راهنمای کتاب/ قصه پرغصه کسب و کار در ایران
معصومه توکلی
«درددل کسبوکارهای مردم با دولت»
نویسنده: کار گروهی
ناشر: بنیاد توسعه فردا، چاپ اول 1397
270 صفحه
#مدیریت #بنیادتوسعه_فردا
چند سال پیش گزارشی میخواندم از مدت زمان لازم برای راهاندازی کسبوکاری جدید در کشورهای مختلف. راه افتادن هر کسبوکار جدید از لحظه شکلگیری ایده تا عملیاتی شدن، در کشور امارات نیاز به چند روز، در عربستان چند ماه و در ایران -متاسفانه - نیاز به چند سال داشت. بخش عمدهای از این زمان در فرآیند کسب مجوز صرف میشود، اما صرف کسب مجوز به معنی تسریع این فرآیندهای زمانبر و نویدبخش به بار نشستن تولید نیست.
پس از گذشت چند سال، در ایران در بر همان پاشنه میگردد. کافی است امتحان کنید. حتی نیازی به امتحان نیست. چند ساعتی زمان بگذارید و «درددل کسبوکارهای مردم با دولت» یا «درددل کسبوکارهای مردم با سازمان تامین اجتماعی» را بخوانید.
مجموعه کتابهای «درددل کسبوکارهای مردم با ...» که توسط بنیاد توسعه فردا (گروه نویسندگان) گردآوری و تألیف شده، مثنویِ پرغصهای است از سخنان و تجاربِ کارآفرینان و صاحبان بنگاههای اقتصادی در سالهای اخیر، سالهایی که حتی در نگاه غیرمتخصصان هم سالهای سختی برای اقتصاد کشورمان بوده است. مجموعه نگارندگان این کتابها سعی کردهاند مشکلاتی را که منجر به شکست، رکود یا تقلیلِ فعالیتِ کسبوکارهای تولیدی و خدماتی شدهاند، پس از گفتگو با صاحبانِ این کسبوکارها و تحقیق درباره آنها، شرح و بسط دهند. غالب این مشکلات از سوی بخشهای مختلف حاکمیت برای این کسبوکارها ایجاد شده و صاحبان کسبوکار در ایجاد آن بیتقصیر بودهاند یا کمتر نقشی داشتهاند. تنوع مشاغل و کسب وکارهایی که نویسندگان به سراغ آنها رفتهاند جالب توجه است: کارگاه تولید کلاه ایمنی، چراغ قوه و کفش، شرکت تولید تجهیزات سردخانه صنعتی، شرکت تولید قطعات الکترونیک، سختافزار کامپیوتر، شرکت عمرانی و نخستین تولیدکننده بوق خودرو در کشور تا فعالیت در حوزه آموزش.
امتیازِ بزرگ این کتاب، زبانِ ساده و قابل فهمِ، به دور از پیچیدگی و اعداد و ارقام و جداول آماریِ آن است که خواندن و فهمیدنش را آسان کرده است. در واقع نویسندگان با انتخاب قالب «درددل» بیشتر در صدد انتقال تمام و کمال مشکلات ویژه و فرازهای درسآموز سرگذشت کسبوکارها بودهاند نه تحلیل آن مشکلات. مختصر تحلیلهایی که این جا و آن جا -عموماً در آخرِ روایت و گاهی در اواسطِ آن- آورده شده نیز تحلیلی است که خود صاحبان کسبوکار از وضعیت خود ارائه کردهاند نه تحلیل یا تفسیری که نویسندگان بر متن درددلها بار کرده باشند. این زبان ساده و قابلفهم، این کتابها را نه الزاماً برای مخاطبانی که روی جلدها در نظر گرفته شدهاند (دولت، سازمان تامین اجتماعی و ...) بلکه برای دیگر مخاطبان همچون طیف علاقمندان به مسائل سیاسی و اقتصادی و حتی کارآفرینانِ جوان -به شرطِ حوصله- خواندنی میکند.
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990227154.html
معصومه توکلی
«درددل کسبوکارهای مردم با دولت»
نویسنده: کار گروهی
ناشر: بنیاد توسعه فردا، چاپ اول 1397
270 صفحه
#مدیریت #بنیادتوسعه_فردا
چند سال پیش گزارشی میخواندم از مدت زمان لازم برای راهاندازی کسبوکاری جدید در کشورهای مختلف. راه افتادن هر کسبوکار جدید از لحظه شکلگیری ایده تا عملیاتی شدن، در کشور امارات نیاز به چند روز، در عربستان چند ماه و در ایران -متاسفانه - نیاز به چند سال داشت. بخش عمدهای از این زمان در فرآیند کسب مجوز صرف میشود، اما صرف کسب مجوز به معنی تسریع این فرآیندهای زمانبر و نویدبخش به بار نشستن تولید نیست.
پس از گذشت چند سال، در ایران در بر همان پاشنه میگردد. کافی است امتحان کنید. حتی نیازی به امتحان نیست. چند ساعتی زمان بگذارید و «درددل کسبوکارهای مردم با دولت» یا «درددل کسبوکارهای مردم با سازمان تامین اجتماعی» را بخوانید.
مجموعه کتابهای «درددل کسبوکارهای مردم با ...» که توسط بنیاد توسعه فردا (گروه نویسندگان) گردآوری و تألیف شده، مثنویِ پرغصهای است از سخنان و تجاربِ کارآفرینان و صاحبان بنگاههای اقتصادی در سالهای اخیر، سالهایی که حتی در نگاه غیرمتخصصان هم سالهای سختی برای اقتصاد کشورمان بوده است. مجموعه نگارندگان این کتابها سعی کردهاند مشکلاتی را که منجر به شکست، رکود یا تقلیلِ فعالیتِ کسبوکارهای تولیدی و خدماتی شدهاند، پس از گفتگو با صاحبانِ این کسبوکارها و تحقیق درباره آنها، شرح و بسط دهند. غالب این مشکلات از سوی بخشهای مختلف حاکمیت برای این کسبوکارها ایجاد شده و صاحبان کسبوکار در ایجاد آن بیتقصیر بودهاند یا کمتر نقشی داشتهاند. تنوع مشاغل و کسب وکارهایی که نویسندگان به سراغ آنها رفتهاند جالب توجه است: کارگاه تولید کلاه ایمنی، چراغ قوه و کفش، شرکت تولید تجهیزات سردخانه صنعتی، شرکت تولید قطعات الکترونیک، سختافزار کامپیوتر، شرکت عمرانی و نخستین تولیدکننده بوق خودرو در کشور تا فعالیت در حوزه آموزش.
امتیازِ بزرگ این کتاب، زبانِ ساده و قابل فهمِ، به دور از پیچیدگی و اعداد و ارقام و جداول آماریِ آن است که خواندن و فهمیدنش را آسان کرده است. در واقع نویسندگان با انتخاب قالب «درددل» بیشتر در صدد انتقال تمام و کمال مشکلات ویژه و فرازهای درسآموز سرگذشت کسبوکارها بودهاند نه تحلیل آن مشکلات. مختصر تحلیلهایی که این جا و آن جا -عموماً در آخرِ روایت و گاهی در اواسطِ آن- آورده شده نیز تحلیلی است که خود صاحبان کسبوکار از وضعیت خود ارائه کردهاند نه تحلیل یا تفسیری که نویسندگان بر متن درددلها بار کرده باشند. این زبان ساده و قابلفهم، این کتابها را نه الزاماً برای مخاطبانی که روی جلدها در نظر گرفته شدهاند (دولت، سازمان تامین اجتماعی و ...) بلکه برای دیگر مخاطبان همچون طیف علاقمندان به مسائل سیاسی و اقتصادی و حتی کارآفرینانِ جوان -به شرطِ حوصله- خواندنی میکند.
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990227154.html
جامعه خبری تحلیلی الف
«درددل کسبوکارهای مردم با دولت و تأمین اجتماعی»؛ مجموعه نویسندگان؛ نشر بنیاد توسعه فردا قصه پرغصه کسب و کار در ایران
«درددل کسبوکارهای مردم با دولت»
از رسانه ها/ درون مدار زمین
داستان ورلدُمیتر: پروژهای عجلهای که یکی از پربازدیدترین وبسایتهای اینترنت شد
هنری دایر / ترجمۀ محمد معماریان
مسألۀ ورلدُمیتر، از همان زمان تأسیسش، مُردن مردم بود
اینروزها علاوهبر وسواس ضدعفونیکردن وسواس دیگری هم پیدا کردهایم. تا فرصتی پیدا میشود، با نگرانی و اضطرب، سراغ سایت «ورلدُمیتر» میرویم تا آخرین آمار جهانی مبتلایان به کرونا را ببینیم و میزان تلفات کشورها را مقایسه کنیم. تکصفحهای شامل جداول آماری که ظرف چند روز راه انداخته شد، حالا به جمع صد سایت پربازدید جهان راه یافته است و به یکی از پرارجاعترین منابع اطلاعات دنیا تبدیل شده است، چنانکه حتی دولت انگلستان آمارش را نقل میکند. ولی این وبسایت دست چه کسی است و آیا دادههایش دقیقاند؟
اندری الیمتوف در سال ۲۰۰۴، قبل از آنکه بیستساله شود، وبسایتی ساخت که به یکی از پربازدیدترین وبسایتها در جریان عالمگیر شدن ویروس کرونا تبدیل شده است: ورلدُمیتر. این وبسایت به جمع صد سایت برتر الکسا راه یافته است. کار به جایی رسید که حکومتها، سیاستمداران، خروجیهای رسانهای و تحلیلگران از دادههای بیماری کرونا که این وبسایت تلفیق میکند نقلقول میآورند؛ چنانکه پیتر هیچنز۱ «چککردن روزانۀ ورلدُمیتر» را برای مقایسۀ آمارهای انگلستان و سوئد آغاز کرده است. دبیران ویکیپدیا هم بحث کردهاند که آیا میشود از این وبسایت بهعنوان منبع استفاده کرد یا نه. نظریهپردازان توطئه و یک اندیشکدۀ راستگرای آمریکایی هم گمانهزنی کردهاند که یک شرکت چینی پشت پردۀ این وبسایت است. پس آیا میتوان به آن اعتماد کرد؟ و چه کسی پشت پردۀ آن است؟
مسألۀ ورلدُمیتر، از همان زمان تأسیسش، مُردن مردم بود. صفحۀ اصلی آن، که نسخۀ بایگانیشدۀ آنلاینش موجود است، حاوی برآوردهایی از جمعیت زمین، مرگومیرهای آن سال، مرگومیرهای آن روز، مرگهای ناشی از بیماریهای مُسری آن سال، تعداد خودروهای تولیدشده، و مصرف ذغالسنگ بود. این وبسایت با استفاده از کُدهای جاوا و ساعت رایانۀ شما آمار زنده را ارائه میدهد، یعنی آن نسخۀ بایگانیشده هنوز هم برای سال ۲۰۲۰ جواب میدهد، اما با استفاده از دادههایی که حتی آنهنگام هم فقط «تا حدی برای سالهای ۲۰۰۴-۲۰۰۳ صحیح» بودند. الیمتوف میگوید: «من آنزمان فقط داشتم با کُدهای جاوا بازی میکردم، و بعد از خواندن یکی از آن خبرهایی که میگفت هماکنون هر ثانیه فلان تعداد آدم میمیرند به ذهنم رسید که بانمک میشود اگر آن آمار را به شکلی دربیاورم که راحتتر خوانده شود. درست کردن کلش هم فقط دو سه روز کار بُرد».
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990228009.html
داستان ورلدُمیتر: پروژهای عجلهای که یکی از پربازدیدترین وبسایتهای اینترنت شد
هنری دایر / ترجمۀ محمد معماریان
مسألۀ ورلدُمیتر، از همان زمان تأسیسش، مُردن مردم بود
اینروزها علاوهبر وسواس ضدعفونیکردن وسواس دیگری هم پیدا کردهایم. تا فرصتی پیدا میشود، با نگرانی و اضطرب، سراغ سایت «ورلدُمیتر» میرویم تا آخرین آمار جهانی مبتلایان به کرونا را ببینیم و میزان تلفات کشورها را مقایسه کنیم. تکصفحهای شامل جداول آماری که ظرف چند روز راه انداخته شد، حالا به جمع صد سایت پربازدید جهان راه یافته است و به یکی از پرارجاعترین منابع اطلاعات دنیا تبدیل شده است، چنانکه حتی دولت انگلستان آمارش را نقل میکند. ولی این وبسایت دست چه کسی است و آیا دادههایش دقیقاند؟
اندری الیمتوف در سال ۲۰۰۴، قبل از آنکه بیستساله شود، وبسایتی ساخت که به یکی از پربازدیدترین وبسایتها در جریان عالمگیر شدن ویروس کرونا تبدیل شده است: ورلدُمیتر. این وبسایت به جمع صد سایت برتر الکسا راه یافته است. کار به جایی رسید که حکومتها، سیاستمداران، خروجیهای رسانهای و تحلیلگران از دادههای بیماری کرونا که این وبسایت تلفیق میکند نقلقول میآورند؛ چنانکه پیتر هیچنز۱ «چککردن روزانۀ ورلدُمیتر» را برای مقایسۀ آمارهای انگلستان و سوئد آغاز کرده است. دبیران ویکیپدیا هم بحث کردهاند که آیا میشود از این وبسایت بهعنوان منبع استفاده کرد یا نه. نظریهپردازان توطئه و یک اندیشکدۀ راستگرای آمریکایی هم گمانهزنی کردهاند که یک شرکت چینی پشت پردۀ این وبسایت است. پس آیا میتوان به آن اعتماد کرد؟ و چه کسی پشت پردۀ آن است؟
مسألۀ ورلدُمیتر، از همان زمان تأسیسش، مُردن مردم بود. صفحۀ اصلی آن، که نسخۀ بایگانیشدۀ آنلاینش موجود است، حاوی برآوردهایی از جمعیت زمین، مرگومیرهای آن سال، مرگومیرهای آن روز، مرگهای ناشی از بیماریهای مُسری آن سال، تعداد خودروهای تولیدشده، و مصرف ذغالسنگ بود. این وبسایت با استفاده از کُدهای جاوا و ساعت رایانۀ شما آمار زنده را ارائه میدهد، یعنی آن نسخۀ بایگانیشده هنوز هم برای سال ۲۰۲۰ جواب میدهد، اما با استفاده از دادههایی که حتی آنهنگام هم فقط «تا حدی برای سالهای ۲۰۰۴-۲۰۰۳ صحیح» بودند. الیمتوف میگوید: «من آنزمان فقط داشتم با کُدهای جاوا بازی میکردم، و بعد از خواندن یکی از آن خبرهایی که میگفت هماکنون هر ثانیه فلان تعداد آدم میمیرند به ذهنم رسید که بانمک میشود اگر آن آمار را به شکلی دربیاورم که راحتتر خوانده شود. درست کردن کلش هم فقط دو سه روز کار بُرد».
