چه جوانانی اسماعیل؛ میبینی؟ چه جوانانی. بسیاریشان هنوز صورت عشق را به سینه نفشردهاند. و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را میبینی؟ چه پاهای لطیفی دارند. جنگ است! اینجا هم جنگ است اسماعیل. گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید! قوانین را بههم زده است! گریه نکن اسماعیل. جنگ است.
•رضا براهنی.
•رضا براهنی.
❤19
فکر میکنی آدمها رو بخشیدی و میتونی با رنجی که بهت دادن کنار بیای که دوباره اذیتت میکنن. دوباره تورو تو همون موقعیتی قرار میدن که قبلا. یهو میبینی چه حجم از نفرت درونت شعله میکشه. میفهمی تا زمانی که باهات درست رفتار میکنن میتونی باهاشون مسالمتآمیز برخورد کنی. اما با یه جرقه همهچیز میترکه. انگار ظرفت پر شده و برای هیچ رفتار دیگهای جا نداری و وقتی هم دوست داشتن قاطی این داستان میشه شدت همهچیز به طرز جهنمی بیشتره.
❤24
من واقعا گاهی از این شدت خشم و نفرتم جا میخورم. از این که کوچیکترین حرکت یا حرفت میتونه دیوونهم کنه میترسم. یه وقتهایی فقط میخوام مچاله بشم یه گوشه دستهام رو بذارم روی گوشهام و چشمهام رو ببندم که فقط نبینم تورو. با این که یه بخشی از قلبم همیشه برای تو میتپه اما گاهی هم دلم میخواد کیلومترها دور باشم از جایی که تو وجود داری. این که هیچوقت نتونستم و نمیتونم بهت تکیه کنم برام عادی نمیشه هیچجوره.
❤19
یکی از اساتید عزیزم مسیج داده که:
"چیزی که مهمه اینه که اگر توی این شرایط احساس خوبی ندارین و دائم اضطراب و نگرانی دارین به این دلیله که انسان خوبی هستین."
"چیزی که مهمه اینه که اگر توی این شرایط احساس خوبی ندارین و دائم اضطراب و نگرانی دارین به این دلیله که انسان خوبی هستین."
❤52
یادمه با فیلم محمد حسینی تو دادگاه زار میزدم. انقدر که مظلوم حرف میزد دل آدم شرحه شرحه میشد.
❤25
شما تو گوش خر یاسین میخوندی نمیفهمید چون بالاخره خره. ما که گیر این اشرف مخلوقات افتادیم چیکار کنیم؟
❤24
سردرد رسیده به گردنم و چشمهام تار میبینه. فیلمها رو میبینم و قفسهی سینهم رو ماساژ میدم که درد آروم بگیره. این بخشی از خشمیه که جسمم باهاش درگیره. اما خب بهار ماهم میرسه.
❤34
یادتون نره هر تیکه از قلبم رو گذاشتم تو جیب هر یکی از شما. گرونید برای من. مراقب خودتون باشید.
❤25