از خواص منحصر به فرد پلاسما
ضریب شکست خلاء 1 است.
بقیه موارد بزرگتر از 1 است.
اما
ضریب شکست پلاسما کوچکتر از 1 است.
و این از محاسن محیط پلاسما محسوب میشود
از این خاصیت در صنایع نظامی استفاده میشود و کاربرد های زیادی دارد.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
ضریب شکست خلاء 1 است.
بقیه موارد بزرگتر از 1 است.
اما
ضریب شکست پلاسما کوچکتر از 1 است.
و این از محاسن محیط پلاسما محسوب میشود
از این خاصیت در صنایع نظامی استفاده میشود و کاربرد های زیادی دارد.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
توصیف ماکروسکوپیکی یک سیستم، عبارت است از:
مشخص کردن چند ویژگی اساسی و قابل اندازه گیری آن سیستم.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
مشخص کردن چند ویژگی اساسی و قابل اندازه گیری آن سیستم.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
توصیف میکروسکوپیکی یک سیستم عبارتست از:
فرضهایی درباره ساختار ماده، مثلا وجود مولکول ها
مشخص کردن کمیت های زیادی ، که با حواس ما دریافت نمی شوند و آنها را نمی توان اندازه گرفت.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
فرضهایی درباره ساختار ماده، مثلا وجود مولکول ها
مشخص کردن کمیت های زیادی ، که با حواس ما دریافت نمی شوند و آنها را نمی توان اندازه گرفت.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
مقایسه دیدگاه ماکروسکوپیکی و میکروسکوپیکی:
رابطه بین این دو دیدگاه در این واقعیت نهفته است که
ویژگی های ماکروسکوپیکی که مستقیما قابل اندازه گیری هستند
در واقع
همان میانگین های زمانی تعداد زیادی از مشخصه های میکروسکوپیکی
در یک مدت زمان هستند.
مثلا
کمیت ماکروسکوپیکی "فشار"
عبارتست از:
میانگین آهنگ تغییرات اندازه حرکت ناشی از تمام برخورد های مولکولی در واحد مساحت.
با این وجود فشار توسط حواس ما درک می شود.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
رابطه بین این دو دیدگاه در این واقعیت نهفته است که
ویژگی های ماکروسکوپیکی که مستقیما قابل اندازه گیری هستند
در واقع
همان میانگین های زمانی تعداد زیادی از مشخصه های میکروسکوپیکی
در یک مدت زمان هستند.
مثلا
کمیت ماکروسکوپیکی "فشار"
عبارتست از:
میانگین آهنگ تغییرات اندازه حرکت ناشی از تمام برخورد های مولکولی در واحد مساحت.
با این وجود فشار توسط حواس ما درک می شود.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
باوری وجود دارد که معتقد است علم در یک طرف قرار دارد
و خدا در طرف دیگر
اما این تصوری بسیار ساده انگارانه است.
تعارضی بین خدا و علم نیست
تعارض فقط در جهان بینی هاست
وقتی در تاریخ علم می نگریم
در می یابیم
که بنیانگذاران علم مدرن
کوپرنیک
کپلر
گالیله
نیوتون و...
همه به خدا باور داشتند.
ارتباطی بین ظهور علم مدرن و باور به خدا وجود دارد
سی اس لوئیس می گوید:
انسانها علمی شدند چون توقع داشتند در طبیعت قوانینی وجود داشته باشد،
چرا که به قانون گذار باور داشتند.
نیوتون و هاکینگ هر دو فیزیکدان هستند
نیوتون قانون جاذبه را کشف کرد
و این برای او دلیلی برای باور به خدا بود.
هاکینگ در مقابل بر این باور است
که جاذبه دلیلی است برای باور نداشتن به خدا.
چرا کاشف جاذبه( نیوتون) به خداوند باور دارد?!
و هاکینگ خداناباور است?!
دلیل اصلی ابهام در تعریف مفهوم خداوند است.
افرادی مثل هاکینگ به خدای رخنه ها باور داشته اند.
خدای رخنه ها یعنی چه?
یعنی هر جا نتوانیم چیزی را تبیین کنیم می گوییم کار خداوند است.
