بَلْوا
🎙 جاناتان مرغ دریایی نوشتۀ ریچارد باخ، ترجمۀ کاوه میرعباسی بخش دهم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog
Audio
🎙 جاناتان مرغ دریایی
نوشتۀ ریچارد باخ، ترجمۀ کاوه میرعباسی
بخش یازدهم (پایان کتاب)
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ ریچارد باخ، ترجمۀ کاوه میرعباسی
بخش یازدهم (پایان کتاب)
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️«آیلان» باشیم یا «آنلاین»؟▪️
این روزها آنقدر صبح تا شب «آیلان» هستم و تلاش میکنم بخشی از عقبماندگیها و آسیبهایی که بهواسطۀ تعطیلیهای اخیر برای بچهها ایجاد شده را جبران کنم که وقت نمیکنم چیز خاصی را در فضای مجازی دنبال کنم. میدانم وضع اکثر معلمین نیز کموبیش به همین شکل است. دیشب یکی از همکارانم داباسمشی را برایم فرستاد که یکی از شاخهای همیشه «آنلاین» فضای مجازی تصویر دلقکبازیاش را روی صدای معلم ریاضیای گذاشته بود که بهدلیل آشنایی ناکافی با فضای مجازی، واژۀ «آنلاین» را اشتباهاً «آیلان» تلفظ میکند و از بچهها میخواهد اگر «آیلان» هستند با فرستادن پیامی روی گروه (قاعدتاً در یکی از پیامرسانها) به او اطلاع دهند تا تدریس را شروع کند. کمی که جویا شدم فهمیدم این ماجرا اصطلاحاً در فضای مجازی دسترشته شده است و صغیر و کبیر میخندند که وای! چه معلم بیسوادی که نمیتواند واژۀ فخیمۀ «آنلاین» را درست تلفظ کند.
اگر آن معلم آشنایی کافی با فناوریهای آموزشی ندارد، همچون بسیاری از ما معلمین که چنین آشنایی و آمادگیای را نداریم، همۀ اتهام و خاکبرسریاش برای وزارتخانهای است که در طول همۀ سالهای گذشته و «قطعاً» همۀ سالهای آینده، هیچ بهایی به فناوریهای آموزشی نداده و نخواهد داد. دورههای ضمن خدمت در همۀ نظامهای آموزشی دنیا بناست دقیقاً چنین کارکردی داشته باشند اما در ایران این دورهها بیشتر چیزهایی هستند که باید از سر باز شوند و اغلب با غیرجذابترین و ایدئولوژیکترین فرم و محتوای ممکن برگزار میشوند. کدام یک از شمایی که با صدای این معلم قهقهه میزنید، به چنین مسئلهای اهمیت میدهید؟ ماجرا یک خندیدن و شاد شدنِ ساده نیست و نمیتوان به این تقلیلش داد. نمیتوان گفت معلمان هم عجب قشر بیجنبهای هستند که نمیشود با آنها شوخی کرد. ماجرا اصلاً شوخی نیست. جدیتی که پشت این خندههاست شاید پشت هیچ عصبانیت و اخم دیگری نباشد. شما خواسته یا ناخواسته، انتخاب میکنید به جای اینکه انگشت اتهامتان را بهسوی سیستمی بگیرید که در آموزش معلمان بهشکل آگاهانه و هدفمند کوتاهی میکند و روزبهروز بیشتر و بیشتر همهچیزش را به بنگاههای خصوصی برونسپاری میکند، انگشت اتهام را سمت معلمی میگیرید که تلاش میکند «آیلان» باشد و برای بچههایش کاری بکند. این یک انتخابِ تماماً سیاسی است. اگر به او و تلاش صادقانهاش برای انجام وظیفهاش میخندید، متحد همانهایی هستید که به ریش مردمِ فرودست میخندند. متحد همۀ آن سپهسالاران و وزرایی که همیشه به مردمِ فرودست خندیدهاند. شما که اینقدر آگاهی دارید و واژۀ «آنلاین» را هم درست تلفظ میکنید، نمیدانید زبانِ ما گرهگاه نابرابریهاییست که تجربه کردهایم؟ شما همانهایی هستید که به لهجۀ غیرتهرانیها میخندید. من اما ترجیح میدهم کنار همین معلم بایستم. شما تا میتوانید «آنلاین» باشید!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
این روزها آنقدر صبح تا شب «آیلان» هستم و تلاش میکنم بخشی از عقبماندگیها و آسیبهایی که بهواسطۀ تعطیلیهای اخیر برای بچهها ایجاد شده را جبران کنم که وقت نمیکنم چیز خاصی را در فضای مجازی دنبال کنم. میدانم وضع اکثر معلمین نیز کموبیش به همین شکل است. دیشب یکی از همکارانم داباسمشی را برایم فرستاد که یکی از شاخهای همیشه «آنلاین» فضای مجازی تصویر دلقکبازیاش را روی صدای معلم ریاضیای گذاشته بود که بهدلیل آشنایی ناکافی با فضای مجازی، واژۀ «آنلاین» را اشتباهاً «آیلان» تلفظ میکند و از بچهها میخواهد اگر «آیلان» هستند با فرستادن پیامی روی گروه (قاعدتاً در یکی از پیامرسانها) به او اطلاع دهند تا تدریس را شروع کند. کمی که جویا شدم فهمیدم این ماجرا اصطلاحاً در فضای مجازی دسترشته شده است و صغیر و کبیر میخندند که وای! چه معلم بیسوادی که نمیتواند واژۀ فخیمۀ «آنلاین» را درست تلفظ کند.