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990228009.html
جامعه خبری تحلیلی الف
درون مدار زمین داستان ورلدُمیتر: پروژهای عجلهای که یکی از پربازدیدترین وبسایتهای اینترنت شد
مسألۀ ورلدُمیتر، از همان زمان تأسیسش، مُردن مردم بود
راهنمای کتاب/ عمارتی به بهای ویرانی
سالار تاراج
«خالکوبی»
نویسنده: پونه ابدالی
ناشر:چشمه، چاپ اول 1398
112 صفحه؛ 19500 تومان
#رمان #نشرچشمه
از «منطق الطیر»عطار و داستان های«کلیله و دمنه» تا «قلعه حیوانات» جورج اورول و «کرگدن» اوژن یونسکو؛حیوانات همواره جز تاثیرگذارترین عناصر در داستان نویسی و ظهور و بروز درام بودهاند.
شاید بتوان مهمترین دلیل این اتفاق را همزیستی انسان و حیوان دانست. زمین در واقع خانه مشترک ما و حیوانهاست اما بهرهکشی انسان از حیوان این هم-زیستی را همیشه تحت الشعاع قرار داده. خودخواهیهای بشر در طول تاریخ باعث به خطر افتادن زیستبوم حیوان ها شده است.حال پرسشهایی که مطرح میشوند، این است که جایگاه حیوانات در این خانه مشترک کجاست؟ محدود کردن و از بین بردن منابع طبیعی چه آسیبهای جبران ناپذیری به حیوانات زده؟ و مهمتر از همه: چه کسی توان جبران این صدمات و کمک به حفظ جان گونههای جانوری را دارد؟
غالبا درادبیات داستانی کهن، حیوانات بیشتر در نقشها و قالب های انسانی قرار میگیرند، خواه به طور خاص در رابطه مستقیم با هم، خواه در رابطه با یک یا چند انسان؛ این نوع حکایتها «فابل»خوانده شده. «فابل» اصطلاحی است که از قرون وسطی، طرح افکنده شده و اشاره دارد به گونهای از داستان که در آن، حیوانات، کنشهایی انسانی را درقالبی انتزاعی از خود بروز می-دهند. از آشناترین نمونههای فابل در زبان فارسی، داستانهایی مانند منطق-الطیر یا کلیله و دمنه است.
پس از قرن بیستم و تغییرات نظام قدرت در هر گوشه از دنیا، ادبیات هم تغییراتی کرد و به طور مشخص کارویژه حیوانات هم از دایره حکمتآموزی صرف خارج شد. گویا تبدیل شدن به نمادی از اعتراض وانتقاد غیر مستقیم به نظام های سلطه گر، زحمت بعدی انسان بر گرده حیوانات بود. در دهه هفتاد میلادی، «پیتر سینگر»، رماننویس استرالیایی، جزء اولین نفراتی بود که در کتابش «آزادی حیوانات»، مستقیما به حقوق پایمال شده حیوانات پرداخت. این گونه از بدعتها کم کم زمینه تعلق دادن حقوق اجتماعی بیشتربه حیوانات شد ولی گویا کماکان کافی نیست.
رمان «خالکوبی» به قلم پونه ابدالی روی همین محور نوشته شده است، رمانی کوتاه و اپیزودیک با محوریت حیوانآزاری. داستان حول محور چهار شخصیت جوان است که دوستدار حیواناتند. بخشهای ابتدایی کتاب، فضایی فانتزی دارد و در یک شهر بازی متروک میگذرد. محورفضا سازی ابتدایی کتاب، تجمع افرادی است در حمایت از حیوانات از طرفی، و عدهای در برابر آنان، و چند تماشاچی که فقط بیننده هستند و به درگیری دو گروه میخندند. اما اوج داستان، اعلام خبر کشته شدن کودکی است به اسم سیاوش به دست یک بچهشیر که دایی سیاوش در منزل نگهداری میکرده، و سوال این-جاست که چه کسی یک بچهشیر را عنوان یک حیوان خانگی فروخته؟
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3990228019.html
سالار تاراج
«خالکوبی»
نویسنده: پونه ابدالی
ناشر:چشمه، چاپ اول 1398
112 صفحه؛ 19500 تومان
#رمان #نشرچشمه
از «منطق الطیر»عطار و داستان های«کلیله و دمنه» تا «قلعه حیوانات» جورج اورول و «کرگدن» اوژن یونسکو؛حیوانات همواره جز تاثیرگذارترین عناصر در داستان نویسی و ظهور و بروز درام بودهاند.
شاید بتوان مهمترین دلیل این اتفاق را همزیستی انسان و حیوان دانست. زمین در واقع خانه مشترک ما و حیوانهاست اما بهرهکشی انسان از حیوان این هم-زیستی را همیشه تحت الشعاع قرار داده. خودخواهیهای بشر در طول تاریخ باعث به خطر افتادن زیستبوم حیوان ها شده است.حال پرسشهایی که مطرح میشوند، این است که جایگاه حیوانات در این خانه مشترک کجاست؟ محدود کردن و از بین بردن منابع طبیعی چه آسیبهای جبران ناپذیری به حیوانات زده؟ و مهمتر از همه: چه کسی توان جبران این صدمات و کمک به حفظ جان گونههای جانوری را دارد؟
غالبا درادبیات داستانی کهن، حیوانات بیشتر در نقشها و قالب های انسانی قرار میگیرند، خواه به طور خاص در رابطه مستقیم با هم، خواه در رابطه با یک یا چند انسان؛ این نوع حکایتها «فابل»خوانده شده. «فابل» اصطلاحی است که از قرون وسطی، طرح افکنده شده و اشاره دارد به گونهای از داستان که در آن، حیوانات، کنشهایی انسانی را درقالبی انتزاعی از خود بروز می-دهند. از آشناترین نمونههای فابل در زبان فارسی، داستانهایی مانند منطق-الطیر یا کلیله و دمنه است.
پس از قرن بیستم و تغییرات نظام قدرت در هر گوشه از دنیا، ادبیات هم تغییراتی کرد و به طور مشخص کارویژه حیوانات هم از دایره حکمتآموزی صرف خارج شد. گویا تبدیل شدن به نمادی از اعتراض وانتقاد غیر مستقیم به نظام های سلطه گر، زحمت بعدی انسان بر گرده حیوانات بود. در دهه هفتاد میلادی، «پیتر سینگر»، رماننویس استرالیایی، جزء اولین نفراتی بود که در کتابش «آزادی حیوانات»، مستقیما به حقوق پایمال شده حیوانات پرداخت. این گونه از بدعتها کم کم زمینه تعلق دادن حقوق اجتماعی بیشتربه حیوانات شد ولی گویا کماکان کافی نیست.
رمان «خالکوبی» به قلم پونه ابدالی روی همین محور نوشته شده است، رمانی کوتاه و اپیزودیک با محوریت حیوانآزاری. داستان حول محور چهار شخصیت جوان است که دوستدار حیواناتند. بخشهای ابتدایی کتاب، فضایی فانتزی دارد و در یک شهر بازی متروک میگذرد. محورفضا سازی ابتدایی کتاب، تجمع افرادی است در حمایت از حیوانات از طرفی، و عدهای در برابر آنان، و چند تماشاچی که فقط بیننده هستند و به درگیری دو گروه میخندند. اما اوج داستان، اعلام خبر کشته شدن کودکی است به اسم سیاوش به دست یک بچهشیر که دایی سیاوش در منزل نگهداری میکرده، و سوال این-جاست که چه کسی یک بچهشیر را عنوان یک حیوان خانگی فروخته؟
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3990228019.html
جامعه خبری تحلیلی الف
«خالکوبی»؛ پونه ابدالی؛ نشر چشمه عمارتی به بهای ویرانی
«خالکوبی»
یادداشت/ جهانبینی خیام و سوءتفاهمهایی درباره او
یأس فلسفی و ایمان دینی
زهیر توکلی
درباره خیام، سوءتفاهمهای بزرگی وجود دارد. مهمترین این سوءتفاهمها تلقی شادخواری و شادباشی از شعر خیام است. دعوت خیام به شادباشی و شادخواری، چیزی است از قبیل «خنده تلخ من از گریه غمانگیزتر است». از اسباب بدفهمی متون کهن، این است که اصل جنس هر حسّ و حالی را اول باید از نمایندگی معتبر «برند»، خرید و طعمش را تجربه کرد و بعداً همه دیگرانی را که به آن حسّ و حال شهرتی پیدا کردهاند، با آن اصل جنس سنجید؛ نمونههای اصیل و به اصطلاح «اوریژینال» شعر «شادمان» را باید در دیوان شاعران درباری مداح مثل منوچهری دامغانی و فرخی سیستانی پیدا کرد. طعم آن شعرها که زیر زبانت برود، دیگر «بنشین و دمی به شادمانی گذران» خیام را با دیده تردید نگاه میکنی. تردید در چه؟ در این که نکند پشت لاقیدنماییها و شادباشهای خیام، یک اندوه عظیم و یک یأس پهناور باشد؟ دقیقاً همین است. یکبار نشریه نگاه نو، مصاحبه آقای رامین جهانبگلو با آیزایا برلین را منتشر کرده بود و آنجا آیزایا برلین جملهای گفته بود که برای من جذاب بود: «من یک لائیک شادمان هستم». این جمله را برای شاعر نابغه این روزگار، محمد رمضانی فرخانی بازگفتم. گفت: «هنر کرده! لائیک اگر شادمان نباشد، چه کند؟». حالا صحبت شادمانی خیام است؛ البته خیام، قطعا ملحد نبوده. مرحوم علامه محمدخان قزوینی در «مقالات»، مناجات خیام با خداوند را از ابوالحسن بیهقی نقل کرده است. اکنون دسترسی به آن کتاب ندارم ولی مضمون مناجات خیام این است که «خدایا من همه تلاشم را برای شناخت تو کردم. اگر به خطا رفتهام، تو مرا ببخش». کسی در این شک ندارد که خیام به عنوان یک شخص تاریخی، ملحد نبوده؛ ولی قطعا آنچه از شعر خیام در همان عصر و یکی دو نسل پس از او فهمیده میشده، یک جور تردید است، یک حیرت آمیخته با تلخکامی و بدبینی. نشان به آن نشان که هم عطار در مصیبتنامه هم شمس تبریزی در مقالات، از همین منظر به خیام طعنه زدهاند. به همین سیاق که «محمد» ما درباره «آیزایا برلین» گفت، من هم میگویم: وقتی که فیلسوفی مثل خیام، به درماندگی ناشی از حیرت، آن هم حیرتی تلخ از جنس شک دچار میشود، اگر خود را به شادمانی نزند، چه خاکی به سر بریزد؟
آنچه از شعر خیام، از عاطفه کلان حاکم بر شعرهایش فهمیده میشود، عجز عقل در برابر معمای هستی و به خصوص مرگ است و اندوهی دامنهدار و ژرف از بابت این معما که سر به مهر میماند؛ و همین! این عجز به شکلی بسیار پررنگ و با ارزش هنری «شاهکار» در رباعیات عطار و هم در مثنویهای او دیده میشود تا جایی که به قول دکتر شفیعی کدکنی (در مقدمه مختارنامه) برخی از رباعیات عطار، از شدت شباهت حال و هوا و پردازش مضمون، به اسم خیام زبانزد شده است. منتها فرق عطار با خیام در این است که از خیام، تعداد معدودی رباعی مانده و بس، اما آثار عطار در یک منظومه، همدیگر را بازتعریف میکنند وگرنه میبایست عطار هم مثل خیام متهم شود همان طور که خود عطار، در ضمن حکایتی در مصیبتنامه، کیسهای گذرا به تن خیام کشیده است و از زبان یکی از دیوانگانش او را به «ادعای خردهدانی» متهم کرده. فرق دیگر عطار با خیام، این است که او در «اشعار مرگاندیشانه» خویش، پرونده را باز رها میکند: «نمیفهمم، نمیفهمیم» اما خیام دعوت میکند به واکنشی در برابر این عجز: شادخواری و تغافل. یک نقطه تلاقی میان شعر خیام با اشعار قلندری و ملامتی در همینجا شکل میگیرد و راز بدفهمی شعر و شخصیت خیام، همان راز بدفهمی شعر و شخصیت حافظ از آب درمیآید یعنی همانطور که مرحوم احمد شاملو فکر میکرد حافظ یک آدم لاابالی اهل اباحه بوده، صادق هدایت که میآید برای اولین بار، مجموعهای از رباعیات خیام را منتشر میکند، از ظنّ خود، خیام را یار خویش دیده است. در عصر عطار و شمس تبریزی، بخشی از جبههگیری در برابر خیام، قطعا به خاطر شهرت او به «فیلسوفی» بوده است و این، اقتضای عصر سلجوقی و موج بزرگ ضدفلسفی است که از آن عصر، آغاز میشود اما در عصر ما، این تلقی که خیام یک شاعر ملحد شادخوار بوده، ریشه در فهم نادرست یأس فلسفی و فرق آن با ایمان دینی دارد؛ یک بار یکی در جلسهای به من گفت: خیام به معاد اعتقاد نداشته. گفتم: چطور؟ گفت: چون میگوید:
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990228129.html
یأس فلسفی و ایمان دینی
زهیر توکلی
درباره خیام، سوءتفاهمهای بزرگی وجود دارد. مهمترین این سوءتفاهمها تلقی شادخواری و شادباشی از شعر خیام است. دعوت خیام به شادباشی و شادخواری، چیزی است از قبیل «خنده تلخ من از گریه غمانگیزتر است». از اسباب بدفهمی متون کهن، این است که اصل جنس هر حسّ و حالی را اول باید از نمایندگی معتبر «برند»، خرید و طعمش را تجربه کرد و بعداً همه دیگرانی را که به آن حسّ و حال شهرتی پیدا کردهاند، با آن اصل جنس سنجید؛ نمونههای اصیل و به اصطلاح «اوریژینال» شعر «شادمان» را باید در دیوان شاعران درباری مداح مثل منوچهری دامغانی و فرخی سیستانی پیدا کرد. طعم آن شعرها که زیر زبانت برود، دیگر «بنشین و دمی به شادمانی گذران» خیام را با دیده تردید نگاه میکنی. تردید در چه؟ در این که نکند پشت لاقیدنماییها و شادباشهای خیام، یک اندوه عظیم و یک یأس پهناور باشد؟ دقیقاً همین است. یکبار نشریه نگاه نو، مصاحبه آقای رامین جهانبگلو با آیزایا برلین را منتشر کرده بود و آنجا آیزایا برلین جملهای گفته بود که برای من جذاب بود: «من یک لائیک شادمان هستم». این جمله را برای شاعر نابغه این روزگار، محمد رمضانی فرخانی بازگفتم. گفت: «هنر کرده! لائیک اگر شادمان نباشد، چه کند؟». حالا صحبت شادمانی خیام است؛ البته خیام، قطعا ملحد نبوده. مرحوم علامه محمدخان قزوینی در «مقالات»، مناجات خیام با خداوند را از ابوالحسن بیهقی نقل کرده است. اکنون دسترسی به آن کتاب ندارم ولی مضمون مناجات خیام این است که «خدایا من همه تلاشم را برای شناخت تو کردم. اگر به خطا رفتهام، تو مرا ببخش». کسی در این شک ندارد که خیام به عنوان یک شخص تاریخی، ملحد نبوده؛ ولی قطعا آنچه از شعر خیام در همان عصر و یکی دو نسل پس از او فهمیده میشده، یک جور تردید است، یک حیرت آمیخته با تلخکامی و بدبینی. نشان به آن نشان که هم عطار در مصیبتنامه هم شمس تبریزی در مقالات، از همین منظر به خیام طعنه زدهاند. به همین سیاق که «محمد» ما درباره «آیزایا برلین» گفت، من هم میگویم: وقتی که فیلسوفی مثل خیام، به درماندگی ناشی از حیرت، آن هم حیرتی تلخ از جنس شک دچار میشود، اگر خود را به شادمانی نزند، چه خاکی به سر بریزد؟