اما
خداوند، خدای رخنه ها نیست
او خدای کل ماجراست
یعنی هم خالق بخش هایی هست که ما نمی فهمیم
و
هم خالق بخش هایی که می فهمیم.
آیا وقتی می گوییم:
هنری فورد ماشین فورد و موتور ماشین را آفرید،
با قوانین موتور درون سوز در تعارض است?
اگر به شما بگویند بین
هنری فورد و قوانین موتور یکی را انتخاب کن!
میگویید:
شوخی نکن هر دو را انتخاب میکنم
اینها دو مرحله متفاوت از تبیین هستند
علم سطحی از سطوح تبیین است
سطوح تبیین با هم در تعارض نیستند
بلکه مکمل هم هستند.
نیوتون با کشف قانون جاذبه عمومی مدعی نشد که من قانون جاذبه دارم و دیگر به خدا نیاز ندارم
در عوض او کتاب" اصول ریاضی فلسفه طبیعی" که احتمالا مهمترین کتاب علمی تاریخ است را نوشت
او در این کتاب امیدوار است که کشف جاذبه افراد را متقاعد کند که به خدا باور پیدا کنند
به عبارتی
هر چه فهم او از جهان بیشتر شد
تحسین خداوندی که اینچنین آن را خلق کرده نیز افزایش یافت.
معمولا ما اینگونه هستيم
هر چه بیشتر از مهندسی سر دربیاورید بیشتر میتوانیم
"رولز رویس" را تحسین کنیم
هر چه بیشتر از هنر سر در بیاوریم
بیشتر میتوانیم هنرمند را ستایش کنیم
بنابرین
هر چه بیشتر طبیعت را بفهمیم بیشتر مشتاقیم خداوندی که خالق آن است را تحسین کنیم
چرا که خداوند،
خدای رخنه ها نیست
خدای کل داستان است.
قوانین حرکت نیوتون هیچ گاه باعث نشدند چیزی حرکت کند
قوانین حرکت فقط حرکت را توصیف میکنند
علت حرکت گوی های روی میز بیلیارد، قوانین حرکت نیوتون نیست.
علت حرکت آنها این است که
شخصی در حال ضربه زدن به آنهاست
این ایده "هاکینگ"
که" قانون جاذبه" چیزی را به وجود بیاورد بسیار عجیب است
هاکینگ فکر میکند قانون جاذبه علت است و خلق میکند
اولین مثال او از این قانون این است که:
خورشید در شرق طلوع میکند
و در غرب غروب می کند.
ولی این قانون و نظم،
نه خورشید را خلق میکند و نه شرق و غرب را!!
فقط توصیفی است از آنچه در طبیعت رخ میدهد.
اگر بگوییم
الف، ب ، را خلق میکند
یعنی
اگر الف را داشته باشیم ب را هم خواهیم داشت
اگر بگوییم
الف، الف را خلق میکند یعنی چه?!!
نا مفهوم است
ایده آفرینش از هیچ به بیهوده ترین سخنانی انجامیده که من تا به حال خوانده ام.
پروفسور"جان لنکس"
استاد ریاضی دانشگاه آکسفورد
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
و خدا در طرف دیگر
اما این تصوری بسیار ساده انگارانه است.
تعارضی بین خدا و علم نیست
تعارض فقط در جهان بینی هاست
وقتی در تاریخ علم می نگریم
در می یابیم
که بنیانگذاران علم مدرن
کوپرنیک
کپلر
گالیله
نیوتون و...
همه به خدا باور داشتند.
ارتباطی بین ظهور علم مدرن و باور به خدا وجود دارد
سی اس لوئیس می گوید:
انسانها علمی شدند چون توقع داشتند در طبیعت قوانینی وجود داشته باشد،
چرا که به قانون گذار باور داشتند.
نیوتون و هاکینگ هر دو فیزیکدان هستند
نیوتون قانون جاذبه را کشف کرد
و این برای او دلیلی برای باور به خدا بود.
هاکینگ در مقابل بر این باور است
که جاذبه دلیلی است برای باور نداشتن به خدا.
چرا کاشف جاذبه( نیوتون) به خداوند باور دارد?!