اگر آن معلم آشنایی کافی با فناوریهای آموزشی ندارد، همچون بسیاری از ما معلمین که چنین آشنایی و آمادگیای را نداریم، همۀ اتهام و خاکبرسریاش برای وزارتخانهای است که در طول همۀ سالهای گذشته و «قطعاً» همۀ سالهای آینده، هیچ بهایی به فناوریهای آموزشی نداده و نخواهد داد. دورههای ضمن خدمت در همۀ نظامهای آموزشی دنیا بناست دقیقاً چنین کارکردی داشته باشند اما در ایران این دورهها بیشتر چیزهایی هستند که باید از سر باز شوند و اغلب با غیرجذابترین و ایدئولوژیکترین فرم و محتوای ممکن برگزار میشوند. کدام یک از شمایی که با صدای این معلم قهقهه میزنید، به چنین مسئلهای اهمیت میدهید؟ ماجرا یک خندیدن و شاد شدنِ ساده نیست و نمیتوان به این تقلیلش داد. نمیتوان گفت معلمان هم عجب قشر بیجنبهای هستند که نمیشود با آنها شوخی کرد. ماجرا اصلاً شوخی نیست. جدیتی که پشت این خندههاست شاید پشت هیچ عصبانیت و اخم دیگری نباشد. شما خواسته یا ناخواسته، انتخاب میکنید به جای اینکه انگشت اتهامتان را بهسوی سیستمی بگیرید که در آموزش معلمان بهشکل آگاهانه و هدفمند کوتاهی میکند و روزبهروز بیشتر و بیشتر همهچیزش را به بنگاههای خصوصی برونسپاری میکند، انگشت اتهام را سمت معلمی میگیرید که تلاش میکند «آیلان» باشد و برای بچههایش کاری بکند. این یک انتخابِ تماماً سیاسی است. اگر به او و تلاش صادقانهاش برای انجام وظیفهاش میخندید، متحد همانهایی هستید که به ریش مردمِ فرودست میخندند. متحد همۀ آن سپهسالاران و وزرایی که همیشه به مردمِ فرودست خندیدهاند. شما که اینقدر آگاهی دارید و واژۀ «آنلاین» را هم درست تلفظ میکنید، نمیدانید زبانِ ما گرهگاه نابرابریهاییست که تجربه کردهایم؟ شما همانهایی هستید که به لهجۀ غیرتهرانیها میخندید. من اما ترجیح میدهم کنار همین معلم بایستم. شما تا میتوانید «آنلاین» باشید!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
پایگاه کتابخانۀ ملی کودکان و نوجوانان امکان استفاده از متن کامل ۲۳ هزار عنوان کتاب و ۵۷ کتاب صوتی را بهشکل رایگان فراهم آورده است. این کتابخانه با هدف ارائۀ خدمات استاندارد به گروه سنی ۷ تا ۱۴ سال ایجاد شده و در صورت عضویت در سایتش، میتوانید کتابخانۀ شخصی ایجاد کنید و کتابهای موردعلاقۀ خود را بهصورت مجازی کنار هم قرار دهید.
آدرس اینترنتی:
http://icnl.nlai.ir/default.aspx
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
آدرس اینترنتی:
http://icnl.nlai.ir/default.aspx
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
این روزها که همهمان در قرنطینۀ خانگی هستیم (دستکم امیدوارم اینگونه باشد) برخی شاگردانم پیام میدهند و گلایه میکنند که حوصلهشان در خانه سر رفته است. من هم در پاسخ این مجموعۀ «۶۰۰ کاردستی کودک و نوجوان» را برایشان میفرستم و اغلب از خوشحالی بال درمیآورند. گفتم با شما هم به اشتراک بگذارم، شاید باعث شد کودک دیگری هم در این روزهای بیلبخند، بخندد.
