باشگاه اندیشه – Telegram
باشگاه اندیشه
7.86K subscribers
5.27K photos
527 videos
265 files
2.14K links
⬅️ کانال باشگاه اندیشه، مرجعی برای اهالی تفکر و مجالی برای اندیشیدن.

ارتباط با ما :
@Ahmadkhalesi
@labibreza

تلفنها 66480717
66480718
66480719

نشانی اینستاگرام باشگاه اندیشه

https://www.instagram.com/bashgah.andisheh/ ...
Download Telegram
🧭 پروژهٔ علمی «وی» | جلسهٔ دوم

📢 جلسهٔ دوم: فرهنگ، منازعهٔ اقلیت و اکثریت

🗒 چکیدهٔ ارائه:
فارغ از این‌که از فرهنگ چه معنای مشترک یا واحدی وجود دارد و افراد بر آن متفق‌اند، پرداختن به تصورات یا برداشت‌های مختلفی که از فرهنگ نزد گروه‌های (اقلیت یا اکثریت) وجود دارد اهمیت دارد، این تحلیل از خلال دادخواست‌ها و مطالباتی که هم خرده‌گروه‌ها و هم گروه غالب با ادعای مسئلهٔ فرهنگی بیان می‌کنند ممکن می‌گردد.

🗣 در این جلسه ارائه خواهند داد:
• شیدا اسدی
(هماهنگ‌کنندهٔ اجرایی پروژهٔ «وی»)
• باران نخستین
(دانشجوی شاخص رشتهٔ جامعه‌شناسی)
• محمدرضا ژاله
(دانشجوی شاخص رشتهٔ جامعه‌شناسی)

زمان: چهارشنبه ۲۶ آذرماه، ساعت ۱۷

📌 مکان: باشگاه اندیشه (واقع در خیابان انقلاب، خیابان وصال، کوچهٔ نایبی، پلاک ۲۳) برگزار خواهد شد.

💢 حضور در این جلسات به‌صورت رایگان بوده، اما نیاز به ثبت‌نام دارد.

📎 لینک ثبت‌نام

| @azadandishi_club |
▪️
🖋 دانش‎وری از تبارِ اندیشه‌گران دیگر
در سوگ کامران فانی
. . . . . .‏ .
هادی راشد

و ما هم‌چنان دوره می کنیم
شب را و روز را

درگذشت کامران فانی، اندوه زیستن را در این روزهای تیره و هوای سنگین دوچندان کرد. درباره‌ی او به نیکی نوشته‎اند و بیش‌تر هم خواهند نوشت. اما هیچ‌یک از این نوشته‎ها نمی‎تواند تن‎آوری آن چهره‎ی درخشانی را بازنمایی کند، که پیش‎تر خود را در گستره‎ی فرهنگ پنهان کرده بود.
ابن‎عربی درباره‌ی ابراهیم نوشته است، چنان پذیرای روح در ذره‎ ذره‎ی جان‎اش بود که او را «خلیل» نامیدند. این سخن با فرهیختگی و فرهنگ‌پذیری کامران فانی، بسیار هم‎آهنگ است. در منش و کنش او، روحِ فرهنگ را با رشته رشته‌ی دانایی تنیده می‌یابیم.

در سال‎هایی که گرده‌ی یاران دایره‎المعارف تشیع، هفته به هفته می‎گردید، کامران فانی، در آغاز دهه‎ی پنجم زندگانی، خرد فروزان آن‎جا بود، از هر سو برای دیدن و بهره‌جستن از دانش تاب‎ناک او می‌آمدند. این اندازه‌ بازدیدپذیری آن‌هم، در جای‌گاه پژوهش‌گری که کم‌تر می‌نوشت، و در نوشته‌های‌اش نه سودای ره‌بری گستره‌ی پژوهشی را داشت، و نه، با هیاهو سر سازگاری، بسیار شگفت‌انگیز است. با آن‌که فانی پیش از دهه‌ی ۱۳۷۰، به نوشتن روی آورد و گویا بسیار هم نوشت، اما پیش از آن، جای‌گاه او، در گستره‌ی پژوهش استوار شده بود.