آنچه از شعر خیام، از عاطفه کلان حاکم بر شعرهایش فهمیده میشود، عجز عقل در برابر معمای هستی و به خصوص مرگ است و اندوهی دامنهدار و ژرف از بابت این معما که سر به مهر میماند؛ و همین! این عجز به شکلی بسیار پررنگ و با ارزش هنری «شاهکار» در رباعیات عطار و هم در مثنویهای او دیده میشود تا جایی که به قول دکتر شفیعی کدکنی (در مقدمه مختارنامه) برخی از رباعیات عطار، از شدت شباهت حال و هوا و پردازش مضمون، به اسم خیام زبانزد شده است. منتها فرق عطار با خیام در این است که از خیام، تعداد معدودی رباعی مانده و بس، اما آثار عطار در یک منظومه، همدیگر را بازتعریف میکنند وگرنه میبایست عطار هم مثل خیام متهم شود همان طور که خود عطار، در ضمن حکایتی در مصیبتنامه، کیسهای گذرا به تن خیام کشیده است و از زبان یکی از دیوانگانش او را به «ادعای خردهدانی» متهم کرده. فرق دیگر عطار با خیام، این است که او در «اشعار مرگاندیشانه» خویش، پرونده را باز رها میکند: «نمیفهمم، نمیفهمیم» اما خیام دعوت میکند به واکنشی در برابر این عجز: شادخواری و تغافل. یک نقطه تلاقی میان شعر خیام با اشعار قلندری و ملامتی در همینجا شکل میگیرد و راز بدفهمی شعر و شخصیت خیام، همان راز بدفهمی شعر و شخصیت حافظ از آب درمیآید یعنی همانطور که مرحوم احمد شاملو فکر میکرد حافظ یک آدم لاابالی اهل اباحه بوده، صادق هدایت که میآید برای اولین بار، مجموعهای از رباعیات خیام را منتشر میکند، از ظنّ خود، خیام را یار خویش دیده است. در عصر عطار و شمس تبریزی، بخشی از جبههگیری در برابر خیام، قطعا به خاطر شهرت او به «فیلسوفی» بوده است و این، اقتضای عصر سلجوقی و موج بزرگ ضدفلسفی است که از آن عصر، آغاز میشود اما در عصر ما، این تلقی که خیام یک شاعر ملحد شادخوار بوده، ریشه در فهم نادرست یأس فلسفی و فرق آن با ایمان دینی دارد؛ یک بار یکی در جلسهای به من گفت: خیام به معاد اعتقاد نداشته. گفتم: چطور؟ گفت: چون میگوید:
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990228129.html
راهنمای کتاب/ حکمت نبوی و زندگی در صدر اسلام
ریحانه قاسم رشیدی
«شانه؛ علی نشانه؛ شجاعت»
نویسنده: سید مهدی شجاعی
تصویرگر: فرهاد جمشیدی
طراح گرافیک: نرگس زیانی
ناشر: کتاب نیستان، چاپ اول 1396
40 صفحه، 29000 تومان
گروه سنی: نوجوان
#کتاب_نوجوان #نیستان
آشنا کردن نوجوانان با شخصیتهای برجسته و وقایع صدر اسلام، یکی از دغدغههای مهم این روزهای بسیاری از خانوادهها و دستاندرکاران تعلیم و تربیت نسل جدید بهشمار میرود. هرچند، سالانه تعداد زیادی کتاب مذهبی برای این گروه سنی منتشر میشود اما درمیان آنها، بهندرت می-توان اثری را یافت که قدرت جلب توجه و برقراری ارتباط با فرزندان عصر دیجیتال را داشته باشد و بتواند بدون غلطیدن در ورطهی تکرار، با حرفی نو و شنیدنی، با قلب جوان و ذهن جویای حقیقت آنان ارتباط برقرار کند.
تولید چنین کتابی درگونهی کتابهای تصویری، به تخصص و تجربه و کارگروهی دقیق نیاز دارد. شاید داشتن چنین انتظاراتی در تولید آثاری برای بچههای دوازده ساله و بزرگتر، سختگیرانه به-نظر رسیده و این باور وجود داشته باشد که مخاطبان نوجوان قادر به کارشناسی و تشخیص آثاری با این ویژگیها نباشند. البته شاید بچهها از عهده تحلیل و نقد علمی برنیایند، ولی بهطورناخودآگاه با دوق شخصی و فطرت پاکشان کتابهایی را که بهویژه در گروه ادبیات دینی و آیینی منتشر میشوند، بررسی کرده و به آنها امتیاز میدهند. چاپ چندین بارهی آثاری همچون «کشتی پهلو شکسته» و «آفتاب در حجاب» به روشنی از این واقعیت حکایت دارد.. آثاری که از نظر شکل ظاهری متن، با متون سادهی رایج در ادبیات نوجوان و بزرگسال کشور که به شدت تحت تاثیر ترجمه قراردارند، فرق میکنند، فخامت و زیبایی ادبیات غنی گذشته را به یاد میآورند، با فضاسازی هنرمندانه، مخاطب خود را از قرنهای طولانی گذرانده و به بطن اتفاقات تاریخی برده و مهمان صحنهای آراسته به حضور نورانی پیامبر اکرم (ص) و سایر شخصیتهای ارجمند تاریخ اسلام به ویژه شیعیان، میکنند.
چهرهی شاخص این گونهای که در چند گذشته، همواره در اوج قرار داشته و از پرطرفدارترین نویسندگان ایرانی نیز بهشمار میآید، کسی نیست جز سید مهدی شجاعی که اینبار با کتابی تصویری، یکی از کمتر شنیده شدهترین داستانها در مورد مقام و منزلت امیرالمومنین علی علیه-السلام و شأن نزول سورهی «والعادیات» را بازآفرینی کردهاست.
داستان با پرداختی تصویری از تلاش مردی بادیهنشین برای رسیدن به مدینهالنبی و رساندن خبر یورش قریبالوقوع مشرکان آغاز میشود و مخاطب با همراهی تصاویر کتاب، خود را در هیجان و اضطراب اعرابی ژندهپوش شریک میبیند و با او راهی شهر و مسجد پیامبر میشود و وقتی سرانجام به مقصد میرسد در آستانهی در مسجد از هوش میرود. نویسنده با خلق صحنهی ملاطفت رسول الله برای مراقبت از مرد بیگانه، با روح بزرگ و مهربان ایشان و تاثیر عظیمی که بر مردم باقی میگذاشتند، بهشکلی عینی مواجه میشود.
مرد خبر حمله را میرساند و حضرت محمد(ص) مردم را فرامیخوانند. « شانه؛ علی نشانه؛ شجاعت » کاری میکند تا مخاطب، نحوهی حکومت نبوی و زندگی مسلمانان در نخستین سالهای هجرت را درک کند و در تجربههای آنان شریک شود. همراه اهالی مدینه به بدرقهی رزمندگان برود و در احساس نگرانی آنان از دو شکست پی در پی مسلمین و خطری که دین نوپای اسلام را تهدید میکند، شریک شود تا این که سرانجام، حضرت محمد(ص) به علی(ع) فرمان جهاد میدهد و روایت، با شجاعت و توکل ایشان به اوج خود میرسد.
تصویرسازی هوشمندانهی کتاب که حاصل عنایت به جزییترین واقعیتهای تاریخیست، توسط فرهاد جمشیدی انجام شده است که تجربه تصویرگری بیش از چهارصد عنوان کتاب را در کارنامه دارد و هنرمندی متخصص در این حوزه به شمار میآید. اشراف وی به ابزار، پوششها و بناهای این دورهی تاریخی و درهمآمیختن آن با تخیلی لطیف، اثری منحصربهفرد و دلنشین را خلق کردهاست.
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3990229175.html
ریحانه قاسم رشیدی
«شانه؛ علی نشانه؛ شجاعت»
نویسنده: سید مهدی شجاعی
تصویرگر: فرهاد جمشیدی
طراح گرافیک: نرگس زیانی
ناشر: کتاب نیستان، چاپ اول 1396
40 صفحه، 29000 تومان
گروه سنی: نوجوان
#کتاب_نوجوان #نیستان
آشنا کردن نوجوانان با شخصیتهای برجسته و وقایع صدر اسلام، یکی از دغدغههای مهم این روزهای بسیاری از خانوادهها و دستاندرکاران تعلیم و تربیت نسل جدید بهشمار میرود. هرچند، سالانه تعداد زیادی کتاب مذهبی برای این گروه سنی منتشر میشود اما درمیان آنها، بهندرت می-توان اثری را یافت که قدرت جلب توجه و برقراری ارتباط با فرزندان عصر دیجیتال را داشته باشد و بتواند بدون غلطیدن در ورطهی تکرار، با حرفی نو و شنیدنی، با قلب جوان و ذهن جویای حقیقت آنان ارتباط برقرار کند.
تولید چنین کتابی درگونهی کتابهای تصویری، به تخصص و تجربه و کارگروهی دقیق نیاز دارد. شاید داشتن چنین انتظاراتی در تولید آثاری برای بچههای دوازده ساله و بزرگتر، سختگیرانه به-نظر رسیده و این باور وجود داشته باشد که مخاطبان نوجوان قادر به کارشناسی و تشخیص آثاری با این ویژگیها نباشند. البته شاید بچهها از عهده تحلیل و نقد علمی برنیایند، ولی بهطورناخودآگاه با دوق شخصی و فطرت پاکشان کتابهایی را که بهویژه در گروه ادبیات دینی و آیینی منتشر میشوند، بررسی کرده و به آنها امتیاز میدهند. چاپ چندین بارهی آثاری همچون «کشتی پهلو شکسته» و «آفتاب در حجاب» به روشنی از این واقعیت حکایت دارد.. آثاری که از نظر شکل ظاهری متن، با متون سادهی رایج در ادبیات نوجوان و بزرگسال کشور که به شدت تحت تاثیر ترجمه قراردارند، فرق میکنند، فخامت و زیبایی ادبیات غنی گذشته را به یاد میآورند، با فضاسازی هنرمندانه، مخاطب خود را از قرنهای طولانی گذرانده و به بطن اتفاقات تاریخی برده و مهمان صحنهای آراسته به حضور نورانی پیامبر اکرم (ص) و سایر شخصیتهای ارجمند تاریخ اسلام به ویژه شیعیان، میکنند.
چهرهی شاخص این گونهای که در چند گذشته، همواره در اوج قرار داشته و از پرطرفدارترین نویسندگان ایرانی نیز بهشمار میآید، کسی نیست جز سید مهدی شجاعی که اینبار با کتابی تصویری، یکی از کمتر شنیده شدهترین داستانها در مورد مقام و منزلت امیرالمومنین علی علیه-السلام و شأن نزول سورهی «والعادیات» را بازآفرینی کردهاست.
داستان با پرداختی تصویری از تلاش مردی بادیهنشین برای رسیدن به مدینهالنبی و رساندن خبر یورش قریبالوقوع مشرکان آغاز میشود و مخاطب با همراهی تصاویر کتاب، خود را در هیجان و اضطراب اعرابی ژندهپوش شریک میبیند و با او راهی شهر و مسجد پیامبر میشود و وقتی سرانجام به مقصد میرسد در آستانهی در مسجد از هوش میرود. نویسنده با خلق صحنهی ملاطفت رسول الله برای مراقبت از مرد بیگانه، با روح بزرگ و مهربان ایشان و تاثیر عظیمی که بر مردم باقی میگذاشتند، بهشکلی عینی مواجه میشود.
مرد خبر حمله را میرساند و حضرت محمد(ص) مردم را فرامیخوانند. « شانه؛ علی نشانه؛ شجاعت » کاری میکند تا مخاطب، نحوهی حکومت نبوی و زندگی مسلمانان در نخستین سالهای هجرت را درک کند و در تجربههای آنان شریک شود. همراه اهالی مدینه به بدرقهی رزمندگان برود و در احساس نگرانی آنان از دو شکست پی در پی مسلمین و خطری که دین نوپای اسلام را تهدید میکند، شریک شود تا این که سرانجام، حضرت محمد(ص) به علی(ع) فرمان جهاد میدهد و روایت، با شجاعت و توکل ایشان به اوج خود میرسد.
تصویرسازی هوشمندانهی کتاب که حاصل عنایت به جزییترین واقعیتهای تاریخیست، توسط فرهاد جمشیدی انجام شده است که تجربه تصویرگری بیش از چهارصد عنوان کتاب را در کارنامه دارد و هنرمندی متخصص در این حوزه به شمار میآید. اشراف وی به ابزار، پوششها و بناهای این دورهی تاریخی و درهمآمیختن آن با تخیلی لطیف، اثری منحصربهفرد و دلنشین را خلق کردهاست.
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3990229175.html
از رسانهها/ اقتصاد در زندان
چطور میشود در جایی که پولداشتن جرم است تجارت کرد؟
ریچارد دیویس / ترجمه علی امیــری
در زندانهای آمریکا، نگهداشتن یک اسکناس ۵دلاری چنان خطرناک به شمار میرود که پر دل و جرئتترین زندانیها هم تمایلی به این کار ندارند. علاوه بر نبود پول، تحت شدیدترین محدودیتها، نه کاری وجود دارد که بتوانید با آن درآمد داشته باشید، نه محصولی که میخواهید بخرید در دسترس است. اما ریچارد دیویس، اقتصاددان بریتانیایی، فهمید که علیرغم همۀ اینها، حیات اقتصادی شگفتانگیزی در همۀ سطوح زندان در جریان است. از تنباکو و قهوه، تا مواد مخدر، آبنبات گردویی و هرچیز دیگری که فکرش را بکنید.
سال ۱۹۶۱، زمانیکه ویلبرت ریدو نوزدهساله بود، در یک سرقت ناشیانه از بانک مردی را کشت. پسازاینکه گناهکار شناخته و به اعدام محکوم شد، به ندامتگاه ایالتی لوییزیانا (که مابین زندانیها، نگهبانها و مردم محلی به آنگولا شهره است و وجه تسمیۀ آن، مزرعۀ عظیمی است که سابقاً در آنجا وجود داشت و با نیروی کار بردهها کشت میشد) فرستاده شد. به ریدو عنوان م-۱۸ دادند. م مخفف «محکوم» و شماره، بیانگر جایگاهش در فهرست اعدامیها بود. سرنوشتش قرار بود صندلی الکتریکی باشد.