مجموعۀ «۶۰۰ کاردستی کودک و نوجوان»:
https://tinyurl.com/600-kardasti
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
مجموعۀ «۶۰۰ کاردستی کودک و نوجوان»:
https://tinyurl.com/600-kardasti
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
این نود و هشت لعنتی خیال کوتاهآمدن ندارد. در این آخرین نفسهایش، دیروز صبح جان نویسندهٔ گوشهنشین، غلامحسین فرنود، همراه و رفیق صمد و سعادتی و دهقانی و ساعدی و... (آن نسل طلایی تبریز) را گرفت و امروز صبح، نفس یکی از متعهدترین مدافعان مردمِ فرودست را هم بند آورد. فریبرز رئیس دانا بعد از شش روز دستوپنجه نرمکردن با کرونا درگذشت.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from میدان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«حالا من که دیگر صدایم دارد یواشیواش ضعیف و خاموش میشود، صداهای جوانتر و نیرومندتر این مجموعه را میگیرند و میروند جلو ... من به سوسیالیسم اعتقاد دارم»
🔴 فریبرز رئیسدانا ۱۳۹۸-۱۳۲۷
@meidaandotcom
🔴 فریبرز رئیسدانا ۱۳۹۸-۱۳۲۷
@meidaandotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ کوتاه میان رفقا و دوستداران فریبرز رئیسدانا دستبهدست میشود. هرچند همه روی جملۀ دیگری از آن تأکید میکنند اما من این یکی را بیشتر دوست دارم:
«مهم نیست... زورمون نرسید دیگه... آدم میره کُشتی هم میگیره... میبازه»
خیلی از ماها میتوانیم مانند چند ثانیه بعدِ او در همین کلیپ، شورمندانه از آرمان برابری صحبت کنیم اما کم هستند آنها که ابتدا شکست و اشتباه و انسداد را بپذیرند و پس از آن، بتوانند چنین شور و امیدی را در قلبشان و در کلام و عملشان زنده نگه دارند. همین ویژگی است که به او قدرت تحلیلیِ فوقالعادهای میبخشد. نه حالا که رفته، پیش از این هم هرکجا صحبت از تحلیل جنبشهای اعتراضی دی ۹۶ به بعد شده، گفتهام که رئیسدانا در فهم وضعیت جامعۀ ایران، خطراتی که جنبش فرودستان را تهدید میکند و فرصتهایی که پیش روی آن است، یکی از بهترینهاست و جزئیاتی را مدنظر قرار میدهد که از دید بسیاری پنهان ماندهاند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
«مهم نیست... زورمون نرسید دیگه... آدم میره کُشتی هم میگیره... میبازه»
خیلی از ماها میتوانیم مانند چند ثانیه بعدِ او در همین کلیپ، شورمندانه از آرمان برابری صحبت کنیم اما کم هستند آنها که ابتدا شکست و اشتباه و انسداد را بپذیرند و پس از آن، بتوانند چنین شور و امیدی را در قلبشان و در کلام و عملشان زنده نگه دارند. همین ویژگی است که به او قدرت تحلیلیِ فوقالعادهای میبخشد. نه حالا که رفته، پیش از این هم هرکجا صحبت از تحلیل جنبشهای اعتراضی دی ۹۶ به بعد شده، گفتهام که رئیسدانا در فهم وضعیت جامعۀ ایران، خطراتی که جنبش فرودستان را تهدید میکند و فرصتهایی که پیش روی آن است، یکی از بهترینهاست و جزئیاتی را مدنظر قرار میدهد که از دید بسیاری پنهان ماندهاند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بحران کرونا باید بدل به بهانهای برای طرح عمومی ایدۀ «دانش برای همگان، آزاد و رایگان» شود. وضعیت ضدانسانیِ این روزها یک بار دیگر به همۀ ما یادآوری میکند که چرا دفاع از انسانیترین ایدهها، ضرورتی تاریخی دارد و چرا انحصار دانش (همچون همۀ انواع دیگر انحصار) جهان را به جایی تاریکتر، تحملناپذیرتر و خطرناکتر بدل میکند.
باید از هر فرصتی برای دفاع از جامعهای برابر، آزاد و انسانی استفاده کنیم، از کلاس درس تا محافل شخصی. فراموش نکنیم بسیاری از ایدههایی که امروز دارای مقبولیتی عمومی در جامعۀ ایران هستند، تا همین یک دهۀ پیش بهواسطۀ دستگاه تبلیغاتی عریض و طویل راستگرایان، در حاشیه و نپذیرفتنی مینمودند. تاریخ اما بهترین گواه است تا نشان دهیم مسیرهای کنونی در آموزش و بهداشت (و در سطحی کلیتر، در سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی) نهتنها راهحل نیستند که خود بخشی از مسئلهاند.
نگاهی به یادداشت روشنگر علی معظمی در همین رابطه بیاندازید:
https://meidaan.com/archive/68259
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
باید از هر فرصتی برای دفاع از جامعهای برابر، آزاد و انسانی استفاده کنیم، از کلاس درس تا محافل شخصی. فراموش نکنیم بسیاری از ایدههایی که امروز دارای مقبولیتی عمومی در جامعۀ ایران هستند، تا همین یک دهۀ پیش بهواسطۀ دستگاه تبلیغاتی عریض و طویل راستگرایان، در حاشیه و نپذیرفتنی مینمودند. تاریخ اما بهترین گواه است تا نشان دهیم مسیرهای کنونی در آموزش و بهداشت (و در سطحی کلیتر، در سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی) نهتنها راهحل نیستند که خود بخشی از مسئلهاند.