و هاکینگ خداناباور است?!
دلیل اصلی ابهام در تعریف مفهوم خداوند است.
افرادی مثل هاکینگ به خدای رخنه ها باور داشته اند.
خدای رخنه ها یعنی چه?
یعنی هر جا نتوانیم چیزی را تبیین کنیم می گوییم کار خداوند است.
اما
خداوند، خدای رخنه ها نیست
او خدای کل ماجراست
یعنی هم خالق بخش هایی هست که ما نمی فهمیم
و
هم خالق بخش هایی که می فهمیم.
آیا وقتی می گوییم:
هنری فورد ماشین فورد و موتور ماشین را آفرید،
با قوانین موتور درون سوز در تعارض است?
اگر به شما بگویند بین
هنری فورد و قوانین موتور یکی را انتخاب کن!
میگویید:
شوخی نکن هر دو را انتخاب میکنم
اینها دو مرحله متفاوت از تبیین هستند
علم سطحی از سطوح تبیین است
سطوح تبیین با هم در تعارض نیستند
بلکه مکمل هم هستند.
نیوتون با کشف قانون جاذبه عمومی مدعی نشد که من قانون جاذبه دارم و دیگر به خدا نیاز ندارم
در عوض او کتاب" اصول ریاضی فلسفه طبیعی" که احتمالا مهمترین کتاب علمی تاریخ است را نوشت
او در این کتاب امیدوار است که کشف جاذبه افراد را متقاعد کند که به خدا باور پیدا کنند
به عبارتی
هر چه فهم او از جهان بیشتر شد
تحسین خداوندی که اینچنین آن را خلق کرده نیز افزایش یافت.
معمولا ما اینگونه هستيم
هر چه بیشتر از مهندسی سر دربیاورید بیشتر میتوانیم
"رولز رویس" را تحسین کنیم
هر چه بیشتر از هنر سر در بیاوریم
بیشتر میتوانیم هنرمند را ستایش کنیم
بنابرین
هر چه بیشتر طبیعت را بفهمیم بیشتر مشتاقیم خداوندی که خالق آن است را تحسین کنیم
چرا که خداوند،
خدای رخنه ها نیست
خدای کل داستان است.
قوانین حرکت نیوتون هیچ گاه باعث نشدند چیزی حرکت کند
قوانین حرکت فقط حرکت را توصیف میکنند
علت حرکت گوی های روی میز بیلیارد، قوانین حرکت نیوتون نیست.
علت حرکت آنها این است که
شخصی در حال ضربه زدن به آنهاست
این ایده "هاکینگ"
که" قانون جاذبه" چیزی را به وجود بیاورد بسیار عجیب است
هاکینگ فکر میکند قانون جاذبه علت است و خلق میکند
اولین مثال او از این قانون این است که:
خورشید در شرق طلوع میکند
و در غرب غروب می کند.
ولی این قانون و نظم،
نه خورشید را خلق میکند و نه شرق و غرب را!!
فقط توصیفی است از آنچه در طبیعت رخ میدهد.
اگر بگوییم
الف، ب ، را خلق میکند
یعنی
اگر الف را داشته باشیم ب را هم خواهیم داشت
اگر بگوییم
الف، الف را خلق میکند یعنی چه?!!
نا مفهوم است
ایده آفرینش از هیچ به بیهوده ترین سخنانی انجامیده که من تا به حال خوانده ام.
پروفسور"جان لنکس"
استاد ریاضی دانشگاه آکسفورد
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
👍1
Forwarded from فیزیک اتمی
electromagnetism1TMULect2.pdf
430.2 KB
تبدیل مختصات های کارتزین استوانه ای و کروی بهم
و تشریح رنگی مختصاتها👆
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
و تشریح رنگی مختصاتها👆
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
تعادل ترمودینامیکی چیست?