فانی در سال‌های ۱۳۵۰ـ۱۳۵۲، کارشناسی ارشد کتاب‌داری را در دانش‌گاه تهران گذراند. نمی‌دانم چرخش از رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی به کتاب‌داری تا چه اندازه سرخوردگیِ او را از دانش‌آموختگیِ زبان و ادبیات فارسی بازگو می‌کرد، هرچه بود، فانی هرگز به روش آموزگاران و استادان دانش‌کده‌ی ادبیات، آن هم در سرِ پاترین روزهایش بازنگشت.
او پیش‌تر سرشار از پویایی یک جوینده‌ی شناخت ادبیات، از دانش‌کده‌ی پزشکی روی برتافت و به دانش‌کده‌ی ادبیات رفت، تا آینده‌ی خود را در سامان دیگری جست‌وجو کند. این چرخش، نشانه‌ی آن است که در دهه‌ی ۱۳۴۰ رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی از چنان کشش و جای‌گاهی برخوردار بود که دانش‌جویان‌اش را نه از میان برگزیدگان کنکور علوم انسانی، حتی از میان برگزیدگان رشته‌های دیگر به خود می‌کشاند. این جای‌گاه، از میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۶۰ پس از بازگشایی دوباره‌ی دانش‌گاه، به راستی دگرگون شد. ...
سرخوردگی فانی را از سنت‌گرایی آزارنده‌ی دانش‌کده‌ی ادبیات، می‌توان در روی آوردن او به ادبیات نو، شعر نو، داستان نوین ایران، به‌ویژه نزدیکی به غلام‌حسین ساعدی و نامه‌ی الفبا دریافت. بهاءالدین خرمشاهی نوشته است: «اولین مواجههء ما با جهان جدید، مواجهه با ادبیات جدید بود، ... یعنی تولدی دیگر فروغ فرخزاد و شعرهای نیما و هوای تازه و آیدا در آینه احمد شاملو، و زمستان و از این اوستای اخوان، و مدیر مدرسه و (پنهانی خواندن) غربزدگی آل‌احمد و خواندن مجله‌های روشنفکری ... فردوسی و آرش و کتاب هفته و آشنا شدن با نویسندگان و متفکران غرب ...» (فرار از فلسفه، ص۲۲۷).

به گمانم بهاءالدین خرمشاهی جایی گفته بود: «کامران هم کام‌رانی می‌کند»؛ محمدسعید حنایی با یادآوری شکستگی‌اش در عشق روزهای جوانی (این‌جا👉)، نوشت، «نه کام‌ران بود، نه فانی»؛ بی‌گمان کامران فانی در زیست فرهنگی‌اش، هم‌آن‌ گونه که می‌خواست به سر آورد. با آن‌که نزد سیاست‌گران همیشه ارج‌مند بود، هرگز به سوی «برخورداری» از شناختگی خود نلغزید. این، روش او بود.

فانی در زیست فرهنگی، نمونه‌ای کم‌یاب از پژوهش‌گری دیگر بود، با شورِ بسیار خواندن و دریافتن، بی‌آزمندیِ دیده شدن. در برخورد با هر پرسش تازه‌ای، با یادآوری تنگ‎ناهای دانایی، با گفتن نمی‌دانم، ... ناگهان درخشش آگاهی را چنان بر روزنه‎های تاریک می‎تابانید که گفتی، سخن از تنگ‎ناها، سخن از نمی‎دانم را تنها از سر فروتنی بر زبان ‎آورده است؛ اما نه، فانی هرگز در بند آن نبود که تنگ‎ناهای آگاهی را با پروای فروتنی درآمیزد.
یادآوری زیست فرهیخته‌ی کامران فانی اگر بتواند به بازسازی الگوی تازه‎ای از دانش‎وری در میان ما یاری رساند، دست‎آورد بزرگی است.

● در پویه‌ی زبان فارسی⁦
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://news.1rj.ru/str/OnPersianLanguage/
🍁 ری‌را، ... صدا می‌آید امشب
خوانش دیگری از شعر ری‌را (۶)
. . . . . . .‏

کاربرد «ری‌را» در یک رباعی از نیما به زبان طبری
جایی که همه‌ی بازخوانی‌ها بر ناشناختگی کاربرد «ری‌را» در شعر نیما و زبان طبری استوار است، و این واژه در زبان طبری از یاد رفته می‌نماید؛ بازیابی کاربرد واژه به زبان طبری، می‌تواند بازخوانی را از دریافتی پراکنده به خوانشی استوار بر سازوکار زبانی ـ‌در هم‌آهنگی با کاربرد اجتماعی و پیش‌انگاره‌های نوشتاری شاعرـ نزدیک کند. واژگان شعر بر پایه‌ی نخستین ویرایش رباعی‌ها (۱۳۷۰، ص ۶۱۸) چنین است:
گُلم، گُلم، مِی نازنین جونـِکا
کُلاج، کُلاج، می گُوسَن ورِکا
دنی مِی تَپْ، وُنِ میون مِی لَتکا
«رِی رِی» کمُّ، دَرِ کمّ من تپ‌کا

تاکنون برگردان‌های فارسی گوناگونی از سوی علی‌پاشا اسفندیاری و اسفندیار اسفندیاری (۱۳۷۰)، علی‌پاشا اسفندیاری و مجید اسدی (۱۳۷۳)، مجید اسدی (راوش) (۱۳۸۰)، محمد عظیمی (۱۳۸۱)، روح‌الله مهدی‌پور عمرانی و جلیل قیصری (۱۴۰۲)، به چاپ رسیده است. بررسی این برگردان‌ها در سنجش با شعر نیما می‌تواند دشواری کار را بازگو کند. در برگردان اسفندیاری و اسدی می‌خوانیم:
گلم گلم (ای) نازنین گاو نر من
کلاغ کلاغ (سیاه و سفید) برهء گوسفند من
دنیا توپ من و میانش باغچه‌ام است
ری‌ری کنان (در میان باغچه) دارم توپ‌بازی می‌کنم.