ریدو بیش از یک دهه در سلول انفرادی در بند اعدامیها زیست و حریصانه مطالعه کرد. به روزنامهنگاری علاقهمند شد و شروع به نوشتن کرد. اواسط دهۀ ۱۹۷۰، ریدو در زندان اصلی زندگی میکرد و سردبیر آنگولیت، ماهنامۀ سازمانی ندامتگاه بود. ریدو درنهایت از اعدام جَست و امروز بیشک مشهورترین زندانی سابق آنگولاست. آنگولیت طی ۲۰ سال سردبیری ریدو، جوایز ملی بسیاری را از آن خود کرد؛ اما او اولینبار در مقام گزارشگر زندان، و با ستونی به نام جنگل، شهرتی برای خود دستوپا کرد. نخستین موضوعی که انتخاب کرد سازوکار اقتصاد زندان بود.
امروزه در آمریکا تقریباً ۲.۳ میلیون زندانی وجود دارد، رقمی که بااختلاف از تمام کشورهای جهان بیشتر است. لوییزیانا نیز اکنون دومین نرخ بالای زندانیشدن در ایالات متحده را دارد (اُکلاهما در سال ۲۰۱۸ از آن پیشی گرفت)، و نرخ زندانیشدن مردان در این ایالت با اختلاف بیش از میانگین ملی است و آنگولا تنها زندان امنیتی آن است. بزرگترین زندان کشور نیز هست، مکانی با مساحتی نزدیک به ۷۳ کیلومتر مربع که از منهتن بزرگتر است. طی مأموریتی برای تحقیق دربارۀ تحت فشارترین اقتصادهای جهان به آنگولا سفر کردم. گمانم این بود که مواردی از مبادلۀ بدوی کالابهکالا مشاهده میکنم؛ آنچه کشف کردم سیستمی بود نوآورانه، پیچیده و مدرن از تجارت پنهانی که درسی مهم دربارۀ سازوکار اقتصادها ارائه میدهد
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990230006.html
چطور میشود در جایی که پولداشتن جرم است تجارت کرد؟
ریچارد دیویس / ترجمه علی امیــری
در زندانهای آمریکا، نگهداشتن یک اسکناس ۵دلاری چنان خطرناک به شمار میرود که پر دل و جرئتترین زندانیها هم تمایلی به این کار ندارند. علاوه بر نبود پول، تحت شدیدترین محدودیتها، نه کاری وجود دارد که بتوانید با آن درآمد داشته باشید، نه محصولی که میخواهید بخرید در دسترس است. اما ریچارد دیویس، اقتصاددان بریتانیایی، فهمید که علیرغم همۀ اینها، حیات اقتصادی شگفتانگیزی در همۀ سطوح زندان در جریان است. از تنباکو و قهوه، تا مواد مخدر، آبنبات گردویی و هرچیز دیگری که فکرش را بکنید.
سال ۱۹۶۱، زمانیکه ویلبرت ریدو نوزدهساله بود، در یک سرقت ناشیانه از بانک مردی را کشت. پسازاینکه گناهکار شناخته و به اعدام محکوم شد، به ندامتگاه ایالتی لوییزیانا (که مابین زندانیها، نگهبانها و مردم محلی به آنگولا شهره است و وجه تسمیۀ آن، مزرعۀ عظیمی است که سابقاً در آنجا وجود داشت و با نیروی کار بردهها کشت میشد) فرستاده شد. به ریدو عنوان م-۱۸ دادند. م مخفف «محکوم» و شماره، بیانگر جایگاهش در فهرست اعدامیها بود. سرنوشتش قرار بود صندلی الکتریکی باشد.
ریدو بیش از یک دهه در سلول انفرادی در بند اعدامیها زیست و حریصانه مطالعه کرد. به روزنامهنگاری علاقهمند شد و شروع به نوشتن کرد. اواسط دهۀ ۱۹۷۰، ریدو در زندان اصلی زندگی میکرد و سردبیر آنگولیت، ماهنامۀ سازمانی ندامتگاه بود. ریدو درنهایت از اعدام جَست و امروز بیشک مشهورترین زندانی سابق آنگولاست. آنگولیت طی ۲۰ سال سردبیری ریدو، جوایز ملی بسیاری را از آن خود کرد؛ اما او اولینبار در مقام گزارشگر زندان، و با ستونی به نام جنگل، شهرتی برای خود دستوپا کرد. نخستین موضوعی که انتخاب کرد سازوکار اقتصاد زندان بود.
امروزه در آمریکا تقریباً ۲.۳ میلیون زندانی وجود دارد، رقمی که بااختلاف از تمام کشورهای جهان بیشتر است. لوییزیانا نیز اکنون دومین نرخ بالای زندانیشدن در ایالات متحده را دارد (اُکلاهما در سال ۲۰۱۸ از آن پیشی گرفت)، و نرخ زندانیشدن مردان در این ایالت با اختلاف بیش از میانگین ملی است و آنگولا تنها زندان امنیتی آن است. بزرگترین زندان کشور نیز هست، مکانی با مساحتی نزدیک به ۷۳ کیلومتر مربع که از منهتن بزرگتر است. طی مأموریتی برای تحقیق دربارۀ تحت فشارترین اقتصادهای جهان به آنگولا سفر کردم. گمانم این بود که مواردی از مبادلۀ بدوی کالابهکالا مشاهده میکنم؛ آنچه کشف کردم سیستمی بود نوآورانه، پیچیده و مدرن از تجارت پنهانی که درسی مهم دربارۀ سازوکار اقتصادها ارائه میدهد
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990230006.html
جامعه خبری تحلیلی الف
اقتصاد در زندان چطور میشود در جایی که پولداشتن جرم است تجارت کرد؟
در زندانهای آمریکا، نگهداشتن یک اسکناس ۵دلاری چنان خطرناک به شمار میرود که پر دل و جرئتترین زندانیها هم تمایلی به این کار ندارند. علاوه بر نبود پول، تحت شدیدترین محدودیتها، نه کاری وجود دارد که بتوانید با آن درآمد داشته باشید، نه محصولی که میخواهید…
راهنمای کتاب/ برداشتی حقیقیتر از دنیای واقعی علم
شناسا نیکنام
«چرا گورخر راهراه شد؟ و سایر داستانهای داروینی مندرآوردی»
نویسنده: لئو گراسه
ترجمه: کاوه فیضاللهی
ناشر: فرهنگ نشر نو (با همکاری نشر آسیم)، چاپ اول ۱۳۹۸
۱۷۶ صفحه، ۳۰۰۰۰ تومان
#علمی #نشرنو
اگر زیستشناس نیستید و میخواهید با رفتارشناسی تکاملی و دستگاه فکری پژوهشگران این حوزه آشنا شوید، این کتاب یکی از بهترین انتخابهاست. اگر زیستشناس هستید و تصور میکنید با این مباحث از قبل آشنا شدهاید، باز هم این کتاب یکی از بهترین انتخابهاست تا شما را با سیر تحولاتی که در شکلگیری فرضیههای تکاملی دخیل بودهاند، آشنا کند؛ شما را به سفری سردستی و سریع به دنیای رفتارشناسان دشتهای آفریقا ببرد و البته، سرتان را با روایتهایی کوتاه و جذاب گرم کند.
البته باید تکلیفتان را با کتاب روشن کنیم: این کتابی انقلابی و پرسروصدا نیست. نویسنده در بسیاری از موارد، حتی پاسخ نهایی به پرسش تکاملی طرح شده نمیدهد؛ بلکه دست شما را میگیرد، فرضیات مختلفی را که طی دهههای اخیر در پاسخ به آن سوال طرح شدند، بازگو میکند، تضارب آراء و کمی از پشتصحنه این تغییرات نظری را بیان میکند و سرانجام شما را همانجایی رها میکند که لبههای دانش پیشرفته: «فرضیات پیشین محکم نیستند و فعلا چیز بیشتری نمیدانیم». این جنبه شاید خوانندهای را که عادت به مطالعه کتابهای پرسروصدا کرده، ناامید کند، اما برداشتی دقیقتر و حقیقیتر از دنیای واقعی علم به دست میدهد. پژوهشگران بیشتر سؤال دارند تا پاسخ و کسانی که برای هرچیزی، پاسخی در چنته دارند و با نظریهای جامع، همهچیز را تحلیل و توصیف میکنند، در دنیای واقعی علم چیزی فراتر از بازیگران پرسروصدای توخالی نیستند.
نویسنده کتاب، لئو گراسه، چهرهای شاخص در ترویج زیستشناسی تکاملی در اروپا به شمار میرود و به خاطر کانال یوتیوب و وبلاگش، به زبان خاصی از ارتباط با مخاطب دست یافته که گویی خاص پرکردن وقتهای کوتاه میان فعالیتهای مختلف روزانه است؛ از این ایستگاه مترو تا ایستگاه بعد، چند دقیقه بعد از صرف غذا یا چند ورقی پیش از خواب. اینطوری هم حوصله مخاطب سر نمیرود، هم در بازههای زمانی کوتاه میتواند سراغ مطالعه برود و پس از مدت کوتاهی دوباره مشغول کار دیگری شود. کتاب هم انگار از داستانکهایی گاه بسیار کوتاه تشکیل شده که ممکن بود در میانه وبلاگ نویسنده یا تارنمایی اینترنتی پیدا کنید؛ هر کدام از این روایتها درباره مشاهدات و نتیجهگیریهای علمی پیرامون تکامل رفتار جانوران است و ارتباط و دلالت چندانی میان آنها در کار نیست. هیچ طرح کلی یا فراروایتی هم در آن نخواهید یافت، جز شیوههای بدیهی استنتاج تکاملی. تقریبا میتوانید از هر فصل کتاب مطالعه آن را آغاز کنید و فصلها را جابهجا بخوانید و چیزی هم از دست ندهید.
فقدان پاسخهای قطعی و روایت کلی در این کتاب نباید شما را درباره هنر نویسندگی لئو گراسه به خطا افکند. از جنبههایی دیگر، او نویسندهای حاذق است. قلم روانی دارد، مسائل پیچیده را با زبانی روشن و ساده توضیح میدهد و گاهی با زبانی نیشدار و طنزآلود با شما حکایت میکند. ترجمه کتاب هم بدی از آب درنیامده. کاوه فیضاللهی، مترجم کتاب، نویسنده، مترجم و روزنامهنگاری چیرهدست و خوشسابقه در حوزه زیستشناسی تکاملی است. کاوه فیضاللهی معادلهای دقیق و خوبی برای اصطلاحات فنی پیشنهاد میدهد که حکایت از ذوق او در ترجمه و عمق دانش زیستشناسی او دارد (مثلا «هشدارنگ» برای aposematism)، اما گاهی هم نثرش دچار دستانداز میشود که البته این تقصیر در نگارش، با ناشر تقسیم میشود؛ مثلا در واپسین صفحه متن اصلی، صـ ۱۳۷، انگار هم مترجم، هم ویراستار/ناشر از ویرایش ترجمه خستهشدهاند و نه جملههای بلند و تودرتو را کوتاه کردهاند، نه به تکرار عبارات مکرر طی دو جمله متوالی اهمیت دادهاند (نقطهگذاری و جملهبندی مطابق متن کتاب، تأکید بر عبارات از شـ.نـ.):
«در پایان تحلیلهای آماری به من نشان داد که در رفتار گورخرها تغییرات چندانی وجود ندارد، یا به عبارت دیگر شخصیت زیادی ندارند. و هیچ پیام رفتاری نیز در الگوی راهراه آنها پنهان نشده بود. دلیلش احتمالا آن است که محیط زندگیشان خطرناکتر از آن است که وجود تغییراتی هرچند اندک را در رفتاری باظرافت بهینهشده که برای بقایشان ضروری است اجازه دهد. دلیلش احتمالا آن است که ساختار اجتماعی درهمتنیده آنها مانع از شکلگیری تفاوتهای فردی میشود...».
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990231017.html
شناسا نیکنام
«چرا گورخر راهراه شد؟ و سایر داستانهای داروینی مندرآوردی»
نویسنده: لئو گراسه
ترجمه: کاوه فیضاللهی
ناشر: فرهنگ نشر نو (با همکاری نشر آسیم)، چاپ اول ۱۳۹۸
۱۷۶ صفحه، ۳۰۰۰۰ تومان
#علمی #نشرنو
اگر زیستشناس نیستید و میخواهید با رفتارشناسی تکاملی و دستگاه فکری پژوهشگران این حوزه آشنا شوید، این کتاب یکی از بهترین انتخابهاست. اگر زیستشناس هستید و تصور میکنید با این مباحث از قبل آشنا شدهاید، باز هم این کتاب یکی از بهترین انتخابهاست تا شما را با سیر تحولاتی که در شکلگیری فرضیههای تکاملی دخیل بودهاند، آشنا کند؛ شما را به سفری سردستی و سریع به دنیای رفتارشناسان دشتهای آفریقا ببرد و البته، سرتان را با روایتهایی کوتاه و جذاب گرم کند.
البته باید تکلیفتان را با کتاب روشن کنیم: این کتابی انقلابی و پرسروصدا نیست. نویسنده در بسیاری از موارد، حتی پاسخ نهایی به پرسش تکاملی طرح شده نمیدهد؛ بلکه دست شما را میگیرد، فرضیات مختلفی را که طی دهههای اخیر در پاسخ به آن سوال طرح شدند، بازگو میکند، تضارب آراء و کمی از پشتصحنه این تغییرات نظری را بیان میکند و سرانجام شما را همانجایی رها میکند که لبههای دانش پیشرفته: «فرضیات پیشین محکم نیستند و فعلا چیز بیشتری نمیدانیم». این جنبه شاید خوانندهای را که عادت به مطالعه کتابهای پرسروصدا کرده، ناامید کند، اما برداشتی دقیقتر و حقیقیتر از دنیای واقعی علم به دست میدهد. پژوهشگران بیشتر سؤال دارند تا پاسخ و کسانی که برای هرچیزی، پاسخی در چنته دارند و با نظریهای جامع، همهچیز را تحلیل و توصیف میکنند، در دنیای واقعی علم چیزی فراتر از بازیگران پرسروصدای توخالی نیستند.