هنگامیکه سیستم در حالت تعادل
1.مکانیکی
2.شیمیایی
3.گرمایی
قرار داشته باشد اصطلاحا گفته میشود سیستم در حالت
" تعادل ترمودینامیکی" است.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
هنگامیکه سیستم در حالت تعادل
1.مکانیکی
2.شیمیایی
3.گرمایی
قرار داشته باشد اصطلاحا گفته میشود سیستم در حالت
" تعادل ترمودینامیکی" است.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
تعریف انواع تعادل:
1.تعادل مکانیکی
وقتی در داخل سیستم و همچنین بین سیستم و محیط، هیچ گونه نیروی خنثی نشده ای وجود
نداشته باشد،سیستم در تعادل مکانیکی است.
2.تعادل شیمیایی
چنانچه سیستمی که در حالت تعادل مکانیکی است، تمایلی به تغییر خود بخودی ساختار داخلی،
مانند واکنش های شیمیایی، و یا انتقال ماده از یک قسمت سیستم به قسمت دیگر، مانند پخش یا حل شدن، ولو به آهستگی، نداشته باشد، سیستم در حالت تعادل شیمیایی است.
3.تعادل گرمایی
هنگامیکه در مختصات سیستمی که در حالت تعادل شیمیایی و مکانیکی است، و از محیط خود توسط یک دیواره گرمابر جدا شده است، هیچ گونه تغییر خودبخودی رخ ندهد، تعادل گرمایی وجود دارد.
در تعادل گرمایی تمام قسمت های یک سیستم در یک دما به سر
می برند و این دما با دمای محیط یکسان است.
تعادل ترمودینامیکی چیست?
هنگامیکه سیستم در حالت تعادل
1.مکانیکی
2.شیمیایی
3.گرمایی
قرار داشته باشد اصطلاحا گفته میشود سیستم در حالت
" تعادل ترمودینامیکی" است.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
1.تعادل مکانیکی
وقتی در داخل سیستم و همچنین بین سیستم و محیط، هیچ گونه نیروی خنثی نشده ای وجود
نداشته باشد،سیستم در تعادل مکانیکی است.
2.تعادل شیمیایی
چنانچه سیستمی که در حالت تعادل مکانیکی است، تمایلی به تغییر خود بخودی ساختار داخلی،
مانند واکنش های شیمیایی، و یا انتقال ماده از یک قسمت سیستم به قسمت دیگر، مانند پخش یا حل شدن، ولو به آهستگی، نداشته باشد، سیستم در حالت تعادل شیمیایی است.
3.تعادل گرمایی
هنگامیکه در مختصات سیستمی که در حالت تعادل شیمیایی و مکانیکی است، و از محیط خود توسط یک دیواره گرمابر جدا شده است، هیچ گونه تغییر خودبخودی رخ ندهد، تعادل گرمایی وجود دارد.
در تعادل گرمایی تمام قسمت های یک سیستم در یک دما به سر
می برند و این دما با دمای محیط یکسان است.
تعادل ترمودینامیکی چیست?
هنگامیکه سیستم در حالت تعادل
1.مکانیکی
2.شیمیایی
3.گرمایی
قرار داشته باشد اصطلاحا گفته میشود سیستم در حالت
" تعادل ترمودینامیکی" است.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
استلاراتور
استلاراتور به وسیله های محصور سازی چنبره ای گفته می شود که با استفاده از آهنرباهای خارجی سطوح شار بسته تولید میکند.
استلاراتورها جزء اولین ابزارها برای محصور سازی بوده اند.
اما
موفقیت های بیشتر توکامک ها در دهه 1960 توجه به آنها را کاهش داد.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
استلاراتور به وسیله های محصور سازی چنبره ای گفته می شود که با استفاده از آهنرباهای خارجی سطوح شار بسته تولید میکند.
استلاراتورها جزء اولین ابزارها برای محصور سازی بوده اند.
اما
موفقیت های بیشتر توکامک ها در دهه 1960 توجه به آنها را کاهش داد.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
چگونه میدان الکترومغناطیسی نسبی می شود
این میدان مغناطیسی نیست که میدان الکتریکی به وجود می آورد.
" تغییرات میدان مغناطیسی"
میدان الکتریکی به وجود می آورد.
تفاوت میدان "الکتریکی استاتیکی"
و" میدان الکتریکی مغناطیسی"
در این است که:
میدان الکتریکی مغناطیسی، تابش میکند.