نگاهی به یادداشت روشنگر علی معظمی در همین رابطه بیاندازید:
https://meidaan.com/archive/68259
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
میدان
پیشنهادی به آموزگاران و نهادهای صنفی معلمان
روزهای غریبی را میگذرانیم. معلوم نیست تا چند ماه دیگر کدامیک از ما زنده باشیم. معلوم نیست اوضاع کشور بعد از عبور از بحران بیماری کرونا چگونه باشد. کشاکشی سریع در جریان است که در آن گویی به واسطه این بیماری واگیردار بخش بزرگی از تضادهای جامعه ایرانی همزمان…
▪️دولتها ترسناکترند یا ویروسها؟▪️
حسام حسینزاده
اول.
چند روز پیش، رسانههای چینی اعلام کردند دولت این کشور بالاخره توانسته بیمار صفر ویروس کرونا (یعنی نخستین کسی که به ویروس مبتلا شده) را پیدا کند. مردی ۵۵ ساله که در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹ (یعنی ۲۶ آبان ۱۳۹۸) به بیمارستان مراجعه کرده است. دولت چین بیش از دو ماه بعد پذیرفت که چنین ویروسی در این کشور شیوع پیدا کرده است. در فاصلۀ این دو ماه، دهها هزار نفر میتوانستند به این ویروس مبتلا شوند و همچنین ویروس میتوانست به دهها کشور دیگر نیز منتقل شود. هیچیک از ما نمیدانیم و نمیتوانیم بدانیم در آن دو ماه واقعاً چه اتفاقی افتاده است. اما آیا دولت چین از این ماجرا بیاطلاع بوده؟ قطعاً نه! آنها در طول روزهای نخست شیوع بیماری، دهها شهروند، خبرنگار و فعال اجتماعی چینی را به اتهام تشویش اذهان عمومی یا نشر اکاذیب تحتفشار گذاشتند، بازداشت کردند و از آنان تعهد گرفتند تا دهانشان را بسته نگه دارند. در این بین، دستکم از سرنوشت دو تن از این فعالان رسانهای، یعنی فنگ بین (تاجر اهل ووهان) و چن کیوشی (وکیل و فعال حقوق بشر) اطلاعی در دست نیست. فعالان اجتماعی چین معتقدند دولت این کشور دربارۀ اطلاعات مربوط به ویروس کرونا دست به پنهانکاری گسترده زده است.
دوم.
اما آیا این فقط وضع دولت چین است؟ معلوم است که نه! دستکم در سه مورد ایتالیا، امریکا و ایران میتوان با قاطعیت گفت دولتها و سیاستمداران عملکردی فاجعهبار داشتهاند. در ایتالیا، درگیری و اختلافنظر دو حزب اصلی حاکم بر فضای سیاسی کشور باعث شد قرنطینه و تعطیلی شهرها چندین روز به تأخیر بیافتد و بیماری سرعتی مهارناشدنی و تبعاتی مرگبارتر بیابد. در امریکا هم که دیوانۀ بزرگ حتی قبول نمیکرد آزمایش کرونا بدهد. تا چندین روز معتقد بود سالانه ۵۰، ۶۰ هزار امریکایی بر اثر آنفولانزا میمیرند و تلویحاً میگفت حالا ۵۰، ۶۰ هزار نفر دیگر هم روش! تحلیلگران حوزۀ سلامت در امریکا معتقدند دولت با عملکرد عجیبش همۀ آنچه دستاورد نظام سلامت مدرن در این کشور بوده را بر باد داده (یعنی نتوانسته از بالقوگیهای نظام سلامت بهره ببرد) و مردم را در شرایط یک قرن پیش قرار داده است. در ایران هم که دیگر نیازی به توضیح نیست. همهچیز دربارۀ عملکرد دولت و اختلافنظر جناحهای سیاسی روشن است. فقط جالب آنکه بنا بر گزارش رسانههای رسمی، تاکنون دستکم ۱۰ نفر هم در ایران به اتهام تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب بازداشت شدهاند.
ادامۀ متن:
http://balvaablog.ir/post/126
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
اول.
