گل
بهتر از خود کسی نخواهد دید¹
__
1_این قطعهٔ لطیف را در منتخبات اشعار أدیب الممالک فراهانی دیدم که به ایشان منسوب شده ، ولی وجود آن در جنگهایی که از نظر تاریخ مقدّم برعصر وی است این نسبت را دچار مشکل می کند.
💐🍃🍃@golvabolbol110
❤4
Forwarded from مدایح ومراثی اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السّلام
«هو»
یا علی مدد
من به جز مهرِ علی در دل هرآنچه داشتم
کندمش از بیخ و ازبُن مهرِ حیدر کاشتم
چون که شیطان دید ثابت گشته مهرِ شَه به دل
گفت دیگر چاره نبوَد من که دست برداشتم
ولَهُ أیضاً
سود نَدْهَد جز علی مهرِ کسی را داشتن
با وجودِ مهرِ حیدر مهرِ دیگر داشتن
ای خدا پرکن درونِ سینه ام از مهرِ شَه
تا نخواهد هر گدا مهرش به دل جا داشتن
وَلهُ أیضاً
خلق مِهر از بهرِ آن شد تا که حیدر دوست داری
دوست داری حیدر و آلش، خدا را دوست داری
دوست داری گر نبُد از بهرِ شاهِ دین و دنیا
حق نگفتی گر علی را دوست داری رستگاری
ولهُ أیضاً
مارا همه جا چشم شفاعت به تو باشد
دارم طمعِ زهر گر از دستِ تو باشد
خواهم که بسوزند مرا روزِ قیامت
گرخَلدِ برینم به جوارِ تو نباشد
اللّهمَّ ٱغفِر لکاتبِه و لقاریهِ [وَ لِناشِرِه]
___
1_گویا با مرکّب سفید نام شاعر را قید کرده ولی کمی محو شدگی دارد بنده که نتوانستم بخوانم.
🌾🍃🍃@madihehvamarsiah
یا علی مدد
من به جز مهرِ علی در دل هرآنچه داشتم
کندمش از بیخ و ازبُن مهرِ حیدر کاشتم
چون که شیطان دید ثابت گشته مهرِ شَه به دل
گفت دیگر چاره نبوَد من که دست برداشتم
ولَهُ أیضاً
سود نَدْهَد جز علی مهرِ کسی را داشتن
با وجودِ مهرِ حیدر مهرِ دیگر داشتن
ای خدا پرکن درونِ سینه ام از مهرِ شَه
تا نخواهد هر گدا مهرش به دل جا داشتن
وَلهُ أیضاً
خلق مِهر از بهرِ آن شد تا که حیدر دوست داری
دوست داری حیدر و آلش، خدا را دوست داری
دوست داری گر نبُد از بهرِ شاهِ دین و دنیا
حق نگفتی گر علی را دوست داری رستگاری
ولهُ أیضاً
مارا همه جا چشم شفاعت به تو باشد
دارم طمعِ زهر گر از دستِ تو باشد
خواهم که بسوزند مرا روزِ قیامت
گرخَلدِ برینم به جوارِ تو نباشد
اللّهمَّ ٱغفِر لکاتبِه و لقاریهِ [وَ لِناشِرِه]
___
1_گویا با مرکّب سفید نام شاعر را قید کرده ولی کمی محو شدگی دارد بنده که نتوانستم بخوانم.
🌾🍃🍃@madihehvamarsiah
❤7
«دو تک بیت»
تاشدم حلقه به گوشِ درِ میخانهٔ عشق
هردم آید غمی از نو به مبارکبادم
«حافظ»
●
فارغ نشد هنوز دل ازبارِ اندُهی
کاید به روی اندُهِ آن اندهی دگر
🌾🍃🍃@adabvahekmat
تاشدم حلقه به گوشِ درِ میخانهٔ عشق
هردم آید غمی از نو به مبارکبادم
«حافظ»
●
فارغ نشد هنوز دل ازبارِ اندُهی
کاید به روی اندُهِ آن اندهی دگر
🌾🍃🍃@adabvahekmat
❤6