آنچه در اینجا جالب به نظر می رسد این است که:
میدان الکترومغناطیسی نسبی می شود.
یعنی چه?
یعنی به موقعیت ناظر وابسته میشود.
اگر ناظری نسبت به بار الکتریکی ساکن باشد، فقط میدان الکتریکی را میبیند
ناظری دیگر که نسبت به بار الکتریکی حرکت میکند،
هم میدان الکتریکی را میبیند و هم میدان مغناطیسی را
یعنی میدان الکترومغناطیس را مشاهده میکند.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
این میدان مغناطیسی نیست که میدان الکتریکی به وجود می آورد.
" تغییرات میدان مغناطیسی"
میدان الکتریکی به وجود می آورد.
تفاوت میدان "الکتریکی استاتیکی"
و" میدان الکتریکی مغناطیسی"
در این است که:
میدان الکتریکی مغناطیسی، تابش میکند.
آنچه در اینجا جالب به نظر می رسد این است که:
میدان الکترومغناطیسی نسبی می شود.
یعنی چه?
یعنی به موقعیت ناظر وابسته میشود.
اگر ناظری نسبت به بار الکتریکی ساکن باشد، فقط میدان الکتریکی را میبیند
ناظری دیگر که نسبت به بار الکتریکی حرکت میکند،
هم میدان الکتریکی را میبیند و هم میدان مغناطیسی را
یعنی میدان الکترومغناطیس را مشاهده میکند.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
👍1
چرا برای شتاب دادن به ذرات، آنها باید باردار باشند?
در پلاسما ذرات الکترون و یون داریم.
این ذرات باردار هستند.
برای رساندن ذرات به انرژی های بالا
جهت انجام گداخت هسته ای؛
باید به آنها شتاب بدهیم.
این ذرات باید بار دار باشند ؛
در غیر این صورت از طرف میدانها به آنها نیرو وارد نخواهد شد.
میدانها فقط به "ذرات بار دار" نیرو اعمال میکنند.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
در پلاسما ذرات الکترون و یون داریم.
این ذرات باردار هستند.
برای رساندن ذرات به انرژی های بالا
جهت انجام گداخت هسته ای؛
باید به آنها شتاب بدهیم.
این ذرات باید بار دار باشند ؛
در غیر این صورت از طرف میدانها به آنها نیرو وارد نخواهد شد.
میدانها فقط به "ذرات بار دار" نیرو اعمال میکنند.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
اثر فتوالکتریک
راهی برای بیرون کشیدن الکترون از فلزات
نور همگنی مثل نور بنفش را بر سطح فلزی میتابانیم
این نور الکترون هایی را از فلز بیرون می کشد.
الکترون ها از فلز کنده شده و سرعت آنها در امتداد معین زیاد می شود.
حال تغیری در آزمایش ایجاد میکنیم
شدت نور بنفش را که بر صفحه فلزی می تابد تغییر میدهیم.
کمی صبر کنید
قبل از انجام آزمایش
میتوان اینطور استنباط کرد:
در اثر فتوالکتریک قسمتی از انرژی تشعشعی به انرژی حرکت الکترون ها تبدیل می شود.
پس اگر نوری با همان طول موج( بنفش) ، ولی از چشمه ای نیرومندتر ، بر فلز بتابانیم، انرژی الکترون های گسیل شده هم باید بیشتر شود
یعنی توقع داریم، چون شدت نور زیادتر شود سرعت الکترون ها نیز بیشتر گردد.
اما آزمایش حدس استدلالی ما را نقض میکند.
یک بار دیگر متوجه می شویم که قوانین طبیعت به صورتی نیستند که ما می خواهیم.
نتیجه این آزمایش از دیدگاه موجی حیرت آور است!!
همه الکترون ها دارای سرعتی یکسان و در نتیجه انرژی یکسان هستند.و با افزایش شدت نور تغییر نمیکند!!!
این نتیجه با نظریه موجی توجیه نمیشود
نتیجه این میشودکه:
نور همگن از دانه های انرژی تشکیل شده، که کوانتوم های نور هستند و فوتون نام دارند.
فوتونها، در واقع تکه های کوچک انرژی هستند، که در خلاء با سرعت نور حرکت می کنند.