نویسنده کتاب، لئو گراسه، چهرهای شاخص در ترویج زیستشناسی تکاملی در اروپا به شمار میرود و به خاطر کانال یوتیوب و وبلاگش، به زبان خاصی از ارتباط با مخاطب دست یافته که گویی خاص پرکردن وقتهای کوتاه میان فعالیتهای مختلف روزانه است؛ از این ایستگاه مترو تا ایستگاه بعد، چند دقیقه بعد از صرف غذا یا چند ورقی پیش از خواب. اینطوری هم حوصله مخاطب سر نمیرود، هم در بازههای زمانی کوتاه میتواند سراغ مطالعه برود و پس از مدت کوتاهی دوباره مشغول کار دیگری شود. کتاب هم انگار از داستانکهایی گاه بسیار کوتاه تشکیل شده که ممکن بود در میانه وبلاگ نویسنده یا تارنمایی اینترنتی پیدا کنید؛ هر کدام از این روایتها درباره مشاهدات و نتیجهگیریهای علمی پیرامون تکامل رفتار جانوران است و ارتباط و دلالت چندانی میان آنها در کار نیست. هیچ طرح کلی یا فراروایتی هم در آن نخواهید یافت، جز شیوههای بدیهی استنتاج تکاملی. تقریبا میتوانید از هر فصل کتاب مطالعه آن را آغاز کنید و فصلها را جابهجا بخوانید و چیزی هم از دست ندهید.
فقدان پاسخهای قطعی و روایت کلی در این کتاب نباید شما را درباره هنر نویسندگی لئو گراسه به خطا افکند. از جنبههایی دیگر، او نویسندهای حاذق است. قلم روانی دارد، مسائل پیچیده را با زبانی روشن و ساده توضیح میدهد و گاهی با زبانی نیشدار و طنزآلود با شما حکایت میکند. ترجمه کتاب هم بدی از آب درنیامده. کاوه فیضاللهی، مترجم کتاب، نویسنده، مترجم و روزنامهنگاری چیرهدست و خوشسابقه در حوزه زیستشناسی تکاملی است. کاوه فیضاللهی معادلهای دقیق و خوبی برای اصطلاحات فنی پیشنهاد میدهد که حکایت از ذوق او در ترجمه و عمق دانش زیستشناسی او دارد (مثلا «هشدارنگ» برای aposematism)، اما گاهی هم نثرش دچار دستانداز میشود که البته این تقصیر در نگارش، با ناشر تقسیم میشود؛ مثلا در واپسین صفحه متن اصلی، صـ ۱۳۷، انگار هم مترجم، هم ویراستار/ناشر از ویرایش ترجمه خستهشدهاند و نه جملههای بلند و تودرتو را کوتاه کردهاند، نه به تکرار عبارات مکرر طی دو جمله متوالی اهمیت دادهاند (نقطهگذاری و جملهبندی مطابق متن کتاب، تأکید بر عبارات از شـ.نـ.):
«در پایان تحلیلهای آماری به من نشان داد که در رفتار گورخرها تغییرات چندانی وجود ندارد، یا به عبارت دیگر شخصیت زیادی ندارند. و هیچ پیام رفتاری نیز در الگوی راهراه آنها پنهان نشده بود. دلیلش احتمالا آن است که محیط زندگیشان خطرناکتر از آن است که وجود تغییراتی هرچند اندک را در رفتاری باظرافت بهینهشده که برای بقایشان ضروری است اجازه دهد. دلیلش احتمالا آن است که ساختار اجتماعی درهمتنیده آنها مانع از شکلگیری تفاوتهای فردی میشود...».
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990231017.html
راهنمای کتاب/ چرا باید «غیر ممكن وجود ندارد» را خواند؟
محمدرضا زائری
«غیر ممكن وجود ندارد»
نویسنده: کران بدی
مترجم: گیتا گرگانی
ناشر: موسسه فرهنگی و هنری نوروز هنر، چاپ اول 1381
352 صفحه، 25000 تومان
#نشرنوروزهنر
كتابی كه خانم دكتر "كران بدی" مأمور پلیس هند از داستان خواندنی و اثرگذار تجربه اش در ریاست بزرگترین زندان هند نوشته میتواند برای همه الهام بخش و امیدآفرین باشد. نه تنها مأموران پلیس و نیروهای انتظامی و مسؤولان قضایی بلكه همه فعالان فرهنگی و اجتماعی میتوانند در این تجربه واقعی و عینی پاسخهایی برای پرسشهای خود بیابند.
خانم كران بدی زمانی مسؤولیت زندان تیهار را بر عهده گرفت كه حتى مردان پلیس هم حاضر نبودند خود را در آن مجموعه پر از مشكل و آكنده از آلودگی گرفتار كنند، اما او با خطرپذیری و جسارت كاری كرد كه شگفتی و تحسین همگان را برانگیخت.
روزنامه تایمز لندن در معرفی او نوشته بود: " كران بدی یك رییس زندان معمولی نیست. او در عرض هفت ماه خدمت به عنوان رییس زندان یك نهاد جهنمی را به محیطی انسانی تبدیل كرده است، استفاده زندانی ها از مواد مخدر و فساد مأموران كه زمانی كاملا رایج بود اكنون به ندرت دیده میشود" و خبرگزاری آسوشیتدپرس چنین گزارش داده بود: " زندان مركزی تیهار خشن ترین زندان هند بود، گندابی از مواد مخدر، نبرد دسته های تبهكار، فساد و اخاذی مأموران و زندانی های بانفوذ...اما این روزها هزاران زندانی هر صبح در حیاط های تمیز زیر سایه ی درختها گردهم میآیند تا دعا كنند و به تمركز و مراقبه بپردازند"
كتاب "غیر ممكن وجود ندارد" گزارش عینی تجربه نویسنده از تبدیل آن زندان مخوف به محیطی متفاوت است كه با وسواس شخصی خود در نگهداری اسناد و مدارك - حتى یك برگ كاغذ كوچك- بر پایه اطلاعات ریز و دقیق نوشته شده.
رویكرد مشخص و شیوه تازه او در اداره زندان تأكید بر كرامت انسانی و حرمت زندانیان و اعتماد به آنان بود و بر این اساس بر مشاركت خودشان در اداره امور زندان تمركز داشت.
او مینویسد:" آنچه بیش از هر چیز موجب رضایت من شد، شدت نزدیكی ما به زندانی ها و كارایی این شیوه بود. وقتی در مانیل جایزه معتبر آسیایی را از دست رییس جمهور فیلیپین دریافت میكردم، در وطنم بیش از ده هزار زندانی و كارمند این رویداد را در داخل زندان جشن گرفته بودند. هر یك از آنها احساس میكرد جایزه به خاطر تلاش برای پذیرش، تمرین و پیش بردن استراتژی اصلاحی به او داده میشود."
این كتاب داستان كشمكش ها و چالشهای مختلف رییس بزرگترین زندان هند را در عرصه های مختلف به صورت كاملا شفاف و روشن تشریح میكند و نشان میدهد كه چگونه تغییر و اصلاح حتى در جایی كه اصلا انتظار نمی رود ممكن و شدنی است.
انسان قدرت آن را دارد كه بر مشكلات و سختی ها چیره شود و خداوند نیز این فرصت را به انسان داده تا از تهدیدها نهراسد و توان و قدرت خود را برای تحول و شكوفایی بیازماید.
خانم كران بدی به طور خلاصه و صریح حاصل تجربه عجیب خود را در این عبارت مینویسد:" زندان تیهار قدرت صبر و تحمل مرا تا آخرین حد ممكن آزمود و عاقبت دست از ستیزه جویی كشید"!
داستان زندان تیهار و تغییرات باورنكردنی در سطوح گوناگون آن از نظافت محیط و خدمات درمانی تا ارتقای كیفیت غذا و برنامههای بازپروری و مشاوره زندانیان نشان میدهد كه حتى در عمق گنداب فساد و مواد مخدر نیز میشود به اصلاح و تغییر دل بست، چه رسد به مدارس و مراكز عمومی كه شرایط بسیار بهتر و مناسب تری دارند.
تنها ایمان و حوصله و صبر و پشتكار لازم است تا قدرت اراده انسان بر سختی و صلابت مشكلات فائق آید و خواستن به توانستن برسد.
https://www.alef.ir/news/3990231143.html
محمدرضا زائری
«غیر ممكن وجود ندارد»
نویسنده: کران بدی
مترجم: گیتا گرگانی
ناشر: موسسه فرهنگی و هنری نوروز هنر، چاپ اول 1381
352 صفحه، 25000 تومان
#نشرنوروزهنر
كتابی كه خانم دكتر "كران بدی" مأمور پلیس هند از داستان خواندنی و اثرگذار تجربه اش در ریاست بزرگترین زندان هند نوشته میتواند برای همه الهام بخش و امیدآفرین باشد. نه تنها مأموران پلیس و نیروهای انتظامی و مسؤولان قضایی بلكه همه فعالان فرهنگی و اجتماعی میتوانند در این تجربه واقعی و عینی پاسخهایی برای پرسشهای خود بیابند.
خانم كران بدی زمانی مسؤولیت زندان تیهار را بر عهده گرفت كه حتى مردان پلیس هم حاضر نبودند خود را در آن مجموعه پر از مشكل و آكنده از آلودگی گرفتار كنند، اما او با خطرپذیری و جسارت كاری كرد كه شگفتی و تحسین همگان را برانگیخت.
روزنامه تایمز لندن در معرفی او نوشته بود: " كران بدی یك رییس زندان معمولی نیست. او در عرض هفت ماه خدمت به عنوان رییس زندان یك نهاد جهنمی را به محیطی انسانی تبدیل كرده است، استفاده زندانی ها از مواد مخدر و فساد مأموران كه زمانی كاملا رایج بود اكنون به ندرت دیده میشود" و خبرگزاری آسوشیتدپرس چنین گزارش داده بود: " زندان مركزی تیهار خشن ترین زندان هند بود، گندابی از مواد مخدر، نبرد دسته های تبهكار، فساد و اخاذی مأموران و زندانی های بانفوذ...اما این روزها هزاران زندانی هر صبح در حیاط های تمیز زیر سایه ی درختها گردهم میآیند تا دعا كنند و به تمركز و مراقبه بپردازند"
كتاب "غیر ممكن وجود ندارد" گزارش عینی تجربه نویسنده از تبدیل آن زندان مخوف به محیطی متفاوت است كه با وسواس شخصی خود در نگهداری اسناد و مدارك - حتى یك برگ كاغذ كوچك- بر پایه اطلاعات ریز و دقیق نوشته شده.
رویكرد مشخص و شیوه تازه او در اداره زندان تأكید بر كرامت انسانی و حرمت زندانیان و اعتماد به آنان بود و بر این اساس بر مشاركت خودشان در اداره امور زندان تمركز داشت.
او مینویسد:" آنچه بیش از هر چیز موجب رضایت من شد، شدت نزدیكی ما به زندانی ها و كارایی این شیوه بود. وقتی در مانیل جایزه معتبر آسیایی را از دست رییس جمهور فیلیپین دریافت میكردم، در وطنم بیش از ده هزار زندانی و كارمند این رویداد را در داخل زندان جشن گرفته بودند. هر یك از آنها احساس میكرد جایزه به خاطر تلاش برای پذیرش، تمرین و پیش بردن استراتژی اصلاحی به او داده میشود."
این كتاب داستان كشمكش ها و چالشهای مختلف رییس بزرگترین زندان هند را در عرصه های مختلف به صورت كاملا شفاف و روشن تشریح میكند و نشان میدهد كه چگونه تغییر و اصلاح حتى در جایی كه اصلا انتظار نمی رود ممكن و شدنی است.
انسان قدرت آن را دارد كه بر مشكلات و سختی ها چیره شود و خداوند نیز این فرصت را به انسان داده تا از تهدیدها نهراسد و توان و قدرت خود را برای تحول و شكوفایی بیازماید.
خانم كران بدی به طور خلاصه و صریح حاصل تجربه عجیب خود را در این عبارت مینویسد:" زندان تیهار قدرت صبر و تحمل مرا تا آخرین حد ممكن آزمود و عاقبت دست از ستیزه جویی كشید"!
داستان زندان تیهار و تغییرات باورنكردنی در سطوح گوناگون آن از نظافت محیط و خدمات درمانی تا ارتقای كیفیت غذا و برنامههای بازپروری و مشاوره زندانیان نشان میدهد كه حتى در عمق گنداب فساد و مواد مخدر نیز میشود به اصلاح و تغییر دل بست، چه رسد به مدارس و مراكز عمومی كه شرایط بسیار بهتر و مناسب تری دارند.
تنها ایمان و حوصله و صبر و پشتكار لازم است تا قدرت اراده انسان بر سختی و صلابت مشكلات فائق آید و خواستن به توانستن برسد.
https://www.alef.ir/news/3990231143.html
جامعه خبری تحلیلی الف
«غیر ممكن وجود ندارد» نویسنده: کران بدی ترجمه گیتا گرگانی؛ موسسه فرهنگی و هنری نوروز هنر چرا باید «غیر ممكن وجود ندارد» را خواند؟
«غیر ممكن وجود ندارد»
از رسانهها/ پیرمرد و دریا، نسخۀ غزه
کیت مالک و ماتیو هوک / ترجمۀ محمد ملاعباسی
غزه از سال ۲۰۰۷ در محاصره است. محاصرهای که به تعبیر ایلان پاپه، «بزرگترین زندان جهان» را ساخته است. در اثر این محاصره اقتصاد غزه فروپاشیده و کمبود کالاهای اساسی بیداد میکند. قوانین خودسرانۀ اشغالگران امکان هر گونه فعالیتی را از مردم گرفته است و هیچکس نمیداند آیا فردا زنده خواهد بود یا نه. جمال بکر، ماهیگیر فقیر فلسطینی، تعریف میکند که چطور محاصرۀ دریایی غزه، زندگی ماهیگیران این منطقه را سیاه کرد.
گفتوگوی کیت مالک و ماتیو هوک با جمال بکر، کتاب فلسطین سخن میگوید — من می ۱۹۶۴، در همین غزه متولد شدم، و همۀ عمرم را کنار دریا و با آنچه از دریا به دست میآید گذراندهام. شغل خانوادۀ من از اجدادمان به ما رسیده، ما از زمانهای خیلی خیلی دور ماهیگیر بودهایم. اولین بار، دوازدهسالم بود که با برادرم -که از مادر دیگری بود- به ماهیگیری رفتم. بلافاصله عاشق ماهیگیری شدم و فهمیدم این کاری است که میخواهم در زندگیام بکنم. سیزده سالم که بود پدرم ماهیگیری را یادم داد. شانزده سالم که بود، برای خودم قایق خریدم و تا وقتی که میشد با آن روی دریا رفت، زندگیام را با آن میچرخاندم. حالا سیوپنج سال است که ماهیگیرم. در زندگیام هیچ کار دیگری نکردهام.
به بقیۀ ماهیگیرها خیلی نزدیکم. دهها سال شانه به شانۀ آنها کار کردهام. ما همدیگر را بیشتر از زن و بچههایمان میدیدیم. ولی مهمترین چیزی که در زندگیام دارم، بچههایم هستند. قبلاً پدر و مادرم برایم مهمترین آدمهای زندگیام بودند، حالا بچههایم. بیستوهشت سال است که با همسرم ازدواج کردهام، پسرعمو دخترعمو بودیم و پدر و مادرهایمان تصمیم گرفتند که با هم ازدواج کنیم. هشت دختر دارم و یک پسر. ما ماهیگیرها دلمان میخواهد بچههای بیشتر و بیشتری داشته باشیم، چون پسرها میتوانند روی قایق کمک کنند. دلم بچههای بیشتری هم میخواهد، خدا را چه دیدهای؟ ولی باید اول همسرم را راضی کنم. پسرم، خدیر، هجده سالش است و او هم سالهاست ماهیگیری میکند. وقتی کلاس ششم بود مدرسه را رها کرد چون میخواست همراه من کار کند. از آن زمان به بعد تماموقت ماهیگیر بوده است، اما هنوز خیلی جوان است و بیتجربه. دخترانم را اندازۀ جانم دوست دارم، اما سنتهایمان اجازه نمیدهد زنها ماهیگیر شوند.
