مردم مشوش – Telegram
مردم مشوش
195 subscribers
2.47K photos
83 videos
3 files
212 links
"جهان با سرعت دو میلیون مایل در ساعت توی فضا می‌چرخد.
ما هم مثل لنگه‌ جوراب‌های گمشده روی آن بپر بپر می‌کنیم."

ناشناس و این ها:
https://news.1rj.ru/str/+YL4CQcdJKgc2NWU0
Download Telegram
کاش می‌‌دونستم چرا این‌قدر دوستت دارم.
🍓1
خدایا سایه‌ی بستی‌هامو بالای سرم نگه دار.
🥰3
یادمه همیشه دلم می‌خواست داخل نمایشنامه‌خوانی‌های دانشگاه باشم. همیشه به تعویق می‌نداختم‌. فرار می‌کردم. یه روز بالاخره با ترس و کمال‌گرایی و هر چی که بود مقابله کردم. توی گروه به اون بزرگی، روی پیام تقسیم نقش ریپلای کردم و نوشتم "کور". فقط یه کلمه، "کور".
فرداش رفتیم نمایشنامه پهلوان اکبر می‌میرد بیضایی رو خوندیم. فوق العاده بود. نقش‌خوان‌ها همه حرفه‌ای بودن. بیشترشون بازیگرهای تئاتر بودن حتی. من همون یه ذره دیالوگی که داشتم رو سعی کردم با حس بخونم. بیضایی از اون روز موند توی ذهن و قلب من. نه فقط با نمایشنامه "پهلوان اکبر می‌میرد". بلکه با مرگ یزدگرد، با چهارصندوق.
سوگوار از درگذشت بیضایی و مشعوف از زیستن تو دورانی که کارهاشو خوندم و زندگی کردم. و در نهایت هم، هنرمند می‌میره ولی هنرش نه. اثرش نه. نامش نه. یادش هم نه.
💘6👍1
🤝2
🤣6
امروز خوب بودم. پرتلاش بودم. منظم بودم. شاد بودم. رفتم. اومدم. خوندم. نوشتم. انگار که دو تا ۲۴ ساعت رو زندگی کردم. کارای عقب افتاده‌م رو انجام دادم. امروز پرنیان بودم.
🥰81
3🤩3
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Left my love back, in that ghost town
And broke a couple of hearts I came to find out
3
4
A note to my future kid:
Your mama doesn't know what the fuck she is doing with her life.
🤝5
Forwarded from زوربای صورتی🎀 (Mahdi)
دوستان فروپاشی خیلی وقته اتفاق افتاده؛ فروپاشی روح و روانمون.
Femme vie liberté
Mujer vida libertad
Woman life freedom
زن زندگی آزادی.
9
سه سال پیش چنین روزی از خواب بیدار شدم، اولین کار گوشیمو چک کردم، خبرهارو خوندم و گریه کردم. سه سال پیش روی زمین خوابیده بودم. توی اتاق بچه‌های ۴۰۹. اتاق خودم نبودم. خواب بد دیده بودم. صبح زود بود. بیدار شدم و دیدم بقیه خوابن. خبرهارو خوندم و گریه کردم. گریه کردم و با یه غم و شرم و عجزی که همین‌طوری توی سرم پخش می‌شد پا شدم رفتم تا آشپزخونه. آبجوش گذاشتم‌. ۳ سال پیش بچه بودم. تازه کنکور داده بودم. تازه اومده بودم دانشگاه. امسال هم کنکوریم. موهای سرم دسته دسته سفید شده. زمین تا آسمون فرق دارم با سه سال پیشم. صبح‌ها بیدار می‌شم و اولین کاری که می‌کنم چک کردن گوشیمه. هیچوقت یادم نمی‌ره که سال ۹۶ که فقط سیزده سالم بود چند صفحه متن نوشتم سر کشتی سانچی. که ۹۸ چه‌قدر نوشتم. که من دی ۵ سال پیش نابود شدم. که خبرهارو می‌خوندم و عکس‌هارو می‌دیدم و گریه می‌کردم و برای امتحان‌هام می‌خوندم. دی هر سال یادآور کلی درده. کلی خاطره که عین روز اولش هنوز توی ذهنم هست. کلی روز که عاجز بودم. الان؟ نمی‌دونم. نمی‌دونم عاجزم همچنان یا امیدوار، نمی‌دونم دیگه اون‌قدر اشک برای گریستن دارم یا این‌که قراره با کوچک‌ترین اتفاق گریه کنم. فقط می‌دونم که تا آخر عمرم قراره برای آزادی بجنگم. ولو که در برابر اتفاقات زندگیم بیشتر اوقات عاجز بشم.
14
زن زندگی آزادی حذف‌شدنی نیست. از بین‌رفتنی نیست. تا ابد توی قلب و مشت‌های گره‌کرده‌ی ما خواهد موند و لحظه‌ای در موردش سکوت نخواهیم کرد.
👍2