اما چه اتفاقی می افتد?
هنگامی که رگباری از فوتون ها بر ورقه فلز می بارد، کنشی که میان اشعه نور و ماده روی میدهد، عبارت از رویداد های منفرد است.
یعنی در هر کدام فوتونی به اتم برخورد میکند و الکترونی از آن بیرون می کشد،
این رویدادهای منفرد، همه مثل هم هستند.بنابراین ، الکترونهای کنده شده نیز انرژی یکسانی دارند.
با این تعبیر ، ازدیاد شدت نور ،
به معنی، افزایش تعداد فوتون های تابنده است.
یعنی با این ازدیاد ، فقط تعداد الکترون هایی که از سطح فلز کنده میشوند، بیشتر میشود،
ولی انرژی هر الکترون همان است که بود.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
راهی برای بیرون کشیدن الکترون از فلزات
نور همگنی مثل نور بنفش را بر سطح فلزی میتابانیم
این نور الکترون هایی را از فلز بیرون می کشد.
الکترون ها از فلز کنده شده و سرعت آنها در امتداد معین زیاد می شود.
حال تغیری در آزمایش ایجاد میکنیم
شدت نور بنفش را که بر صفحه فلزی می تابد تغییر میدهیم.
کمی صبر کنید
قبل از انجام آزمایش
میتوان اینطور استنباط کرد:
در اثر فتوالکتریک قسمتی از انرژی تشعشعی به انرژی حرکت الکترون ها تبدیل می شود.
پس اگر نوری با همان طول موج( بنفش) ، ولی از چشمه ای نیرومندتر ، بر فلز بتابانیم، انرژی الکترون های گسیل شده هم باید بیشتر شود
یعنی توقع داریم، چون شدت نور زیادتر شود سرعت الکترون ها نیز بیشتر گردد.
اما آزمایش حدس استدلالی ما را نقض میکند.
یک بار دیگر متوجه می شویم که قوانین طبیعت به صورتی نیستند که ما می خواهیم.
نتیجه این آزمایش از دیدگاه موجی حیرت آور است!!
همه الکترون ها دارای سرعتی یکسان و در نتیجه انرژی یکسان هستند.و با افزایش شدت نور تغییر نمیکند!!!
این نتیجه با نظریه موجی توجیه نمیشود
نتیجه این میشودکه:
نور همگن از دانه های انرژی تشکیل شده، که کوانتوم های نور هستند و فوتون نام دارند.
فوتونها، در واقع تکه های کوچک انرژی هستند، که در خلاء با سرعت نور حرکت می کنند.
اما چه اتفاقی می افتد?
هنگامی که رگباری از فوتون ها بر ورقه فلز می بارد، کنشی که میان اشعه نور و ماده روی میدهد، عبارت از رویداد های منفرد است.
یعنی در هر کدام فوتونی به اتم برخورد میکند و الکترونی از آن بیرون می کشد،
این رویدادهای منفرد، همه مثل هم هستند.بنابراین ، الکترونهای کنده شده نیز انرژی یکسانی دارند.
با این تعبیر ، ازدیاد شدت نور ،
به معنی، افزایش تعداد فوتون های تابنده است.
یعنی با این ازدیاد ، فقط تعداد الکترون هایی که از سطح فلز کنده میشوند، بیشتر میشود،
ولی انرژی هر الکترون همان است که بود.
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
🔹انسان مدرن از علم (science )يك جهان بيني درست کرد.
يعني او science را تبديل به ساینتيزم کرد.
يعني انسان مدرن هرچه را که علوم «به حق» مي توانند در مورد عالم طبيعت بگويند ،
به عالمهای ديگر هم تعميم داد
و بنابراين از «علم»، «جهان بيني علمي»(scientism)درست کرد
و اين کار را انسان قديم نكرد.
يعني واقعاً انسان سنتي ساينسي که داشت (به همان مقدار پيشرفتي که ساينس نزد او کرده بود) را محدود به همين عالم طبيعت مي دانست و اعتقاد داشت که اين ساينس فقط در محدوده عالم طبيعت حق دارد سخن بگويد و در برابر عوالم ديگر، نفياً و اثباتاً حق هيچ سخني را ندارد.