قبل از محاصره خانوادهام وسط دریا میرفتند و ماهیهای خیلی زیادی میگرفتند.۱ بیشتر ساردین گیرمان میآمد، گورماهی هم زیاد بود. گاهی میشد که در یک روز، نزدیک ۵۰۰ دلار دربیاورم. حتی وقتی غزه را اشغال کردند، وضع ماهیگیرانِ غزه بهتر شد، چون آزادی بیشتری داشتیم که روی دریا قایق برانیم.۲ اما وقتی محاصرهمان کردند همهچیز سختتر شد. از روزی که گیلاد شلیت را اسیر کردیم، دیگر اوضاع خیلی سخت شد.۳ قبل از آن به ما اجازه میدادند که قایقهای ماهیگیریمان را از ساحل تا ۱۲ مایل دریایی در آب جلو بیاوریم. اما امروز محدودیتها خیلی بیشتر شده است. گاهی ۳ مایل اجازه میدهند، گاهی ۶ مایل. اما خیلی فرقی نمیکند. در این فاصله چیزی گیرمان نمیآید، فقط تعداد اندکی ساردین. هیچ صخرهای در این فاصله نیست که ماهیها دورش جمع شوند. عملاً در محدودهای که در آن اجازۀ ماهیگیری به ما میدهند، فقط آب گلآلود است.
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3990302002.html
کیت مالک و ماتیو هوک / ترجمۀ محمد ملاعباسی
غزه از سال ۲۰۰۷ در محاصره است. محاصرهای که به تعبیر ایلان پاپه، «بزرگترین زندان جهان» را ساخته است. در اثر این محاصره اقتصاد غزه فروپاشیده و کمبود کالاهای اساسی بیداد میکند. قوانین خودسرانۀ اشغالگران امکان هر گونه فعالیتی را از مردم گرفته است و هیچکس نمیداند آیا فردا زنده خواهد بود یا نه. جمال بکر، ماهیگیر فقیر فلسطینی، تعریف میکند که چطور محاصرۀ دریایی غزه، زندگی ماهیگیران این منطقه را سیاه کرد.
گفتوگوی کیت مالک و ماتیو هوک با جمال بکر، کتاب فلسطین سخن میگوید — من می ۱۹۶۴، در همین غزه متولد شدم، و همۀ عمرم را کنار دریا و با آنچه از دریا به دست میآید گذراندهام. شغل خانوادۀ من از اجدادمان به ما رسیده، ما از زمانهای خیلی خیلی دور ماهیگیر بودهایم. اولین بار، دوازدهسالم بود که با برادرم -که از مادر دیگری بود- به ماهیگیری رفتم. بلافاصله عاشق ماهیگیری شدم و فهمیدم این کاری است که میخواهم در زندگیام بکنم. سیزده سالم که بود پدرم ماهیگیری را یادم داد. شانزده سالم که بود، برای خودم قایق خریدم و تا وقتی که میشد با آن روی دریا رفت، زندگیام را با آن میچرخاندم. حالا سیوپنج سال است که ماهیگیرم. در زندگیام هیچ کار دیگری نکردهام.
به بقیۀ ماهیگیرها خیلی نزدیکم. دهها سال شانه به شانۀ آنها کار کردهام. ما همدیگر را بیشتر از زن و بچههایمان میدیدیم. ولی مهمترین چیزی که در زندگیام دارم، بچههایم هستند. قبلاً پدر و مادرم برایم مهمترین آدمهای زندگیام بودند، حالا بچههایم. بیستوهشت سال است که با همسرم ازدواج کردهام، پسرعمو دخترعمو بودیم و پدر و مادرهایمان تصمیم گرفتند که با هم ازدواج کنیم. هشت دختر دارم و یک پسر. ما ماهیگیرها دلمان میخواهد بچههای بیشتر و بیشتری داشته باشیم، چون پسرها میتوانند روی قایق کمک کنند. دلم بچههای بیشتری هم میخواهد، خدا را چه دیدهای؟ ولی باید اول همسرم را راضی کنم. پسرم، خدیر، هجده سالش است و او هم سالهاست ماهیگیری میکند. وقتی کلاس ششم بود مدرسه را رها کرد چون میخواست همراه من کار کند. از آن زمان به بعد تماموقت ماهیگیر بوده است، اما هنوز خیلی جوان است و بیتجربه. دخترانم را اندازۀ جانم دوست دارم، اما سنتهایمان اجازه نمیدهد زنها ماهیگیر شوند.
قبل از محاصره خانوادهام وسط دریا میرفتند و ماهیهای خیلی زیادی میگرفتند.۱ بیشتر ساردین گیرمان میآمد، گورماهی هم زیاد بود. گاهی میشد که در یک روز، نزدیک ۵۰۰ دلار دربیاورم. حتی وقتی غزه را اشغال کردند، وضع ماهیگیرانِ غزه بهتر شد، چون آزادی بیشتری داشتیم که روی دریا قایق برانیم.۲ اما وقتی محاصرهمان کردند همهچیز سختتر شد. از روزی که گیلاد شلیت را اسیر کردیم، دیگر اوضاع خیلی سخت شد.۳ قبل از آن به ما اجازه میدادند که قایقهای ماهیگیریمان را از ساحل تا ۱۲ مایل دریایی در آب جلو بیاوریم. اما امروز محدودیتها خیلی بیشتر شده است. گاهی ۳ مایل اجازه میدهند، گاهی ۶ مایل. اما خیلی فرقی نمیکند. در این فاصله چیزی گیرمان نمیآید، فقط تعداد اندکی ساردین. هیچ صخرهای در این فاصله نیست که ماهیها دورش جمع شوند. عملاً در محدودهای که در آن اجازۀ ماهیگیری به ما میدهند، فقط آب گلآلود است.
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3990302002.html
جامعه خبری تحلیلی الف
در جستجوی ساردینها پیرمرد و دریا، نسخۀ غزه
غزه از سال ۲۰۰۷ در محاصره است. محاصرهای که به تعبیر ایلان پاپه، «بزرگترین زندان جهان» را ساخته است. در اثر این محاصره اقتصاد غزه فروپاشیده و کمبود کالاهای اساسی بیداد میکند. قوانین خودسرانۀ اشغالگران امکان هر گونه فعالیتی را از مردم گرفته است و هیچکس نمیداند…
راهنمای کتاب/ غوطهخوردن در خلاءهای عاطفی
رضا فکری
«نقطه»
(مجموعه داستان)
نوشته: آذردخت بهرامی
ناشر: چشمه، چاپ اول 1398
88صفحه ، 14000تومان
#داستان_کوتاه #نشرچشمه
«نقطه» نام مجموعه داستانی از آذردخت بهرامی است و مشتمل بر شش داستان کوتاه با عنوانهای «نقطه»، «شوهران نازنین»، «خیانت»، «25کلمه»، «سکوت» و «هلاکوییسم.» کتابی زیر صد صفحه که داستانهای آن، بر همان مدار آشنای رابطههای انسانی نوشته شدهاند و رد پای شخصیتهایی درگیر مصائب زندگی زناشویی را به وضوح در آنها میتوان یافت؛ زنها و مردهایی که از مدیریت رابطه بر مبنای صداقت و علائق مشترک عاجزند. شخصیتهایی که اغلب در یافتن هویت مستقل فردیشان ناکام ماندهاند و در خلاءهای آشکار عاطفی غوطهورند. در این مسیر، حضور نفر سوم هم بر دشواریهای رتق و فتق مسئلههای زن و شوهری میافزاید و گاه آن را به فاجعه میرساند. داستانها از منظر زنی که خودش صدمهدیدهی این نوع از رابطه است، بیان میشود و بر پایهی شرح عواطف فروخورده و شک و ظنهای او پی گرفته میشود. زنی که درگیر عمیقترین جراحتها از سوی مردی بیوفاست و از همین رو هم او را آماج نیش و کنایه و تحقیر میکند.
داستانها اغلب بر مبنای گفتوگوهای تنشآلود شکل میگیرد و چنین گفتوگویی در داستان «نقطه»، به شکل یک بگومگوی آزارنده و طولانی خودش را نشان میدهد. دیالوگی که نویسنده در آن کمتر از علائم سجاوندی استفاده کرده تا حس یک بحث بیوقفه و بیپایان را در مخاطب ایجاد کند. زن و شوهری که بر سر توجه مرد به زنی دیگر با هم مشاجره میکنند. آنها ابتدا رفتاری به ظاهر طبیعی دارند، قهوه مینوشند، لباس شیک میپوشند، عطر میزنند و به شکلی تصنعی هم را میبوسند و قربان صدقهی هم میروند. اما سایهی سنگین زنی خارج از چارچوب زناشویی است که سبب ترک برداشتنِ پوستهی نازک این سرخوشی میشود و دلچرکینیِ زن را آشکار میکند: «خواستم بگویم وقت رفتن به افتتاحیه انگار داشتی پرواز میکردی، خواستم بگویم برای اولین بار در زندگی مشترکمان سبد گل را از دستم کشیدی تا خودت به او تقدیم کنی، خواستم بگویم همهی مهمانها متوجه نگاه تو شده بودند...»
نویسنده برای روایت داستان «شوهران نازنین» هم به نوعی از بستر همین شرح احوالات زنوشوهری بهره میبرد. داستانی که در یک موسسهی لاغری میگذرد و شرح وضعیت زنانی است که در قالب ماساژ، سونا و بادکِش کردن چربی، محفلی را تشکیل دادهاند و زندگیشان را روی دایره میریزند. متصدی این مکان زنی مطلقه است که نظارهگر رفتارهای زنانی است که در این محل گرد هم میآیند و از شوهرانشان حرف میزنند. در این حرفها تصویرهایی دوگانه و متناقض از چهرهی یک مرد نمایان میشود که گاهی شوهری نمونه است که با تشویق بسیار همسرش را راهی موسسه میکند و برای هر کیلو لاغری همسرش النگو هدیه میدهد و گاه شوهری است که روحش از فعالیتهای همسرش آگاه نیست و اهمیتی هم برای آن قائل نمیشود.
در داستان «خیانت» (همانطور که از نام آن هم برمیآید)، مسئله بر سر بیوفایی است و باز هم نفر سومی که پایش به یک زندگی باز میشود. خیانتی نمایشی، برای چزاندن شوهری که بعد از چهارده سال زندگی مشترک، زنش را کنترل و شنود میکند. در ادامه داستان «25کلمه» هم تصویری از همین زن است که از سوی شرکتی که به شوهرش دستگاه شنود فروخته، به او پیشنهاد خرید جی پی اس برای کنترل شوهرش داده میشود. چرخهای که کامل میشود تا کنترلی دوسویه شکل بگیرد.
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990302005.html
رضا فکری
«نقطه»
(مجموعه داستان)
نوشته: آذردخت بهرامی
ناشر: چشمه، چاپ اول 1398
88صفحه ، 14000تومان
#داستان_کوتاه #نشرچشمه
«نقطه» نام مجموعه داستانی از آذردخت بهرامی است و مشتمل بر شش داستان کوتاه با عنوانهای «نقطه»، «شوهران نازنین»، «خیانت»، «25کلمه»، «سکوت» و «هلاکوییسم.» کتابی زیر صد صفحه که داستانهای آن، بر همان مدار آشنای رابطههای انسانی نوشته شدهاند و رد پای شخصیتهایی درگیر مصائب زندگی زناشویی را به وضوح در آنها میتوان یافت؛ زنها و مردهایی که از مدیریت رابطه بر مبنای صداقت و علائق مشترک عاجزند. شخصیتهایی که اغلب در یافتن هویت مستقل فردیشان ناکام ماندهاند و در خلاءهای آشکار عاطفی غوطهورند. در این مسیر، حضور نفر سوم هم بر دشواریهای رتق و فتق مسئلههای زن و شوهری میافزاید و گاه آن را به فاجعه میرساند. داستانها از منظر زنی که خودش صدمهدیدهی این نوع از رابطه است، بیان میشود و بر پایهی شرح عواطف فروخورده و شک و ظنهای او پی گرفته میشود. زنی که درگیر عمیقترین جراحتها از سوی مردی بیوفاست و از همین رو هم او را آماج نیش و کنایه و تحقیر میکند.
داستانها اغلب بر مبنای گفتوگوهای تنشآلود شکل میگیرد و چنین گفتوگویی در داستان «نقطه»، به شکل یک بگومگوی آزارنده و طولانی خودش را نشان میدهد. دیالوگی که نویسنده در آن کمتر از علائم سجاوندی استفاده کرده تا حس یک بحث بیوقفه و بیپایان را در مخاطب ایجاد کند. زن و شوهری که بر سر توجه مرد به زنی دیگر با هم مشاجره میکنند. آنها ابتدا رفتاری به ظاهر طبیعی دارند، قهوه مینوشند، لباس شیک میپوشند، عطر میزنند و به شکلی تصنعی هم را میبوسند و قربان صدقهی هم میروند. اما سایهی سنگین زنی خارج از چارچوب زناشویی است که سبب ترک برداشتنِ پوستهی نازک این سرخوشی میشود و دلچرکینیِ زن را آشکار میکند: «خواستم بگویم وقت رفتن به افتتاحیه انگار داشتی پرواز میکردی، خواستم بگویم برای اولین بار در زندگی مشترکمان سبد گل را از دستم کشیدی تا خودت به او تقدیم کنی، خواستم بگویم همهی مهمانها متوجه نگاه تو شده بودند...»
نویسنده برای روایت داستان «شوهران نازنین» هم به نوعی از بستر همین شرح احوالات زنوشوهری بهره میبرد. داستانی که در یک موسسهی لاغری میگذرد و شرح وضعیت زنانی است که در قالب ماساژ، سونا و بادکِش کردن چربی، محفلی را تشکیل دادهاند و زندگیشان را روی دایره میریزند. متصدی این مکان زنی مطلقه است که نظارهگر رفتارهای زنانی است که در این محل گرد هم میآیند و از شوهرانشان حرف میزنند. در این حرفها تصویرهایی دوگانه و متناقض از چهرهی یک مرد نمایان میشود که گاهی شوهری نمونه است که با تشویق بسیار همسرش را راهی موسسه میکند و برای هر کیلو لاغری همسرش النگو هدیه میدهد و گاه شوهری است که روحش از فعالیتهای همسرش آگاه نیست و اهمیتی هم برای آن قائل نمیشود.