پیکره‌ی برگردان فارسی اسفندیاری و اسدی، کم و بیش در همه‌ی برگردان‌های دیگر آمده است. دگرسانی در روشن‌گری‌های افزوده است. برای نمونه، محمد عظیمی: «ری‌ری کمُّ درِ کمّ من تپ‌کا» را چنین بازخوانی کرده است: «مراد به بازی گرفتن زمانه است.» یا مهدی‌پور عمرانی و قیصری، گُلم گُلم را با خوانش گِلم گِلم، صفتی برای بازنمایی تندی بارش برف یادآوری کردند. در هیچ‌یک از برگردان‌ها به هم‌گونی «ری‌ری» با شعر «ری‌را» اشاره نشده، یا این هم‌گونی بر دریافت درست شعر سایه نیانداخته است. تنها نمونه‌ای که بیرون از داوری کنونی می‌ایستد، برگردان فارسی (۱۳۷۰) است. در این برگردان می‌خوانیم:
ای گاو نر من به طویله بازگرد
ای سیاه سفید بره‌ی گوسفند من
دنیا چون توپی، میان‌اش باغچه‌ی من است
من در آن میان توپ‌بازی می‌کنم.

این برگردان نشان می‌دهد اسفندیاری‌ها هسته‌ی بن‌یادی شعر، یعنی «ری‌ری» را به درستی در بافت اجتماعی آن سامان می‌شناختند. سازه‌ی «به طویله بازگرد» در هیچ‌یک از لخت‌های شعر دیده نمی‌شود. آنان این بخش را از روی «ری‌ری» برگرداندند و در لخت نخست جاگذاری کردند. اما نویسندگان دیگر در رویارویی با برگردان این رباعی، «ری‌ری» را چونان کاربردی ناشناخته به هم‌آن گونه در برگردان فارسی بازنویسی کردند. برگردان فارسی در همه‌ی نمونه‌ها تیره است. گذشته از «ری‌ری»، واژه‌های «تپ»، «لتکا» و «تپ‌کا» رباعی را ناخوانا کرده است. در برگردان‌های فارسی، این واژگان در پیوند با بازی (شاید بازی کودکانه) و باغچه خوانده شده و با این خوانش، دو لخت پایانی از بدنه‌ی رباعی بریده است. این خوانش نمی‌تواند بافت شعر را به درستی بازنمایی کند.

تا این‌جا بر پایه‌ی آن‌چه نوشته آمد، از رباعی درمی‌یابیم: یکم، «ری‌ری» با نگاه به دگرگونی‌های شناخته‌شده‌ی آوایی در گذار از طبری به فارسی، می‌تواند صورت طبریِ هم‌آن سازه‌ی «ری‌را» باشد. دگرسانی آوایی «ی» به «ا» در روند فارسی‌گردانی واژه و هم‌گونی آوایی با ساختار آوایی زبان فارسی، فرآیندی شناخته است. این هم‌گونی را در سنجش بسیاری از نمونه‌های واژگان طبری با فارسی می‌توان بازیافت.
دوم، رباعی به پیوند «ری‌ری»، یا «ری‌ری» کردن با بازیافتن گاو یا برگرداندن او به آشیانه‌اش برمی‌گردد. بر پایه‌ی یافته‌های این نوشتار، و بازبینی پاره‌های شعر، برگردان پیش‌نهادی می‌تواند چنین نوشته شود:
گل من، گل من، نازنین جونکای من
سفید سیاه، بره‌ی گوسفند من
دنیا توپ من است، میانه‌اش زمین گرد
ری‌ری می‌کنم و پیِ تو می‌گردم من

در برگردان پیش‌نهادی بر گِردیِ توپ و هم‌آهنگی آن با سرگردانی و به بازی گرفتن درنگ می‌کنم. لتکا، میانه‌ی سرگردانی است، صادق کیا آن را به چم «گرد» خوانده است. نیما در نامه‌ها بارها از خرابی قلب در هم‌آهنگی با خرابی دیه (یوش) نوشت. «ری‌ری کردن» به صدا زدن گاو برمی‌گردد، چیزی در مایه‌ی «پسر، پسر». تپ‌کا، در برگشت به «بازی کردن»، چه بسا استعاره‌ای از جنب‌وجوش و ناآرامی است. در بازخوانی، گرایش به این است که تپ‌کا با بازی کودکانه (شادمانی و سرخوشی) یکی نشود. با این‌همه، برگردان پیش‌نهادی نه سددرسد درست است، و نه بی‌جای‌گزین. با درنگ بیش‌تر و بازیابی کاربرد درست واژه‌ها در زبان طبری و بافت اجتماعی زادگاه شاعر، می‌توان برگردان روشن‌تری به دست داد.

👉پاره‌ی ۱ | پاره‌ی ۳ | پاره‌ی ۵

● در پویه‌ی زبان فارسی⁦
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://news.1rj.ru/str/OnPersianLanguage/
.
مدرسه مطالعات اتوپیا باشگاه اندیشه برگزار می‌کند:

از آرمان‌شهر تا ویران‌شهر
مروری بر مفاهیم اتوپیا، دیس‌توپیا و هتر‌و‌توپیا در نظام اجتماعی

با ارائهٔ
دکتر فریبا نظری
جامعه‌شناس

سه‌شنبه
۲ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۷



دربارهٔ نشست:
هتروتوپیا، دیستوپیا و اتوپیا: سه ضلع از مثلث امید، کابوس و امکان


در این نشست می‌کوشیم سه مفهوم بنیادینِ اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا را نه به‌عنوان مفاهیم جدا و متقابل، بلکه به‌مثابه اضلاع یک مثلث مفهومی در نظر بگیریم؛ مثلثی که بازتاب‌دهنده‌ی سه حالت از تخیل و تجربه‌ی بشری است: امید به آینده، ترس از آینده، و امکان زیستن در میان واقعیت و تخیل.
از اتوپیا به‌عنوان رؤیای ساخت جهانی بهتر، تا دیستوپیا به‌مثابه هشدار و کابوس‌های ما، و در نهایت هتروتوپیا به‌عنوان فضای جایگزین و چندلایه‌ای که مرز میان واقعیت و خیال را درهم می‌شکند. این سه مفهوم در کنار هم می‌توانند تصویری کامل‌تر از تخیل اجتماعی انسان در جست‌وجوی امکان‌های بهتر ارائه دهند.


خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچهٔ نائبی، پلاک ۲۳

@bashgahandishe
✔️آن‌کس که گنه نکرد چون زیست بگو؟
✍️سهند ایرانمهر

این گفت‌وگوی علامه طباطبایی با جوانان از دو‌جهت اجتماعی و فلسفی برایم تامل برانگیز بود.

🔸جنبه نخست آنکه نگاه غالب امروز مدیران پیر به جامعه و طیف جوان، نگاهی عاقل اندر سفیه است و به قول فخرالدین عراقی گویی خود تاکنون گُنه را تجربه نکرده‌اند و حالا از اقبال بد گرفتار نسلی گناهکار شده‌اند:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو؟
 آن کس که گنه نگرد چون زیست بگو ؟ 

از همین نگاه فراموشکارانه به گذشته و بی‌اعتنا به ماهیت انسان است که تصور «انسان کامل» تبدیل به الگویی تحمیلی می‌شود و از دل آن توصیه‌های اجباری و اخلاق آمرانه در قالب پند و اندرز و گاه قانون شکل می‌گیرد و جامعه را دچار تشتت و درگیری می‌کند. جالب اینجاست که آمران، درحالی لباس شحنگان را بر تن می‌کنن که خود به قول حافظ خرقه آلوده را به شعبده رفو کرده‌اند: 

شرمم از خرقه آلوده خود می‌آید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته‌ام

🔸نکته فلسفی ماجرای سخنان علامه هم اشراف دقیق ایشان به خوش‌بینانه بودن نگاه سقراط به معرفت نفس است. 
سقراط معتقد بود که انسان‌ها به دلیل جهل دست به اشتباه می‌زنند. اگر کسی به دانش حقیقی دست پیدا کند، به اشتباهات گذشته باز نمی‌گردد. اما این دیدگاه خوش‌بینانه است و برخی فلاسفه مانند نیچه آن را نقد کرده‌اند.

🔸نیچه در «چنین گفت زرتشت» به مفهوم بازگشت جاودان (Eternal Recurrence) اشاره می‌کند او‌ معتقد است که زندگی ما بارها و بارها تکرار می‌شود و ما دقیقاً همان اشتباهات را انجام می‌دهیم. او معتقد بود که ماهیت انسان و شرایط زیستی او به گونه‌ای است که فرد تحت‌تاثیر ناخودآگاه، جبر زیسته و غریزه به سختی می‌تواند از مسیر اشتباهات خود فراتر رود چه برسد به اینکه بقول سارتر «سوء نیت»(Bad Faith) یا اشتباه عامدانه هم در کار باشد. 

🔸آنچه علامه طباطبایی می‌گوید البته لزوما به معنای این نیست که هیچ راه دررویی نیست بنابراین در پایان و در پی الزام مکرر نوجوان پرسشگر می‌گوید:« تجربه البته تاثیرهایی دارد» اما برای من بیش از تقلای این‌همان دانستن نظرات علامه با دیگران، مهم، آن تواضعی است که آگاهانه می‌کوشد از وسوسه‌ی جلوه دادن خود در شمایل «خردمند فرزانه و پاک» بگریزد و صادقانه اذعان کند که اگر به عقب بازگردد باز همان اشتباهات را تکرار خواهد کرد چون ماهیت و طبیعت آن سن این است و تجربه اکنون را نمی‌توان برای بهبود زندگی گذشته خرج کرد.