انسان مدرن گويا اين کار را نكرد و وقتي توفيق شگفت انگيز و چشم گيري ساينس را در عالم طبيعت ديد، خواست از دل اين علم معصوم (!) يك سلسله اظهاراتي بيرون بكشد که خود اين علم هيچ وقت اين اظهارات را نمي کرد و از اين راه از ساينس، ساینتيزم درست کرد.
🔹مثال ساده اي بزنم.
همه قبول داريم که چشم ارزشمند است اما فقط براي ديدن.
با چشم، با تمامي ارزشي که دارد هيچ وقت نمي شود صدا را شنيد.
گوش هم ارزشمند است ولي با تمام ارزشي که دارد ما نمي توانيم هيچ شكل و نور و رنگي را ببينيم.
انسان سنتي، حس و مشاهده و آزمايش و تجربه را قبول داشت ولي مي گفت اينها فقط بايد در عالم طبيعت به کار بيايد.
در غير عامل طبيعت، اين ها هيچ کاره اند.
بنابراين به عقيده انسان سنتي، در عين حالي که مي توان با اين ابزار در عالم طبيعت به يك سلسله دستاوردهايي دست يافت،
اما در باب غيرعالم طبيعت اين ها چيزيی نمي توانند بگويند و اگر بخواهند در باب غيرعالم طبيعت سخني بگويند،
مثل اين مي ماند که چشم بخواهد در باب اصوات سخن بگويد يا گوش بخواهد در باب الوان سخن بگويد.
🍁🍁استاد ملکیان
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
يعني او science را تبديل به ساینتيزم کرد.
يعني انسان مدرن هرچه را که علوم «به حق» مي توانند در مورد عالم طبيعت بگويند ،
به عالمهای ديگر هم تعميم داد
و بنابراين از «علم»، «جهان بيني علمي»(scientism)درست کرد
و اين کار را انسان قديم نكرد.
يعني واقعاً انسان سنتي ساينسي که داشت (به همان مقدار پيشرفتي که ساينس نزد او کرده بود) را محدود به همين عالم طبيعت مي دانست و اعتقاد داشت که اين ساينس فقط در محدوده عالم طبيعت حق دارد سخن بگويد و در برابر عوالم ديگر، نفياً و اثباتاً حق هيچ سخني را ندارد.
انسان مدرن گويا اين کار را نكرد و وقتي توفيق شگفت انگيز و چشم گيري ساينس را در عالم طبيعت ديد، خواست از دل اين علم معصوم (!) يك سلسله اظهاراتي بيرون بكشد که خود اين علم هيچ وقت اين اظهارات را نمي کرد و از اين راه از ساينس، ساینتيزم درست کرد.
🔹مثال ساده اي بزنم.
همه قبول داريم که چشم ارزشمند است اما فقط براي ديدن.
با چشم، با تمامي ارزشي که دارد هيچ وقت نمي شود صدا را شنيد.
گوش هم ارزشمند است ولي با تمام ارزشي که دارد ما نمي توانيم هيچ شكل و نور و رنگي را ببينيم.
انسان سنتي، حس و مشاهده و آزمايش و تجربه را قبول داشت ولي مي گفت اينها فقط بايد در عالم طبيعت به کار بيايد.
در غير عامل طبيعت، اين ها هيچ کاره اند.
بنابراين به عقيده انسان سنتي، در عين حالي که مي توان با اين ابزار در عالم طبيعت به يك سلسله دستاوردهايي دست يافت،
اما در باب غيرعالم طبيعت اين ها چيزيی نمي توانند بگويند و اگر بخواهند در باب غيرعالم طبيعت سخني بگويند،
مثل اين مي ماند که چشم بخواهد در باب اصوات سخن بگويد يا گوش بخواهد در باب الوان سخن بگويد.
🍁🍁استاد ملکیان
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
میدانید اولین بار بدون هیچ وسیله ای چگونه فهمیدند زمین کروی هست?
340 سال پیش از میلاد
ارستو فیلسوف یونانی
2 دلیل برای کرویت زمین عرضه کرد
1.در ماه گرفتگی سایه زمین روی ماه گرد است
که فقط در صورت کروی بودن این امکان وجود دارد.