چند روز پیش، رسانههای چینی اعلام کردند دولت این کشور بالاخره توانسته بیمار صفر ویروس کرونا (یعنی نخستین کسی که به ویروس مبتلا شده) را پیدا کند. مردی ۵۵ ساله که در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹ (یعنی ۲۶ آبان ۱۳۹۸) به بیمارستان مراجعه کرده است. دولت چین بیش از دو ماه بعد پذیرفت که چنین ویروسی در این کشور شیوع پیدا کرده است. در فاصلۀ این دو ماه، دهها هزار نفر میتوانستند به این ویروس مبتلا شوند و همچنین ویروس میتوانست به دهها کشور دیگر نیز منتقل شود. هیچیک از ما نمیدانیم و نمیتوانیم بدانیم در آن دو ماه واقعاً چه اتفاقی افتاده است. اما آیا دولت چین از این ماجرا بیاطلاع بوده؟ قطعاً نه! آنها در طول روزهای نخست شیوع بیماری، دهها شهروند، خبرنگار و فعال اجتماعی چینی را به اتهام تشویش اذهان عمومی یا نشر اکاذیب تحتفشار گذاشتند، بازداشت کردند و از آنان تعهد گرفتند تا دهانشان را بسته نگه دارند. در این بین، دستکم از سرنوشت دو تن از این فعالان رسانهای، یعنی فنگ بین (تاجر اهل ووهان) و چن کیوشی (وکیل و فعال حقوق بشر) اطلاعی در دست نیست. فعالان اجتماعی چین معتقدند دولت این کشور دربارۀ اطلاعات مربوط به ویروس کرونا دست به پنهانکاری گسترده زده است.
دوم.
اما آیا این فقط وضع دولت چین است؟ معلوم است که نه! دستکم در سه مورد ایتالیا، امریکا و ایران میتوان با قاطعیت گفت دولتها و سیاستمداران عملکردی فاجعهبار داشتهاند. در ایتالیا، درگیری و اختلافنظر دو حزب اصلی حاکم بر فضای سیاسی کشور باعث شد قرنطینه و تعطیلی شهرها چندین روز به تأخیر بیافتد و بیماری سرعتی مهارناشدنی و تبعاتی مرگبارتر بیابد. در امریکا هم که دیوانۀ بزرگ حتی قبول نمیکرد آزمایش کرونا بدهد. تا چندین روز معتقد بود سالانه ۵۰، ۶۰ هزار امریکایی بر اثر آنفولانزا میمیرند و تلویحاً میگفت حالا ۵۰، ۶۰ هزار نفر دیگر هم روش! تحلیلگران حوزۀ سلامت در امریکا معتقدند دولت با عملکرد عجیبش همۀ آنچه دستاورد نظام سلامت مدرن در این کشور بوده را بر باد داده (یعنی نتوانسته از بالقوگیهای نظام سلامت بهره ببرد) و مردم را در شرایط یک قرن پیش قرار داده است. در ایران هم که دیگر نیازی به توضیح نیست. همهچیز دربارۀ عملکرد دولت و اختلافنظر جناحهای سیاسی روشن است. فقط جالب آنکه بنا بر گزارش رسانههای رسمی، تاکنون دستکم ۱۰ نفر هم در ایران به اتهام تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب بازداشت شدهاند.
ادامۀ متن:
http://balvaablog.ir/post/126
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from مدرسه بازتاب
#بهار_با_بنفشه_ها
📌بوی بنفشه در هوا: تمرین دم و بازدم آگاهانه برای کودکان
🖊دبرا بوردیک- ترجمه حسام حسینزاده
🔹مناسب برای پایههای پیشدبستانی و بالاتر
⭕️ تنفس آگاهانه (دم و بازدمِ سنجیده) جایگاهی بیبدیل در تمامی تکنیکهای ذهنآگاهی دارد. این راهنما شامل سه ابزار برای گفتوگو درباره نفسکشیدن، تمرین دم و تمرین بازدم میشود.
⭕️ این مطلب را اینجا ببینید و دریافت کنید:
http://baztabschool.ir/archive/1503/
@baztabschool
📌بوی بنفشه در هوا: تمرین دم و بازدم آگاهانه برای کودکان
🖊دبرا بوردیک- ترجمه حسام حسینزاده
🔹مناسب برای پایههای پیشدبستانی و بالاتر
⭕️ تنفس آگاهانه (دم و بازدمِ سنجیده) جایگاهی بیبدیل در تمامی تکنیکهای ذهنآگاهی دارد. این راهنما شامل سه ابزار برای گفتوگو درباره نفسکشیدن، تمرین دم و تمرین بازدم میشود.
