روز جهانی زن ۸ مارس (۱۷ اسفند) و روز جهانی مادر دومین یکشنبه ماه می است.
اگر علائق ملی و توجه به تاریخ نیز مد نظر باشد.
در بستر اسطورهای سپندارمذ به عنوان نماد مادر هستی و نمونههایی چون آناهیتا (منبع حیات)، گردآفرید (نماد دلاوری و شجاعت)، آتوسا و پوران دخت (نماد کیاست و سیاست)میتوانند مطرح باشند.
اگر نمادهای تاریخی و معاصر مد نظر باشد نیز از کسانی چون
طاهره قرهالعین به عنوان اولین زنی که بر محدویتهای زنان در نظم مردسالار دوره قاجار شورید،
بیبی خاتون استرآبادی نویسنده و روشنفکر دوره مشروطه و موسس اولین مدرسه دخترانه،
شهبانو فرح پهلوی به عنوان زنی که در فرهنگسازی و احقاق حقوق زنان ایران فعالیت فراوان نمود
یا خانم فرخ رو پارسا اولین وزیر زن و منشا خدمات بسیار در آموزش و پرورش میتوان نام برد.
اگر به دنبال کسی در دوران کنونی باشیم نیز کسی چون مریم میرزاخانی را داریم که شهرتی جهانی دارد.
هرچند نظامی که حتی حق انتخاب نوع پوشش را از زنان سلب کرده است، زن را فقط به عنوان ابزار تولید مثل و کار خانه میخواهد و در تمام مناسبات نصف یک مرد برای او حق قائل است، اساسا صلاحیتی برای تعیین روز زن ندارد.
اگر علائق ملی و توجه به تاریخ نیز مد نظر باشد.
در بستر اسطورهای سپندارمذ به عنوان نماد مادر هستی و نمونههایی چون آناهیتا (منبع حیات)، گردآفرید (نماد دلاوری و شجاعت)، آتوسا و پوران دخت (نماد کیاست و سیاست)میتوانند مطرح باشند.
اگر نمادهای تاریخی و معاصر مد نظر باشد نیز از کسانی چون
طاهره قرهالعین به عنوان اولین زنی که بر محدویتهای زنان در نظم مردسالار دوره قاجار شورید،
بیبی خاتون استرآبادی نویسنده و روشنفکر دوره مشروطه و موسس اولین مدرسه دخترانه،
شهبانو فرح پهلوی به عنوان زنی که در فرهنگسازی و احقاق حقوق زنان ایران فعالیت فراوان نمود
یا خانم فرخ رو پارسا اولین وزیر زن و منشا خدمات بسیار در آموزش و پرورش میتوان نام برد.
اگر به دنبال کسی در دوران کنونی باشیم نیز کسی چون مریم میرزاخانی را داریم که شهرتی جهانی دارد.
هرچند نظامی که حتی حق انتخاب نوع پوشش را از زنان سلب کرده است، زن را فقط به عنوان ابزار تولید مثل و کار خانه میخواهد و در تمام مناسبات نصف یک مرد برای او حق قائل است، اساسا صلاحیتی برای تعیین روز زن ندارد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انفلوانزا ، روشهای پیشگیری ، جایگاه آنتیبیوتیک در درمان و ...
در گفتگو بامن و تو
۲۷ آذر ۱۴۰۴
در گفتگو بامن و تو
۲۷ آذر ۱۴۰۴
بامداد خمار و تاریخ زدایی از زنان!
جیران مقدم
این روزها بامداد خمار سر زبانها افتاده و فرصتی فراهم کرده تا روایتهای متعددی از شخصیتهای اصلی داستان مطرح شود.
بامداد خمار هنوز برای عدهای «داستان عشق» است، اما حقیقت اینست که نه بامداد خمار داستانی عاشقانه است و نه محبوبه قهرمانی عاشق
او محصولِ تربیت طبقه ی متوسط مرفه رمانتیک زده ی پسماند قاجار است که زن را لوس، وابسته و بی هویت بار میآورد.
محبوبه نه شجاع است، نه آگاه، نه ایستاده.
او «انتخاب» میکند، اما مسئولیت انتخاب را نمیپذیرد، او در طوفانی از هورمون که ویژگی شوریده سری عشق رمانتیک است غرق میشود و آنگاه که طوفان بنیانش را بر میکند، تمام شکست را بر گردن رحیم و ظلم دنیا میاندازد.
او نماد زنیست که زندگیاش بدون مرد فرو میریزد. از پدر به رحیم، از رحیم به پدر، از او به منصور و بعد حتی به برادرش آویزان میشود تا کسی باشد که زندگی را بهجای او «معنی» کند. آیا محبوبه چارهای ندارد؟ داستان در دورهای میگذرد که رضا شاه عاشق تجدد، سعی میکند زنان را به زور هم شده به عرصه ی اجتماع بکشاند، همان زمانی که صدیقه دولتآبادی و مهرانگیز منوچهریان و مستوره افشار مینویسند و میجنگند. محبوبه لازم نیست مثل آنها باشد، اما این امکان برایش فراهم است که تعریفی از خودش داشته باشد. نهایت پیشرفت زنان در کتاب خجسته خواهر محبوبه است. زنی که فرانسه میخواند و پیانو میزند تا شوهری خوب بیابد. اصلا وظیفه ی زنهای کتاب همینجا تمام میشود.
حقیقت اینست که ما اصلا محبوبه رانمیشناسیم. چیزی از او نمیدانیم...زندگی او بدون مردهای دور و برش روی استندبای میماند. با رحیم، زندگیِ رحیم را میبینیم. با منصور، زندگیِ منصور را... محبوبه همیشه در حاشیهی مردان اطرافش نفس میکشد.
مشکل بامداد خمار مردسالاری نیست.
مشکل، تطهیرِ وابستگی است.
مشکل، رمانتیککردنِ زنی است که ناتوانی را مظلومیت و وابستگی را عشق جا میزند.
محبوبه هشدار است.
هشدارِ آنچه تربیت مرد محور با زنان جامعه ی ما کرده و زنان، تا وقتی او را قهرمان ببینند، خود راه را به رهایی خود بسته اند
۱۴۰۴/۰۹/۲۸
جیران مقدم
این روزها بامداد خمار سر زبانها افتاده و فرصتی فراهم کرده تا روایتهای متعددی از شخصیتهای اصلی داستان مطرح شود.
بامداد خمار هنوز برای عدهای «داستان عشق» است، اما حقیقت اینست که نه بامداد خمار داستانی عاشقانه است و نه محبوبه قهرمانی عاشق
او محصولِ تربیت طبقه ی متوسط مرفه رمانتیک زده ی پسماند قاجار است که زن را لوس، وابسته و بی هویت بار میآورد.
محبوبه نه شجاع است، نه آگاه، نه ایستاده.
او «انتخاب» میکند، اما مسئولیت انتخاب را نمیپذیرد، او در طوفانی از هورمون که ویژگی شوریده سری عشق رمانتیک است غرق میشود و آنگاه که طوفان بنیانش را بر میکند، تمام شکست را بر گردن رحیم و ظلم دنیا میاندازد.
او نماد زنیست که زندگیاش بدون مرد فرو میریزد. از پدر به رحیم، از رحیم به پدر، از او به منصور و بعد حتی به برادرش آویزان میشود تا کسی باشد که زندگی را بهجای او «معنی» کند. آیا محبوبه چارهای ندارد؟ داستان در دورهای میگذرد که رضا شاه عاشق تجدد، سعی میکند زنان را به زور هم شده به عرصه ی اجتماع بکشاند، همان زمانی که صدیقه دولتآبادی و مهرانگیز منوچهریان و مستوره افشار مینویسند و میجنگند. محبوبه لازم نیست مثل آنها باشد، اما این امکان برایش فراهم است که تعریفی از خودش داشته باشد. نهایت پیشرفت زنان در کتاب خجسته خواهر محبوبه است. زنی که فرانسه میخواند و پیانو میزند تا شوهری خوب بیابد. اصلا وظیفه ی زنهای کتاب همینجا تمام میشود.
حقیقت اینست که ما اصلا محبوبه رانمیشناسیم. چیزی از او نمیدانیم...زندگی او بدون مردهای دور و برش روی استندبای میماند. با رحیم، زندگیِ رحیم را میبینیم. با منصور، زندگیِ منصور را... محبوبه همیشه در حاشیهی مردان اطرافش نفس میکشد.
مشکل بامداد خمار مردسالاری نیست.
مشکل، تطهیرِ وابستگی است.
مشکل، رمانتیککردنِ زنی است که ناتوانی را مظلومیت و وابستگی را عشق جا میزند.
محبوبه هشدار است.
هشدارِ آنچه تربیت مرد محور با زنان جامعه ی ما کرده و زنان، تا وقتی او را قهرمان ببینند، خود راه را به رهایی خود بسته اند
۱۴۰۴/۰۹/۲۸
حذف ارز ترجیحی دارو؛ تصمیمی سیاسی با پیامدهای مرگبار
حذف ارز ترجیحی دارو را نمیتوان صرفاً یک "خطای اقتصادی" یا «اشتباه اجرایی" دانست.
در شرایطی که سیاستگذار میداند شرایط اقتصادی اسفبار، نظام بیمهای فروپاشیده، قدرت خرید مردم سقوط کرده و دارو کالایی حیاتی و غیرقابل جایگزین است، حذف حمایت ارزی از دارو به معنی انتقال عامدانه هزینهی یک بحران اقتصادی به مردم و بازی با جان و سلامت آنان است؛ بحرانی که علت آن خود حاکمیت است.
دفاع از این تصمیم معمولاً پشت واژههایی چون "اصلاح ساختار"، "مبارزه با رانت" و "واقعیسازی قیمتها"پنهان میشود، اما در شرایط امروز ایران این مفاهیم بیش از آنکه ابزار تحلیل باشند، پوششی برای شانه خالی کردن از مسئولیت و بازی با جان میلیونها انسان هستند.
رانتی هم اگر هست نه در نسخه دارویی بیماران، که در سیستم تصمیمگیری و ساختار قدرتی ریشه دارد که طی دههها دمار از روزگار مردم به در آورده است.
دارو یک کالای استراتژیک و نیاز روز و لحظهای مردم است و حذف حمایت از آن، در این شرایط، عملاً به معنی محرومیت عامدانه بخشهای بیشتری از مردم از درمان است.
به همین خاطر به عنوان یک پزشک نسبت به عواقب شوم و کشنده این تصمیم هشدار میدهم؛ هرگونه آسیب به سلامت مردم نه پیامد ناخواسته، بلکه نتیجه قابل پیشبینی و پذیرفتهشده این تصمیم خواهد بود.
وعده جبران مابهالتفاوت از طریق بیمهها یا دولت نیز در خوشبینانهترین حالت فریب افکار عمومی است؛ دولتی که درگیر ناترازیهای خودساخته است و نظام بیمهای ورشکسته، چگونه میتوانند چنین تفاوتی را جبران کنند.
در واقع دولت در شرایط کسری بودجه و بحران ارزی سادهترین مسیر را انتخاب کرده: صرفهجویی از جیب مردم.
برنامه حذف ارز ترجیحی دارو صرفاً یک تصمیم سیاسی مرگبار است که ثبات مالی کوتاهمدت را بر سلامت عمومی ترجیح میدهد.
وقتی بیمار به دلیل ناتوانی مالی درمان را قطع میکند و داروی حیاتی نایاب میشود، با تصمیمی ضدانسانی مواجهیم که با هیچ بهانهای قابل توجیه نیست.
بابک خطی
۰۴/۱۰/۰۴
متن کامل
https://news.gooya.com/2025/12/post-104747.php
حذف ارز ترجیحی دارو را نمیتوان صرفاً یک "خطای اقتصادی" یا «اشتباه اجرایی" دانست.
در شرایطی که سیاستگذار میداند شرایط اقتصادی اسفبار، نظام بیمهای فروپاشیده، قدرت خرید مردم سقوط کرده و دارو کالایی حیاتی و غیرقابل جایگزین است، حذف حمایت ارزی از دارو به معنی انتقال عامدانه هزینهی یک بحران اقتصادی به مردم و بازی با جان و سلامت آنان است؛ بحرانی که علت آن خود حاکمیت است.
دفاع از این تصمیم معمولاً پشت واژههایی چون "اصلاح ساختار"، "مبارزه با رانت" و "واقعیسازی قیمتها"پنهان میشود، اما در شرایط امروز ایران این مفاهیم بیش از آنکه ابزار تحلیل باشند، پوششی برای شانه خالی کردن از مسئولیت و بازی با جان میلیونها انسان هستند.
رانتی هم اگر هست نه در نسخه دارویی بیماران، که در سیستم تصمیمگیری و ساختار قدرتی ریشه دارد که طی دههها دمار از روزگار مردم به در آورده است.
دارو یک کالای استراتژیک و نیاز روز و لحظهای مردم است و حذف حمایت از آن، در این شرایط، عملاً به معنی محرومیت عامدانه بخشهای بیشتری از مردم از درمان است.
به همین خاطر به عنوان یک پزشک نسبت به عواقب شوم و کشنده این تصمیم هشدار میدهم؛ هرگونه آسیب به سلامت مردم نه پیامد ناخواسته، بلکه نتیجه قابل پیشبینی و پذیرفتهشده این تصمیم خواهد بود.
وعده جبران مابهالتفاوت از طریق بیمهها یا دولت نیز در خوشبینانهترین حالت فریب افکار عمومی است؛ دولتی که درگیر ناترازیهای خودساخته است و نظام بیمهای ورشکسته، چگونه میتوانند چنین تفاوتی را جبران کنند.
در واقع دولت در شرایط کسری بودجه و بحران ارزی سادهترین مسیر را انتخاب کرده: صرفهجویی از جیب مردم.
برنامه حذف ارز ترجیحی دارو صرفاً یک تصمیم سیاسی مرگبار است که ثبات مالی کوتاهمدت را بر سلامت عمومی ترجیح میدهد.
وقتی بیمار به دلیل ناتوانی مالی درمان را قطع میکند و داروی حیاتی نایاب میشود، با تصمیمی ضدانسانی مواجهیم که با هیچ بهانهای قابل توجیه نیست.
بابک خطی
۰۴/۱۰/۰۴
متن کامل
https://news.gooya.com/2025/12/post-104747.php
Gooya
حذف ارز ترجیحی دارو؛ تصمیمی سیاسی با پیامدهای مرگبار، بابک خطی
حذف ارز ترجیحی دارو را نمیتوان صرفاً یک "خطای اقتصادی" یا "اشتباه اجرایی" از طرف دولت و حاکمیت دانست.
سه ساز مخالف ناکوک در برابر مستند ترانه
بابک خطی
حمله به مستند ترانه علیدوستی مدتی است که در فضای رسانهای ایران در حال گردش است.
به جز حکومت که هدف اصلی انتقادهای خانم علیدوستی بوده، بغص و مخالفتش با این مستند کاملا قابل انتظار میباشد، بقیه مخالفتها در سه بخش قابل بررسی است:
بخشی از این مخالفتها از طرف قسمتی از اپوزیسیون است که اساسا با ماهیت جنبش زن زندگی آزادی مشکل دارد، گروهی دیگر پخش این مستند از بیبیسی فارسی را که از نظر آنان رسانهای در مجموع در خدمت حفظ منافع رژیم اسلامی است و آن را آیتالله بیبیسی میخوانند، نقطه ضعف این مستند میدانند و گروه سوم کسانی هستند که منظومه فکری فمینیستی خانم علیدوستی بر ایشان گران آمده است.
در مورد اول باید گفت که جنبش زن زندگی آزادی از اصیلترین جنبشهای مردمی طی چهار دهه اخیر بود که زنان و نسل ضد در راس آن بودند، حرکتی که از مردم از هم گسیخته زیر فشار ایران یک بار دیگر ملت ساخت و شعار کردستان و زاهدان چشم و چراغ ایران را در پایتخت و شهرهای مرکزی ایران طنینانداز کرد.
جنبشی که برای اولین بار اکثریت مردم ایران برای عبور از جمهوری اسلامی هم قسم شدند و به خیابانها ریختند و پس از گذشتن از دوگانه اصلاحطلب اصولگرا سال ۹۶ رخ داد، گامی بلند و برگشت ناپذیر به سمت گذار از کلیت حکومت برداشتند.
پس خوش نیامدن این جنبش به مذاق برخی چیزی از فراگیری و اثرگذاری آن کم نمیکند که آفتاب خود دلیل آفتاب است و انکار تاثیرگذاری چنین رویدادی از طرف هرگروه و در هر جایگاهی، به انکار موجودیت خود آن خواهد انجامید و به خودکشی سیاسی شبیه است.
در مورد دوم نیز باید گفت که بله بیبیسی فارسی رسانهای علیهالسلام نیست و در موارد مختلفی به اعلام اخبار به طور جهت دار دست زده است و در این میان نوع و سیر خبررسانی آن در جریان انقلاب ۵۷، طی سالهای اخیر همواره به عنوان یکی از موارد پر شبهه در این زمینه مطرح بوده است. ضمن اینکه باید اذعان نمود که ادعای گزاف بیبیسی درمورد بیطرف بودن نیز خصوصا در دنیای امروز دروغی گل درشت است که به شدت توی ذوق مخاطب آگاه میزند.
اما سوال این است که کدام رسانه کاملا در خدمت انعکاس حقیقت و صد درصد قابل اعتماد است که بیبیسی دومی آن باشد. ارزشمندی کار رسانههای امروز به تکثر هر چه بیشتر در صداهایی که منعکس میکنند است و دیگر این مخاطب است که تحلیل خود از قضایا را خواهد داشت.
مساله مهمتر اما اینکه کلیت این نقد، در مورد رسانه بیبیسی بوده، ربطی به خانم علیدوستی ندارد که در قامت یک بازیگر زن ایرانی در کنار مردم خود ایستاده و در برههای بازتاب صدای آنان بوده است و به بیان تجربههای ناب و خالص خود در همراهی با مردم، به زندان افتادن و در ادامه درگیری با یک بیماری خودایمنی شدید سخن میگوید.
خود بیبیسی هم طی سیر خود برنامه های مستند درجه یک کم ندارد و بررسی این مستند نیز باید بر اساس راستی آزمایی محتوای آن و نه صرفا اسم رسانه پخش کننده آن باشد.
درمورد سوم نیز این مخالفتها در مخالفت با جلوه پر رنگ فمینیستی سخنان خانم علیدوستی در این مستند است در حالیکه او در این مورد هم به درستی و شفافیت در مورد ظلم مضاعفی که در حکومت اسلامی به زنان وارد میشود، سخن میگوید.
البته خصوصا در ابتدای مستند به نظر میرسد که خانم علیدوستی درمورد نقش خود در جریان مبارزات زنان ایران قدری دچار بزرگنمایی است و این را احتمالا باید از عدم آشنایی کامل ایشان با سیر مبارزات زنان پیشرو ایرانی خصوصا طی چهار دهه اخیر دانست. هرچند در انتهای مصاحبه و با اشاره به تظاهرات زنان در سال ۵۷ در مخالفت با حجاب این موضع تا حدی تلطیف میشود.
اما در کلیت امر محتوای سخنان او درمورد شرایط زنان ایران، کاملا منطبق بر واقعیت است.
مگر نه اینکه در تظاهرات زنان علیه حجاب که اولین مقابله و تجمع گروهی جامعه ایران با ماهیت متجاوز و تمامیتخواه جمهوری اسلامی بود، اکثریت مردان جامعه و حتی بسیاری از زنان روشنفکر وقت، که دل در گرو سازمانهای انقلابی خود داشتند کنار ایستادند و پشت زنان را خالی کردند؟!
وقتی که ایشان از عدم شایستهسالاری و ظلمی که بر زنان روا میشود میگویند که حتی انتخاب نوع پوشش برای زنان را به قمار مرگ و زندگی برایشان تبدیل میکند، کجا ذرهای از جانب انصاف خارج شده است؟!
وقتی که درمورد حکم توهین آمیز هشت سال زندان برای به ظاهر پدری که سر فرزند دختر خود را با داس بریده است به جامعه مردسالار انتقاد میکنند، کجای کار را بزرگنمایی کرده است؟!
ضمن اینکه باید اذعان نمود که در انتخاب اکثر نقشهای که ایشان بازی کردهاند نیز این وجهه فمینیستی حضوری بارز دارد و این هم از صداقت قول و عمل ایشان حکایت دارد.
۰۴/۱۰/۰۵
https://news.gooya.com/2025/12/post-104843.php
بابک خطی
حمله به مستند ترانه علیدوستی مدتی است که در فضای رسانهای ایران در حال گردش است.
به جز حکومت که هدف اصلی انتقادهای خانم علیدوستی بوده، بغص و مخالفتش با این مستند کاملا قابل انتظار میباشد، بقیه مخالفتها در سه بخش قابل بررسی است:
بخشی از این مخالفتها از طرف قسمتی از اپوزیسیون است که اساسا با ماهیت جنبش زن زندگی آزادی مشکل دارد، گروهی دیگر پخش این مستند از بیبیسی فارسی را که از نظر آنان رسانهای در مجموع در خدمت حفظ منافع رژیم اسلامی است و آن را آیتالله بیبیسی میخوانند، نقطه ضعف این مستند میدانند و گروه سوم کسانی هستند که منظومه فکری فمینیستی خانم علیدوستی بر ایشان گران آمده است.
در مورد اول باید گفت که جنبش زن زندگی آزادی از اصیلترین جنبشهای مردمی طی چهار دهه اخیر بود که زنان و نسل ضد در راس آن بودند، حرکتی که از مردم از هم گسیخته زیر فشار ایران یک بار دیگر ملت ساخت و شعار کردستان و زاهدان چشم و چراغ ایران را در پایتخت و شهرهای مرکزی ایران طنینانداز کرد.
جنبشی که برای اولین بار اکثریت مردم ایران برای عبور از جمهوری اسلامی هم قسم شدند و به خیابانها ریختند و پس از گذشتن از دوگانه اصلاحطلب اصولگرا سال ۹۶ رخ داد، گامی بلند و برگشت ناپذیر به سمت گذار از کلیت حکومت برداشتند.
پس خوش نیامدن این جنبش به مذاق برخی چیزی از فراگیری و اثرگذاری آن کم نمیکند که آفتاب خود دلیل آفتاب است و انکار تاثیرگذاری چنین رویدادی از طرف هرگروه و در هر جایگاهی، به انکار موجودیت خود آن خواهد انجامید و به خودکشی سیاسی شبیه است.
در مورد دوم نیز باید گفت که بله بیبیسی فارسی رسانهای علیهالسلام نیست و در موارد مختلفی به اعلام اخبار به طور جهت دار دست زده است و در این میان نوع و سیر خبررسانی آن در جریان انقلاب ۵۷، طی سالهای اخیر همواره به عنوان یکی از موارد پر شبهه در این زمینه مطرح بوده است. ضمن اینکه باید اذعان نمود که ادعای گزاف بیبیسی درمورد بیطرف بودن نیز خصوصا در دنیای امروز دروغی گل درشت است که به شدت توی ذوق مخاطب آگاه میزند.
اما سوال این است که کدام رسانه کاملا در خدمت انعکاس حقیقت و صد درصد قابل اعتماد است که بیبیسی دومی آن باشد. ارزشمندی کار رسانههای امروز به تکثر هر چه بیشتر در صداهایی که منعکس میکنند است و دیگر این مخاطب است که تحلیل خود از قضایا را خواهد داشت.
مساله مهمتر اما اینکه کلیت این نقد، در مورد رسانه بیبیسی بوده، ربطی به خانم علیدوستی ندارد که در قامت یک بازیگر زن ایرانی در کنار مردم خود ایستاده و در برههای بازتاب صدای آنان بوده است و به بیان تجربههای ناب و خالص خود در همراهی با مردم، به زندان افتادن و در ادامه درگیری با یک بیماری خودایمنی شدید سخن میگوید.
خود بیبیسی هم طی سیر خود برنامه های مستند درجه یک کم ندارد و بررسی این مستند نیز باید بر اساس راستی آزمایی محتوای آن و نه صرفا اسم رسانه پخش کننده آن باشد.
درمورد سوم نیز این مخالفتها در مخالفت با جلوه پر رنگ فمینیستی سخنان خانم علیدوستی در این مستند است در حالیکه او در این مورد هم به درستی و شفافیت در مورد ظلم مضاعفی که در حکومت اسلامی به زنان وارد میشود، سخن میگوید.
البته خصوصا در ابتدای مستند به نظر میرسد که خانم علیدوستی درمورد نقش خود در جریان مبارزات زنان ایران قدری دچار بزرگنمایی است و این را احتمالا باید از عدم آشنایی کامل ایشان با سیر مبارزات زنان پیشرو ایرانی خصوصا طی چهار دهه اخیر دانست. هرچند در انتهای مصاحبه و با اشاره به تظاهرات زنان در سال ۵۷ در مخالفت با حجاب این موضع تا حدی تلطیف میشود.
اما در کلیت امر محتوای سخنان او درمورد شرایط زنان ایران، کاملا منطبق بر واقعیت است.
مگر نه اینکه در تظاهرات زنان علیه حجاب که اولین مقابله و تجمع گروهی جامعه ایران با ماهیت متجاوز و تمامیتخواه جمهوری اسلامی بود، اکثریت مردان جامعه و حتی بسیاری از زنان روشنفکر وقت، که دل در گرو سازمانهای انقلابی خود داشتند کنار ایستادند و پشت زنان را خالی کردند؟!
وقتی که ایشان از عدم شایستهسالاری و ظلمی که بر زنان روا میشود میگویند که حتی انتخاب نوع پوشش برای زنان را به قمار مرگ و زندگی برایشان تبدیل میکند، کجا ذرهای از جانب انصاف خارج شده است؟!
وقتی که درمورد حکم توهین آمیز هشت سال زندان برای به ظاهر پدری که سر فرزند دختر خود را با داس بریده است به جامعه مردسالار انتقاد میکنند، کجای کار را بزرگنمایی کرده است؟!
ضمن اینکه باید اذعان نمود که در انتخاب اکثر نقشهای که ایشان بازی کردهاند نیز این وجهه فمینیستی حضوری بارز دارد و این هم از صداقت قول و عمل ایشان حکایت دارد.
۰۴/۱۰/۰۵
https://news.gooya.com/2025/12/post-104843.php
و شب سراب!
جیران مقدم
بامداد خمار واقعا اثر بدی است، دلیل بد بودنش را هم در پست قبل نوشتم، شاید اصلا همین بد بودن است که هر کس کتاب را میخواند، ناخوداگاه میرود سراغ کتابی به نام شب سراب که از زبان رحیم نوشته شده است. این اثر اما از آن یکی هم نا امید کنندهتر است، نوشته شده توسط یک زن ضد زن، کلیشه ی رایج در جامعه ی ما، که با پرداخت و خط روایی ضعیف و غلطهای فراوان تاریخی برای توجیه خوی پست و طمعکار و رفتار خشونت بار رحیم نوشته شده است. چیز دیگری اما در مورد این اثر هست که آن را جالب میکند؛ نویسنده بیآنکه بخواهد، یک شخصیت کاملا ضد اجتماعی و یک بیمار روانی کامل را تصویر میکند. . همه از خواندن کتاب عصبانی میشوند چون فرض را بر این میگذارند که رحیم دروغ میگوید. اما من میخواهم به چیز دیگری بپردازم، به شخصیت تصویر شده در کتاب.
رحیم در چه طیفی جای میگیرد؟ او «بدبین» نیست؛
تمام کتاب بیش از روایت بیرونی، نشخوار ذهنی و تفسیرهای بی پایان او از وقایع بیرونیاست. تفسیرهای ذهنی که واقعیت را بهطور سیستماتیک تحریف میکند: همه دشمناند، همه به او بدهکارند، همه او را تحقیر میکنند، او را دست کم میگیرند و از او کناره میجویند. او هیچ دوستی ندارد، هیچ رابطه ی عاطفی جز با مادرش ندارد.
حتی عشق، برای او همراه با ظن شدید است. وقتی به وصال محبوب میرسد، چنان دچار توهم و از هم گسیختگی روانی است که مطمئن است محبوب باکره نیست و با خود دو تیغ برای کشتن او و خودش به حجله میبرد!
او از آغاز رابطه مدام مثل یک زندانبان مراقب هر حرکت و هر حرف محبوبه است. او همزمان دو زندگی دارد ، یکی کوتاهتر که شامل اعمال واقعی محبوبه است(اخم، ناز، قهر، خنده و سکوت)و دیگری خیلی طولانیتر؛ تعابیر و تفسیرهای خودش از هر حرکت ... که مثل گلوله برفی در سراشیب که همینطور بزرگ و بزرگتر میشود و بصورت انفجار خشم نمود بیرونی پیدا میکند.
اینها اخلاق یا خشم طبقاتی نیستند، واگویه های او، کاملا بازتاب یک ذهن پارانویید است.
این حجم از هذیان گزند و آسیب، نشخوار فکری و خشونتِ عقلانیشده، او را دقیقاً در طیف اسکیزوفرنیِ پارانویید قرار میدهد؛ جایی که قربانی خشونت در جایگاه مقصر قرار میگیرد و خشونت و خشونت ورز معنایی ورای عمل حیوانی ای که واقعا هست پیدا میکند.
رحیم نجار کتاب شب سراب یک روانپریش خشونتورز است و تصویر کمی دورتر، زن نویسنده ایست که پشت میزی نشسته، با کاغذ و قلم و مینویسد تا با تصویرکردن دقیق هذیانهای او، به او مشروعیت ببخشد و خشونت علیه یک زن را توجیه و تایید کند.
#شب_سراب
#رحیم_نجار
#بامداد خمار
#نقد اجتماعی
۰۴/۱۰/۰۷
جیران مقدم
بامداد خمار واقعا اثر بدی است، دلیل بد بودنش را هم در پست قبل نوشتم، شاید اصلا همین بد بودن است که هر کس کتاب را میخواند، ناخوداگاه میرود سراغ کتابی به نام شب سراب که از زبان رحیم نوشته شده است. این اثر اما از آن یکی هم نا امید کنندهتر است، نوشته شده توسط یک زن ضد زن، کلیشه ی رایج در جامعه ی ما، که با پرداخت و خط روایی ضعیف و غلطهای فراوان تاریخی برای توجیه خوی پست و طمعکار و رفتار خشونت بار رحیم نوشته شده است. چیز دیگری اما در مورد این اثر هست که آن را جالب میکند؛ نویسنده بیآنکه بخواهد، یک شخصیت کاملا ضد اجتماعی و یک بیمار روانی کامل را تصویر میکند. . همه از خواندن کتاب عصبانی میشوند چون فرض را بر این میگذارند که رحیم دروغ میگوید. اما من میخواهم به چیز دیگری بپردازم، به شخصیت تصویر شده در کتاب.
رحیم در چه طیفی جای میگیرد؟ او «بدبین» نیست؛
تمام کتاب بیش از روایت بیرونی، نشخوار ذهنی و تفسیرهای بی پایان او از وقایع بیرونیاست. تفسیرهای ذهنی که واقعیت را بهطور سیستماتیک تحریف میکند: همه دشمناند، همه به او بدهکارند، همه او را تحقیر میکنند، او را دست کم میگیرند و از او کناره میجویند. او هیچ دوستی ندارد، هیچ رابطه ی عاطفی جز با مادرش ندارد.
حتی عشق، برای او همراه با ظن شدید است. وقتی به وصال محبوب میرسد، چنان دچار توهم و از هم گسیختگی روانی است که مطمئن است محبوب باکره نیست و با خود دو تیغ برای کشتن او و خودش به حجله میبرد!
او از آغاز رابطه مدام مثل یک زندانبان مراقب هر حرکت و هر حرف محبوبه است. او همزمان دو زندگی دارد ، یکی کوتاهتر که شامل اعمال واقعی محبوبه است(اخم، ناز، قهر، خنده و سکوت)و دیگری خیلی طولانیتر؛ تعابیر و تفسیرهای خودش از هر حرکت ... که مثل گلوله برفی در سراشیب که همینطور بزرگ و بزرگتر میشود و بصورت انفجار خشم نمود بیرونی پیدا میکند.
اینها اخلاق یا خشم طبقاتی نیستند، واگویه های او، کاملا بازتاب یک ذهن پارانویید است.
این حجم از هذیان گزند و آسیب، نشخوار فکری و خشونتِ عقلانیشده، او را دقیقاً در طیف اسکیزوفرنیِ پارانویید قرار میدهد؛ جایی که قربانی خشونت در جایگاه مقصر قرار میگیرد و خشونت و خشونت ورز معنایی ورای عمل حیوانی ای که واقعا هست پیدا میکند.
رحیم نجار کتاب شب سراب یک روانپریش خشونتورز است و تصویر کمی دورتر، زن نویسنده ایست که پشت میزی نشسته، با کاغذ و قلم و مینویسد تا با تصویرکردن دقیق هذیانهای او، به او مشروعیت ببخشد و خشونت علیه یک زن را توجیه و تایید کند.
#شب_سراب
#رحیم_نجار
#بامداد خمار
#نقد اجتماعی
۰۴/۱۰/۰۷
برای تمام کسانی مثل من،که خارج از مرزهای ایران هستند:
در آستانه اعتراضات اخیر مردم،
ما که از جو اختناق و بازوی سرکوب حکومت ایران مصون هستیم وظیفه داریم از اعتراضات مردم بیقید و شرط حمایت کنیم و تا جای ممکن و با تمام امکانات آن را چشم و گوش جهانیان برسانیم.
به یادمان باشد مردم ایران در حال زندگی آن شرایط بوده، آگاهترین افراد نسبت به وضعیت کنونی ایران و بهترین تصمیمگیرندگان برای آن هستند.
هر ایرانی در هر کجای جهان حق نظر دادن درمورد وطنش را دارد.
اما هیچکس حق تعیین تکلیف برای معترضان یا تفسیر خواستههای آنان را ندارد.
وظیفه اصلی ما که خارج از مرزهای ایرانمان هستیم، رساندن صدای مردم داخل ایران و ایستادن در کنار آنان است؛
نه یک قدم جلوتر از آنان و نه عقبتر
بابک خطی
در آستانه اعتراضات اخیر مردم،
ما که از جو اختناق و بازوی سرکوب حکومت ایران مصون هستیم وظیفه داریم از اعتراضات مردم بیقید و شرط حمایت کنیم و تا جای ممکن و با تمام امکانات آن را چشم و گوش جهانیان برسانیم.
به یادمان باشد مردم ایران در حال زندگی آن شرایط بوده، آگاهترین افراد نسبت به وضعیت کنونی ایران و بهترین تصمیمگیرندگان برای آن هستند.
هر ایرانی در هر کجای جهان حق نظر دادن درمورد وطنش را دارد.
اما هیچکس حق تعیین تکلیف برای معترضان یا تفسیر خواستههای آنان را ندارد.
وظیفه اصلی ما که خارج از مرزهای ایرانمان هستیم، رساندن صدای مردم داخل ایران و ایستادن در کنار آنان است؛
نه یک قدم جلوتر از آنان و نه عقبتر
بابک خطی
"اما…" بعد از نقد جمهوری اسلامی، اعتراف به همدستی است!
در روزهای سختی که مردم به جان آمدهی ایران جان خود را کف دست گرفته، در مقابل حکومت اسلامی ایستادهاند، هر نیروی سیاسی که به هر نحو و پشت هر شعار دلفریبی ماندن نظام جمهوری اسلامی و اصلاح آن را فرمولیزه میکند خود بخشی از مشکل امروز ایران ما است.
لابد -اصلاحطلب و اصولگرا -با گردن کج و صدای لرزان میپرسید چرا؟!
چنین وقاحتی با کارنامه شما و دست همیشه پیش و رویکرد همیشه طلبکارتان دور از ذهن نیست، اما بدان پاسخ میدهم:
چرا که اولا وجود اصل ولایت فقیه در قانون اساسی کنونی از هر انسان معصومی، هیولا میسازد، شما که از اصولگرا و اصلاح طلب در رفتار و گفتار خود تجسم عینی هیولا هستید و ثانیا وجود یک نیروی شبهنظامی سرکوبگر چون سپاه حتی امنیت بزرگترین دموکراسیها را هم به مخاطره میاندازد، شما که میراثدار یک دیکتاتوری تمامیتخواه بیش نیستید و ثالثا از یک گنگ خطرناک که اسم حکومت برخود نهاده تنها به امر غارت کردن مردم اشتهار دارد یک حکومت عرفی و معمولی در نخواهد آمد.
پس بیهوده از تغییرات درونی سخن نگویید که زمان آن حداقل مربوط به دو دهه قبل بوده، شما برایش به اندازه کافی زمان داشتید، اما تمام فرصتها را سوزاندید، چرا که اصلا به فکر اصلاح چیزی نبودید و الا مردم حتی به صندوق رای نصفه و نیمه شما هم دل خوش کرده به شما چند برابر میزان لازم زمان دادند و شاید همین دادن زمان به کسانی چون شما که از فقط به فکر تداوم ساختار حکومت اسلامی، پر کردن کیسه پرنشدنی خود از سفره انقلاب و بیچاره کردن مردم بودید، بزرگترین اشتباه آنها بود.
شما ۴۷ سال تمام نشسته بر دنیایی از ثروت و منابع متعلق به مردم وقت داشتید، اما از اصلاحطلب و اصولگرا جز نشستن بر سفره انقلاب و رانتخواری و ساختن زندگی برای خود به قیمت بیچاره کردن مردم هیچ دستاورد دیگری نداشتید.
شمایی که جز مشتی توهمات موشکی، هذیانهای هستهای و پروار کردن نیروهای نیابتی هیچ برنامه دیگری نداشتید.
شمایی که برای اداره کشور کمترین آگاهی و درایتی نداشتید اما چون یک گنگ خلافکار بیرحم بر سرنوشت و مقدرات یک ملت حاکم شدید و فاجعهای در همه ابعاد به بار آوردید.
شمایی که حتی تمام مفاهیم ارزشمند چون آزادی، عدالت، اصلاحات، پاکدستی و امثالهم را از معنی تهی کرده به لجن کشیدید و کشوری ساختید که در اختناق سیاسی و افلاس اقتصادی رکورد زده است.
آری شما در ساختن نکبت و ایجاد ترازهای جدید برای ناتوانی در مسوولیت و دزدسالاری واقعا هم رکورد زدهاید و ویرانهای را ساختید که آن را حتی برای نکبتزادههای غرق در ثروت و مکنت خودتان نیز غیرقابل زندگی دیده، آنان را برای زندگی به کشورهای دیگر فرستادید.
در شرایط امروز ایران هر کسی بعد جمله "من خودم هم به جمهوری اسلامی نقد دارم" کلمه، اما... میآورد، نه درد ایران را دارد و نه نگران مردم است، بلکه صرفا کسی است که از تداوم وضع موجود به هر شکل ممکن نفع میبرد و هرچه بعد این "اما" بگوید معنایی جز بقای این حکومت استبدادی و تداوم نکبت برای مردم نخواهد داشت.
وانگهی بهوجود آورندگان وضع موجود و بانیان استمرار طلب چند دهه جنایت و نکبت را چه به دادن برنامه و تز برای فردای ایران!
پس زبان درکام گیرید و با یک خداحافظی ملتی را خوشحال کنید، باشد در آن روزی که باید در دادگاههای حقیقتیاب و پیش روی ملت حاضر و پاسخگوی عملکرد خود باشید، حداقل بابت آن از تخفیف برخوردار شوید.
بابک خطی
در روزهای سختی که مردم به جان آمدهی ایران جان خود را کف دست گرفته، در مقابل حکومت اسلامی ایستادهاند، هر نیروی سیاسی که به هر نحو و پشت هر شعار دلفریبی ماندن نظام جمهوری اسلامی و اصلاح آن را فرمولیزه میکند خود بخشی از مشکل امروز ایران ما است.
لابد -اصلاحطلب و اصولگرا -با گردن کج و صدای لرزان میپرسید چرا؟!
چنین وقاحتی با کارنامه شما و دست همیشه پیش و رویکرد همیشه طلبکارتان دور از ذهن نیست، اما بدان پاسخ میدهم:
چرا که اولا وجود اصل ولایت فقیه در قانون اساسی کنونی از هر انسان معصومی، هیولا میسازد، شما که از اصولگرا و اصلاح طلب در رفتار و گفتار خود تجسم عینی هیولا هستید و ثانیا وجود یک نیروی شبهنظامی سرکوبگر چون سپاه حتی امنیت بزرگترین دموکراسیها را هم به مخاطره میاندازد، شما که میراثدار یک دیکتاتوری تمامیتخواه بیش نیستید و ثالثا از یک گنگ خطرناک که اسم حکومت برخود نهاده تنها به امر غارت کردن مردم اشتهار دارد یک حکومت عرفی و معمولی در نخواهد آمد.
بنابراین هرگونه ادعای اصلاح چهرهی فرسودهی این ساختار فقط به معنی بزک کردن آن در جهت خریدن زمان برای نفس گرفتن دوباره برای بازسازی ساختار جهنمی این حکومت و شروع دوباره سرکوب و بیچاره کردن مردم است.
پس بیهوده از تغییرات درونی سخن نگویید که زمان آن حداقل مربوط به دو دهه قبل بوده، شما برایش به اندازه کافی زمان داشتید، اما تمام فرصتها را سوزاندید، چرا که اصلا به فکر اصلاح چیزی نبودید و الا مردم حتی به صندوق رای نصفه و نیمه شما هم دل خوش کرده به شما چند برابر میزان لازم زمان دادند و شاید همین دادن زمان به کسانی چون شما که از فقط به فکر تداوم ساختار حکومت اسلامی، پر کردن کیسه پرنشدنی خود از سفره انقلاب و بیچاره کردن مردم بودید، بزرگترین اشتباه آنها بود.
شما ۴۷ سال تمام نشسته بر دنیایی از ثروت و منابع متعلق به مردم وقت داشتید، اما از اصلاحطلب و اصولگرا جز نشستن بر سفره انقلاب و رانتخواری و ساختن زندگی برای خود به قیمت بیچاره کردن مردم هیچ دستاورد دیگری نداشتید.
شمایی که جز مشتی توهمات موشکی، هذیانهای هستهای و پروار کردن نیروهای نیابتی هیچ برنامه دیگری نداشتید.
شمایی که برای اداره کشور کمترین آگاهی و درایتی نداشتید اما چون یک گنگ خلافکار بیرحم بر سرنوشت و مقدرات یک ملت حاکم شدید و فاجعهای در همه ابعاد به بار آوردید.
شمایی که حتی تمام مفاهیم ارزشمند چون آزادی، عدالت، اصلاحات، پاکدستی و امثالهم را از معنی تهی کرده به لجن کشیدید و کشوری ساختید که در اختناق سیاسی و افلاس اقتصادی رکورد زده است.
آری شما در ساختن نکبت و ایجاد ترازهای جدید برای ناتوانی در مسوولیت و دزدسالاری واقعا هم رکورد زدهاید و ویرانهای را ساختید که آن را حتی برای نکبتزادههای غرق در ثروت و مکنت خودتان نیز غیرقابل زندگی دیده، آنان را برای زندگی به کشورهای دیگر فرستادید.
در شرایط امروز ایران هر کسی بعد جمله "من خودم هم به جمهوری اسلامی نقد دارم" کلمه، اما... میآورد، نه درد ایران را دارد و نه نگران مردم است، بلکه صرفا کسی است که از تداوم وضع موجود به هر شکل ممکن نفع میبرد و هرچه بعد این "اما" بگوید معنایی جز بقای این حکومت استبدادی و تداوم نکبت برای مردم نخواهد داشت.
وانگهی بهوجود آورندگان وضع موجود و بانیان استمرار طلب چند دهه جنایت و نکبت را چه به دادن برنامه و تز برای فردای ایران!
پس زبان درکام گیرید و با یک خداحافظی ملتی را خوشحال کنید، باشد در آن روزی که باید در دادگاههای حقیقتیاب و پیش روی ملت حاضر و پاسخگوی عملکرد خود باشید، حداقل بابت آن از تخفیف برخوردار شوید.
بابک خطی
پایان دیکتاتورها علیرغم تفاوتهای اندک در حماقتهایشان، شبیه هم است
ترسیده، افسرده و دیر آگاه شده از خانهای که روی آب ساختهاند!
چه قذافی باشد که از کانال فاضلاب به چنگ مردم افتاد، چه اسد که باید چون دلقکی طبق برنامه تعیین شده سازمان امنیت پوتین، جلوی دوربینها جست و خیز کند، چه صدام که در زیرزمین خانهای در ناکجاآباد به دام میافتد و چه مادورو که چنین بهت زده لبهایش را روی هم میفشرد و از شدت ترس به بطری آبش چنگ میزند...
آنها میترسند چون همیشه ترسو بودهاند، چون به جز تکیه کردن به نیروی سرکوبشان اصلا هیچوقت شجاع نبودهاند.
روزی هم نوبت خامنهای میرسد؛ کسیکه اکنون نیز ماهها است به سوراخی در اعماق زمین پناه برده، حتی نزدیکترین مقامات لشگری و کشوری و فداییترین طرفداران خود را معتمد محل اختفای خود نمیداند.
روز دستگیری او و سایر مسوولان حکومتی و بانیان چهار دهه ظلم و سیاهی درجهت تفهیم اتهام و روبرو شدن با جنایات ننگینشان در دادگاههای حقیقت یاب روز دلپذیری برای مردم خواهد بود.
روز چشن برچیده شدن بساط ظلم و شروع برنامه ترمیم زخمهای ایران
بابک خطی
ترسیده، افسرده و دیر آگاه شده از خانهای که روی آب ساختهاند!
چه قذافی باشد که از کانال فاضلاب به چنگ مردم افتاد، چه اسد که باید چون دلقکی طبق برنامه تعیین شده سازمان امنیت پوتین، جلوی دوربینها جست و خیز کند، چه صدام که در زیرزمین خانهای در ناکجاآباد به دام میافتد و چه مادورو که چنین بهت زده لبهایش را روی هم میفشرد و از شدت ترس به بطری آبش چنگ میزند...
آنها میترسند چون همیشه ترسو بودهاند، چون به جز تکیه کردن به نیروی سرکوبشان اصلا هیچوقت شجاع نبودهاند.
روزی هم نوبت خامنهای میرسد؛ کسیکه اکنون نیز ماهها است به سوراخی در اعماق زمین پناه برده، حتی نزدیکترین مقامات لشگری و کشوری و فداییترین طرفداران خود را معتمد محل اختفای خود نمیداند.
روز دستگیری او و سایر مسوولان حکومتی و بانیان چهار دهه ظلم و سیاهی درجهت تفهیم اتهام و روبرو شدن با جنایات ننگینشان در دادگاههای حقیقت یاب روز دلپذیری برای مردم خواهد بود.
روز چشن برچیده شدن بساط ظلم و شروع برنامه ترمیم زخمهای ایران
بابک خطی
روایتگری در اعتراضات و شعبه دوستی خاله خرسه در اپوزیسیون!
بابک خطی
از طایفه اپوزیسیون داریم کسانی را که یکی از آمار خبرگزاری حکومتی فارس که وابستهی مستقیم به هسته قدرت است درمورد آمار، طیف و تعداد کشتههای اعتراضات فاکت میآورد و دیگری را که با وقاحت چشم در چشم دوربین دوخته کشته شدگان را حاصل زیر دست و پا ماندن و درگیریهای خصوصی! میداند و معتقد است نظام در کمال مهربانی دستور تیر صادر نکرده است و آن دگر را که...
اظهار نظرهایی که البته مسبوق به سابقه بوده دریچهای است به سوی آشنایی با شعبه "دوستی خاله خرسه" در اپوزیسیون که یا عامل جمهوری اسلامی و یا متنفع ار بقای آن است یا از بلاهت و سادهلوحی عمیقی رنج میبرد.
کسانی که عنوان فعال سیاسی را یدک میکشند و در خیال خود داعیه نجات مردم را دارند! اما حتی توان حفظ ظاهر در برابر رنج مردم را هم ندارند و ضمنا محتاج به آموزش الفبای اولیه سواد رسانهای هستند؛ چیزی که اکثریت مردم ایران خصوصا جوانان از آن برخوردار هستند و این طنزی به شدت تلخ و متاثرکننده است.
۰۴/۱۰/۱۴
متن کامل یادداشت در گویا نیوز
https://news.gooya.com/2026/01/post-105090.php
بابک خطی
از طایفه اپوزیسیون داریم کسانی را که یکی از آمار خبرگزاری حکومتی فارس که وابستهی مستقیم به هسته قدرت است درمورد آمار، طیف و تعداد کشتههای اعتراضات فاکت میآورد و دیگری را که با وقاحت چشم در چشم دوربین دوخته کشته شدگان را حاصل زیر دست و پا ماندن و درگیریهای خصوصی! میداند و معتقد است نظام در کمال مهربانی دستور تیر صادر نکرده است و آن دگر را که...
اظهار نظرهایی که البته مسبوق به سابقه بوده دریچهای است به سوی آشنایی با شعبه "دوستی خاله خرسه" در اپوزیسیون که یا عامل جمهوری اسلامی و یا متنفع ار بقای آن است یا از بلاهت و سادهلوحی عمیقی رنج میبرد.
کسانی که عنوان فعال سیاسی را یدک میکشند و در خیال خود داعیه نجات مردم را دارند! اما حتی توان حفظ ظاهر در برابر رنج مردم را هم ندارند و ضمنا محتاج به آموزش الفبای اولیه سواد رسانهای هستند؛ چیزی که اکثریت مردم ایران خصوصا جوانان از آن برخوردار هستند و این طنزی به شدت تلخ و متاثرکننده است.
۰۴/۱۰/۱۴
متن کامل یادداشت در گویا نیوز
https://news.gooya.com/2026/01/post-105090.php
Gooya
روایتگری در اعتراضات و شعبه دوستی خاله خرسه در اپوزیسیون! بابک خطی
ویژه خبرنامه گویا
زیر بیرق اپوزیسیون، همصدا با جلاد!
بابک خطی
همین یک سال و چندماه قبل بود که سخنگوی دولت کنونی در اقدامی سخیف و توهینآمیز بر مزار جاویدنام مهرشاد شهیدی شو انتخاباتی برگزار کرد و در ادامه شو انتخاباتی خود گفت "به عنوان یک مادر اجازه نخواهم داد مهرشاد شهیدی دیگری بر خاک بیفتد"
آن روزها بخشی که اسم اپوزیسیون هم روی خود میگذاشت اما در واقع شعبهی برونمرزی فریبکاران روزنه و راهگشا بود، مدام سعی میکرد، از سیرک انتصابات در کشوری تحت دیکتاتوری ولایت فقیه، که رئیس جمهور تنها سخنگوی بیت در هیات دولت است تصویر یک انتخابات واقعی و آزاد را نشان دهد.
قسمت قابل توجهی از سردمداران این جریان یا در ارتباط مستقیم با کارتلهای اقتصادی جمهوری اسلامی و سالها در حال مغازله با نظام اسلامی بودند یا افرادی که از استمرار جمهوری اسلامی بهرهی سیاسی یا هویتی میبردند و در نبود آن آینده و شخصیتی برای خود نمیدیدند.
کسانی که فریاد میزدند اگر پزشکیان رئیسالوزرا نشود، بلای جنگ، خطر اجرای مکانیسم ماشه، بازگشت تحریمها، افزایش قیمت دلار و ...بر سر مردم خواهد آمد و دیدیم که همه آن بلاها بر سر مردم آمد و سیر افول اقتصادی نیز شدت بیشتر گرفت و پزشکیان تنها مترسکی بود که جز اجرای منویات آقایش هیچ اولویتی و جز با کَتهای باز راه رفتن وخندیدن به بیچارگی مردم هیچ هنری نداشت.
امروز نیز به خوبی میبینیم که آن همه وقاحت امثال ظریف و مهاجرانی، خیلی هم بیپشتوانه نبوده، مستظهر به تداوم حمایت همین شاخه خارج از کشور جمهوری اسلامی در فاز سرکوب مردم بوده است تا در این روزهای بحرانی، نقش روابط عمومی آلترناتیو نظام را بازی کرده رفتار جنایتآمیز حکومت با معترضان را سفید شویی نمایند و تا آنجا پیش روند که حتی در جاهایی منکر کشتار مردم به دست عوامل حکومت شده، کشتار معترضان و پرپر شدن عزیزان مردم را انسانزادیی کرده، حاصل زیر دست و پا افتادن و اتفاقات خصوصی! اعلام کنند و در دروغی بیشرمانه درمورد ملاحظه بزرگوارانه حکومت در ندادن حکم تیر مدیحهسرایی کنند.
اندکی انسانیت و لحظهای خود را به جای خانوادههای دادخواه گذاشتن میتواند به درک ذرهای از خروارها درد داغداران دادخواهی منجر شود که سوگ عزیزانشان به طور مضاعف مورد هتک قرار گرفته، مرگ عزیزانشان بازیچه دفاع از یک نظام توتالیتر غیرقابل اصلاح شده است.
این رفتار ضد انسانی البته برای کسانی با آن حجم منافع ذکر شده، عجیب نیست، اما گروههای اپوزیسیون و افراد سلیمالنفسی که چنین کسانی را در میان خود و زیر یک پلتفرم مشترک پذیرفتهاند و به آنهااجازه سخن گفتن از سوی طیف مربوط به خود میدهند، باید به خوبی آگاه باشند که خواسته یا ناخواسته در پیشگاه جامعه مدنی ایران در حال دفاع از این مواضع غیرانسانی هستند و این برای اپوزیسیونی که قصد نقش آفرینی مثبت در آینده ایران را دارد و پر از نیروهای دغدغهمند و دلسوز است، پدیدهای بسیار نگران کننده است.
اگر در روزی که به گفتهی خود حکمتیهای نگران، برای مردم خشمگین بین طناب دار احمد و محمد خاتمی فقط چند تیر برق فاصله باشد، این اپوزیسیون است که باید از تمام آبرو و اعتبار خود در جهت اقناع مردم برای اجرای عدالت انتقالی و تحقق عدالت به روش صحیح مایه بگذارد و در چنان بزنگاهی، توضیح دادن به مردم درمورد اعلام برائت از چنین وصلههای ناجور و تبری از چنین مواضعی خود به یک مشکل غامض تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل خطکشی شفاف با این بخش که نشان دادهاند، صرفا عمله استمرار و توجیهگر بازوی سرکوب حکومت اسلامی هستند گامی مهم و واجبتر از نان شب برای اپوزیسیون است که البته باید با ایستادن عملیتر در کنار مردم ایران، گفتگوی واقعی با آنان- نه صرفا از طریق صدور بیانیههای از سر رفع تکلیف و نه قطعا با توهین و کوچک شماری اعتراضات آنان- و همدلی با خانواده های دادخواه همراه گردد.
البته روی سخن این یادداشت بخش دغدغهمند اپوزیسیون است که نگران ایران هستند و کسانی که به هر دلیل در کنار این عناصر میایستند، قطعا آگاهانه و با اندیشیدن به تمام عواقب، بدان اقدام نموده و "منافع" این حمایت را بر مضار آن چربیده یافتهاند.
بابک خطی
همین یک سال و چندماه قبل بود که سخنگوی دولت کنونی در اقدامی سخیف و توهینآمیز بر مزار جاویدنام مهرشاد شهیدی شو انتخاباتی برگزار کرد و در ادامه شو انتخاباتی خود گفت "به عنوان یک مادر اجازه نخواهم داد مهرشاد شهیدی دیگری بر خاک بیفتد"
آن روزها بخشی که اسم اپوزیسیون هم روی خود میگذاشت اما در واقع شعبهی برونمرزی فریبکاران روزنه و راهگشا بود، مدام سعی میکرد، از سیرک انتصابات در کشوری تحت دیکتاتوری ولایت فقیه، که رئیس جمهور تنها سخنگوی بیت در هیات دولت است تصویر یک انتخابات واقعی و آزاد را نشان دهد.
قسمت قابل توجهی از سردمداران این جریان یا در ارتباط مستقیم با کارتلهای اقتصادی جمهوری اسلامی و سالها در حال مغازله با نظام اسلامی بودند یا افرادی که از استمرار جمهوری اسلامی بهرهی سیاسی یا هویتی میبردند و در نبود آن آینده و شخصیتی برای خود نمیدیدند.
کسانی که فریاد میزدند اگر پزشکیان رئیسالوزرا نشود، بلای جنگ، خطر اجرای مکانیسم ماشه، بازگشت تحریمها، افزایش قیمت دلار و ...بر سر مردم خواهد آمد و دیدیم که همه آن بلاها بر سر مردم آمد و سیر افول اقتصادی نیز شدت بیشتر گرفت و پزشکیان تنها مترسکی بود که جز اجرای منویات آقایش هیچ اولویتی و جز با کَتهای باز راه رفتن وخندیدن به بیچارگی مردم هیچ هنری نداشت.
امروز نیز به خوبی میبینیم که آن همه وقاحت امثال ظریف و مهاجرانی، خیلی هم بیپشتوانه نبوده، مستظهر به تداوم حمایت همین شاخه خارج از کشور جمهوری اسلامی در فاز سرکوب مردم بوده است تا در این روزهای بحرانی، نقش روابط عمومی آلترناتیو نظام را بازی کرده رفتار جنایتآمیز حکومت با معترضان را سفید شویی نمایند و تا آنجا پیش روند که حتی در جاهایی منکر کشتار مردم به دست عوامل حکومت شده، کشتار معترضان و پرپر شدن عزیزان مردم را انسانزادیی کرده، حاصل زیر دست و پا افتادن و اتفاقات خصوصی! اعلام کنند و در دروغی بیشرمانه درمورد ملاحظه بزرگوارانه حکومت در ندادن حکم تیر مدیحهسرایی کنند.
اندکی انسانیت و لحظهای خود را به جای خانوادههای دادخواه گذاشتن میتواند به درک ذرهای از خروارها درد داغداران دادخواهی منجر شود که سوگ عزیزانشان به طور مضاعف مورد هتک قرار گرفته، مرگ عزیزانشان بازیچه دفاع از یک نظام توتالیتر غیرقابل اصلاح شده است.
این رفتار ضد انسانی البته برای کسانی با آن حجم منافع ذکر شده، عجیب نیست، اما گروههای اپوزیسیون و افراد سلیمالنفسی که چنین کسانی را در میان خود و زیر یک پلتفرم مشترک پذیرفتهاند و به آنهااجازه سخن گفتن از سوی طیف مربوط به خود میدهند، باید به خوبی آگاه باشند که خواسته یا ناخواسته در پیشگاه جامعه مدنی ایران در حال دفاع از این مواضع غیرانسانی هستند و این برای اپوزیسیونی که قصد نقش آفرینی مثبت در آینده ایران را دارد و پر از نیروهای دغدغهمند و دلسوز است، پدیدهای بسیار نگران کننده است.
اگر در روزی که به گفتهی خود حکمتیهای نگران، برای مردم خشمگین بین طناب دار احمد و محمد خاتمی فقط چند تیر برق فاصله باشد، این اپوزیسیون است که باید از تمام آبرو و اعتبار خود در جهت اقناع مردم برای اجرای عدالت انتقالی و تحقق عدالت به روش صحیح مایه بگذارد و در چنان بزنگاهی، توضیح دادن به مردم درمورد اعلام برائت از چنین وصلههای ناجور و تبری از چنین مواضعی خود به یک مشکل غامض تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل خطکشی شفاف با این بخش که نشان دادهاند، صرفا عمله استمرار و توجیهگر بازوی سرکوب حکومت اسلامی هستند گامی مهم و واجبتر از نان شب برای اپوزیسیون است که البته باید با ایستادن عملیتر در کنار مردم ایران، گفتگوی واقعی با آنان- نه صرفا از طریق صدور بیانیههای از سر رفع تکلیف و نه قطعا با توهین و کوچک شماری اعتراضات آنان- و همدلی با خانواده های دادخواه همراه گردد.
البته روی سخن این یادداشت بخش دغدغهمند اپوزیسیون است که نگران ایران هستند و کسانی که به هر دلیل در کنار این عناصر میایستند، قطعا آگاهانه و با اندیشیدن به تمام عواقب، بدان اقدام نموده و "منافع" این حمایت را بر مضار آن چربیده یافتهاند.
سخن آخر این نوشته هم برای عملههای ظلم برون مرزی جمهوری اسلامی در لباس اپوزیسیون باشد:
آری، باید پذیرفت که زیستن در غرب و تامین امکانات یک زندگی برخلاف تمام شعارهایی که طی چنددهه اخیر داده و آرمانهایی که فروختهاید، در کنار برآوردن انتظارات تمام نشدنی یک نسل از نکبتزادههای مفتخور که به موازات انگلزادههای جمهوری اسلامی، اما اینبار در دامان فرصتطلبیهای شما پروار شدهاند، بدون شک هزینه زیادی برمیدارد، اما نگارنده هنوز هم فکر میکند گزینههایی مناسبتر از فروختن شرف و نان در خون مردم زدن در این مسیر میتوان پیدا کرد.
حمله به بیمارستان؛ عبور از خط قرمزی که حتی جنگ هم اجازهاش را نمیدهد!
بابک خطی
حمله به بیمارستان، حتی در قاموس خشنترین جنگها نیز غیر قابل قبول بوده خط قرمز محسوب میشود؛ جنایتی آشکار که به هیچ وجه با بهانههایی چون "اشتباه عملیاتی" ، "افراط مأمورین خودسر!" و… قابل توجیه نیست.
اقدامی شرمآور که نهتنها نقض بدیهی اصول اخلاق انسانی، بلکه تخطی آشکار از مجموعهای بلند بالا از اسناد بنیادین حقوق بینالملل است؛ از حق حیات و امنیت مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر گرفته تا ممنوعیت مطلق تعرض به بیمارستانها و مجروحان در کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی آن. اقدامی که بر اساس اساسنامه دیوان کیفری بینالمللی و قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل نیز، در زمره شدیدترین اشکال نقض حقوق بشردوستانه قرار میگیرد و حتی در شرایط جنگی نیز غیرقابل توجیه و واجد وصف جنایت علیه بشریت است.
بنابراین آنچه در ایلام رخ داده، صرفاً یورش به یک ساختمان درمانی نیست؛ یورش به آخرین قطرات باقیمانده اعتماد عمومی یک جامعه است و ساختاری که بیمارستان را به میدان تعقیب و سرکوب بدل میکند، عملاً خود را خارج از هر چارچوب حقوقی شناختهشده قرار داده، از تمام خط قرمزهای انسانی و اخلاقی عبور کرده است و مسئولیت مستقیم این جنایتها از همین امروز بر عهده گرفته است.ساختاری که دیگر مشروعیت و اهلیتی برای استفاده از کلماتی چون "اصلاح"، "عقلانیت" و "مصلحت" ندارد.
نظامی که به بیمارستان و بیماران بیدفاع حمله میکند، پیشاپیش حکم خود را در دادگاه وجدان عمومی تاریخ امضا کرده است و تمام مقامات و مسوولان حکومتی، عاملان سرکوب و به طور ویژه وزیر بهداشت و مسوولین سازمان نظام پزشکی که علیرغم داشتن مسوولیت مستقیم کاری مقتضی نمیکنند، باید از اکنون به یاد بسپرند که یکایک آنها باید در دادگاههای حقوق بشری روبروی مردم ایران بایستند و درمورد این جنایتها پاسخگو باشند.
لینک متن کامل و معرفی و استناد به بندهای قوانین بینالمللی در لینک زیر
https://telegra.ph/Hospital-invasion-01-06
بابک خطی
حمله به بیمارستان، حتی در قاموس خشنترین جنگها نیز غیر قابل قبول بوده خط قرمز محسوب میشود؛ جنایتی آشکار که به هیچ وجه با بهانههایی چون "اشتباه عملیاتی" ، "افراط مأمورین خودسر!" و… قابل توجیه نیست.
اقدامی شرمآور که نهتنها نقض بدیهی اصول اخلاق انسانی، بلکه تخطی آشکار از مجموعهای بلند بالا از اسناد بنیادین حقوق بینالملل است؛ از حق حیات و امنیت مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر گرفته تا ممنوعیت مطلق تعرض به بیمارستانها و مجروحان در کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی آن. اقدامی که بر اساس اساسنامه دیوان کیفری بینالمللی و قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل نیز، در زمره شدیدترین اشکال نقض حقوق بشردوستانه قرار میگیرد و حتی در شرایط جنگی نیز غیرقابل توجیه و واجد وصف جنایت علیه بشریت است.
بنابراین آنچه در ایلام رخ داده، صرفاً یورش به یک ساختمان درمانی نیست؛ یورش به آخرین قطرات باقیمانده اعتماد عمومی یک جامعه است و ساختاری که بیمارستان را به میدان تعقیب و سرکوب بدل میکند، عملاً خود را خارج از هر چارچوب حقوقی شناختهشده قرار داده، از تمام خط قرمزهای انسانی و اخلاقی عبور کرده است و مسئولیت مستقیم این جنایتها از همین امروز بر عهده گرفته است.ساختاری که دیگر مشروعیت و اهلیتی برای استفاده از کلماتی چون "اصلاح"، "عقلانیت" و "مصلحت" ندارد.
نظامی که به بیمارستان و بیماران بیدفاع حمله میکند، پیشاپیش حکم خود را در دادگاه وجدان عمومی تاریخ امضا کرده است و تمام مقامات و مسوولان حکومتی، عاملان سرکوب و به طور ویژه وزیر بهداشت و مسوولین سازمان نظام پزشکی که علیرغم داشتن مسوولیت مستقیم کاری مقتضی نمیکنند، باید از اکنون به یاد بسپرند که یکایک آنها باید در دادگاههای حقوق بشری روبروی مردم ایران بایستند و درمورد این جنایتها پاسخگو باشند.
لینک متن کامل و معرفی و استناد به بندهای قوانین بینالمللی در لینک زیر
https://telegra.ph/Hospital-invasion-01-06
Telegraph
حمله حکومت به بیمارستان؛ عبور از خط قرمزی که حتی جنگ هم اجازهاش را نمیدهد!
حمله به بیمارستان، حتی در قاموس خشنترین جنگها نیز غیر قابل قبول بوده خط قرمز محسوب میشود؛ جنایتی آشکار که به هیچ وجه با بهانههایی چون "اشتباه عملیاتی" ، "افراط مأمورین خودسر!" و… قابل توجیه نیست. اقدامی شرمآور که نهتنها نقض بدیهی اصول اخلاق انسانی،…