2.وقتی کشتی به ساحل نزدیک میشود
نخست بادبانهای آن در افق دیده میشود و سپس بدنه آن!
منبع: تاریخچه زمان-هاکینگ
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
340 سال پیش از میلاد
ارستو فیلسوف یونانی
2 دلیل برای کرویت زمین عرضه کرد
1.در ماه گرفتگی سایه زمین روی ماه گرد است
که فقط در صورت کروی بودن این امکان وجود دارد.
2.وقتی کشتی به ساحل نزدیک میشود
نخست بادبانهای آن در افق دیده میشود و سپس بدنه آن!
منبع: تاریخچه زمان-هاکینگ
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
چرا پر و گلوله فلزی رها شده از ارتفاع ، هم زمان به زمین میرسند?
اولین بار گالیله این آزمایش را انجام داد و جرمهای مختلف را از بالای برجی رها کرد، و مشاهده کرد که آنها هم زمان سقوط می کنند
یعنی حرکت جرم ساقط شونده به جرم آن بستگی ندارد.
طبق جرم ماندی
اگر نیروی واحدی به دو جسم ساکن متفاوت وارد کنیم
جسم بزرگتر، سرعت کمتری پیدا میکند.
یعنی سرعت به جرم جسم بستگی دارد.
با این استدلال؛ اجسامی که جرم ماندی بیشتری دارند، سقوط شان باید کند تر باشد.
ولی چنین نیست.
همه اجسام به یک طریق سقوط میکنند.
از اینجا نتیجه میشود که زمین اجرام مختلف را با نیرو های متفاوت به خود میکشد.
باید نتیجه گرفت جرم گرانشی و جرم ماندی با هم برابرند.
بیان فیزیکدانان اینطور میشود که:
شتاب جسم ساقط شونده متناسب با جرم گرانشی زیاد می شود و متناسب با جرم ماندی کاهش
می یابد.
چون همه اجسام ساقط شونده دارای یک شتاب هستند،
دو جرم گرانشی و ماندی با هم برابرند.
فیزیک کلاسیک برابر بودن این دو جرم را تصادفی میدانست.
اما فیزیک جدید کاملا مخالف این نظر است،
تساوی این دو جرم مسئله ای بنیادی است و نظریه نسبیت عام از آن نشأت می گیرد.
آلبرت اینشتین
از کتاب تکامل فیزیک
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی
اولین بار گالیله این آزمایش را انجام داد و جرمهای مختلف را از بالای برجی رها کرد، و مشاهده کرد که آنها هم زمان سقوط می کنند
یعنی حرکت جرم ساقط شونده به جرم آن بستگی ندارد.
طبق جرم ماندی
اگر نیروی واحدی به دو جسم ساکن متفاوت وارد کنیم
جسم بزرگتر، سرعت کمتری پیدا میکند.
یعنی سرعت به جرم جسم بستگی دارد.
با این استدلال؛ اجسامی که جرم ماندی بیشتری دارند، سقوط شان باید کند تر باشد.
ولی چنین نیست.
همه اجسام به یک طریق سقوط میکنند.
از اینجا نتیجه میشود که زمین اجرام مختلف را با نیرو های متفاوت به خود میکشد.
باید نتیجه گرفت جرم گرانشی و جرم ماندی با هم برابرند.
بیان فیزیکدانان اینطور میشود که:
شتاب جسم ساقط شونده متناسب با جرم گرانشی زیاد می شود و متناسب با جرم ماندی کاهش
می یابد.
چون همه اجسام ساقط شونده دارای یک شتاب هستند،
دو جرم گرانشی و ماندی با هم برابرند.
فیزیک کلاسیک برابر بودن این دو جرم را تصادفی میدانست.
اما فیزیک جدید کاملا مخالف این نظر است،
تساوی این دو جرم مسئله ای بنیادی است و نظریه نسبیت عام از آن نشأت می گیرد.
آلبرت اینشتین
از کتاب تکامل فیزیک
@atomicphysicsss
کانال تخصصی فیزیک اتمی