💢پاپ فرانسیس سقط جنین را با استخدام «آدمکش حرفهای» مقایسه کرد
رهبر کاتولیکهای جهان در جریان سخنرانی هفتگی خود در جمع پیروان آئین کاتولیک سقط جنین را مشابه استخدام آدمکش حرفهای برای «گرفتن جان یک انسان در راستای حل معضل» دانست.
جزئیات بیشتر: https://bit.ly/2Ee7OLX
رهبر کاتولیکهای جهان در جریان سخنرانی هفتگی خود در جمع پیروان آئین کاتولیک سقط جنین را مشابه استخدام آدمکش حرفهای برای «گرفتن جان یک انسان در راستای حل معضل» دانست.
جزئیات بیشتر: https://bit.ly/2Ee7OLX
euronews
پاپ فرانسیس سقط جنین را با استخدام «آدمکش حرفهای» مقایسه کرد
پاپ پیش از این سقط جنین پس از آزمایشات پزشکی را مانند طرح اصلاح نژادی نازیها دانسته بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تفکر_سیستمی_در_مدرسه
کلاس تلفیقی «تفکر و پژوهش» و «کار و فناوری» برای دانشآموزان پنجم و ششم دبستان روستا
چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷
@ahakelan
کلاس تلفیقی «تفکر و پژوهش» و «کار و فناوری» برای دانشآموزان پنجم و ششم دبستان روستا
چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷
@ahakelan
#تفکر_سیستمی_در_مدرسه
چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷
کلاس تلفیقی «تفکر و پژوهش» و «کار و فناوری» برای دانشآموزان پنجم و ششم دبستان روستا
امسال دومین سالیست که با خانم مهندس فربد و آقای دکتر جهانزاد میهمان دبستان شهید محمدی آهکلان هستیم.
کلاسهای مدرسه مختلط و «دو پایه» است. یعنی مثلا دانشآموزان پسر و دختری که کلاس پنجم و ششم هستند، با هم در یک کلاس هستند. ابتدای کلاس، دانشآموزان کلاس ششم که سال قبل کلاس پنجمی بودند، فعالیتهای سال قبل و نتایجش را برای کلاس پنجمیها توضیح دادند.
فعالیت بعدی که طبق طرح دانشآموزان قرار است در مدرسه انجام شود، ساخت سرویس بهداشتیست. برای فهم مساله گفتگویی در کلاس انجام شد و میزان استفاده دانشآموزان از سرویس بهداشتی و دلایل استفاده نکردن از سرویس بهداشتی را بررسی کردیم:
- استفاده نمیکنیم چون کثیف است؛ ترسناک است؛
- استفاده میکنم چون مجبورم
- کثیف است چون قابل تمیز شدن نیست
- ترسناک است چون سقفش کوتاه است
- جایش خوب نیست چون فضای بازی را گرفته
- صبر میکنیم تا مدرسه تعطیل شود و بعد برای استفاده از سرویس بهداشتی تا خانهمان میدویم...
گفتگوی بچهها به چاه دستشویی کشیده شد و در مورد روش ساخت چاه و ابعاد و کارکرد چاه فاضلاب بحثهای خوبی شکل گرفت:
- فضولات انسانی یک بخش مایع و یک بخش جامد دارد
- بخش مایع جذب زمین میشود.
- بخش جامد، توسط باکتریها به گاز متان و گازهای دیگر تبدیل میشود.
- گاز متان قابل استفاده برای گرمایش و پخت و پز است.
- اگر گاز مجرایی برای خروج نداشته باشد، امکان انفجار و ریزش چاه وجود دارد.
- اگر بخش مایع جذب زمین نشود، چاه خیلی زود پر میشود.
- بخش مایع که به زمین میرود، آبهای زیرزمینی را آلوده میکند.
- چاه توالت و حمام باید یکی باشد یا متفاوت باشد؟
- به جای ساخت چاههای سنتی، میتوانیم از مخازن سپتیک پلیاتیلنی استفاده کنیم (ساختار و مزایای این مخازن را در کلاس با جزییات بررسی کردیم).
- بخش جامد گاهی خوب تجزیه نمیشود و چاه پر میشود (مخصوصا اگر برای از بین بردن سوسک، مواد نفتی در چاه ریخته شود که فعالیت باکتریها را مختل میکند).
- کسانی که چاه را تخلیه میکنند، فضولات را کجا میبرند؟!
بدترین قسمت ماجرا آنجا بود که یکی از دانشآموزان گفت:
- آقا ما دیدهایم کجا میبرند. میبرند دم رودخانه آنجا خالی میکنند و مخزنشان را هم همانجا با آب رودخانه میشویند!!! 😳😳😳
گفتگو در مورد سرویس بهداشتی و روش ترسیم نقشه و تعداد سرویسهای لازم و جانمایی سرویسهای دخترها و پسرها و جای روشوییها و نکات دیگری که برای دانشآموزان مهم بود ادامه پیدا کرد و به پیشنهادهای اولیهای برای طراحی سرویسهای بهداشتی رسیدیم.
تلاش برای حل مسالههای واقعی، سرشار از فرصتهای یادگیری است. هم تمرین ریاضی کردیم؛ هم چیزهایی از علوم یاد گرفتیم؛ هم با روش نقشهکشی ساختمان آشنا شدیم؛ هم در مورد محیط زیست و آلودگی آب و خاک گفتگو کردیم.
علاوه بر این، در طول مدت کلاس، تمام بچهها با تمام وجود در بحث شرکت میکردند، چون موضوع کلاس به آنها مربوط بود...
@ahakelan
چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷
کلاس تلفیقی «تفکر و پژوهش» و «کار و فناوری» برای دانشآموزان پنجم و ششم دبستان روستا
امسال دومین سالیست که با خانم مهندس فربد و آقای دکتر جهانزاد میهمان دبستان شهید محمدی آهکلان هستیم.
کلاسهای مدرسه مختلط و «دو پایه» است. یعنی مثلا دانشآموزان پسر و دختری که کلاس پنجم و ششم هستند، با هم در یک کلاس هستند. ابتدای کلاس، دانشآموزان کلاس ششم که سال قبل کلاس پنجمی بودند، فعالیتهای سال قبل و نتایجش را برای کلاس پنجمیها توضیح دادند.
فعالیت بعدی که طبق طرح دانشآموزان قرار است در مدرسه انجام شود، ساخت سرویس بهداشتیست. برای فهم مساله گفتگویی در کلاس انجام شد و میزان استفاده دانشآموزان از سرویس بهداشتی و دلایل استفاده نکردن از سرویس بهداشتی را بررسی کردیم:
- استفاده نمیکنیم چون کثیف است؛ ترسناک است؛
- استفاده میکنم چون مجبورم
- کثیف است چون قابل تمیز شدن نیست
- ترسناک است چون سقفش کوتاه است
- جایش خوب نیست چون فضای بازی را گرفته
- صبر میکنیم تا مدرسه تعطیل شود و بعد برای استفاده از سرویس بهداشتی تا خانهمان میدویم...
گفتگوی بچهها به چاه دستشویی کشیده شد و در مورد روش ساخت چاه و ابعاد و کارکرد چاه فاضلاب بحثهای خوبی شکل گرفت:
- فضولات انسانی یک بخش مایع و یک بخش جامد دارد
- بخش مایع جذب زمین میشود.
- بخش جامد، توسط باکتریها به گاز متان و گازهای دیگر تبدیل میشود.
- گاز متان قابل استفاده برای گرمایش و پخت و پز است.
- اگر گاز مجرایی برای خروج نداشته باشد، امکان انفجار و ریزش چاه وجود دارد.
- اگر بخش مایع جذب زمین نشود، چاه خیلی زود پر میشود.
- بخش مایع که به زمین میرود، آبهای زیرزمینی را آلوده میکند.
- چاه توالت و حمام باید یکی باشد یا متفاوت باشد؟
- به جای ساخت چاههای سنتی، میتوانیم از مخازن سپتیک پلیاتیلنی استفاده کنیم (ساختار و مزایای این مخازن را در کلاس با جزییات بررسی کردیم).
- بخش جامد گاهی خوب تجزیه نمیشود و چاه پر میشود (مخصوصا اگر برای از بین بردن سوسک، مواد نفتی در چاه ریخته شود که فعالیت باکتریها را مختل میکند).
- کسانی که چاه را تخلیه میکنند، فضولات را کجا میبرند؟!
بدترین قسمت ماجرا آنجا بود که یکی از دانشآموزان گفت:
- آقا ما دیدهایم کجا میبرند. میبرند دم رودخانه آنجا خالی میکنند و مخزنشان را هم همانجا با آب رودخانه میشویند!!! 😳😳😳
گفتگو در مورد سرویس بهداشتی و روش ترسیم نقشه و تعداد سرویسهای لازم و جانمایی سرویسهای دخترها و پسرها و جای روشوییها و نکات دیگری که برای دانشآموزان مهم بود ادامه پیدا کرد و به پیشنهادهای اولیهای برای طراحی سرویسهای بهداشتی رسیدیم.
تلاش برای حل مسالههای واقعی، سرشار از فرصتهای یادگیری است. هم تمرین ریاضی کردیم؛ هم چیزهایی از علوم یاد گرفتیم؛ هم با روش نقشهکشی ساختمان آشنا شدیم؛ هم در مورد محیط زیست و آلودگی آب و خاک گفتگو کردیم.
علاوه بر این، در طول مدت کلاس، تمام بچهها با تمام وجود در بحث شرکت میکردند، چون موضوع کلاس به آنها مربوط بود...
@ahakelan
#مدرسه
تلاشهایمان برای بهبود وضعیت مدرسه روستا به امید خدا همچنان ادامه خواهد داشت.
@ahaklan
برای مشورت و مشارکت در این زمینه، از ماه گذشته یک گروه تلگرامی ایجاد شده است که از طریق لینک زیر میتوانید به این گروه وارد شوید:
https://news.1rj.ru/str/joinchat/Aw7WzE4lMopD3LF2xd03YA
تلاشهایمان برای بهبود وضعیت مدرسه روستا به امید خدا همچنان ادامه خواهد داشت.
@ahaklan
برای مشورت و مشارکت در این زمینه، از ماه گذشته یک گروه تلگرامی ایجاد شده است که از طریق لینک زیر میتوانید به این گروه وارد شوید:
https://news.1rj.ru/str/joinchat/Aw7WzE4lMopD3LF2xd03YA
کتاب درسی «مدیریت خانواده و سبک زندگی» که برای پایه دوازدهم تالیف شده است، در قسمتی از کتاب به روایت مهاجرت خانواده ما به روستا پرداخته است.
متن ویرایش شده را در پست بعدی میگذارم.
@ahakelan
متن ویرایش شده را در پست بعدی میگذارم.
@ahakelan
قسمتی از کتاب درسی «مدیریت خانواده و سبک زندگی» پایه دوازدهم (متن ویرایش شده را اینجا میگذارم)
خانواده اسماعیل زاده تابستان ۱۳۹۶ از تهران به روستای کوچکی در استان گیلان مهاجرت کردند. آقای اسماعیلزاده استاد مدیریت هستند و علاوه بر کارهای پژوهشی و مشاوره، در دانشگاهها و سازمانهای مختلف به تدریس میپردازند.
«تابستان ۱۳۹۶ به همراه خانواده به یک میهمانی در یکی از روستاهای گیلان رفتیم. بعد از یک شب استراحت و تجربه آرامش روستا، همسرم گفت: چقدر خوب میشود که ما هم بعد از بازنشستگی، برای زندگی به یک روستا برویم.
فهمیدم که همسرم هم مثل من واقعا از شلوغی، آلودگی و استرس شهر تهران خسته است و آرزویش این است که زمانی بتوانیم مکان مناسبتری برای زندگی انتخاب کنیم.
به یاد کلاسهای درسم افتادم. در کلاسهای «طراحی مسیر زندگی» به دانشجویان میگویم: شاید بتوانیم تغییراتی در زندگیمان به وجود آوریم تا کارها و آرزوهایی که برای بعد از بازنشستگی گذاشتهایم را همین حالا عملی کنیم.
گفتگو با همسرم را ادامه دادیم و به این فکر کردیم که چه موانعی برای عملی کردن ایده مهاجرت به روستا داریم که باعث میشود الان نتوانیم این کار را انجام دهیم. به چیزهای مختلفی فکر کردیم: فعالیتهای مربوط به کار و کسب درآمد، فعالیتهای اجتماعی، تحصیل و مدرسه بچهها، مسایل فرهنگی، تهیه مکانی برای زندگی، دسترسی به امکانات لازم برای زندگی و خیلی چیزهای دیگر.
در مورد کار و کسب درآمد، متوجه شدیم که بخشی از کارها را میشود با استفاده از اینترنت از راه دور انجام داد و برای بخشی دیگر از کارها نیاز به سفر وجود خواهد داشت. به تدریج هم میشود در روستا فعالیتهای درآمد زایی ایجاد کرد تا هم کمتر نیاز به سفر وجود داشته باشد و هم به بهبود وضعیت مردم منطقه کمک شود.
در مورد فعالیتهای اجتماعی هم که بخش مهمی از زندگی من است و با سازمانهای مختلفی همکاری دارم، میتوانستم همچنان از طریق اینترنت در جلسات شرکت کنم، هماهنگیها را انجام دهم، مقالاتم را در روستا بنویسم و برای مجلات و روزنامهها ارسال کنم و گاهی هم برای فعالیتهایی که نیاز به حضور دارد، سفر کنم.
وقتی به نظرمان رسید امکان چنین اقدامی وجود دارد، بچهها را هم صدا کردیم و با هم گفتگو کردیم. با هم به روستاهای اطراف رفتیم و با مردم صحبت کردیم. با بنگاههای املاک مشورت کردیم. سری هم به اداره آموزش و پرورش زدیم و با کارشناسان آنجا گفتگو کردیم. متوجه شدیم که:
- در روستا میتوانیم با قیمت مناسبی، خانهای بسیار بزرگتر از خانهای که در شهر داریم اجاره کنیم.
- امکانات معمول زندگی مثل آب آشامیدنی سالم، برق، گاز، تلفن ثابت و راه مناسب در روستاها موجود است و با استفاده از اینترنت پر سرعت تلفن همراه، با کیفیت بسیار خوبی می توانیم به اینترنت دسترسی داشته باشیم.
- دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی در روستا و شهر نزدیک به روستایمان وجود دارد.
- خیلی از امکاناتی که در تهران هست در مرکز استان هم وجود دارد و در صورت لزوم با رفتن به مرکز استان می توانیم از آنها استفاده کنیم.
- وضعیت تحصیلی دانش آموزان و حتی آمار قبولیشان در دانشگاهها خوب است و البته ما هم میتوانیم برای بهتر شدن شرایط تحصیلی مشارکت کنیم.
دو طرف ترازوی نامتعادل زندگی در تهران را با زندگی در روستا مقایسه کردیم و دیدیم کفه روستا سنگینی میکند. با هزینهای کمتر از اجاره یک آپارتمان کوچک در تهران، خانهای با چند هزار متر حیاط اجاره کردیم؛ بچههای دبستانی و متوسطه اول را در مدارس روستایی ثبت نام کردیم و پسر بزرگم در دبیرستانی در شهر نزدیک روستایمان ثبتنام کرد؛ و به فاصله ۲۸ روز از شبی که میهمان روستا شدیم، به روستا مهاجرت کردیم و روستایی شدیم.
طی ماههای بعد از مهاجرتمان، به یادگیری زندگی روستایی و تغییر سبک زندگی خودمان پرداختیم؛ ارتباط خوبی با مردم روستا پیدا کرده ایم؛ بیش از هر زمان دیگری در زندگیمان میهمان داشتهایم و با دوستان جدید آشنا شدهایم؛ نگهداری از پرندگان خانگی مثل مرغ و خروس و بوقلمون و غاز و اردک و مرغ شاخ دار، نگهداری از حیواناتی مثل گاو و گوسفند، پرورش گیاهان و باغ داری را یاد گرفتیم.
از وقتی به روستا آمدیم، وضعیت تحصیلی فرزندانمان به نسبت زمانی که تهران بودیم، خیلی رشد کرده است؛ فرصت بیشتری برای همراهی با خانواده دارم و فرزندانم ارتباط بیشتری با پدرشان دارند؛ فرزندانمان رشد شخصیتی قابل توجهی داشتهاند و به طور مشخص مسوولیت پذیرتر و شاداب تر شدهاند؛ مه صبحگاهی و آواز پرندگان جایگزین دود شهر و صدای ماشینها شده؛ و شکرگزاری و آرامش بیشتری در زندگیمان داریم...»
@ahakelan
خانواده اسماعیل زاده تابستان ۱۳۹۶ از تهران به روستای کوچکی در استان گیلان مهاجرت کردند. آقای اسماعیلزاده استاد مدیریت هستند و علاوه بر کارهای پژوهشی و مشاوره، در دانشگاهها و سازمانهای مختلف به تدریس میپردازند.
«تابستان ۱۳۹۶ به همراه خانواده به یک میهمانی در یکی از روستاهای گیلان رفتیم. بعد از یک شب استراحت و تجربه آرامش روستا، همسرم گفت: چقدر خوب میشود که ما هم بعد از بازنشستگی، برای زندگی به یک روستا برویم.
فهمیدم که همسرم هم مثل من واقعا از شلوغی، آلودگی و استرس شهر تهران خسته است و آرزویش این است که زمانی بتوانیم مکان مناسبتری برای زندگی انتخاب کنیم.
به یاد کلاسهای درسم افتادم. در کلاسهای «طراحی مسیر زندگی» به دانشجویان میگویم: شاید بتوانیم تغییراتی در زندگیمان به وجود آوریم تا کارها و آرزوهایی که برای بعد از بازنشستگی گذاشتهایم را همین حالا عملی کنیم.
گفتگو با همسرم را ادامه دادیم و به این فکر کردیم که چه موانعی برای عملی کردن ایده مهاجرت به روستا داریم که باعث میشود الان نتوانیم این کار را انجام دهیم. به چیزهای مختلفی فکر کردیم: فعالیتهای مربوط به کار و کسب درآمد، فعالیتهای اجتماعی، تحصیل و مدرسه بچهها، مسایل فرهنگی، تهیه مکانی برای زندگی، دسترسی به امکانات لازم برای زندگی و خیلی چیزهای دیگر.
در مورد کار و کسب درآمد، متوجه شدیم که بخشی از کارها را میشود با استفاده از اینترنت از راه دور انجام داد و برای بخشی دیگر از کارها نیاز به سفر وجود خواهد داشت. به تدریج هم میشود در روستا فعالیتهای درآمد زایی ایجاد کرد تا هم کمتر نیاز به سفر وجود داشته باشد و هم به بهبود وضعیت مردم منطقه کمک شود.
در مورد فعالیتهای اجتماعی هم که بخش مهمی از زندگی من است و با سازمانهای مختلفی همکاری دارم، میتوانستم همچنان از طریق اینترنت در جلسات شرکت کنم، هماهنگیها را انجام دهم، مقالاتم را در روستا بنویسم و برای مجلات و روزنامهها ارسال کنم و گاهی هم برای فعالیتهایی که نیاز به حضور دارد، سفر کنم.
وقتی به نظرمان رسید امکان چنین اقدامی وجود دارد، بچهها را هم صدا کردیم و با هم گفتگو کردیم. با هم به روستاهای اطراف رفتیم و با مردم صحبت کردیم. با بنگاههای املاک مشورت کردیم. سری هم به اداره آموزش و پرورش زدیم و با کارشناسان آنجا گفتگو کردیم. متوجه شدیم که:
- در روستا میتوانیم با قیمت مناسبی، خانهای بسیار بزرگتر از خانهای که در شهر داریم اجاره کنیم.
- امکانات معمول زندگی مثل آب آشامیدنی سالم، برق، گاز، تلفن ثابت و راه مناسب در روستاها موجود است و با استفاده از اینترنت پر سرعت تلفن همراه، با کیفیت بسیار خوبی می توانیم به اینترنت دسترسی داشته باشیم.
- دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی در روستا و شهر نزدیک به روستایمان وجود دارد.
- خیلی از امکاناتی که در تهران هست در مرکز استان هم وجود دارد و در صورت لزوم با رفتن به مرکز استان می توانیم از آنها استفاده کنیم.
- وضعیت تحصیلی دانش آموزان و حتی آمار قبولیشان در دانشگاهها خوب است و البته ما هم میتوانیم برای بهتر شدن شرایط تحصیلی مشارکت کنیم.
دو طرف ترازوی نامتعادل زندگی در تهران را با زندگی در روستا مقایسه کردیم و دیدیم کفه روستا سنگینی میکند. با هزینهای کمتر از اجاره یک آپارتمان کوچک در تهران، خانهای با چند هزار متر حیاط اجاره کردیم؛ بچههای دبستانی و متوسطه اول را در مدارس روستایی ثبت نام کردیم و پسر بزرگم در دبیرستانی در شهر نزدیک روستایمان ثبتنام کرد؛ و به فاصله ۲۸ روز از شبی که میهمان روستا شدیم، به روستا مهاجرت کردیم و روستایی شدیم.
طی ماههای بعد از مهاجرتمان، به یادگیری زندگی روستایی و تغییر سبک زندگی خودمان پرداختیم؛ ارتباط خوبی با مردم روستا پیدا کرده ایم؛ بیش از هر زمان دیگری در زندگیمان میهمان داشتهایم و با دوستان جدید آشنا شدهایم؛ نگهداری از پرندگان خانگی مثل مرغ و خروس و بوقلمون و غاز و اردک و مرغ شاخ دار، نگهداری از حیواناتی مثل گاو و گوسفند، پرورش گیاهان و باغ داری را یاد گرفتیم.
از وقتی به روستا آمدیم، وضعیت تحصیلی فرزندانمان به نسبت زمانی که تهران بودیم، خیلی رشد کرده است؛ فرصت بیشتری برای همراهی با خانواده دارم و فرزندانم ارتباط بیشتری با پدرشان دارند؛ فرزندانمان رشد شخصیتی قابل توجهی داشتهاند و به طور مشخص مسوولیت پذیرتر و شاداب تر شدهاند؛ مه صبحگاهی و آواز پرندگان جایگزین دود شهر و صدای ماشینها شده؛ و شکرگزاری و آرامش بیشتری در زندگیمان داریم...»
@ahakelan
پینوشت:
متن فعلی کتاب را دفتر تالیف کتب درسی با استفاده از گزارش روزنامه شهروند تهیه کرده و قبل از چاپ برایم ارسال کرده بود.
پیشنهاد دادم با کمی ویرایش چاپ شود. احتمالا متن ویرایش شده به موقع به دستشان نرسیده و در چاپ فعلی، نسخه قبل از ویرایش آمده.
@ahakelan
متن فعلی کتاب را دفتر تالیف کتب درسی با استفاده از گزارش روزنامه شهروند تهیه کرده و قبل از چاپ برایم ارسال کرده بود.
پیشنهاد دادم با کمی ویرایش چاپ شود. احتمالا متن ویرایش شده به موقع به دستشان نرسیده و در چاپ فعلی، نسخه قبل از ویرایش آمده.
@ahakelan
بیش از پانصد بسته لوازمالتحریر که به همت آقای مهندس مرآتنیا توسط بانک آینده به مدارس روستایی ماسال و شاندرمن اهدا شده بود، با همراهی معاون پرورشی اداره آموزش و پرورش و همکارانشان بین دانشآموزان توزیع شد.
@ahakelan
@ahakelan