⭕️ این مطلب را اینجا ببینید و دریافت کنید:
http://baztabschool.ir/archive/1503/
@baztabschool
کتابفروشی مولی، دیروز فهرست پرمخاطبترین کتابهای سال ۱۳۹۸ خود در حوزۀ «جامعهشناسی» را منتشر کرد و در کمال تعجب نام «سوسیالیسمِ» ماکس وبر را در جایگاه دوم دیدم. هرچند علیالقاعده باید از این اتفاق خوشحال میشدم اما به چند دلیل چندان خوشایندم نبود. اول اینکه این کتاب نخستین تجربۀ ترجمهام در نوزده سالگی بود و کیفیت ترجمه چنگی به دل نمیزند و تسلطم به زبان فارسی و معادلگذاریها آن زمان تعریفی نداشت. دوم آنکه متأسفانه انتشارات نیز در حروفچینی و ویرایش فارسی به فارسی آن شدیداً کوتاهی کرد، آنقدر که در چندجا واژههایی پشت هم تکرار شدهاند. سوم و مهمتر اینکه آن کتاب را در دورهای ترجمه کردم که باورهای متفاوتی داشتم و حالا میدانم که نقدهای او بیشتر حاصل تفسیر به رأی متون و مواضع سوسیالیستها است و نمیتواند بهشکلی درونماندگار با آرای آنها مواجهۀ انتقادی داشته باشد. خلاصه اینکه هرکجا دیدید کسی «سوسیالیسم» وبر را خوانده یا میخواهد بخواند، بگویید مترجم وصیت کرده قبل یا بعدش حتماً نگاهی هم به «الفبای سوسیالیسم» باسکار سونکارا بیاندازید. ترجمۀ این دومی بهنوعی ادای دِینم به ایدۀ سوسالیسم بود.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔸ارزیابیهای مرسوم و کتابهای رسمی را کنار بگذارید!🔸
رَندی وِینگارتن (رئیس فدراسیون معلمان امریکا) در سخنرانی صبح امروزش با عنوان The State of Public Education در کنفرانس سالانۀ این فدراسیون، دولت ترامپ را به دلیل عملکرد فاجعهبارش در قبال بحران کرونا به باد انتقاد گرفت و ابزار ناامیدی کرد که مجبورند چند ماه دیگر هم او را تحمل کنند. او اعلام کرد با تعطیلی مدارس در امریکا، ۳۰ میلیون کودک که پیش از این ناهارشان را از مدارس دولتی دریافت میکردند (از این تعداد، ۱۲ میلیون نفر، صبحانهشان را هم از مدارس دولتی دریافت میکردند) از دریافت این خدمات محروم شدهاند و معلمان نگران امنیت غذایی این کودکان هستند. او افزود، در حال حاضر، ۶ میلیون دانشآموز در امریکا به اینترنت دسترسی ندارند و بهکلی از دریافت آموزشهای مجازی محروم هستند. وینگارتن از معلمان خواست که تمامی ارزیابیهای هماهنگ و مرسوم در نظام آموزشی امریکا را در سال تحصیلی جاری نادیده بگیرند و به شیوهای که خودشان مناسب میدانند دانشآموزانشان را مورد ارزیابی قرار دهند. او در ادامه پیشنهاد کرد تا معلمان کتابهای آموزشی را بهکلی کنار بگذارند و همۀ تمرکز خود را روی پروژۀ پایان سال دانشآموزان قرار دهند که در دورۀ ابتدایی انجام آن نیازی به اینترنت نداشته باشد (صرفاً نتیجۀ نهایی کار بهواسطۀ سرویس مدارس یا اینترنت به دست معلمان برسد) و در دورههای متوسطه نیز بیشتر معطوف به گفتوگوی آنلاین، پژوهش شخصی و ارائۀ نتایج پژوهشها توسط دانشآموزان باشد. به گمان او، تجربۀ این روزها خودش آنقدر آموزنده است که نیازی نیست نگران یادگیری کودکان باشند. او در پایان، از تلاش و همراهی معلمان امریکایی تشکر کرد و دربارۀ والدینی که بالاخره گوشهای از سختی کار معلمان را در خانه تجربه کردند، گفت: «تعجب نکردم که در همان نخستین روز تدریس خانگی، هزاران نفر از والدین در سرتاسر امریکا در توییتهایشان خواستار افزایش دستمزد معلمان شدند!»