در داستان «خیانت» (همانطور که از نام آن هم برمیآید)، مسئله بر سر بیوفایی است و باز هم نفر سومی که پایش به یک زندگی باز میشود. خیانتی نمایشی، برای چزاندن شوهری که بعد از چهارده سال زندگی مشترک، زنش را کنترل و شنود میکند. در ادامه داستان «25کلمه» هم تصویری از همین زن است که از سوی شرکتی که به شوهرش دستگاه شنود فروخته، به او پیشنهاد خرید جی پی اس برای کنترل شوهرش داده میشود. چرخهای که کامل میشود تا کنترلی دوسویه شکل بگیرد.
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990302005.html
جامعه خبری تحلیلی الف
«نقطه»؛ آذردخت بهرامی؛ نشر چشمه غوطهخوردن در خلاءهای عاطفی
«نقطه»
یادداشت / بهترین کتاب برای آشنایی با فلسفه
دکتر علی غزالیفر
1-ناظم با نیم متر خطکش همانند شوالیههای قرونوسطی کنار دروازه زنگزدهی ورودی دبیرستان میایستاد. با هیبت یک کاردینال و مثل یک اسقف زیر لب ورد میخواند تا ما دیر برسیم و سلاحش را بر منحنیهای بدنمان مماس کند. دیر میرسیدیم، کتک میخوردیم؛ زود برمیگشتیم، کتک میخوردیم؛ حرف میزدیم، کتک میخوردیم؛ جواب نمیدادیم، کتک میخوردیم. استثناء هم نداشت. هر کاری کم و زیادش کتک داشت. یافتن حد وسط هم از هیچکس برنمیآمد. به همین دلیل من در همه مقاطع کتک خوردم؛ از ابتدایی تا دبیرستان. آن زمان مهدکودکی نبود. اگر هم بود، حتم داشتم، آنجا هم حداقل از پسگردنی بینصیب نمیماندم. کتک خوردن عادی بود و جزو شرور طبیعی مدرسه به شمار میآمد که همگی دیر یا زود به آن راضی میشدند. لذا خیلی بد نبود. بدترین چیز کتابهای درسی بود که هر سال ترسناکتر از سال قبل میشدند.
2-منظره کتاب ریاضی حسابان 1و2 هنوز جلوی چشمانم است. کتابی کاهی و خاکستری به رنگ مرگ و شبیه یک گورستان متروکه. حقیقتا چیز مخوفی بود و به زبان مبهمی نوشته شده بود که حتی مرحوم گالیله هم از آن سردرنمیآورد. اگر خودمان میرفتیم ریاضیات و انتگرال را از صفر اختراع میکردیم، راحتتر بودیم. اینها و دیگر مشکلات و مصائب باعث شد که هیچگاه به پشت سرم نگاه نکنم و کتابهای دبیرستان را نبینم. از کابوسهای شبانه هولناکتر بودند.
3-چند روز پیش، خیلی اتفاقی کتابهای جدید فلسفه 1و2 دبیرستان را دیدم که ظاهرا دو سه سال بیشتر نیست که منتشر شدهاند. فقط چند صفحه کافی بود که من مبهوت شوم. حقیقتا چندبار چشمهایم را مالیدم. این غیرممکن است! آنچه دیدم در یک کلمه این است: بهترین کتاب دنیا برای آشنایی با همه فلسفه جهان. نه برای اینکه باور کنید، بلکه برای اینکه شگفتزده شوید، یک نمونه از مطالب آن را در بند بعدی نقل میکنم.
4- «رماننویس مشهور فرانسوی، آلبر کامو که برخی اندیشههای فلسفی نیز دارد، به این حقیقت توجه کرد که انسان در زندگی خود به دنبال نوعی «معنا»ست که مبنای آرمانها و ارزشهای او قرار گیرد، اما به علت اینکه نتوانست به وجود خدا پی ببرد و پشتوانهای برای معناداری بیابد، گفت که جهان یک سکوت غیرعقلانی و نامعقول دارد. این تناقض درونی به شدت کامو را رنج میداد و از همینرو، او تلاش میکرد در برابر آن بایستد، لذا میگفت «انسان نباید تسلیم این پوچی و بیمعنایی هستی شود». به همین سبب، در عین حال که علاقمند به کرامت انسان و عدالت و آزادی بود و با نظام سرمایهداری غرب و نظام کمونیستی شوروری مبارزه میکرد، از تبیین فلسفی این رفتار بازمانده بود.
با توجه به توضیحات قبل، به سوالهای زیر پاسخ دهید.
تناقض درونی آلبرکامو چه بود؟ راه حل این تناقض چیست؟» (فلسفه2، ص 46). باور میکنید؟! بله چنین چیزی باورکردنی نیست!
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990302006.html
دکتر علی غزالیفر
1-ناظم با نیم متر خطکش همانند شوالیههای قرونوسطی کنار دروازه زنگزدهی ورودی دبیرستان میایستاد. با هیبت یک کاردینال و مثل یک اسقف زیر لب ورد میخواند تا ما دیر برسیم و سلاحش را بر منحنیهای بدنمان مماس کند. دیر میرسیدیم، کتک میخوردیم؛ زود برمیگشتیم، کتک میخوردیم؛ حرف میزدیم، کتک میخوردیم؛ جواب نمیدادیم، کتک میخوردیم. استثناء هم نداشت. هر کاری کم و زیادش کتک داشت. یافتن حد وسط هم از هیچکس برنمیآمد. به همین دلیل من در همه مقاطع کتک خوردم؛ از ابتدایی تا دبیرستان. آن زمان مهدکودکی نبود. اگر هم بود، حتم داشتم، آنجا هم حداقل از پسگردنی بینصیب نمیماندم. کتک خوردن عادی بود و جزو شرور طبیعی مدرسه به شمار میآمد که همگی دیر یا زود به آن راضی میشدند. لذا خیلی بد نبود. بدترین چیز کتابهای درسی بود که هر سال ترسناکتر از سال قبل میشدند.
2-منظره کتاب ریاضی حسابان 1و2 هنوز جلوی چشمانم است. کتابی کاهی و خاکستری به رنگ مرگ و شبیه یک گورستان متروکه. حقیقتا چیز مخوفی بود و به زبان مبهمی نوشته شده بود که حتی مرحوم گالیله هم از آن سردرنمیآورد. اگر خودمان میرفتیم ریاضیات و انتگرال را از صفر اختراع میکردیم، راحتتر بودیم. اینها و دیگر مشکلات و مصائب باعث شد که هیچگاه به پشت سرم نگاه نکنم و کتابهای دبیرستان را نبینم. از کابوسهای شبانه هولناکتر بودند.
3-چند روز پیش، خیلی اتفاقی کتابهای جدید فلسفه 1و2 دبیرستان را دیدم که ظاهرا دو سه سال بیشتر نیست که منتشر شدهاند. فقط چند صفحه کافی بود که من مبهوت شوم. حقیقتا چندبار چشمهایم را مالیدم. این غیرممکن است! آنچه دیدم در یک کلمه این است: بهترین کتاب دنیا برای آشنایی با همه فلسفه جهان. نه برای اینکه باور کنید، بلکه برای اینکه شگفتزده شوید، یک نمونه از مطالب آن را در بند بعدی نقل میکنم.
4- «رماننویس مشهور فرانسوی، آلبر کامو که برخی اندیشههای فلسفی نیز دارد، به این حقیقت توجه کرد که انسان در زندگی خود به دنبال نوعی «معنا»ست که مبنای آرمانها و ارزشهای او قرار گیرد، اما به علت اینکه نتوانست به وجود خدا پی ببرد و پشتوانهای برای معناداری بیابد، گفت که جهان یک سکوت غیرعقلانی و نامعقول دارد. این تناقض درونی به شدت کامو را رنج میداد و از همینرو، او تلاش میکرد در برابر آن بایستد، لذا میگفت «انسان نباید تسلیم این پوچی و بیمعنایی هستی شود». به همین سبب، در عین حال که علاقمند به کرامت انسان و عدالت و آزادی بود و با نظام سرمایهداری غرب و نظام کمونیستی شوروری مبارزه میکرد، از تبیین فلسفی این رفتار بازمانده بود.
با توجه به توضیحات قبل، به سوالهای زیر پاسخ دهید.
تناقض درونی آلبرکامو چه بود؟ راه حل این تناقض چیست؟» (فلسفه2، ص 46). باور میکنید؟! بله چنین چیزی باورکردنی نیست!
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990302006.html
جامعه خبری تحلیلی الف
بهترین کتاب برای آشنایی با فلسفه
1-ناظم با نیم متر خطکش همانند شوالیههای قرونوسطی کنار دروازه زنگزدهی ورودی دبیرستان میایستاد. با هیبت یک کاردینال و مثل یک اسقف زیر لب ورد میخواند تا ما دیر برسیم و سلاحش را بر منحنیهای بدنمان مماس کند. دیر میرسیدیم، کتک میخوردیم؛ زود برمیگشتیم،…
راهنمای کتاب/ داستان کوتاه هیچگاه نمیمیرد!
فاطمه صناعتیان
«مرگ در جنگل و 25 داستان از نویسندگان دیگر»
نویسنده: شروود اندرسون و ...
مترجم: صفدر تقیزاده/ محمدعلی صفریان
ناشر: فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم، 1397
408 صفحه؛ 50000 تومان
#داستان_کوتاه #نشرنو
«مرگ در جنگل و 25 داستان از نویسندگان دیگر» مجموعهای از 26 داستان کوتاه از نویسندگان معروف قرن نوزدهم، بیستم و بیست و یکم است که به ترتیب زمانی دورهی زندگی نویسندگان مرتب شدهاند. پیش از شروع هر داستان نیز بیوگرافی مختصری از نویسنده و آثارش آمده است. این داستانها را پیشگفتاری مختصر و مقدمهای مفید، جامع و کامل همراهی میکند که خود مقالهای است در مورد داستان کوتاه، بستر به وجود آمدن و تاریخچه و سیر تحول آن در طی چند قرن اخیر به قلم مترجمان کتاب. صفدر تقیزاده، نویسنده و مترجم، که عضو هیئت داوران جایزهی ادبی مجله گردون، جایزههای ادبی پکا، گلشیری و یلدا بوده است، با همکاری مرحوم محمدعلی صفریان، علاوه بر کتاب حاضر آثار زیادی را به فارسی ترجمه کرده است که از آن میان میتوان به «آنا کریستی» اثر یوجین اونیل، «اهریمن پیر» اثر پرل باک، «چرخ فلک» اثر آرتور شنیتسلر و «تورتیلا فلت» اثر جان اشتاین بک اشاره کرد.
داستانهای این مجموعه که به روایت پیشگفتار کتاب نمونهای نسبتاً کامل برای نشان دادن سبک و سیاق نویسندگانشان هستند، شامل داستانهای زیراند: «تصویر بیضیشكل/ ادگارآلن پو»، «یرمولای و زن آسیابان/ ایوان تورگنیف»، «یك تكه ریسمان/ گی دو موپاسان»، «متهم/ آنتوان چخوف»، «ببر خانم پگلتاید/ اچ. اچ. مونرو»، «مرگ در جنگل/ شروود اندرسن»، «ارثیه/ ویرجینیا وولف»، «یك حادثة دردناك/ جیمز جویس»، «معدنچی بیمار/ دی. اچ. لارنس»، «اهریمن پیر/ پرل اس. باك»، «پرتره/ آلدوس هاكسلی»، «زندگی پنهان والتر میتی/ جیمز تربر»، «عمو ویلی/ ویلیام فاكنر»، «مو/ ویلیام فاكنر»، «گربه در باران/ ارنست همینگوی»، «كوههای بزرگ/ جان استاین بك»، «نخستین اعتراف/ فرانك اوكانر»، «همسایهها/ ایزاك بشویس سینگر»، «واقعة سر پیچ خیابان/ آلبرت مالتز»، «عکس کلنل/ اوژن یونسکو»، «مهمان/ آلبر کامو»، «بشكة جادو/ برنارد مالامود»، «شهرت/ آرتور میلر»، «خانة كاغذی/ نورمن مِیلر»، «كسی كه گلهای رز را در هم ریخت/ گابریل گارسیا ماركز» و «مدرسه/ دانلد بارتلمی».
در مقدمهی کتاب شرح جامعی از زمینهی تاریخی و وضعیت نثر داستانی به طور کلی و سیر تحول داستان کوتاه به طور خاص از دورهی یونان باستان تا به امروز آورده شده است؛ این تاریخچه از جایی آغاز میشود که «... یونانیها هم حاضر نشدند یکی از نُه تن الهة شعر و هنر را به نثر داستانی اختصاص دهند.» و با توضیح قدرت گرفتن فابیلو و رمانسهای قرون وسطی و صحبت از تأثیر عمیق آنها بر ادبیات دورهی رنسانس، شامل نظم و نثر ادامه مییابد. با پی گرفتن علل ظهور ادبیات داستانی به صورت نثر و شکلگیری و محبوبیت رمان در طی چند قرن، سرانجام به قرن نوزدهم و شروع رسمی قالب داستان کوتاه میرسد و این بررسی را با ذکر جزئیات و نقلقولهای بیشتر از نویسندگان، منتقدان و متفکران قرنهای اخیر ادامه میدهد؛ «در پایان قرن هجدهم، قلمرو روشنفکری و عاطفی دنیای غرب تحولی تازه را آغاز کرده بود و بادهای خنک اصالت عقل و واقعگرایی و تعلیمدهی که مشخص عصر خرد بود، به تدریج فروکش کرد. با آغاز قرن نوزدهم، مه مرطوب و زیبای رمانتیسیسم به اروپا و آمریکا خزید و راه اساساً تازهای از حدیث نفس و فردگرایی گشوده شد. ... این خویشتن منزوی که از خود بیگانه مانده، خشمگین است یا نسبت به خود دل میسوزاند، برای داستان کوتاه مهمترین موضوع و درونمایه را فراهم آورد.»
ادامه..
https://www.alef.ir/news/3990306184.html
فاطمه صناعتیان
«مرگ در جنگل و 25 داستان از نویسندگان دیگر»
نویسنده: شروود اندرسون و ...
مترجم: صفدر تقیزاده/ محمدعلی صفریان
ناشر: فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم، 1397
408 صفحه؛ 50000 تومان
#داستان_کوتاه #نشرنو
«مرگ در جنگل و 25 داستان از نویسندگان دیگر» مجموعهای از 26 داستان کوتاه از نویسندگان معروف قرن نوزدهم، بیستم و بیست و یکم است که به ترتیب زمانی دورهی زندگی نویسندگان مرتب شدهاند. پیش از شروع هر داستان نیز بیوگرافی مختصری از نویسنده و آثارش آمده است. این داستانها را پیشگفتاری مختصر و مقدمهای مفید، جامع و کامل همراهی میکند که خود مقالهای است در مورد داستان کوتاه، بستر به وجود آمدن و تاریخچه و سیر تحول آن در طی چند قرن اخیر به قلم مترجمان کتاب. صفدر تقیزاده، نویسنده و مترجم، که عضو هیئت داوران جایزهی ادبی مجله گردون، جایزههای ادبی پکا، گلشیری و یلدا بوده است، با همکاری مرحوم محمدعلی صفریان، علاوه بر کتاب حاضر آثار زیادی را به فارسی ترجمه کرده است که از آن میان میتوان به «آنا کریستی» اثر یوجین اونیل، «اهریمن پیر» اثر پرل باک، «چرخ فلک» اثر آرتور شنیتسلر و «تورتیلا فلت» اثر جان اشتاین بک اشاره کرد.
