Annamorphin – Telegram
Annamorphin
23.6K subscribers
2.2K photos
37 videos
1 file
1.34K links
Download Telegram
Two souls guard their shared solitude by Laura Makabresku
پیوسته همان رنج تحلیل‌ناپذیر را به‌تنهایی تحمل می‌کرد و پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی می‌اندیشید‌. «یعنی چه؟ آیا به راستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب می‌داد: «بله، حقیقت است و باید مرد.» می‌پرسید: «ولی آخر این‌همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می‌داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین‌.

مرگ ایوان ایلیچ|تولستوی
"اندی وارهول و بیبی جین هولزر"
عکس از پيتر بَش، ۱۹۶۰
Andy Warhol & Baby Jane Holzer"
By Peter Basch, 1960
سرانجام، آن روز فرارسید، روزی که او از این دگرگونیها با اندوه یادکرده، لب به گلایه گشود و از آن پس تنها بـر اين بنیاد اندوهزا، همچون خواجه شیرازی که نقشهایی چنین پندارگین، در هر واژه و در هر سروده پرشور و احساسش، جان می‌گیرند، سخن گفت و سرود. او سرپنجه مرگ را بر هستی خویش یافته، همانند پروانه‌ای در زندگانی یکروزه خود، همه شیرینی و شور و زیبایی خویش را تنها برای مردن به کار گرفت.

النورا|ادگار آلن پو
Columna
Man Among Stars
•Black Metal, Melancholic Black Metal
-Annamorphin
لیدی میکلهم، ۱۹۲۰
از فدریکو بِلتران ماسز

Lady Michelham, 1920 by Federico Beltrán Masses
Parseh Shabangahi
Nosrat Rahmani
با اشک‌‌هایمان؛
تهمت به جاودانگی درد می‌‌زدیم
با دردهایمان
بهتان به عشق
بیگانگی رسالت ما بود

پرسه شبانگاهی|نصرت رحمانی
"من اغلب فکر می کردم که دزد احساسات دیگران هستم. عکاسی از دو عاشق در حالی که یک بوسه را به اشتراک می گذارند مساوی است با دزدیدن آن، اما با تصمیم به عکاسی - این شغل من است - وظیفه می دانم آنچه را که گرفته ام برگردانم و با نهایت احتیاط آن را برگردانم."
-ادوارد بوبات

Edouard Boubat by Mariana Cook, 1985
من از تو آموخته بودم كه چطور به آرزوهايم زود دست يابم و اين تو بودی كه به من آموختی چگونه آسان از جانم دست بكشم. چرا كه زود رسيدن، زود فهميدن را در پی داشت و زود فهميدن زود بريدن را.

هادی پاکزاد
قلب زن، ۱۹۸۱
از سِیِشی هایاشی
Women's Heart, 1981 by Seiichi Hayashi
Jadeye Shab
B-Band
منو ببر دوباره به شب دیدارمون
دلم تنگه برای تب آشناییمون
منو ببر دوباره به شب دیدارمون
لبام تشنه به طعم اون اولین بارمون

@anamorphyn
اعتیاد ماهیتی دوگانه دارد؛
ولعی را می‌بخشد که شیطان مسبب آن شده.
اما همچنین ادراک ما رو تیره و تاریک می‌کنه، پس کمک می‌کنه تا فراموش کنیم چقدر مریض‌حال هستیم.
هستی، جست‌ و جوی آرامش در میان عادت‌هاست و خود عادت ما، تنها آرامشیه که می‌تونیم پیدا کنیم.

The Addiction, 1995
Dir. Abel Ferrara
من تنم را حس نمی‌کنم، من نمی‌دانم زندگی‌ام از کجا شروع می‌شود و به کجا ختم می‌شود، بسیار اتفاق افتاده است که مرا صدا کرده‌اند و من جواب نداده‌ام، بس که تعجب کرده‌ام که من هم اسمی دارم. ولی من در تنِ همهٔ مردم رنج می‌کشم، من روی همهٔ گونه‌ها سیلی می‌خورم، من با مرگِ همه میمیرم.


شیطان و خدا|ژان‌پل سارتر
Retrato de Andalucía
Andaluzia
نه تنها برای توصیفش، بلکه در برابرش هم ناتوانم.

-Annamorphin
سالن آرایشگاه، تهران، ۱۳۵۷
عباس عطار
Beauty salon in Tehran, Iran 1977
By Abbas Attar
من کلمه «درخت» را نوشتم
اما به تنهایی خیلی رقت انگیز به نظر می رسید
پس من یک درخت دیگر اضافه کردم
و درختان تبدیل به جنگل شدند
هنگامی که به کلمه «تنها» می نگرم
من می دانم که چرا درختان گریه می کنند
فقط به این دلیل؛
که وقتی «عشق» شروع می شود
«تنهایی» از راه می رسد


شوجی ترایاما
Critical Mass
Goodbye, Titan
پست‌راکِ شاهکار.
-Annamorphin
Self-portraits by Laura Kampman

-Annamorphyn