البته این را هم بگویم که رندی وینگارتن و فدراسیون معلمان امریکا بهخاطر مواضع محافظهکارانهشان در رابطه با اعتصابات سراسری معلمان امریکا، مورد انتقاد معلمان و فعالان اجتماعی مترقی در این کشور هستند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
رَندی وِینگارتن (رئیس فدراسیون معلمان امریکا) در سخنرانی صبح امروزش با عنوان The State of Public Education در کنفرانس سالانۀ این فدراسیون، دولت ترامپ را به دلیل عملکرد فاجعهبارش در قبال بحران کرونا به باد انتقاد گرفت و ابزار ناامیدی کرد که مجبورند چند ماه دیگر هم او را تحمل کنند. او اعلام کرد با تعطیلی مدارس در امریکا، ۳۰ میلیون کودک که پیش از این ناهارشان را از مدارس دولتی دریافت میکردند (از این تعداد، ۱۲ میلیون نفر، صبحانهشان را هم از مدارس دولتی دریافت میکردند) از دریافت این خدمات محروم شدهاند و معلمان نگران امنیت غذایی این کودکان هستند. او افزود، در حال حاضر، ۶ میلیون دانشآموز در امریکا به اینترنت دسترسی ندارند و بهکلی از دریافت آموزشهای مجازی محروم هستند. وینگارتن از معلمان خواست که تمامی ارزیابیهای هماهنگ و مرسوم در نظام آموزشی امریکا را در سال تحصیلی جاری نادیده بگیرند و به شیوهای که خودشان مناسب میدانند دانشآموزانشان را مورد ارزیابی قرار دهند. او در ادامه پیشنهاد کرد تا معلمان کتابهای آموزشی را بهکلی کنار بگذارند و همۀ تمرکز خود را روی پروژۀ پایان سال دانشآموزان قرار دهند که در دورۀ ابتدایی انجام آن نیازی به اینترنت نداشته باشد (صرفاً نتیجۀ نهایی کار بهواسطۀ سرویس مدارس یا اینترنت به دست معلمان برسد) و در دورههای متوسطه نیز بیشتر معطوف به گفتوگوی آنلاین، پژوهش شخصی و ارائۀ نتایج پژوهشها توسط دانشآموزان باشد. به گمان او، تجربۀ این روزها خودش آنقدر آموزنده است که نیازی نیست نگران یادگیری کودکان باشند. او در پایان، از تلاش و همراهی معلمان امریکایی تشکر کرد و دربارۀ والدینی که بالاخره گوشهای از سختی کار معلمان را در خانه تجربه کردند، گفت: «تعجب نکردم که در همان نخستین روز تدریس خانگی، هزاران نفر از والدین در سرتاسر امریکا در توییتهایشان خواستار افزایش دستمزد معلمان شدند!»
البته این را هم بگویم که رندی وینگارتن و فدراسیون معلمان امریکا بهخاطر مواضع محافظهکارانهشان در رابطه با اعتصابات سراسری معلمان امریکا، مورد انتقاد معلمان و فعالان اجتماعی مترقی در این کشور هستند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک مدرسۀ راهنمایی در نوادای امریکا برای اطمینان از اینکه به همۀ دانشآموزانش توجه کافی را نشان میدهد، دست به ابتکاری جالب و ساده زده است. معلمان این مدرسه هر چند روز یکبار دور هم جمع میشوند و هر معلم با نگاهی به فهرست دانشآموزانش، در چهار محور «نام و چهرۀ دانشآموز»، «دانستن چیزی شخصی دربارۀ او»، «اطلاع از وضعیت آموزشیاش» و «دانستن داستان زندگیاش» مشخص میکند که هر دانشآموز را چقدر میشناسد. سپس بهطور جمعی برنامهریزی میکنند تا در طول هفتههای آینده بیشتر و بیشتر دانشآموزانشان را بشناسند. این استراتژی باعث شده ارتباط دانشآموزان با مدرسه عمیقتر شود و احساس تعلق بیشتری به محیط مدرسه داشته باشند. یکی از معیارهای کیفی «مدارس کوچک» که جنبش اجتماعی و آموزشی جدی در تاریخ ایالات متحده محسوب میشود این است که در چنین مدرسهای «همۀ» معلمین، «همۀ» دانشآموزان را بهطور مشخص میشناسند. میتوان از این استراژی برای چنین هدفی نیز بهره برد. در این ویدئوی کوتاه، معلمین این مدرسه شیوۀ کارشان را بیشتر توضیح میدهند. متأسفانه این ویدئو به زبان انگلیسی است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️من از «آزادی» میترسم▪️
(رسیدن به جایگاه تیفوسیها مراتبی دارد و نشستن در آن، آدابی)
حسام حسینزاده
چون روزهای نوجوانیام در محلهای زندگی میکردم که شهره بود به لاتها و دعواهایش، میل بیپایانی به بروز خشونت پیدا کرده بودم. آنجا تقریباً هر صبح با دیدن درگیری یا شنیدن صدایش آغاز میشد. در طول روز هم همۀ نوجوانهای محل دنبال راهی برای ارضای میلشان به خشونت میگشتند؛ فرقی نداشت خودشان با کسی درگیر شوند یا شاهد درگیری خونینی باشند. هر دو به یکاندازه میتوانست برایشان رضایتبخش باشد. آن روزها، آشنایی با ورزشگاه آزادی نقطۀ عطفی در این میل جهنمی شد. انگار آنجا میشد به علنیترین و البته جمعیترین شکل ممکن خشن بود. بساط دعواهای گروهی هرروز در محله بهپا بود اما کیفیت دعوای دهبیست نفره با نسخۀ چندهزارنفرهاش خیلی فرق میکرد. برای آنهایی که پای ثابت «آزادی» بودند، هر بازی حکم دعوایی را داشت؛ برد و باخت، زندگی و مرگ. البته میدانم؛ بیل شَنکلی، اسطورۀ باشگاه لیورپول، زمانی گفته «فوتبال مسئلۀ مرگ و زندگی نیست، بلکه مهمتر از آن است». بیراه نگفته. روزهای زیادی را بهیاد میآورم که فوتبال در «آزادی» حتی از مرگ و زندگی انسانها هم مهمتر بوده است.
