ئاونگ – Telegram
ئاونگ
616 subscribers
1.12K photos
950 videos
227 files
1.01K links
🕊 ئاوَنگ در جست‌وجوی حقیقت، زیبایی و نیکی
Download Telegram
برای یک شناخت ساده باید بدانیم که ما دو نوع وجود داریم: یک وجود مادی که در آن تفاوت عمده‌ای میان انسان‌ها نیست. و یک وجود باطنی و درونی که مایه امتیاز انسان است و شاخه‌های بسیار دارد. دسته‌بندی کلی که دین از قوای درونی انسان ارائه داده، برای رسیدن به جهتِ انسانی کافی است. این قوا به سه دسته تقسیم می‌شوند:
۱. نفس: مجموعه‌ای از غریزه‌ها که برای مصلحت و بقای وجود مادی انسان (مانند گرسنگی، گرما و سرما) در اختیار او قرار گرفته است.
۲. ذهن: دستگاهی که قدرت تجزیه، تحلیل و بررسی مسائل را دارد. ذهن به انسان اجازه می‌دهد درباره درستی یا نادرستی امور قضاوت کند و تکلیف خود را بشناسد. محصولِ اساسی و مطلوب ذهن، «عقل» یا «تعقل» نامیده می‌شود.
۳. قلب (یا همان جهت‌گیری درونی): که قرآن آن را معیار بزرگ جدایی میان انسان‌های خوشبخت و بدبخت قرار داده است.

در فهمِ حقیقت، میان یک فیلسوف و یک فرد عامی تفاوت است، اما گاهی فهمِ ساده و صادقانه یک فرد عامی، با ارزش‌تر و پرثمرتر از فهمِ یک فیلسوف است. در زمان پیامبر (صلوات الله و سلامه علیه و علی آله)، سران قریش که خود را فهیم می‌دانستند، پس از شنیدن سخنان ایشان، با طعنه از بلال (که برده‌ای بی‌سواد بود) می‌پرسیدند: «او چه می‌گوید؟». با اینکه سواد و جایگاه اجتماعی آن‌ها بالاتر بود، اما بلال حقیقت را می‌فهمید و آن‌ها نمی‌فهمیدند؛ چون قلب‌هایشان برای درکِ حقیقت آماده نبود. قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا» (آن‌ها قلب‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند) [اعراف: ۱۷۹]. علت نفهمیدن آن‌ها این بود که آرزوها و اهدافشان با حقیقت سازگار نبود؛ آن‌ها به دنبال قدرت، فریب مردم و تکبر بودند، در حالی که پیامبر (ص) برای یتیمان و فقیران، مانند شتری رام می‌گشت تا آن‌ها را شاد کند. آن‌هایی که هم‌سنخ با این اهداف بودند، سخن پیامبر را به خوبی می‌فهمیدند، اما صاحبانِ قدرت که خود را برتر از دیگران می‌دیدند، حتی بدیهی‌ترین مسائل انسانی را درک نمی‌کردند.

https://news.1rj.ru/str/aveng_53
ئەم دەقەی لەبەردەستدایە، بەشێکە لە بابەتی «مكانة السنة في نظر الشيخين السبحاني ومفتي زاده» کە لە لایەن دکتۆر مەحموود زەمناکۆیی نووسراوە. ئەم بەشە تایبەت کراوە بە گێڕانەوەی زانیاری و ڕووداوی نوێ دەربارەی ژیانی زانای کورد ناسر سوبحانی، بە تایبەتی وردەکارییەکانی سەفەری دووەمی بۆ وڵاتی پاکستان لە ساڵی ١٩٨٣.

پوختەی ناوەڕۆکەکەی بریتییە لە:

گێڕانەوەی بیرەوەرییەکانی هاوەڵێکی نزیکی مامۆستا ناسر لە گەشتە سەختەکەیاندا بۆ پاکستان کە بە مەبەستی گەیاندنی مەزڵوومییەتی ئەهلی سوننەت و پرسی دەستگیرکردنی کاکە ئەحمەد موفتی‌زادە ئەنجام درابوو.

باسکردنی چاوپێکەوتنەکانی ناوبراو لەگەڵ سەرکردە ئیسلامییەکانی ئەو کاتە و بەشداریکردنی لە کۆنفڕانسە زانستییەکاندا، کە تێیاندا بەهۆی شارەزاییە بێوێنەکەی لە زمانی عەرەبیدا سەرنجی زانایانی گەورەی وەک محەمەد غەزالی ڕاکێشاوە.

ئاماژەدان بە توانای پێشبینیکردنی سیاسی و تێڕوانینی ڕەخنەیی کاکە ناسر سەبارەت بە داهاتووی سەرکردەکانی جیهادی ئەفغان و ململانێی لایەنەکان لەسەر دەسەڵات.

@Aveng_53
2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دەوای دەردەكەم پێغەمبەر گیانە ﷺ 😭

@aveng_53
2
https___t.me_aveng_53
<unknown>
فایلی دەنگی

دەوای دەردەكەم پێغەمبەر گیانە ﷺ ❤️

@aveng_53
سەرم گیانم ماڵم فداتە ئازیز
بۆ ئاوڕێ بزەیەکی تاقەجارێ
📌مرگ اختیاری

عبارت «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید) که در متون عرفانی به عنوان حدیثی نبوی نقل شده، کلیدواژه‌ی ورود به ساحت «مرگ ارادی» یا «مرگ پیش از مرگ» در اندیشه‌ی مولانا جلال‌الدین بلخی است.

مولانا معتقد است انسان پیش از آنکه با مرگ اضطراری (پایان فیزیولوژیک) روبرو شود، باید با اراده‌ی خویش، «خودِ کاذب» یا همان «نفس اماره» را بمیراند تا به حیات حقیقی دست یابد.
۱. ماهیت مرگ اختیاری: تبدیل نه تخریب
از نظر مولانا، مرگ اختیاری به معنای خودکشی یا رهبانیت و گوشه‌گیری نیست؛ بلکه به معنای استحاله و دگرگونی است. او مرگ را «تغییر ماهیت» می‌بیند:
* مرگِ نفس: بریدن از وابستگی‌های مادی، خودبینی، کبر و حسادت.
* تولدِ روح: آزاد شدن مرغ باغ ملکوت از قفس تن.
«مرگ پاکان را تفرّق نیست، عینِ وصال است.»
۲. تمثیل‌های مولانا برای مرگ ارادی
مولانا برای تبیین این مفهوم از تصاویر نابی در مثنوی معنوی بهره می‌برد:
* تمثیل پنبه و آتش: او می‌گوید تا زمانی که پنبه‌ی وجود تو (تعلقات) نسوزد، نور الهی در تو تجلی نمی‌کند.
* تمثیل زغال و الماس: زغال باید در فشار و حرارت بمیرد تا به الماس تبدیل شود.
* تمثیل نای: تا نای (نی) از درون تهی نشود، لبِ معشوق در آن نمی‌دمد و نغمه‌ای خوش بر نمی‌خیزد.
۳. پله‌های مرگ اختیاری در عرفان
عارفان، از جمله مولانا، مرگ اختیاری را به چهار نوع تقسیم کرده‌اند که هر کدام بخشی از وجود کاذب را هدف قرار می‌دهد:
مرگ سفید: گرسنگی و روزه؛ برای نورانی شدن باطن و چیره شدن بر شهوت.
مرگ سیاه: تحمل آزار دیگران؛ برای کشتن کبر و خودخواهی در برابر ملامت خلق.
مرگ سرخ: مخالفت با هوای نفس؛ که دشوارتر از جهاد با شمشیر است.
مرگ سبز: قناعت و ساده‌زیستی؛ پوشیدن جامه‌ی مرقع و بی‌اعتنایی به تجملات.
۴. غایت مرگ اختیاری: «بقای بعد از فنا»
هدف نهایی مولانا از دعوت به این مرگ، رسیدن به مقام فناست؛ مقامی که در آن سالک دیگر «خود» را نمی‌بیند و هر چه می‌بیند «او»ست. او می‌گوید:
او تأکید می‌کند که این مرگ، عینِ زندگی است:
«ای خنک آن کس که پیش از مرگ، مُرد / یعنی او بوی از این گلزار بُرد»

باری، در نگاه مولانا، کسی که به مرگ ارادی دست یافته، دیگر از مرگ اضطراری نمی‌هراسد؛ چرا که او پیش‌تر از تنِ خویش هجرت کرده است. مرگ برای او صدف‌شکستنی است که مروارید جان را نمایان می‌کند.

@Aveng_53
🔑محمد شحرور در تعریف مفهوم «کتاب» چنین می‌گوید: واژه‌ی کتاب در تنزیل حکیم، بر اساس روش خوانش معاصر ما، به دو معنا آمده است:

نخست، کتاب به معنای مجموعه‌ی موضوعاتی که به صورت آیات و سوره‌ها بر پیامبر (ص) وحی شده است؛ این معنا تمامی آنچه را که میان دو جلد مصحف جای گرفته، از ابتدای سوره فاتحه تا انتهای سوره ناس، در بر می‌گیرد. ما به سبب آیه شریفه: «ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ ۗ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ» (البقره ۱۷۶)، آن را «تنزیل حکیم» می‌نامیم. این کتاب مشتمل است بر «نبوت» (قرآن و سبع‌المثانی)، «رسالت» (ام‌الکتاب و تفصیل آن) و «تفصیلِ کتاب» که همان آیاتی است که فهرستِ کتاب را تبیین می‌کند.

دوم، کتاب به معنای مجموعه‌ی آیات رسالت به تنهایی؛ در این معنا، کتاب با مفهومِ کتاب نزد موسی و عیسی مشترک است، چرا که کتاب نزد ایشان صرفاً همان «تشریع» (قانون‌گذاری) است. درباره‌ی حضرت موسی، این معنا را در آیه: «وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (البقره ۵۳) و درباره‌ی حضرت عیسی در آیه: «وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ» (آل‌عمران ۴۸) می‌یابیم. بر این اساس، مؤمنان از امت محمد (ص) نیز با یهودیان و مسیحیان در «اهل کتاب» بودن مشترک هستند.

هر دو معنای اول و دوم کتاب، در این آیه الهی جمع شده است: «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ...» (آل‌عمران ۷)؛ واژه‌ی کتاب که برای بار نخست در آیه ذکر شده، به معنای کلِ کتاب است و در بار دوم، به معنای رسالت یا همان کتاب تشریع به تنهایی آمده است.
تحوّلات_اسلام‌گرایان_از_انقلاب_تا_دولت_آیا_این_تجربه_منحصر_به_داخل.pdf
1 MB
اخوان‌المسلمین در سوریه.. گامی به عقب یا راهکار؟

تحوّلات اسلام‌گرایان: از انقلاب تا دولت.. آیا این تجربه منحصر به داخل سوریه باقی می‌ماند؟!

نویسنده: عبدالرحمن الحاج
@aveng_53
👏1💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نظارت
از زبان مرحوم کاکه عمر شاپری
تاریخ: ۱۳۸۴
کانال #ندای_آشتی
👏3
https://telegram.me/MaktabQuran
Kake Omar
گزارش اجلاسیه ۸۹/۹۰
تهیه شده توسط: هیأت رئیسه اجلاسیه
قرائت توسط: مرحوم کاکه عمر شاپری
👏2
📌فراتر از اسطوره، فروتر از تشکیلات

واکاوی پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک در خوانش تطبیقی ناصر سبحانی و احمد مفتی‌زاده


✍️عبدالله اسعدی

تحلیل و نقد سلسله یادداشت‌های اخیر پیرامون وجوه اشتراک و افتراق دو شخصیت برجسته‌ی کردستان در کانال تلگرامی «در جستجوی راه»، بیش از هر چیز نیازمند واکاوی لایه‌های پنهان در واژگان نویسنده و شناسایی پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک اوست. نویسنده با ظاهری پژوهشی، امّا با زبانی لبریز از استعاره‌های عاطفی، سعی در ترسیم چهره‌ای «قدسی و پیشواگونه» از کاکه احمد مفتی‌زاده و در مقابل، چهره‌ای «پیرو و بخشی از یک کلّ ناکام» از کاکه ناصر سبحانی دارد. نقد حاضر، با تکیه بر تفکّر انتقادی و استناد به فکت‌های متن، به کالبدشکافی این سوگیری‌ها می‌پردازد:

۱. از مصلح اجتماعی تا پیشوای خطاناپذیر (اسطوره‌سازی)
نویسنده در توصیف کاکه احمد، از متدولوژی نقد علمی خارج شده و به وادی «تذکره‌نویسی» و «مناقب‌خوانی» قدما درغلتیده است. او منشأ تفکّر مفتی‌زاده را نه در بستر مطالعات اجتماعی و سیاسی، بلکه در امور فرابشری جست‌وجو می‌کند:
نویسنده مدّعی است تحوّل او نتیجه‌ی «شرفیاب شدن مکرّر به محضر "رحمه‌للعالمین"» بوده و «دروازه‌های فیوضات ربّانی» به روی او گشوده شده است.
این نوع نگاه «هاله‌ی قدسی»، راه بر هرگونه نقد علمی اندیشه‌ی مفتی‌زاده می‌بندد. وقتی منشأ یک حرکت «کشف و شهود» معرفی شود، نمی‌توان با ابزار عقل و منطق سیاسی به آن پرداخت. این رویکرد، کاکه احمد را از «کنشگر دینی غیر معصوم و مصلح اجتماعی نقدپذیر» به «پیشوایی ماورائی، اسطوره‌ای، مهدی و حجت» تبدیل می‌کند؛ امری که پیامدی جز جزم و جمود فکری، تعبد (اطاعت مطلق بدون مطالبه دلیل)، خودشیفتگی گروهی، تعصب، پیش‌داوری، مداراگریزی و خرافه‌گرایی پیروان نخواهد داشت.

۲. تقلیل استقلال علمی به «عاطفه و هواداری»
نویسنده با ظرافتی خاصّ، استقلال فکری کاکه ناصر سبحانی را زیر سایه‌ی سنگین کاریزمای کاکه احمد قرار می‌دهد. او ملاقات این دو را نه یک گفت‌وگوی علمی میان دو مجتهد، بلکه یک تجربه‌ی حسّی و مریدانه تصویر می‌کند:
او دیدار این دو را با تمرکز بر «آغوش گرم و پر از عطوفت» کاکه احمد روایت کرده و مدّعی است «تأثیر آن آغوش ایمانی در زوایای روح کاکه ناصر باقی ماند». همچنین در تقسیم‌بندی نهایی، او را «کاکه ناصرِ مدعو و مهمان در مکتب قرآن» می‌نامد.
این روایت، «نبوغ مستقلّ» کاکه ناصر در بازخوانی مبانی علوم قرآنی و فقه مقاصدی که در مواردی فرسنگ‌ها با نگاه سنّتی و حتّی آرای کاکه احمد تفاوت داشت را آگاهانه به حاشیه می‌برد. نویسنده با نامیدن او به عنوان «تئوریسین بومی اخوان»، سعی دارد نبوغ او را در ظرف یک تشکیلات محدود کند تا در مقابل، کاکه احمد را تنها «بنیان‌گذار طرحی نو» جلوه دهد.

۳. سوگیری تلخ نسبت به «جماعت دعوت و اصلاح»
نویسنده در بخش‌های پایانی (بخش ۶ و ۷)، از کلام پژوهشی فاصله گرفته و در قامت یک رقیب ایدئولوژیک، به تحقیر کنشگری مدنی و تشکیلاتی می‌پردازد:
او مسیر اخوان را «راه میان‌بری برای تصاحب قدرت» می‌خواند که مآل آن «ناکامی، نافرجامی و آچمز شدن» است و پیش‌بینی می‌کند این جریان در آینده تنها به یک «"سمن" (سازمان مردم‌نهاد) مدنی و خیریه» تبدیل خواهد شد.
این یک «استاندارد دوگانه» در تحلیل است. نویسنده بحران‌های سیاسی جریان‌های اخوانی در منطقه را به کلّ تفکّر تشکیلاتی تعمیم می‌دهد، امّا در مقابل، انزوای سیاسی و انفعالِ مکتب قرآن در دهه‌های اخیر را تحت عناوین زیبایی چون «هجرت جمیل» و «دوری از گنداب دنیازدگی» تئوریزه می‌کند.

۴. مغالطه در مفاهیم «دموکراسی» و «شورای دینی»
نویسنده با استفاده از برچسب‌زنی، سعی در ابطال ساختارهای مدرن دارد بدون آنکه جایگزین دقیقی برای آن‌ها ارائه دهد:
وی دموکراسی عرفی را «گنداب دنیازدگی» می‌نامد و در مقابل، از «حاکمیت شورای دینی» ستایش می‌کند که به زعم او «منطبق بر فطرت» است.
نویسنده هیچ‌گاه تبیین نمی‌کند که تفاوت ساختاری و اجرایی این «شورای دینی» با دموکراسی مدرن در چیست. او صرفاً با استفاده از واژگان ارزشی، یک «مدینه‌ی فاضله‌ی انتزاعی» را برتری می‌دهد که فاقد الگوی عینی برای اداره‌ی یک جامعه‌ی پیچیده و کثرت‌گرا در عصر کنونی است.

۵. روایت‌های اسطوره‌ای به‌جای واقعیت‌های تشکیلاتی
نویسنده برخی گره‌های تاریخی و انشعابات فکری را به مسائل اخلاقی فردی تقلیل می‌دهد:
مدّعی است زمانی که اخوانی‌ها از کاکه احمد خواستند بیعتشان را بشکنند و به او بپیوندند، او «این اجازه را به آن‌ها نداده و وفای به عهد را ارجح دانسته است.»
این ادعا بیشتر به یک «فولکلور حزبی» برای نشان دادن بزرگواری رهبر مکتب قرآن شبیه است. واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که تفاوت‌های بنیادین در «تعریف از دین»، «روش دعوت» و «نحوه‌ی مواجهه با حاکمیت»، عامل اصلی جدایی این دو جریان بود، نه یک توصیه یا اجازه‌ی شخصی.
3
۶. نادیده گرفتن واقعیت‌های تاریخی (کنگره‌ی شمس و...)
نویسنده به همکاری این دو در شورای مرکزی سنّت (شمس) اشاره می‌کند، امّا تلخی انشعاب‌ها و اختلافات عمیق فکری که بعدها منجر به جدایی کامل این دو جریان شد را در لفافه‌ی «وفای به عهد» می‌پوشاند.

ادّعای اینکه کاکه احمد به اخوانی‌ها اجازه نداد بیعتشان را بشکنند، بیشتر به یک روایت اسطوره‌ای برای نشان دادن «بزرگواری» رهبر مکتب قرآن شبیه است تا یک واقعیّت تشکیلاتی. در واقعیّت، تفاوت مبنایی در «تعریف دین» و «نحوه‌ی مواجهه با حاکمیت» بود که راه این دو را جدا کرد، نه صرفاً یک اجازه‌ی شخصی.

جمع‌بندی: نکته‌ای برای خواننده‌ی هوشمند
این سلسله یادداشت‌ها بیش از آنکه «تحلیلی تطبیقی» باشد، «دفاعیه‌ای» در ستایش مطلق یک جریان و نفی جریان دیگر است. خواننده‌ی منتقد باید مرز میان «عاطفه‌ی مریدانه» و «تحلیل عالمانه» را بازشناسد؛ چراکه کاربرد واژگان عاطفی (همچون لطیف، سترگ، زلال یا منجلاب) برای توصیف مفاهیم سیاسی، نشانه‌ی فاصله گرفتن متن از واقع‌گرایی است.

نویسنده می‌کوشد «انفعال سیاسی» سال‌های اخیر مکتب قرآن را تحت عنوان «راهبرد عمیق و تدریجی» تئوریک جلوه دهد و در مقابل، «فعّالیّت مدنی» اخوان را «تنگنا و محدودیت» قلمداد کند. تصویر ارائه‌شده از ناصر سبحانی در این متن، وی را میان «تعلّق عاطفی به احمد مفتی‌زاده» و «انضباط تشکیلاتی اخوان» سرگردان نشان می‌دهد؛ رویکردی که استقلال علمی و اجتهادهای شجاعانه‌ی او در فقه مقاصدی را به حاشیه می‌راند.

حقیقت اندیشه‌ی ناصر سبحانی و احمد مفتی‌زاده را باید در متون فقهی و مقاصدی آن‌ها جست، نه در روایت‌های مبتنی بر علایق شخصی. یک تحلیل منسجم ایجاب می‌کند که به‌جای تقدّس ‌گرایی، به بازخوانی انتقادی میراث این دو مصلح در بستر اقتضائات زمانه بپردازیم.

نگا: تقدس‌مآبی نقدی بر بت‌سازان نوین
5👏2🥰1
‌‌نێوە کانی خوا
وێژەر🎙:عاتف ئەسلەم
وەرگێڕانی: عوسمان ئیزەدپەنا
🤍اللّه:خوا
الرحمن:دەهەندە🌱الرحیم:دلۆڤان
الملک:خاوەن دەسەڵات 🌱القدوس:پاک
السلام:هێمنی بەخش🌱المؤمن:هێمنی دەر
المهیمن: چاوەدێر🌱العزیز:زاڵ
الجبار:باڵادەست🌱 المتکبر:دەست ڕۆیشتوو
الخالق:بەدیهێنەر🌱الباری:سازێنەر
المصور:نەخشێنەر🌱الغفار:لێبوردە
القهار: دەسەڵاتدار🌱الوهاب:بەخشندە
الفتاح:یەک لا کەرەوە🌱الرزاق:رۆژیدەر
العلیم:زانا🌱القابض:رۆژی بڕ
الباسط:فەرحانیدەر🌱الخافض:نزمکەرەوە
الرافع:بەرزکەرەوە🌱المعز:دەسەڵاتدار
المذل:زەبون کەر🌱السمیع:بیسەر
البصیر:بینەر🌱الحکم:داوەر
العدل:دادگەر🌱اللطیف:وردبین🌱الخبیر:ئاگادار
الحلیم:لەسەرخۆ🌱العظیم:مەزن
الغفور:لێبوردە🌱الشکور:سوپاسگوزار
العالی:پایه بەرز🌱الکبیر:گەورە
الحفیظ:پارێزەر🌱المقیت:بەتوانا
الحسیب: ژمێریار🌱الجلیل:زۆر بەرێز
الکریم:دڵاوا🌱الرقیب: چاوەدێر
المجیب:بە هاناچوو🌱الواسع: بەرفراوان
الحکیم:کاربەجێ🌱الودود: میهرەبان
المجید:خاوەن شکۆ🌱الباعث:زیندو کەرەوە
الشهید: ئاگادار 🌱الحق:هەق
الوکیل:پشت و پەنا🌱القوی: بەتوانا
المتین:خاوەن هێز🌱الولی:یاریدەدەر
الحمید:سوپاسکراو🌱المحصی: ژمێریار
المبدئ:بەدیهێنەر🌱المعید:زیندووکەرەوە
المحیی:ژیانبەخش🌱الممیت:مرێنەر
الحی:زیندو🌱القیوم:ڕاگر
الواجد:بێ نیاز🌱الماجد:شکۆدار
الواحد:تاکا🌱الصمد:بێ نیاز
القادر:زۆر بەتوانا🌱المقتدر:زۆر بەتوانا
المقدم:پێشخەر🌱المؤخر:دواخەر
الأول:بێسەرەتا🌱الأخر:بێکۆتایی
الظاهر:دیار🌱الباطن:نادیار
الوالی:سەرپەرشت🌱المتعالی:بەرز و بڵیند
البر:چاکەکار🌱التواب:تۆبە وەرگر
المنتقم:تۆڵە ئەستێن🌱العفو:لێبوردە
الرؤوف:بەسۆز🌱مالک الملک:فەرمانڕەوا
ذوالجلال و الاکرام:خاوەن شکۆ و هێژا
المقسط:دادگەر🌱الجامع:کۆکەرەوە
الغنی:دەوڵەمەند🌱المغنی:بێ نیاز کەر
المانع:بەرگر🌱الضار:زیاندەر
النافع: سوودبەخش🌱 النور:ڕووناکیدەر
الهادی:ڕێنوێن🌱البدیع:داهێنەر
الباقی:نەمر🌱الوارث:میراتگر
الرشید:ڕێنیشاندەر🌱الصبور:خۆڕاگر
3
📌در کشاکش مکتب و خانقاه؛ واکاوی گذار ناتمام از اسلام طریقتی به اسلام اصلاح‌گر

✍️عبدالله اسعدی

چکیده:
واکاوی تطبیقی گذار ناتمام از اسلام طریقتی به اسلام اصلاح‌گر در جنبش مکتب قرآن، نشان‌دهنده‌ی تقابل بنیادین میان «آرمان عقلانیت شورایی» و «صلابت سنّت مریدی» در زیست‌جهان کردستان است؛ کاک احمد مفتی‌زاده (رح) با نبوغی استراتژیک و بهره‌گیری از الهیات رهایی‌بخش بر پایه‌ی آیه‌ی مبارکه‌ی «وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفُوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ» (سوره قصص، آیه ۵)، در پی درهم‌شکستن ارکان «اتراف» و «استکبار» و جایگزینی «مسلمان مکتبی» به‌جای «مرید خانقاهی» بود، امّا فاکت‌های عینی تاریخی و استقرار نظام نظارت با محوریت سعدی قریشی و فؤاد مردوخ روحانی پس از وفات وی، حکایت از نوعی استحاله‌ی ساختاری و بازگشت به الگوهای وصایت کاریزماتیک و اشرافیت مذهبی دارد که در آن «ارادت به شخص ناظر» و «انجماد در تکرار نوار» جایگزین پویایی اجتهاد و خرد جمعی شده است. این فرایند که با حذف نخبگان منتقد و چهره‌هایی شاخص در اجلاسیه‌ی سال ۱۳۸۹ شمسی به اوج رسید، عملاً منجر به پیروزی «نرم‌افزار صوفیانه» بر «تئوری اصلاحی» شد تا جایی که امروزه این جنبش از یک نهاد مدنی بیدارگر به یک «فرقه‌ی منزوی مذهبی» تغییر ماهیت داده و در تله‌ی روان‌شناسی اجتماعی مریدمداری گرفتار شده است، امری که ثابت می‌کند تغییر واژگان بدون دگردیسی در زیربناهای فرهنگی، تنها به بازتولید استبداد سنّتی در لباسی مدرن منتهی می‌گردد.

@Aveng_53
1👍1👏1💯1
در کشاکش مکتب و خانقاه 1.pdf
635.8 KB
📌در کشاکش مکتب و خانقاه؛ واکاوی گذار ناتمام از اسلام طریقتی به اسلام اصلاح‌گر

✍️عبدالله اسعدی

@Aveng_53
3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دعای هنگام رؤیت بیت الله

«اللَّهُمَّ زِدْ هَذَا الْبَيْتَ تَشْرِيفًا وَتَعْظِيمًا وَتَكْرِيمًا وَمَهَابَةً، وَزِدْ مَنْ شَرَّفَهُ وَكَرَّمَهُ مِمَّنْ حَجَّهُ أَوِ اعْتَمَرَهُ تَشْرِيفًا وَتَكْرِيمًا وَتَعْظِيمًا وَبِرًّا»

«خدایا! این خانه را در شرافت و عظمت و کرامت و هیبت بیفزا، و هر کس را که آن را بزرگ می‌دارد و برای حج یا عمره بدان می‌آید، در شرافت و کرامت و عظمت و نیکی افزون کن.»



@aveng_53
2
الكعبة الشریفة زادها الله تشریفا وتكریما ومهابة
💯2