اشراق 🌿 – Telegram
اشراق 🌿
586 subscribers
695 photos
352 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر، خسته
ز دست صبرِ زینب، صبرْ خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنینِ موج آیاتِ خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا؛ آیینهٔ صوت علی بود

چه گوشی می‌کند باور، شنیدن
خروشی این‌چنین مردانه از زن؟

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشهٔ اهل تناسخ:

حلول روح او، درجسم زینب
علیِ دیگری با اسم زینب

#قیصر_امین_پور
@aeshraq
‏چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد‌...
باز تکرار همان سوره ی "اعطینا" شد

#سید_حمیدرضا_برقعی
@aeshraq
برای سید نوشتم که بیماری روحی دارم، چه کنم؟ در پاسخ نوشت: «گل درخت «سخاوت» و مغز حبه «صبر» و برگ «فروتنی» را به ظرف «یقین» بریز و با وزنه‌ٔ «حلم» آنها را بکوب و به هم مخلوط کن. سپس آن را با آب «خوف» از خدای متعال خمیر نما، و با جوهر «امید» رنگ بزن و در دیگ «عدالت» بجوشان. بعد از آن در جام «رضا و توکل» صاف کن و داروی «امانت و صداقت» به آن مخلوط نما و چاشنی «تقوا و پرهیزکاری» بر آن اضافه نما و هر روز با ذکر خدا در پیالهٔ «توبه» قدری بنوش، تا بهبودی حاصل شود و کم‌کم پیکر انسانی‌ات پیدا شود. تقاضا می‌شود به خواندن تنها اکتفا نشود. بلکه جامه‌ عمل به آن پوشانده شود.

#زندگی_و_مبارزات_سیدمجتبی_نواب‌صفوی
#ارمیا_آدینه
@aeshraq
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد. اما می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند...

#اوریانا_فالاچی
@aeshraq
اشراق 🌿
از هزاران ، یک نفر اهل دل اند مابقی تندیسی از آب و گِل اند #اهل_دل @aeshraq
از هزاران ، یک نفر اهل دل اند
مابقی تندیسی از آب و گِل اند

#اهل_دل
@aeshraq
هنگامی که #شمس، #مولانا را ترک می‌کرد، خطاب به وی گفت: چراغِ افروخته، چراغ ناافروخته را بوسه داد و رفت...
@aeshraq
ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﻨﺪ.

#لیدی_ال
#رومن_گاری
@aeshraq
‏لحظاتی هستند كه
حالت بدن هر طور هم كه باشد
روح زانو زده است!
اگر خنیاگری بودم،
برایت شش ترانه‌ عاشقانه‌ می‌سرودم
تا صدای عشقمان را به تمام دنیا برسانم؛
اگر سوداگری بودم،
برایت شش الماس می‌آوردم
با شش شاخه گل رز به رنگ خون،
برای عشقم تا بر خود بیاویزد.
اما من فقط یک مرد ساده هستم،
یک کشاورز معمولی بی‌نوا
پس «شش روبان»ِ من را برای بستن موهایت بپذیر؛
زرد و قهوه‌ای،
آبی مثل آسمان
سرخ مثل خون،
سبز مانند چشمانت.
اگر اعیان‌زاده‌ای بودم،
برایت شش کالسکه می‌آوردم
با شش اسب سفیدِ برفی تا به هرکجا ببرندت؛
اگر امپراطور بودم،
برایت شش قصر می‌ساختم
با ششصد خدمتکار که خوش بگذرانی؛
اما من فقط یک مرد ساده هستم،
یک کشاورز ساده بی‌نوا
پس «شش روبانِ» من را برای بستن موهایت بپذیر؛
اگر خنیاگری بودم، برایت شش ترانه‌ عاشقانه‌ می‌سرودم
تا صدای عشقمان را به تمام دنیا برسانم؛
اما عشق من! هراسان نباش؛
مادامی‌که با «شش روبان» من موهایت
را می‌بندی، تنها نخواهی بود
و من مرد ساده‌ای بودم،
یک کشاورز معمولی بی‌نوا
به تو «شش روبان» دادم تا موهایت را از پشت ببندی؛
راست... یا دروغ؛ تمام چیزی که دارم
تنها همین «شش روبان» است
که موهایت را ببندی

#دیالوگ
#جان_انگلیش
سریال #در_برابر_باد
@aeshraq
من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او
چو نگین نشدکه فرو روم به خود از خجالت نام او

سخن آب‌ گشت و عبارتی نشکافت رمز تبسمش
تک وتاز حسرت موج می نرسید تا خط جام او

نه سری‌که سجده بناکند نه لبی‌که ترک ثناکند
به‌کدام مایه اداکند عدم ستمزده وام او

سر خاک اگربه هوا رسد چونظرکنی ته پا رسد
نرسیده‌ام به عمارتی‌که ببالم از در و بام او

به بیانم آن طرف سخن به تامل آنسوی وهم و وظن
ز چه عالمم‌که به من ز من نرسیده غیرپیام او

تک و پوی بیهده یافتم به هزار کوچه شتافتم
دری از نفس نشکافتم‌که رسم به‌گرد خرام او

به هوا سری نکشیده‌ام به نشیمنی نرسیده‌ام
ز پر شکسته تنیده‌ام به خیال حلقهٔ دام او

نه دماغ دیده‌گشودنی نه سر فسانه شنودنی
همه را ربوده غنودنی به‌کنار رحمت عام او

زحسد نمی‌رسی ای دنی به عروج فطرت بیدلی
تو معلم ملکوت شو که نه‌ای حریف‌ کلام او

حضرت #بی_دل
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه سری که سجده بنا کند، نه لبی که ترک ثنا کند!

#حیدر_سلیم
@aeshraq
فرشته گفت؛ پس قرارمان این باشد،
هرچه انسان روی زمین انجام داد نتیجه اش را ببیند!
خدا گفت؛ غیر از دل شکستن، که جواب آن را خودم می دهم.
باشه برای بعد...
در زندگی، کلی کارِ نکرده داریم که قرار است «شنبه» سراغشان برویم، اما کدام شنبه؟! مقاله‌ای که مدت‌هاست گوشۀ دسکتاپ چشمک می‌زند اما حوصلۀ تمام کردنش را نداریم؛ پروژه‌ای که زمان تحویلش گذشته اما به‌ جای تکمیل، ترجیح می‌دهیم سریال ببینیم؛ جلسه‌ای که هر روز به عقب می‌اندازیم....

ذهن ما تمایلِ بی‌پایانی به #اهمال_‌کاری دارد، تمایل به عقب‌انداختن چیزهایی که می‌دانیم عقب ‌افتادنشان به ضرر ماست. در سال‌های اخیر، اهمال‌کاری موضوع چندین پژوهش جالب‌توجه در حوزۀ اقتصاد رفتاری بوده است....

این مطلب را در ترجمان بخوانید 👇
http://tarjomaan.com/vdcc.pq4a2bq4xla82.html

@aeshraq
سبک کن پاره‌ای عمامه را بهر خدا واعظ
چرا باید به مسجد این‌قَدَرها سرگِران رفتن؟

#مخلص_کاشانی
@aeshraq
ترسم که وزنِ کاه به میزان نیایَدَش
شیخی که همچو کوه به سر می‌مُعَمَّمَد!

#طرزی_افشار
@aeshraq
رفتی و آسمان به حرف آمد
تو نبودی چقدر برف آمد...

#سعید_بیابانکی
در این سرما و باران، یار خوش‌تر
نگار اندر کنار و عشق در سر

نگار اندر کنار و چون نگاری!
لطیف و خوب و چست و تازه و تر


#حضرت_مولانا
@aeshraq
برف تویی،
چتر تویی،
بارش هر ابر تویی
گرم نگه دار مرا...
@aeshraq
داشتم از سرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از سرما می ميرم. راننده كه پير بود گفت: «اين سرما كسی رو نمی كُشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داريم از سرما سگ لرز می زنيم شش ماه دیگه از گرما كباب می شیم.» راننده نگاهم كرد. كمی بعد گفت: «من ديگه گرما رو نمی بينم.» پرسيدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اينكه هوا گرم بشه می‌ميرم.» خنديدم و گفتم: «خدا نكنه.» راننده گفت: «دكترا جوابم كردن، دو سه ماه ديگه بيشتر زنده نيستم.» گفتم: «شوخی می كنيد؟» راننده گفت: «اولش منم فكر كردم شوخيه، بعد ترسيدم بعدش افسرده شدم ولی الان ديگه قبول كردم.» ناباورانه به راننده نگاه كردم. راننده گفت: «از بيرون خوبم، اون تو خرابه... اونجايی كه نميشه ديد» به راننده گفتم: «پس چرا دارين كار می كنين؟» راننده گفت: «هم برای پولش، هم برای اينكه فكر و خيال نكنم و سرم گرم باشه، هم اينكه كار نكنم چیكار كنم» به راننده گفتم: «من باورم نميشه» راننده گفت: «خودم هم همين طور... باورم نميشه امسال تابستان را نمی بينم، باورم نميشه ديگه برف و بارون را نمی بينم، باورم نميشه سال بعد عيد كه بياد نيستم، باورم نميشه اين چهارشنبه، آخرين چهارشنبه عمرمه» به راننده گفتم: «اينجوری كه نميشه» راننده گفت: «تازه الانه كه همه چی رو دوست دارم، باورت ميشه اين سرما رو چقدر دوست دارم؟»... ديگر سرما اذيتم نمی كرد...

#سروش_صحت
با تغییراتی!
@aeshraq
نویسندهٔ مسئول یعنی نویسنده‌ای که وقتی می‌نویسد، نه به قصد «تفنن» و «زینت» می‌نویسد، بلکه به قصد این می‌نویسد که یا خودش را روشن کند یا با این قصد که مطلبی را که برای خودش روشن شده به دیگران هم ابلاغ کند.

#جلال_آل_احمد
@aeshraq
حیف، حیف که این تن بدهکار است. فکر می‌کردم اگر این تن بدهکار نبود؛ بدهکار این همه نعماتی که حرام می‌کند، چه راحت می‌شد کنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت و به شعر و عرفان پناه برد. اما حیف که جبران این همه نعمت، به سکون ممکن نیست... جبران هر کدام از این نعمات را باید به #عمل کرد نه به #سکون؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمی‌کند...

وقتی از جایت تکان نخوردی، کمترین نتیجه‌اش این است که #نجیب می‌مانی مثل #پیرزن‌ها!

#جلال_آل_احمد
@aeshraq