داستانهای این مجموعه که به روایت پیشگفتار کتاب نمونهای نسبتاً کامل برای نشان دادن سبک و سیاق نویسندگانشان هستند، شامل داستانهای زیراند: «تصویر بیضیشكل/ ادگارآلن پو»، «یرمولای و زن آسیابان/ ایوان تورگنیف»، «یك تكه ریسمان/ گی دو موپاسان»، «متهم/ آنتوان چخوف»، «ببر خانم پگلتاید/ اچ. اچ. مونرو»، «مرگ در جنگل/ شروود اندرسن»، «ارثیه/ ویرجینیا وولف»، «یك حادثة دردناك/ جیمز جویس»، «معدنچی بیمار/ دی. اچ. لارنس»، «اهریمن پیر/ پرل اس. باك»، «پرتره/ آلدوس هاكسلی»، «زندگی پنهان والتر میتی/ جیمز تربر»، «عمو ویلی/ ویلیام فاكنر»، «مو/ ویلیام فاكنر»، «گربه در باران/ ارنست همینگوی»، «كوههای بزرگ/ جان استاین بك»، «نخستین اعتراف/ فرانك اوكانر»، «همسایهها/ ایزاك بشویس سینگر»، «واقعة سر پیچ خیابان/ آلبرت مالتز»، «عکس کلنل/ اوژن یونسکو»، «مهمان/ آلبر کامو»، «بشكة جادو/ برنارد مالامود»، «شهرت/ آرتور میلر»، «خانة كاغذی/ نورمن مِیلر»، «كسی كه گلهای رز را در هم ریخت/ گابریل گارسیا ماركز» و «مدرسه/ دانلد بارتلمی».
در مقدمهی کتاب شرح جامعی از زمینهی تاریخی و وضعیت نثر داستانی به طور کلی و سیر تحول داستان کوتاه به طور خاص از دورهی یونان باستان تا به امروز آورده شده است؛ این تاریخچه از جایی آغاز میشود که «... یونانیها هم حاضر نشدند یکی از نُه تن الهة شعر و هنر را به نثر داستانی اختصاص دهند.» و با توضیح قدرت گرفتن فابیلو و رمانسهای قرون وسطی و صحبت از تأثیر عمیق آنها بر ادبیات دورهی رنسانس، شامل نظم و نثر ادامه مییابد. با پی گرفتن علل ظهور ادبیات داستانی به صورت نثر و شکلگیری و محبوبیت رمان در طی چند قرن، سرانجام به قرن نوزدهم و شروع رسمی قالب داستان کوتاه میرسد و این بررسی را با ذکر جزئیات و نقلقولهای بیشتر از نویسندگان، منتقدان و متفکران قرنهای اخیر ادامه میدهد؛ «در پایان قرن هجدهم، قلمرو روشنفکری و عاطفی دنیای غرب تحولی تازه را آغاز کرده بود و بادهای خنک اصالت عقل و واقعگرایی و تعلیمدهی که مشخص عصر خرد بود، به تدریج فروکش کرد. با آغاز قرن نوزدهم، مه مرطوب و زیبای رمانتیسیسم به اروپا و آمریکا خزید و راه اساساً تازهای از حدیث نفس و فردگرایی گشوده شد. ... این خویشتن منزوی که از خود بیگانه مانده، خشمگین است یا نسبت به خود دل میسوزاند، برای داستان کوتاه مهمترین موضوع و درونمایه را فراهم آورد.»
ادامه..
https://www.alef.ir/news/3990306184.html
جامعه خبری تحلیلی الف
«مرگ در جنگل»؛ شروود اندرسون و ... ؛ ترجمه صفدر تقیزاده و محمدعلی صفریان؛ نشر نو داستان کوتاه هیچگاه نمیمیرد!
«مرگ در جنگل و 25 داستان از نویسندگان دیگر»
راهنمای کتاب/ چرا باید «خال سیاه عربی» را خواند؟
محمدرضا زائری
«خال سیاه عربی»
نویسنده: حامد عسکری
ناشر: امیرکبیر، چاپ اول 1399
234 صفحه، 35000 تومان
#سفرنامه #نشرامیرکبیر
حامد عسكری شاعر و نویسنده جوانی است كه به روزنامهنگاری اشتغال دارد و در سالهای اخیر کتابها و نوشتهها و شعرهایش به شهرت رسیده است. او گرچه بیشتر بهعنوان شاعر شناخته شده اما برخی از آثار منثور او مانند «پریدخت» توان قلمی او در داستانسرایی را نشان میدهد و شاید به همین دلیل این اثر عاشقانه با استقبال بسیار گستردهای روبرو شد و در فرصت كوتاهی چندین بار به چاپ رسید و جالب آنکه یكی از قطعات این كتاب در فضای مجازی بهعنوان یك متن مستند تاریخی كه در كتابخانه وزیری یزد نگهداری میشود دست به دست گردید.
حامد عسكری اخیراً از سفرنامه حج خود با عنوان «خال سیاه عربی» رونمایی كرد. كتابی خواندنی و شیرین كه آغازی خاص و فراموشنشدنی دارد. نویسنده با تدبیری درست، بهجای آنكه از فرودگاه مبدأ یا لحظههای ورود به سرزمین حجاز شروع كند، دست خواننده را میگیرد و به گذشتههای دور خود میبرد تا جای پای نخستین ذهنیتها و تصورات كودكی از خدا و سفر حج را نشان دهد و او را برای سفر آماده كند.
او در ابتدای كتاب میگوید:«خدای کودکیهای من تا قبل از آنکه مدرسهای شوم، خدایی بود كه مادرم به من شناسانده بود» و در صفحات بعد به نرمی شرح میدهد كه چگونه معلمهای دینی مدارس و نظام رسمی آموزش و پرورش آن خدای مهربان و نزدیك را به خدایی دور از دسترس و ناآشنا تبدیل کردهاند.
تعبیر خودش درباره آن خدای بعدی چنین است:«خدای معلمهای دینی مدرسه مثل خودشان بود؛ خدایی با عینكی كائوچویی كه یك سری مقررات دقیق و منظم وضع كرده بود؛ سختتر از مقررات مدرسه و هر كس دست از پا خطا میکرد، حسابش با آتش جهنم بود و سُرب داغ و میل گداخته به چشم، یك خدای اخمو و بیاعصاب كه انگار همیشه از دنداندرد رنج میبرد و همین روی رفتارهایش تأثیر منفی گذاشته بود! از این خدا خیلی میترسیدم.»
این سفرنامه به دلیل قلم خاص عسكری از نازکخیالیهایی شیرین و دلپذیر آكنده است و خواننده را کاملاً با احساسات و عواطف شخصی نویسنده درگیر میکند و با برداشتها و تخیلات او همراه میسازد. در بخشی از كتاب میخوانیم: «اتاق جمعوجوری پیداکردهام كه دنج است. مگر یك كاتب چه میخواهد برای نوشتن جز فراغتی و كتابی و سایه چمنی؟ سرانگشتهایم گزگز میکنند. کلمهها میگویند:«اول من! اول من!» مثل كدخدای قبیلهای كه میخواهد جلوی مهمانش خرما ببرد، شیرینهایش، عسل دارهایش، برّاقهایش را سوا میکنم برای چیدن كنار هم.»
بعد اضافه میکند: «شهر رسول نازنین خداست و من با فونت نازنین دارم مینویسم. اندازه قلم را هم از سرخوشی میگذارم روی چهارده. فاصله بین سطرها را هم كم میکنم تا درخت كمتری قطع شود.»
او كه سالها پیش در تجربه تلخ و سهمناك زلزلهی بم بسیاری از نزدیكانش را از دست داده بود برای ادامه تحصیلات خود به تهران آمد و ارتباط نزدیك و مستمری با مراكز و نهادهای فرهنگی پیدا كرد اما همچنان گرد و غبار تکانههای زلزلهی شهر مادری در نوشتههای او پیداست و تعلقخاطرش به زادگاه و زیستبوم كهن از آثارش به مشام میرسد. حامد عسكری ریشه دارد و یادكرد مكرر از بم، بر این ریشه تأكید میکند. او با هوشمندی و ظرافت، خاطرات پراكنده كودكی و نوجوانیاش را با ذكر اطلاعات دقیق از زندگی مردم كرمان و شهر بم در جایجای كتاب نشانده و هویت مستقل خود را در نثر و زبان ادبیاش حفظ كرده است.
خانواده در این سفرنامه حضوری بسیار پررنگ دارد. شاید بیراه نباشد اگر این سفرنامه حج را كتاب مادر بنامیم و مگر میشود بی حال و هوای مادر به مدینه رفت؟ شمیم آسمانی محبت مادرها و مادربزرگها و اساساً تعلق عاطفی و رابطهی گرم و صمیمانه با خانواده مثل گل سپید یاس كه لای صفحات كتاب بگذارند عطر خوش خود را به خواننده میرساند و مسیر زیارت را با سنگفرش احساس و مهر همراه میسازد.
حامد عسكری سفرنامه خواندنی حج خود را به «گلهای ریز چادر نماز» همسرش تقدیم كرده كه «این سفر و سفرنامه» را از بركت دعای او میداند.
https://www.alef.ir/news/3990307169.html
محمدرضا زائری
«خال سیاه عربی»
نویسنده: حامد عسکری
ناشر: امیرکبیر، چاپ اول 1399
234 صفحه، 35000 تومان
#سفرنامه #نشرامیرکبیر
حامد عسكری شاعر و نویسنده جوانی است كه به روزنامهنگاری اشتغال دارد و در سالهای اخیر کتابها و نوشتهها و شعرهایش به شهرت رسیده است. او گرچه بیشتر بهعنوان شاعر شناخته شده اما برخی از آثار منثور او مانند «پریدخت» توان قلمی او در داستانسرایی را نشان میدهد و شاید به همین دلیل این اثر عاشقانه با استقبال بسیار گستردهای روبرو شد و در فرصت كوتاهی چندین بار به چاپ رسید و جالب آنکه یكی از قطعات این كتاب در فضای مجازی بهعنوان یك متن مستند تاریخی كه در كتابخانه وزیری یزد نگهداری میشود دست به دست گردید.
حامد عسكری اخیراً از سفرنامه حج خود با عنوان «خال سیاه عربی» رونمایی كرد. كتابی خواندنی و شیرین كه آغازی خاص و فراموشنشدنی دارد. نویسنده با تدبیری درست، بهجای آنكه از فرودگاه مبدأ یا لحظههای ورود به سرزمین حجاز شروع كند، دست خواننده را میگیرد و به گذشتههای دور خود میبرد تا جای پای نخستین ذهنیتها و تصورات كودكی از خدا و سفر حج را نشان دهد و او را برای سفر آماده كند.
او در ابتدای كتاب میگوید:«خدای کودکیهای من تا قبل از آنکه مدرسهای شوم، خدایی بود كه مادرم به من شناسانده بود» و در صفحات بعد به نرمی شرح میدهد كه چگونه معلمهای دینی مدارس و نظام رسمی آموزش و پرورش آن خدای مهربان و نزدیك را به خدایی دور از دسترس و ناآشنا تبدیل کردهاند.
تعبیر خودش درباره آن خدای بعدی چنین است:«خدای معلمهای دینی مدرسه مثل خودشان بود؛ خدایی با عینكی كائوچویی كه یك سری مقررات دقیق و منظم وضع كرده بود؛ سختتر از مقررات مدرسه و هر كس دست از پا خطا میکرد، حسابش با آتش جهنم بود و سُرب داغ و میل گداخته به چشم، یك خدای اخمو و بیاعصاب كه انگار همیشه از دنداندرد رنج میبرد و همین روی رفتارهایش تأثیر منفی گذاشته بود! از این خدا خیلی میترسیدم.»
این سفرنامه به دلیل قلم خاص عسكری از نازکخیالیهایی شیرین و دلپذیر آكنده است و خواننده را کاملاً با احساسات و عواطف شخصی نویسنده درگیر میکند و با برداشتها و تخیلات او همراه میسازد. در بخشی از كتاب میخوانیم: «اتاق جمعوجوری پیداکردهام كه دنج است. مگر یك كاتب چه میخواهد برای نوشتن جز فراغتی و كتابی و سایه چمنی؟ سرانگشتهایم گزگز میکنند. کلمهها میگویند:«اول من! اول من!» مثل كدخدای قبیلهای كه میخواهد جلوی مهمانش خرما ببرد، شیرینهایش، عسل دارهایش، برّاقهایش را سوا میکنم برای چیدن كنار هم.»
بعد اضافه میکند: «شهر رسول نازنین خداست و من با فونت نازنین دارم مینویسم. اندازه قلم را هم از سرخوشی میگذارم روی چهارده. فاصله بین سطرها را هم كم میکنم تا درخت كمتری قطع شود.»
او كه سالها پیش در تجربه تلخ و سهمناك زلزلهی بم بسیاری از نزدیكانش را از دست داده بود برای ادامه تحصیلات خود به تهران آمد و ارتباط نزدیك و مستمری با مراكز و نهادهای فرهنگی پیدا كرد اما همچنان گرد و غبار تکانههای زلزلهی شهر مادری در نوشتههای او پیداست و تعلقخاطرش به زادگاه و زیستبوم كهن از آثارش به مشام میرسد. حامد عسكری ریشه دارد و یادكرد مكرر از بم، بر این ریشه تأكید میکند. او با هوشمندی و ظرافت، خاطرات پراكنده كودكی و نوجوانیاش را با ذكر اطلاعات دقیق از زندگی مردم كرمان و شهر بم در جایجای كتاب نشانده و هویت مستقل خود را در نثر و زبان ادبیاش حفظ كرده است.
خانواده در این سفرنامه حضوری بسیار پررنگ دارد. شاید بیراه نباشد اگر این سفرنامه حج را كتاب مادر بنامیم و مگر میشود بی حال و هوای مادر به مدینه رفت؟ شمیم آسمانی محبت مادرها و مادربزرگها و اساساً تعلق عاطفی و رابطهی گرم و صمیمانه با خانواده مثل گل سپید یاس كه لای صفحات كتاب بگذارند عطر خوش خود را به خواننده میرساند و مسیر زیارت را با سنگفرش احساس و مهر همراه میسازد.
حامد عسكری سفرنامه خواندنی حج خود را به «گلهای ریز چادر نماز» همسرش تقدیم كرده كه «این سفر و سفرنامه» را از بركت دعای او میداند.
https://www.alef.ir/news/3990307169.html
جامعه خبری تحلیلی الف
«خال سیاه عربی»؛ حامد عسکری؛ نشر امیرکبیر چرا باید «خال سیاه عربی» را خواند؟
«خال سیاه عربی»