🔸ایشان با این نگاه واقع‌گرایانه با هوشمندی به مخاطبین جوان خود می‌گوید که اگرچه تقلا برای بهبود فضیلت است اما خود را آنگونه که هستند بپذیرند و بدانند پختگی حاصل تجربه‌های توام با آزمون خطاست و کسی که خود خطاکار بوده نمی‌تواند با تکیه به تجربیات کنونی خود به آنها احساس بد غرقه بودن در گناه را تحمیل کند.
@sahandiranmehr
جناب آقای دکتر سیمونیان ارجمند

خبر درگذشت مادر گرامی‌تان، بانوی ارجمند شادروان شوشان زمانیان، موجب تأثر و اندوه عمیق اعضای باشگاه اندیشه شد. بی‌تردید فقدان مادری مهربان و صبور، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر است و هیچ واژه‌ای توان تسکین این داغ بزرگ را ندارد.
باشگاه اندیشه، ضمن ابراز صمیمانه‌ترین مراتب تسلیت، این مصیبت جانکاه را به جنابعالی و خانواده‌های محترم سیمونیان و زمانیان تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند متعال برای آن بانوی فقید آرامش و رحمت الهی و برای بازماندگان صبر، شکیبایی و سلامتی مسئلت می‌نماید.
روحشان قرین آرامش و یادشان گرامی باد.

با نهایت احترام
باشگاه اندیشه
ادای دینی به اشرف بروجردی؛ زنی که سالیان زیادی به صبوری و تعهد می‌شناختم
۲۹ آذرماه

🖊سمیه توحیدلو

◾️مرگ برخی آدم‌ها را نمی‌شود باور کرد؛ نه چون فناناپذیرند، بلکه چون آن‌قدر با «مقاومت» گره خورده‌اند که گمان می‌بری صخره‌اند و فرسایش نمی‌شناسند. دکتر اشرف بروجردی برای من نماد چنین ایستادگی عجیبی بود. داغ‌های سنگین، گذر کردن چندباره از بیماری عادتمان داده بود که او می‌تواند و می‌گذرد و زندگی و ماندن سهم این میزان از صبوری اوست. او از نسل زنانی بود که در انتخابات سال ۷۶، و پس از آن آغوششان به روی ما و نسلِ تشنه تغییرمان گشوده بود. زنی که فقه را نه در پستوی حجره‌ها، که در متن جامعه و برای گشودن گره‌های روز می‌خواست و به همین دلیل از روانشناسی به فقه سیاسی تغییر رشته داده بود. از همان روزهایی که در معاونت وزارت کشور، دغدغه آسیب‌های اجتماعی را داشت، تا سال‌هایی که در کتابخانه ملی، «پاسدار حافظه جمعی» ایرانیان شد، یک خط مستقیم را دنبال کرد: تلاش برای پیوند دادن رویکردهای نظری به فضای اجرایی و توجه به جایگاه زنان در کرسی‌های اجرایی.

◾️اما آنچه از «دکتر بروجردی» در ذهن من که مدت زیادی همکار و مدت کوتاهی معاون ایشان در سازمان اسناد و کتابخانه ملی بودم؛ ماندگارتر است، نه عنوان‌های مدیریتی، که تعهد بی‌نظیر و مسئولیت‌پذیری شبانه‌روزی‌شان بود. زنی که داغ‌های سنگین را به دوش کشیده بود، اما هرگز لب به گلایه نگشود. مدیری که پس از گذشتن از یک پروسه بیماری سنگین، ساعت‌های طولانی بر سرِ مسئولیت می‌ماند و حاضر نبود هیچ بهانه‌ای اعم از خستگی مقابل تعهد و کارش بیاورد. همکاری که تا همین ماه‌های آخر، اتاقش در پژوهشگاه کماکان مأمن گفتگو و شنیدن بود.

◾️عجیب است که پس از آن همه مرارت، وقتی حالش را می‌پرسیدی، سهمت تنها لبخندی بود و شکری؛ تو گویی او با رنج به صلحی درونی رسیده بود. او به وعده‌های حق مومن بود و سرانجام، هم‌سفرگی با یاران شهید و فرزندش را به این روزگار پرآشوب ترجیح داد.
بدرود؛ که رنجِ تن تمام شد و شکوهِ نام ماندنی. امید که خانواده و فرزندانش از این غم دلشان آرام گیرد.


@bashgahandishe
▫️
🍁 ری‌را، ... صدا می‌آید امشب
خوانش دیگری از شعر ری‌را (۷ و پایانی)
. . . . . . .‏

او رفته، با صدایش
بند پایانی شعر، دوباره با ری‌را آغاز می‌شود، اما این‌بار، سخن نه از آمدنِ صدا که از رفتن است:

ری‌را ...، ری‌را ...
دارد هوا که بخواند
در این شب سیا.
او نیست با خودش،
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی‌تواند.

چه کسی بار دیگر خوانده است؟ انگار صدایی به گوش می‌رسد، اما کسی نمی‌خواند، یا چنان آهسته و آرام می‌خواند که شاعر از «هوای خواندن ...» می‌گوید.
در بندهای پیشین، زمینه‌ی شعر چنان سامان یافته بود که صدا در سنجش با صداهای آشنای آدم‌ها، یا آدم‌های آشنا ناشناخته می‌نمود. اما شاعر در بند پایانی به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی، آن ناشناختگی رنگ باخته، و اکنون سخن از صدای آشنا است: «در ابتدا مبهم و در عاقبت آشناترین صداهاست. ... همان صدای آشنا» (هم‌آن، صـ۸۰ و ۸۱).
در شماری از بازخوانی‌های شعر با نگاه به ناشناختگی درون‌مایه‌ی «ری‌را»، پرسشِ «چه کسی صدا می‌زند؟» به «ری‌را» چیست گرایید. اکنون با گزینه‌ای که در برابر «ری‌را» نهاده شده، چرخش از «رِی رِی» به «ری‌را»، می‌تواند پیش‌زمینه‌ی ساخته شدن سمبول باشد. آن‌چه به زایش سمبول می‌انجامد، و کارکرد آن را در شعر روان می‌کند، شیوه‌ی پردازش گوینده‌ی صدا است.
با این نگاه، به پرسش «چه کسی بود صدا زد: ری‌را؟» می‌توان، بر پایه‌ی بافت نمادین شعر و آگاهی‌های زیسته‌ی شاعر، سه‌گونه پاسخ پیش‌نهاد کرد:
۱. بر پایه‌ی گزارش‌های بومی، هنگام گم شدن گاو یا گوساله، صدا می‌زدند: ری‌را، و اگر جان‌ور آن صدا را می‌شنید، پاسخ می‌داد. از این دیدگاه، صدا، صدای گم‌شده‌ی نازنین است. این گزینه با بخشِ «اما صدای آدمی این نیست»، هم‌آهنگ است.

۲. هم‌آن گونه که پیش‌تر از زبان نیما یادآوری شد، پس از رفتن لادبن، هم‌واره شاعر یک صدای ناشناخته را همه‌جا می‌شنید. هم‌آن صدایی که گاه در آب رودخانه می‌پیچید و مانند یک عاشق ناله می‌کرد، یا در تاریکی انبوه درخت‌های خاردار می‌افتاد و می‌ترسانید. این صدا نه از گلوی گم‌شده، که از درخت، آبشار و رودخانه و گیاه در می‌آید. صدایی است که شاعر را به «یاد» گم‌شده می‌اندازد. «موقعی که به ییلاق می‌رفتم در خصوص بعضی خاطرات عجیب و غریب که مثل اسرار زندگانی مرا فراگرفته بود، فکر می‌کردم. قطعاً در ییلاق به هر کوه و دره که نگاه می‌کردم به توسط خاطرات دیگر، این خاطرات می‌بایست تجدید بشوند» (نامه‌ها، صـ۵۴۹).
از این دیدگاه، آن صدا در بافت چیزها، شبکه‌ی یادآوری را به تکاپو درمی‌آورد. برای نزدیک شدن به چگونگی پیکربندی این بند، یادآوری عالیه خانم از بدرود دو برادر را بخوانیم:
یک‎شب سروکله‎ی لادبن پیدا شد، با یک لباس دهاتی از یوش آمده بود، ... بالاخره یک‎شب بعد از خوردن شام، من و نیما و لادبن به نزدیک رودخانه‎ی مرز ایران و شوروی رفتیم، نیما و لادبن یک‎دیگر را بغل کردند و بوسیدند. اما این آخرین وداع دو برادر بود.
لادبن کفش‎هایش را درآورد و از رودخانه گذشت، در آن‎طرف آب، ما سایه‎ی سیاهش را در تاریکی می‎دیدیم که کفش‎هایش را پوشید و در لابلای درختان انبوه و در دل سیاه شب ناپدید شد و من و نیما در حالتی از حزن و سکوت به خانه بازگشتیم.

(یادداشت‎های روزانه، صـ۳۰۷)
یادآوری عالیه خانم، سرنخ‌های تنیده شدن رخ‌داد را در شعر نمایان می‌کند.

۳. و سرانجام، این صدا می‌تواند برآمده از نگرانی و دل‌تنگی مادرانه هم باشد. پس از آن که لادبن در نیمه سال ۱۳۰۹ به ایران آمد و بار دیگر در پاییز ۱۳۱۰ به شوروی رفت، همه چیز در زندگی نیما دگرگون شده بود. او دیگر در نامه‌ها از لادبن نمی‌نوشت. در نامه ۱۹ آذر ۱۳۱۰ به مادرش می‌نویسد: «مطمئن باشید شما را هیچ‌وقت از خبرهایی که برسد بی‌خبر نخواهم گذاشت ... قلب مادرها را می‌شناسم» (صـ۵۱۷)، و در ۲۱ آذر ۱۳۱۰ می‌نویسد: «کاغذ شما فوق‌العاده در من تأثیر کرد. از این‌که نوشته بودید پریشان و دلتنگ هستید، خیلی دلتنگ شدم ... می‌دانم به شما چه می‌گذرد» (صـ۴۶۲). با این یادآوری‌ها می‌توان پنداشت در پیکربندی بند پایانی شعر، نگرانی مادر هم رسوب کرده بود، و نیما روند از نا افتادن صدای مادرش را هم بازنمایی می‌کند. به ویژه این دو نامه، واپسین نامه‌های نیما به مادرش است، و نشان دیگری از نامه‌نگاری نیما با مادرش در دست نیست. مادر نیما در ۱۳۴۶ درگذشت.

پاسخ‌ها با نگاه به گزارش زندگی شاعر، نشان می‌دهد بسته به خوانندگانی که بتوانند شعر را با رخ‌دادهای زندگی خود گره بزنند، دامنه‌ی پاسخ‌ها گسترش می‌یابد.

👉پاره‌ی ۲ | پاره‌ی ۴ | پاره‌ی ۶

● در پویه‌ی زبان فارسی⁦
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://news.1rj.ru/str/OnPersianLanguage/
دوست و همراه گرامی باشگاه اندیشه
جناب آقای علی زمانیان

درگذشت پدر گرامی‌تان، مایه‌ی اندوه فراوان شد.
در این لحظات پر از تألم که هیچ چیز بار چنین اندوهی را نمی‌کشد و از سنگینی آن نمی‌کاهد، امیدواریم همراهی‌ ما را در این غم بزرگ بپذیرید. روح آن بزرگوار غرق در آمرزش و بخشایش ایزدی، جانِ بازماندگانْ امیدوار به شکیبایی.

خردِ سوگوار و اندیشه‌گر راهنمای شما برای کنار آمدن با این مصیبت بزرگ.

@bashgahandishe
.
بهرام بیضایی
۱۴۰۴ـ۱۳۱۷

در آب‌ روان می‌بینم؛ در خواب‌هایم و میانِ دو انگشتِ خودم‌، ما سَرو می‌کاریم و مرگ می‌درویم. ما همه جوان می‌میریم...



سیاوش‌خوانی
بهرام بیضایی

@bashgahandishe
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما فرزندان ایران هستیم....


بخشی از فیلم باشو، غریبه کوچک

بهرام بیضایی



@bashgahandishe

📔 معجزه برای که؟ نظریه معجزاتِ معطوف به مخاطبِ شریف مرتضی

✍️ محمدرضا معینی

MohammadReza Moini, "A Miracle for Whom? Al‑Sharīf Al‑Murtad‌ā’s Theory of Audience‑Relative Miracles", Religions 2025, 16(12).


آگاهی از [صدقِ] پیامبریِ پیامبر ما، صلوات الله علیه و آله، بی‌نیاز از علم به این است که قرآن موجود در میان ما، همان قرآنی است که تحدی به آن واقع شده... پس شک در صحت نقل قرآن [و تحریف آن] به هر صورت، ضرری به دلالت نبوت نمی‌زند.

(الشریف المرتضی، الذخیرة فی علم الکلام، ج۲: ص۸۳)


🔺در نگاه عموم مسلمانان، همین قرآنی که در طاقچه هر خانه‌ای موجود است، معجزه‌ای است الهی و دلیلی جاودانه بر صدق ادعای رسول الله. بسیاری از مؤمنان باور دارند که بر خلاف معجزات سایر انبیاء که منقضی شده و تنها گزارش‌هایی از آن بر جای مانده، قرآن هنوز هم در جایگاه اعجاز نشسته و می‌تواند بر صدق رسول گواهی دهد. نظریهٔ غالب متکلمان مسلمان درباره اعجاز قرآن، نزدیک به همین باور عمومی است. عموم متکلمان ادعا می‌کنند که متن قرآن ویژگی‌های ادبی-بلاغی خارق‌العاده‌‌ای دارد که هیچ بشری نتوانسته و هرگز نمی‌تواند مانند آن تولید کند.

🔺شریف مرتضی علم الهدی، متکلم بزرگ و تأثیرگذار امامیه در بغداد قرن چهارم و پنجم هجری، به جهات مختلفی که در رسالهٔ «الموضح عن جهة اعجاز القرآن» به تفصیل شرح داده، با این ایده غالب مخالف بود و ایدهٔ جایگزینی را پیشنهاد می‌کرد که با عنوان «صرفه (بازداشتن)» شناخته می‌شود. او استدلال می‌کند که معجزه در واقع نشانه‌ای است از جانب خدا برای تأیید رسول، و برای تحقق آن کافی است خداوند صرفاً معاصران و مخاطبان رسول را از مقابلهٔ با قرآن و آوردن متنی مانند آن، در دورهٔ زمانی خاصی که به این چالش دعوت شده بودند، باز دارد. شریف مرتضی معتقد است که این مداخلهٔ حداقلی و موضعی خدا برای اثبات صدق رسول به مخاطبانِ بی‌واسطه‌اش کافی است و نسل‌های آینده برای آگاهی از صدق رسول، نه بر اعجاز مستمر قرآن، بلکه بر شهادت تاریخی درباره این مداخلهٔ الهی تکیه خواهند کرد.

🔺پیش از این، پژوهش‌های اندکی دربارهٔ نظریهٔ خاص شریف مرتضی دربارهٔ اعجاز قرآن (یعنی نظریه «صرفه») انجام شده بود، اما این پژوهش‌ها معمولاً از نظریهٔ عام او دربارهٔ چیستی «معجزه» غفلت کرده‌اند. من در مقالهٔ حاضر به بررسی اندیشهٔ شریف مرتضی درباره «معجزه» پرداخته‌ام و تلاش کرده‌ام نشان دهم که می‌توان نظریهٔ او را در قالب یک «نظریهٔ حداقلی درباب اعجاز» بازسازی کرد. تلاش من در این مقاله، احتمالاً کمک خواهد کرد تفسیری معقول‌تر و پذیرفتنی‌تر از نظریهٔ «صرفه» نیز به دست بیاوریم.

🔺به ادعای من، نظریهٔ شریف مرتضی دربارهٔ «معجزه» مبتنی است بر دو اصل بنیادین: نخست، فهمی خاص از چگونگی کنش خداوند در جهان؛ و دوم، اعتقاد به مسئولیت اخلاقی خدا.

تقریر شریف مرتضی از این دو اصل بنیادین، به این می‌انجامد که معجزه تنها باید نقض کننده عادات و الگوهایی باشد که مخاطبان بی‌واسطه‌اش تجربه می‌کنند، نه قوانین کلی طبیعت برای همهٔ زمان‌ها و همهٔ مکان‌ها. شفای پزشکی که در فلسطین قرن اول میلادی خارق‌العاده بود، ممکن است در یک بیمارستان مدرن مبدل به عادتی روزمره شده باشد، اما این امر نقش تصدیق‌کنندگی اولیهٔ آن را زیر سؤال نمی‌برد. به طور مشابه، معجزهٔ قرآن تنها متوجه مخاطبان اولیهٔ پیامبر است، نه برای فراتر از زمان و مکان نزول اولیهٔ خود.

🔺اندیشه‌های سید مرتضی در زمان خودش نامتعارف بود و در زمانه ما نیز کمتر از آنچه سزاوار است مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. اما به گمان من مطالعهٔ اندیشه‌های او (و همچنین سایر اندیشه‌های فلسفی و الهیاتی متکلمان متقدم مسلمان) می‌تواند بینش‌های ارزشمندی برای بحث‌های معاصر ما داشته باشد؛ خواه با او موافق باشیم یا نه!

🔗 مقالهٔ فوق در ضمن ویژه‌نامه اخیر ژورنال Religions با موضوع «معجزات در اسلام» منتشر شده و متن کامل آن با دسترسی آزاد از این پیوند قابل دستیابی است.

[ پ.ن: طبیعتاً خوشحال و مفتخر خواهم شد اگر کسی مقاله را بخواند و نکات و اشکالاتی را که به نظرش می‌رسد برای من ارسال کند. ]

@AlBasatin
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
.
«جمهوری فلسفه و ادبیات» با همکاری نشر برج برگزار می‌کند:

🔹نشست
«سیری در جهان یون فوسه؛ گفت‌وگوهایی درباب ادبیات، فلسفه، و الهیات»
با تاکید بر هفت‌کتاب و نقد و بررسی رمان آن نام دیگر


 با حضور:
- مهرنوش ارزاقی (پژوهشگر و منتقد ادبی)
- صدیق قطبی (شاعر، نویسنده، و دین‌پژوه)
- ایمان امیرتیمور (مترجم اثر)


🔹پنج‌شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ الی ۱۹ 

🔹تهران، خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچهٔ نایبی، پلاک ۲۳ (نقشهٔ گوگل)


چند خطی از رمان:
... بله، این وجه در زمان و مکان همچون تاریکایی درخشان خودنمایی می‌کند، من فکر می‌کنم، و همواره سعیِ تابلوهام وقفِ کشیدن همین وجه، و نه هیچ‌چیز دیگری، بوده است و آن‌گاه که چشم‌های من با تاریکی خو می‌گیرد و به این ترتیب می‌توانم کمی ببینم، بله، آن‌وقت می‌بینم که آیا بهره‌ای از این تاریکایِ درخشان در تابلویم وجود دارد یا نه...

* شرکت در این نشست برای عموم علاقه‌مندان آزاد و رایگان است.

                        «جمهوری فلسفه و ادبیات»
من کنت مولاه
نصرت فتح‌علی خان
قوّالی نصرت فتح‌علی خان؛ آوازخوان مشهور پاکستانی در مدح مولا



@bashgahandishe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنبور نوازی یارسان ( اهل حق ) ، در ستایش مولا علی


@bashgahandishe
برخورد با جمهور
محمدحسین قدوسی
🎧 سیره مولا علی در برخورد با جمهور مردم
حکمت ۳۷ نهج البلاغه

#محمدحسین‌قدوسی

@bashgahandishe
Ya Mola Delam Tang Amadeh
Sarban
«یا مولا دلم تنگ آمده ...»


____

استاد عبدالرحیم ساربان
از افغانستان

@bashgahandishe