نخستین بار ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ بود که پایم به ورزشگاه آزادی باز شد. حدود یک سال تقریباً همۀ بازیهای پرسپولیس محبوبم را از نزدیک دیدم و فکر میکردم این کار سرگرمکنندهترین تجربهای است که میتوانم در زندگی داشته باشم. اما حالا که با کمی فاصله به آن روزها نگاه میکنم، همهچیز متفاوت به نظرم میرسد. ورزشگاه آزادی بیش از اینکه سرگرمکننده باشد، مکانی بود برای آموختن نوعی از سبک زندگی؛ سبک زندگیای که مهمترین جلوهاش در خودِ ورزشگاه نمایان میشد اما خودش را تا عمق زندگی میکشید. آزادی به ما این امکان را میداد تا بدون هیچ نگرانیای از خشنترین نسخههای شخصیتمان رونمایی کنیم. با اینکه حالا هفتهشت سالی از آن روزها میگذرد و دیگر نه در آن محله زندگی میکنم و نه خبری از عطش نوجوانی برای بروز خشونت است، همچنان یادآوری آن خاطرات برایم دردناک است. به گمانم فرقی نمیکند «سختی» و «بیتفاوتی به رنج دیگران» در حزبی (همچون فاشیسم) حاکم باشد یا در ورزشگاه؛ هر دو میتوانند به یکاندازه خطرناک باشد.
ادامۀ متن:
http://balvaablog.ir/post/127
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
(رسیدن به جایگاه تیفوسیها مراتبی دارد و نشستن در آن، آدابی)
حسام حسینزاده
چون روزهای نوجوانیام در محلهای زندگی میکردم که شهره بود به لاتها و دعواهایش، میل بیپایانی به بروز خشونت پیدا کرده بودم. آنجا تقریباً هر صبح با دیدن درگیری یا شنیدن صدایش آغاز میشد. در طول روز هم همۀ نوجوانهای محل دنبال راهی برای ارضای میلشان به خشونت میگشتند؛ فرقی نداشت خودشان با کسی درگیر شوند یا شاهد درگیری خونینی باشند. هر دو به یکاندازه میتوانست برایشان رضایتبخش باشد. آن روزها، آشنایی با ورزشگاه آزادی نقطۀ عطفی در این میل جهنمی شد. انگار آنجا میشد به علنیترین و البته جمعیترین شکل ممکن خشن بود. بساط دعواهای گروهی هرروز در محله بهپا بود اما کیفیت دعوای دهبیست نفره با نسخۀ چندهزارنفرهاش خیلی فرق میکرد. برای آنهایی که پای ثابت «آزادی» بودند، هر بازی حکم دعوایی را داشت؛ برد و باخت، زندگی و مرگ. البته میدانم؛ بیل شَنکلی، اسطورۀ باشگاه لیورپول، زمانی گفته «فوتبال مسئلۀ مرگ و زندگی نیست، بلکه مهمتر از آن است». بیراه نگفته. روزهای زیادی را بهیاد میآورم که فوتبال در «آزادی» حتی از مرگ و زندگی انسانها هم مهمتر بوده است.
نخستین بار ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ بود که پایم به ورزشگاه آزادی باز شد. حدود یک سال تقریباً همۀ بازیهای پرسپولیس محبوبم را از نزدیک دیدم و فکر میکردم این کار سرگرمکنندهترین تجربهای است که میتوانم در زندگی داشته باشم. اما حالا که با کمی فاصله به آن روزها نگاه میکنم، همهچیز متفاوت به نظرم میرسد. ورزشگاه آزادی بیش از اینکه سرگرمکننده باشد، مکانی بود برای آموختن نوعی از سبک زندگی؛ سبک زندگیای که مهمترین جلوهاش در خودِ ورزشگاه نمایان میشد اما خودش را تا عمق زندگی میکشید. آزادی به ما این امکان را میداد تا بدون هیچ نگرانیای از خشنترین نسخههای شخصیتمان رونمایی کنیم. با اینکه حالا هفتهشت سالی از آن روزها میگذرد و دیگر نه در آن محله زندگی میکنم و نه خبری از عطش نوجوانی برای بروز خشونت است، همچنان یادآوری آن خاطرات برایم دردناک است. به گمانم فرقی نمیکند «سختی» و «بیتفاوتی به رنج دیگران» در حزبی (همچون فاشیسم) حاکم باشد یا در ورزشگاه؛ هر دو میتوانند به یکاندازه خطرناک باشد.
ادامۀ متن:
http://balvaablog.ir/post/127
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog