#مشاوره:
#از_کنکور_تا_کنکور(بخش اول):
مدت ها بود که قصد داشتم تجربیات خودم و دیگر داوطلب ها را به شکل داستان برای بقیه داوطلب ها عنوان کنم.
داستانی که پر از اتفاقات جذاب و مهیجی است که ممکن است فقط برای من اتفاق افتاده باشد...🙏
اما این امکان هم وجود دارد که داوطلبان بسیاری نیز با ان برخورد کرده باشند.
این داستان و بیان چالش هایی که در طی مدت پشت کنکور بودن برایم پیش امده و نحوه برخورد با انها را بیان نمایم تا بتواند راهنما و گره گشای بقیه داوطلبان باشد...✅
وقتی در مورد قبولی کنکور ارشد صحبت میکنم در واقع از تجربه دو بار کنکور دادن صحبت میکنم...🌹
در تمام مدتی که پشت کنکور بودم هر روز برایم اتفاق جدید و تازه ای رخ می داد که برخی شیرین و برخی تلخ بودند.
زمانی که اولین بار به شکلی جدی به کنکور ارشد فکر کردم و درباره ان با بقیه صحبت کردم.در فصل تابستانی که من تازه ترم ششم دانشگاه را به اتمام رسانده بودم.من که دو ترم تحصیلی پیش رویم داشتم و از طرفی بعد از فارغ التحصیلی مشمول خدمت سربازی هم میشدم.
فکر به این که مثل خیلی از همکلاسی هایم باید شاغل باشم و نبودم و از طرفی انجام کارهای غیر مربوط به رشته ام استرس و نگرانی ام را روز به روز بیشتر میکرد،تقریبا همه وجودم را فرا گرفته بود.تابستان زمانی است که کمتر داوطلبی برای کنکور ارشد میتواند به طور جدی و با انگیزه بالا و اراده و پشتکار زیاد درس بخواند...🤔
من هم از این قاعده نباید دور می بودم اما فکر به اینکه ترم پیش رو باید 20 واحد کامل برمیداشتم و کنکور هم بهمن ماه برگزار میشد رهایم نمی گذاشت از طرفی تصور جایی به جز دانشگاه خودم که مقطع کارشناسی را در آنجا پشت گذاشتم را بتوانم قبول کنم دیوانه ام میکرد...🤗
من به طرز دیوانه واری عاشق دانشگاه و محیطش و امکاناتش با تمام کاستی ها و کمبود هایش بودم...👌
در تمام مدتی که در مقطع کارشناسی تحصیل میکردم حتی یک روز را هم از دست نمیدادم و با تمام مشکلات سعی میکردم از همه چیزی لذت ببرم.
و مداوم به قبولی کنکور ارشد فکر میکردم.من جدا از دانشگاه عاشق رشته خودم هم بودم و مشکل دیگرم این بود که نمیتوانستم به رشته ای غیر از رشته و گرایش خودم فکر کنم...✅
همه این موارد در کنار اینکه دانشگاه ما چه رتبه ای را برای کنکور ارشد پذیرش میکرد تقریبا اعصابم را بهم ریخته بود.
اما به عادت همیشه قبل از شروع هر کاری در موردش حسابی فکر کردم و تحقیقات لازم را انجام دادم تا حداقل بدانم باید برای چه چیزی بجنگم و بدانم که چقدر باید مبارزه کنم و چقدر انرژی بگذارم.گاهی اوقات داوطلب تصور خوبی از چیزی که میخواهد ندارند...🌹
با داوطلبی صحبت میکردم که تصور میکرد تمام دانشگاه های تهران در سطح هم هستند.یعنی حتی نمی دانست ممکن است بین دانشگاه اول تهران تا آخرین دانشگاه تهران در حد 2000 رتبه فاصله باشد و این یعنی تصور غلط.همیشه بزرگترین قدم برای هر کاری شروع ان کار است.این جمله را ممکن است بارها شنیده باشید من هم ان را چند بار شنیدم و در تمام مراحله زندگی سرلوحه کار خود قرار دادم...✅
با تمام برنامه ریزی ها و کارهایی که سعی کردم از ابتدا درست و بی نقص انجام دهم.باز هم نگرانی اینکه ممکن است نتیجه لازم را نگیرم خواب و خوراکم را مختل کرده بود...💚
حتی گاهی تصور میکردم که برای جدایی از دانشگاه فقط باید سعی کنم در دو ترم باقی مانده،هر کاری دلم میخواهد انجام دهم،باز هم فکرم را بهم ریخته بود.
من هدفم قبولی در دانشگاه خودم بود. نمیتواستم به راحتی از ان دانشگاه با ان همه خاطرات دلم بکنم.نمی توانستم ان همه خاطرات را به سرعت فراموش کنم.حتی ان دو ترم باقی مانده هم برای وداع احتمالی با دانشگاه کافی نبود.
چند بار که غرق در افکار خودم در یکی از پارک های دانشگاه نشسته بودم و به برگ ها سبز و زیبای درختانی را تماشا میکردم که سالها است در زمین ریشه دوانده اند دنبال راهی میگشتم که بتواند قوت قلبم را بیشتر کند و بتواند قبولی ام را تضمین کند....👌
هر از چند گاهی نگاهم به قسمت های مختلف پارک می افتاد و برای چیزهای که میدیدم تصوری در ذهنم می ساختم.
تیرماه بود و هنوز برخی از امتحانات در جریان بودند.امتحانات ترم من تمام شده بودن اما دلم نمی امد دانشگاه را ترک کنم...🙏
من واقعا از وقت گذراندن در دانشگاه لذت می بردم و میزان وابستگی ام به دانشگاه قابل وصف نبود...✅
در پارک که نشسته بودم بعد از تماشای درختان چند پسر و دختر را دیدم که داشتند با هم صحبت میکردند و برای هم اتفاقات روزمره دانشگاه را تعریف میکردند. از اینکه چگونه با همکلاسی دست به یکی کردند و استاد خود را سرکار گذاشتند و کلی خندیده اند.
من هم گاهی اوقات از این گونه کارها با همکاری دوستان انجام میدادم و اصولا با این گونه اتفاقات بیگانه نبودم...🌹
@Ali_neuroscientist
#از_کنکور_تا_کنکور(بخش اول):
مدت ها بود که قصد داشتم تجربیات خودم و دیگر داوطلب ها را به شکل داستان برای بقیه داوطلب ها عنوان کنم.
داستانی که پر از اتفاقات جذاب و مهیجی است که ممکن است فقط برای من اتفاق افتاده باشد...🙏
اما این امکان هم وجود دارد که داوطلبان بسیاری نیز با ان برخورد کرده باشند.
این داستان و بیان چالش هایی که در طی مدت پشت کنکور بودن برایم پیش امده و نحوه برخورد با انها را بیان نمایم تا بتواند راهنما و گره گشای بقیه داوطلبان باشد...✅
وقتی در مورد قبولی کنکور ارشد صحبت میکنم در واقع از تجربه دو بار کنکور دادن صحبت میکنم...🌹
در تمام مدتی که پشت کنکور بودم هر روز برایم اتفاق جدید و تازه ای رخ می داد که برخی شیرین و برخی تلخ بودند.
زمانی که اولین بار به شکلی جدی به کنکور ارشد فکر کردم و درباره ان با بقیه صحبت کردم.در فصل تابستانی که من تازه ترم ششم دانشگاه را به اتمام رسانده بودم.من که دو ترم تحصیلی پیش رویم داشتم و از طرفی بعد از فارغ التحصیلی مشمول خدمت سربازی هم میشدم.
فکر به این که مثل خیلی از همکلاسی هایم باید شاغل باشم و نبودم و از طرفی انجام کارهای غیر مربوط به رشته ام استرس و نگرانی ام را روز به روز بیشتر میکرد،تقریبا همه وجودم را فرا گرفته بود.تابستان زمانی است که کمتر داوطلبی برای کنکور ارشد میتواند به طور جدی و با انگیزه بالا و اراده و پشتکار زیاد درس بخواند...🤔
من هم از این قاعده نباید دور می بودم اما فکر به اینکه ترم پیش رو باید 20 واحد کامل برمیداشتم و کنکور هم بهمن ماه برگزار میشد رهایم نمی گذاشت از طرفی تصور جایی به جز دانشگاه خودم که مقطع کارشناسی را در آنجا پشت گذاشتم را بتوانم قبول کنم دیوانه ام میکرد...🤗
من به طرز دیوانه واری عاشق دانشگاه و محیطش و امکاناتش با تمام کاستی ها و کمبود هایش بودم...👌
در تمام مدتی که در مقطع کارشناسی تحصیل میکردم حتی یک روز را هم از دست نمیدادم و با تمام مشکلات سعی میکردم از همه چیزی لذت ببرم.
و مداوم به قبولی کنکور ارشد فکر میکردم.من جدا از دانشگاه عاشق رشته خودم هم بودم و مشکل دیگرم این بود که نمیتوانستم به رشته ای غیر از رشته و گرایش خودم فکر کنم...✅
همه این موارد در کنار اینکه دانشگاه ما چه رتبه ای را برای کنکور ارشد پذیرش میکرد تقریبا اعصابم را بهم ریخته بود.
اما به عادت همیشه قبل از شروع هر کاری در موردش حسابی فکر کردم و تحقیقات لازم را انجام دادم تا حداقل بدانم باید برای چه چیزی بجنگم و بدانم که چقدر باید مبارزه کنم و چقدر انرژی بگذارم.گاهی اوقات داوطلب تصور خوبی از چیزی که میخواهد ندارند...🌹
با داوطلبی صحبت میکردم که تصور میکرد تمام دانشگاه های تهران در سطح هم هستند.یعنی حتی نمی دانست ممکن است بین دانشگاه اول تهران تا آخرین دانشگاه تهران در حد 2000 رتبه فاصله باشد و این یعنی تصور غلط.همیشه بزرگترین قدم برای هر کاری شروع ان کار است.این جمله را ممکن است بارها شنیده باشید من هم ان را چند بار شنیدم و در تمام مراحله زندگی سرلوحه کار خود قرار دادم...✅
با تمام برنامه ریزی ها و کارهایی که سعی کردم از ابتدا درست و بی نقص انجام دهم.باز هم نگرانی اینکه ممکن است نتیجه لازم را نگیرم خواب و خوراکم را مختل کرده بود...💚
حتی گاهی تصور میکردم که برای جدایی از دانشگاه فقط باید سعی کنم در دو ترم باقی مانده،هر کاری دلم میخواهد انجام دهم،باز هم فکرم را بهم ریخته بود.
من هدفم قبولی در دانشگاه خودم بود. نمیتواستم به راحتی از ان دانشگاه با ان همه خاطرات دلم بکنم.نمی توانستم ان همه خاطرات را به سرعت فراموش کنم.حتی ان دو ترم باقی مانده هم برای وداع احتمالی با دانشگاه کافی نبود.
چند بار که غرق در افکار خودم در یکی از پارک های دانشگاه نشسته بودم و به برگ ها سبز و زیبای درختانی را تماشا میکردم که سالها است در زمین ریشه دوانده اند دنبال راهی میگشتم که بتواند قوت قلبم را بیشتر کند و بتواند قبولی ام را تضمین کند....👌
هر از چند گاهی نگاهم به قسمت های مختلف پارک می افتاد و برای چیزهای که میدیدم تصوری در ذهنم می ساختم.
تیرماه بود و هنوز برخی از امتحانات در جریان بودند.امتحانات ترم من تمام شده بودن اما دلم نمی امد دانشگاه را ترک کنم...🙏
من واقعا از وقت گذراندن در دانشگاه لذت می بردم و میزان وابستگی ام به دانشگاه قابل وصف نبود...✅
در پارک که نشسته بودم بعد از تماشای درختان چند پسر و دختر را دیدم که داشتند با هم صحبت میکردند و برای هم اتفاقات روزمره دانشگاه را تعریف میکردند. از اینکه چگونه با همکلاسی دست به یکی کردند و استاد خود را سرکار گذاشتند و کلی خندیده اند.
من هم گاهی اوقات از این گونه کارها با همکاری دوستان انجام میدادم و اصولا با این گونه اتفاقات بیگانه نبودم...🌹
@Ali_neuroscientist
#صدای_مشاوره:(شماره ۱)
#سوال:
سلام اقای مهندس.وقتتون بخیر.من تازه فارغ التحصیل مهندسی پزشکی از دانشگاه آزاد شدم و امسال میخوام کنکور برق شرکت کنم.از کجا باید شروع و چه منابعی باید تهیه کنم؟اگه هدفم بیوالکتریک امرکبیر باشه چه درصدهایی رو باید بزنم؟
#سوال:
سلام اقای مهندس.وقتتون بخیر.من تازه فارغ التحصیل مهندسی پزشکی از دانشگاه آزاد شدم و امسال میخوام کنکور برق شرکت کنم.از کجا باید شروع و چه منابعی باید تهیه کنم؟اگه هدفم بیوالکتریک امرکبیر باشه چه درصدهایی رو باید بزنم؟
#پاسخ:
علی عابدی فارغ التحصیل ارشد بیوالکتریک دانشگاه صنعتی شریف
علی عابدی فارغ التحصیل ارشد بیوالکتریک دانشگاه صنعتی شریف
#توجه:
داوطلبان عزیز از این به بعد میتونن سوالتشون رو در قالب نمونه بالا بیان کنن و پاسخشون رو دریافت کنن.امیدوارم این پرسش پاسخ راهنمایی مفیدی برای همه شما عزیزان باشه.
شاد و پیروز و موفق باشید...🙏🌹
داوطلبان عزیز از این به بعد میتونن سوالتشون رو در قالب نمونه بالا بیان کنن و پاسخشون رو دریافت کنن.امیدوارم این پرسش پاسخ راهنمایی مفیدی برای همه شما عزیزان باشه.
شاد و پیروز و موفق باشید...🙏🌹
#صدای_مشاور:(شماره ۲)
#سوال:
سلام.من سال ۹۶ فارغ التحصیل بیوالکتریک از دانشگاه صنعتی همدان شدم و امسال میخوام کنکور وزارت بهداشت و علوم شرکت کنم.میشه راهنمایی ام کنید تو درس های فیزیولوژی و آناتومی و فیزیک پزشکی و مقدمه چه منابعی باید تهیه کنم؟اصلا میتونم واسه کنکور علوم و بهداشت دروس مشترک انتخاب کنم؟
#سوال:
سلام.من سال ۹۶ فارغ التحصیل بیوالکتریک از دانشگاه صنعتی همدان شدم و امسال میخوام کنکور وزارت بهداشت و علوم شرکت کنم.میشه راهنمایی ام کنید تو درس های فیزیولوژی و آناتومی و فیزیک پزشکی و مقدمه چه منابعی باید تهیه کنم؟اصلا میتونم واسه کنکور علوم و بهداشت دروس مشترک انتخاب کنم؟
#پاسخ:
علی عابدی دانش آموخته ارشد بیوالکتریک دانشگاه صنعتی شریف
علی عابدی دانش آموخته ارشد بیوالکتریک دانشگاه صنعتی شریف
#مشاوره:
#از_کنکور_تا_کنکور:(بخش دوم)
تا به اینجا هر اتفاقی افتاد همه مربوط به تیرماه میشد.جایی که داشتم هنوز برای کنکور تصمیم میگرفتم.تصورم این بود که بخش سخت کار من همین تصمیم بود.
نمی دانستم که با چالش های سخت تر و عجیب تری مواجه خواهم شد.بعد از تصمیم گیری برای کنکور باید به فکر برنامه ریزی هم می بودم...🌹
از طرفی هزینه کتاب های کمک آموزشی هم بود ومن که هزینه به اندازه خرید چند کتاب را هم نداشتم.دانشجویی که فقط درس میخواند و اوقات فراغت خود را با امور فوق برنامه پر میکرد.نه اینکه نگران هزینه ها نباشم فقط آدم قانعی بودم و به اندازه دخل خرجم زندگی ام را سپری میکردم.اما اگر قرار میشد هزینه ای اضافی شبیه به این یعنی کتاب را باید به شکل دغدغه ای جدید جلو می بردم...🙏
مرداد ماه:
همه چیز برایم شبیه به سکوتی بود که خبر از طوفان می داد...😊
طوفان کنکور ارشد امسال که من از قبل منتظرش بودم.طوفانی که مشخص نبود قرار است چه بلایی سرم بیاورد.
دنبال راهی بودم که بتوانم هم هزینه کتاب هایم را جور کنم و هم بتوانم وقت کافی برای مطالعه داشته باشم.اتفاقی که ممکن بود با مشغول بودنم و سرکار رفتنم تقریبا مختل میشد...🌹
در این موارد فقط چند انتخاب محدود برایم باقی می ماند.بهترین و سهل ترین راه بین دو راهی که یکی از انها فروش برخی از اجناسم بود و دیگری کمک گرفتن از پدر،دومی را انتخاب کردم.
اما این انتخاب یک مسئولیت سنگین هم با خود به همراه داشت.این انتخاب باعث میشد که پدرم در جریان کنکور قرار بگیرد و پیگیر نتیجه نهایی ان باشد.
حتی ممکن بود درباره آن با بقیه هم صحبت کند و این یعنی باعث میشد
احساس کنم چندین نگاه نتیجه کارم را دنبال کنند...🙏
این اتفاق میتواند باعث شود که یک داوطلب کنکور مدام نگران باشد
و استرس همه وجودش را فرا بگیرد.
در این شرایط کارم سخت میشد اما من راهی جز تلاش کردن نداشتم.کمی که با خودم فکر کردم به این نتیجه رسیدم که ای استرس را تبدیل به دغدغه کنم.
استرس فقط باعث میشد تاثیر منفی در نتیجه نهایی به وجود بیاید...💚
پس باید سعی میکردم تحت هر شرایطی تمرکزم را از دست ندهم.من که تصمیم را گرفته بودم.راهش هم معلوم بود.نباید زمان را هم از دست میدادم.بعد از اینکه کمی پول از پدرم گرفتم و قبل از اینکه کتاب تهیه کنم برنامه ریزی را شروع کردم.قدم نخست در برنامه ریزی مشخص کردن هدف است.پس در ابتدا باید گرایش مد نظرم را با توجه به علاقه و اولویت بندی خودم انتخاب میکردم...✅
من که عاشق رشته و گرایشم بودم پس اولویت اولم هم همین رشته بود و قبولی در کنکور ارشد امسال بعد از گرایش باید سراغ دروسی میرفتم که ضرایب بالاتری دارند.سه درس اصلی ریاضی و مدار و سیگنال که ثابت بودند.
من که در درس زبان کمی پیش زمینه داشتم ان را هم انتخاب کردم...😊
بین دو درس کنترل خطی و الکترونیک هم معقول ترین انتخاب برایم کنترل خطی بود.چرا که کنترل خطی راحت تر و برایم قابل فهم تر بود.سه کتاب ریاضی مهندسی و کنترل خطی و سیگنال را خریداری کردم...🙏
با خرید این کتاب ها پولم تمام شد و حتی پول خرید کتاب های معادلات و مدار را نداشتم.برای زبان هم در نظر گرفتم که فقط سوالات کنکور سال های قبل را حل کنم...👌
شاید این شروع خوب و فوق العاده برای کسی که هدف بزرگی در سر داشت نبود.
اما این تمام توانم بود.برنامه هفتگی را نوشتم و شروع کردم به مطالعه کنکور ارشد.درس های مدار و معادلات را هم از روی جزوه شروع کردم...✅
اولین چالشی که بعد از شروع با آن رو به رو شدم میزان حجم دروس بود.ضمن اینکه احساس میکردم کتاب های کنکوری شامل مطالبی میشد که انها در دانشگاه فرا نگرفته بودم...🌹🌹🌹
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG
#از_کنکور_تا_کنکور:(بخش دوم)
تا به اینجا هر اتفاقی افتاد همه مربوط به تیرماه میشد.جایی که داشتم هنوز برای کنکور تصمیم میگرفتم.تصورم این بود که بخش سخت کار من همین تصمیم بود.
نمی دانستم که با چالش های سخت تر و عجیب تری مواجه خواهم شد.بعد از تصمیم گیری برای کنکور باید به فکر برنامه ریزی هم می بودم...🌹
از طرفی هزینه کتاب های کمک آموزشی هم بود ومن که هزینه به اندازه خرید چند کتاب را هم نداشتم.دانشجویی که فقط درس میخواند و اوقات فراغت خود را با امور فوق برنامه پر میکرد.نه اینکه نگران هزینه ها نباشم فقط آدم قانعی بودم و به اندازه دخل خرجم زندگی ام را سپری میکردم.اما اگر قرار میشد هزینه ای اضافی شبیه به این یعنی کتاب را باید به شکل دغدغه ای جدید جلو می بردم...🙏
مرداد ماه:
همه چیز برایم شبیه به سکوتی بود که خبر از طوفان می داد...😊
طوفان کنکور ارشد امسال که من از قبل منتظرش بودم.طوفانی که مشخص نبود قرار است چه بلایی سرم بیاورد.
دنبال راهی بودم که بتوانم هم هزینه کتاب هایم را جور کنم و هم بتوانم وقت کافی برای مطالعه داشته باشم.اتفاقی که ممکن بود با مشغول بودنم و سرکار رفتنم تقریبا مختل میشد...🌹
در این موارد فقط چند انتخاب محدود برایم باقی می ماند.بهترین و سهل ترین راه بین دو راهی که یکی از انها فروش برخی از اجناسم بود و دیگری کمک گرفتن از پدر،دومی را انتخاب کردم.
اما این انتخاب یک مسئولیت سنگین هم با خود به همراه داشت.این انتخاب باعث میشد که پدرم در جریان کنکور قرار بگیرد و پیگیر نتیجه نهایی ان باشد.
حتی ممکن بود درباره آن با بقیه هم صحبت کند و این یعنی باعث میشد
احساس کنم چندین نگاه نتیجه کارم را دنبال کنند...🙏
این اتفاق میتواند باعث شود که یک داوطلب کنکور مدام نگران باشد
و استرس همه وجودش را فرا بگیرد.
در این شرایط کارم سخت میشد اما من راهی جز تلاش کردن نداشتم.کمی که با خودم فکر کردم به این نتیجه رسیدم که ای استرس را تبدیل به دغدغه کنم.
استرس فقط باعث میشد تاثیر منفی در نتیجه نهایی به وجود بیاید...💚
پس باید سعی میکردم تحت هر شرایطی تمرکزم را از دست ندهم.من که تصمیم را گرفته بودم.راهش هم معلوم بود.نباید زمان را هم از دست میدادم.بعد از اینکه کمی پول از پدرم گرفتم و قبل از اینکه کتاب تهیه کنم برنامه ریزی را شروع کردم.قدم نخست در برنامه ریزی مشخص کردن هدف است.پس در ابتدا باید گرایش مد نظرم را با توجه به علاقه و اولویت بندی خودم انتخاب میکردم...✅
من که عاشق رشته و گرایشم بودم پس اولویت اولم هم همین رشته بود و قبولی در کنکور ارشد امسال بعد از گرایش باید سراغ دروسی میرفتم که ضرایب بالاتری دارند.سه درس اصلی ریاضی و مدار و سیگنال که ثابت بودند.
من که در درس زبان کمی پیش زمینه داشتم ان را هم انتخاب کردم...😊
بین دو درس کنترل خطی و الکترونیک هم معقول ترین انتخاب برایم کنترل خطی بود.چرا که کنترل خطی راحت تر و برایم قابل فهم تر بود.سه کتاب ریاضی مهندسی و کنترل خطی و سیگنال را خریداری کردم...🙏
با خرید این کتاب ها پولم تمام شد و حتی پول خرید کتاب های معادلات و مدار را نداشتم.برای زبان هم در نظر گرفتم که فقط سوالات کنکور سال های قبل را حل کنم...👌
شاید این شروع خوب و فوق العاده برای کسی که هدف بزرگی در سر داشت نبود.
اما این تمام توانم بود.برنامه هفتگی را نوشتم و شروع کردم به مطالعه کنکور ارشد.درس های مدار و معادلات را هم از روی جزوه شروع کردم...✅
اولین چالشی که بعد از شروع با آن رو به رو شدم میزان حجم دروس بود.ضمن اینکه احساس میکردم کتاب های کنکوری شامل مطالبی میشد که انها در دانشگاه فرا نگرفته بودم...🌹🌹🌹
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG
🅾 #اطلاعیه #آگهی #جذب #فناورانه
یک موسسه پژوهشی- درمانی در #اصفهان جهت حمایت از پروژه های #فناورانه از دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های #مهندسی_پزشکی، #نانو/ #بیوتکنولوژی دعوت به عمل می آورد.
✅ جهت دریافت اطلاعات بیشتر با شماره:
☎️ 03135548151
داخلی 121 تماس بگیرید
و یا با ایمیل:
📧 pddrc.com@gmail.com
مکاتبه فرمایید.
🆔 @BioElectricENG 🔊
یک موسسه پژوهشی- درمانی در #اصفهان جهت حمایت از پروژه های #فناورانه از دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های #مهندسی_پزشکی، #نانو/ #بیوتکنولوژی دعوت به عمل می آورد.
✅ جهت دریافت اطلاعات بیشتر با شماره:
☎️ 03135548151
داخلی 121 تماس بگیرید
و یا با ایمیل:
📧 pddrc.com@gmail.com
مکاتبه فرمایید.
🆔 @BioElectricENG 🔊
🅾 #اطلاعیه #آگهی_استخدام
شهرک علمی و تحقیقاتی #اصفهان از فارغالتحصیلان کارشناسی و کارشناسی ارشد که دارای شرایط زیر باشند دعوت به همکاری میکند:
• داشتن مدرک کارشناسی یا کارشناسی ارشد در یکی از رشتههای مهندسی کامپیوتر، مهندسی صنایع، مهندسی برق، مهندسی مکانیک، مدیریت و زبان انگلیسی از دانشگاههای معتبر دولتی
• تسلط کافی به نرمافزارهای office
• تسلط به زبان انگلیسی
• دارا بودن کارت پایان خدمت یا معافیت برای آقایان
• حداکثر 30 سال سن برای دارندگان مدرک کارشناسی و 35 سال برای دارندگان مدرک کارشناسی ارشد
واجدین شرایط لازم است رزومه خود را به همراه تصویر مدرک تحصیلی، تصویر تمام صفحات شناسنامه، کارت ملی، کارت پایان خدمت یا معافیت برای آقایان را حداکثر تا 8 آذرماه به پست الکترونیکی edari@istt.ir ارسال کنند. زمان برگزاری آزمون کتبی و مصاحبه تخصصی متعاقباً به افراد متقاضی اعلام خواهد شد.
👈 لینک عضویت در کانال واتس آپ و تلگرام اداره توانمند سازی واحدهای فناوری شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان
https://chat.whatsapp.com/CXLRtSmL7H9Jo8Z20nTynW
https://news.1rj.ru/str/training_isf
🆔 @BioElectricENG 🔊
شهرک علمی و تحقیقاتی #اصفهان از فارغالتحصیلان کارشناسی و کارشناسی ارشد که دارای شرایط زیر باشند دعوت به همکاری میکند:
• داشتن مدرک کارشناسی یا کارشناسی ارشد در یکی از رشتههای مهندسی کامپیوتر، مهندسی صنایع، مهندسی برق، مهندسی مکانیک، مدیریت و زبان انگلیسی از دانشگاههای معتبر دولتی
• تسلط کافی به نرمافزارهای office
• تسلط به زبان انگلیسی
• دارا بودن کارت پایان خدمت یا معافیت برای آقایان
• حداکثر 30 سال سن برای دارندگان مدرک کارشناسی و 35 سال برای دارندگان مدرک کارشناسی ارشد
واجدین شرایط لازم است رزومه خود را به همراه تصویر مدرک تحصیلی، تصویر تمام صفحات شناسنامه، کارت ملی، کارت پایان خدمت یا معافیت برای آقایان را حداکثر تا 8 آذرماه به پست الکترونیکی edari@istt.ir ارسال کنند. زمان برگزاری آزمون کتبی و مصاحبه تخصصی متعاقباً به افراد متقاضی اعلام خواهد شد.
👈 لینک عضویت در کانال واتس آپ و تلگرام اداره توانمند سازی واحدهای فناوری شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان
https://chat.whatsapp.com/CXLRtSmL7H9Jo8Z20nTynW
https://news.1rj.ru/str/training_isf
🆔 @BioElectricENG 🔊
#مشاوره:
#از_کنکور_تا_کنکور:(بخش سوم)
تا به اینجا به نقطه ای رسیدم که فرق تصور با عمل را درک کردم.من که با شروع نه چندان فوق العاده خود متوجه شدم که عمق فاجعه کجاست...🌹
شاید از همین نقطه دقیقا باید به این فکر میکردم که پایان قصه ام چه خواهد بود.
انچه که همیشه باعث میشد توان و رمق درس خواندن داشته باشم جدا از علاقه شخصی،امید بود.امیدی که همیشه خیلی کم اتفاق می افتاد که از دستش بدهم.
همیشه و در همه مراحل زندگی سعی بر این داشتم که تا اخرین لحظه در هر کاری امیدم را از دست ندهم و این موضوع باعث میشد کمتر انرژی ام افت پیدا کند.اما خب در این مسئله به خصوص،امید کافی نبود...😊
حتی تلاش زیاد هم ممکن بود به نتیجه دلخواه نشود.پس باید کمی می اندیشیدم که چگونه میتوانم کیفیت کارم را بهتر کنم و نتیجه بهتری بگیرم...😊
درس خواندن اگر در روند درستی باشد در اکثر مواقع باید روند رو به رشدی برای داوطلب ایجاد کند...✅
البته هیچوقت نمی توان موانع مطالعه و تمرکز را نادیده گرفت اما همین موانع نباید باعث لطمه زدن به نتیجه نهایی داوطلب شود...🙏
پس در صورتی که داوطلب به مشکل برخورد کرد باید در نظر داشته باشد که
این مشکل میتواند شرایط را برای وی سخت تر نماید نه اینکه باعث بشود نتیجه کلی کار تغییر کند...👌
شهریور ماه بود که باید تصمیم اساسی میگرفتم که برای ترم تحصیلی جدید چه برنامه ای بچینم که اولا به دروسی که دارم ضربه نخورد و بتوانم همه را پاس کنم و ثانیا به کنکور هم برسم...🌹
مسلما ایده ال هر دواطلبی این است که بتواند بلافاصله پس از فارغ التحصیلی وارد مقطع بعدی شود و در این میان فاصله ای ایجاد نشود.من هم از این قاعده دور نبودم و برای همین باید خودم را با شرایط موجود وفق میدادم...💚
نکته این جا بود که بعد از انتخاب واحد عملا کلاس ها در هفته دوم شهریور شروع میشد و اساتید هم به جز مواردی استثنا تقریبا همه می امدند و عجیب اینکه حضور غیاب هم میکردند.
البته در این میان اولین چیزی که به ذهن هر فردی می رسد غیبت مجاز سه جلسه است...🌹
من هم با خود فکر کردم اگر این سه جلسه را به سر کلاس نروم قطعا میتوانم روند درس خواندن خود را ادامه دهم.
اما اگر این موضوع را نادیده بگیرم و در زمان دیگری از این فرصت استفاده کنم ممکن است نتیجه منفی در کارم داشته باشد.بعد از غیبت هم با خود فکر کردم که با اساتید هم صحبتی بکنم و خیلی از کلاس ها را حاضر نباشم...🙏
با خود گفتم که قطعا اساتید هم مرا درک میکنند و اگر بفهمند دلیل غیبتم چیست از این موضوع استقبال میکنند...👌
البته بیشتر اساتید هم این کار را کردند.
بعد از انتخاب واحد برای همه اساتید ترم ایمیلی را ارسال کردم و به جز کنکور چندین دلیل موجه و غیر موجه را برایشان اوردم تا مطمئن شوم با من همکاری خواهند کرد.تقریبا همه اساتید موافق بودند.اما یکی از اساتید شرط عجیبی برایم گذاشت..💚
من با ان استاد دو درس را اخذ نموده بودم.هیچ استادی هم به غیر وی ان درس های تخصصی را ارائه نمیداد و من به ناچار در مجموع پنج واحد درسی را با ان استاد اخذ نموده بودم...😊
پس از اینکه ایمیل را برای ان استاد فرستادم ابتدا مخالفت صریح خود را ابراز نمود.اما بعد از اینکه با وی در اواسط شهریور ماه حضوری صحبت کردم با گذاشتن شرطی عجیب موافقت نمود...🌹
شرط استادم این بود:
در صورتی که من امتحان پایان ترم را از بیست نمره کامل بیست بگیرم نمره ام را بیست رد خواهد کرد...😉
اما هر نمره غیر از بیست را تقسیم بر ده خواهد نمود.به بیان ساده تر یا بیست بگیر و یا درس را از دست بده...☹️
من هم چون هدفم برایم ارزشمند بود و تصمیمم را گرفته بودم قبول کردم.
غافل از اینکه همین شرط چه عواقبی برایم خواهد داشت...👌
کم کم به ابتدای مهر نزدیک میشدم و هم برنامه کلاسی ام و هم برنامه درسی ام مشخص بود و باید طبق ان ها پیش میرفتم...✅
@Ali_neuroscientist
@BioelectricEng
#از_کنکور_تا_کنکور:(بخش سوم)
تا به اینجا به نقطه ای رسیدم که فرق تصور با عمل را درک کردم.من که با شروع نه چندان فوق العاده خود متوجه شدم که عمق فاجعه کجاست...🌹
شاید از همین نقطه دقیقا باید به این فکر میکردم که پایان قصه ام چه خواهد بود.
انچه که همیشه باعث میشد توان و رمق درس خواندن داشته باشم جدا از علاقه شخصی،امید بود.امیدی که همیشه خیلی کم اتفاق می افتاد که از دستش بدهم.
همیشه و در همه مراحل زندگی سعی بر این داشتم که تا اخرین لحظه در هر کاری امیدم را از دست ندهم و این موضوع باعث میشد کمتر انرژی ام افت پیدا کند.اما خب در این مسئله به خصوص،امید کافی نبود...😊
حتی تلاش زیاد هم ممکن بود به نتیجه دلخواه نشود.پس باید کمی می اندیشیدم که چگونه میتوانم کیفیت کارم را بهتر کنم و نتیجه بهتری بگیرم...😊
درس خواندن اگر در روند درستی باشد در اکثر مواقع باید روند رو به رشدی برای داوطلب ایجاد کند...✅
البته هیچوقت نمی توان موانع مطالعه و تمرکز را نادیده گرفت اما همین موانع نباید باعث لطمه زدن به نتیجه نهایی داوطلب شود...🙏
پس در صورتی که داوطلب به مشکل برخورد کرد باید در نظر داشته باشد که
این مشکل میتواند شرایط را برای وی سخت تر نماید نه اینکه باعث بشود نتیجه کلی کار تغییر کند...👌
شهریور ماه بود که باید تصمیم اساسی میگرفتم که برای ترم تحصیلی جدید چه برنامه ای بچینم که اولا به دروسی که دارم ضربه نخورد و بتوانم همه را پاس کنم و ثانیا به کنکور هم برسم...🌹
مسلما ایده ال هر دواطلبی این است که بتواند بلافاصله پس از فارغ التحصیلی وارد مقطع بعدی شود و در این میان فاصله ای ایجاد نشود.من هم از این قاعده دور نبودم و برای همین باید خودم را با شرایط موجود وفق میدادم...💚
نکته این جا بود که بعد از انتخاب واحد عملا کلاس ها در هفته دوم شهریور شروع میشد و اساتید هم به جز مواردی استثنا تقریبا همه می امدند و عجیب اینکه حضور غیاب هم میکردند.
البته در این میان اولین چیزی که به ذهن هر فردی می رسد غیبت مجاز سه جلسه است...🌹
من هم با خود فکر کردم اگر این سه جلسه را به سر کلاس نروم قطعا میتوانم روند درس خواندن خود را ادامه دهم.
اما اگر این موضوع را نادیده بگیرم و در زمان دیگری از این فرصت استفاده کنم ممکن است نتیجه منفی در کارم داشته باشد.بعد از غیبت هم با خود فکر کردم که با اساتید هم صحبتی بکنم و خیلی از کلاس ها را حاضر نباشم...🙏
با خود گفتم که قطعا اساتید هم مرا درک میکنند و اگر بفهمند دلیل غیبتم چیست از این موضوع استقبال میکنند...👌
البته بیشتر اساتید هم این کار را کردند.
بعد از انتخاب واحد برای همه اساتید ترم ایمیلی را ارسال کردم و به جز کنکور چندین دلیل موجه و غیر موجه را برایشان اوردم تا مطمئن شوم با من همکاری خواهند کرد.تقریبا همه اساتید موافق بودند.اما یکی از اساتید شرط عجیبی برایم گذاشت..💚
من با ان استاد دو درس را اخذ نموده بودم.هیچ استادی هم به غیر وی ان درس های تخصصی را ارائه نمیداد و من به ناچار در مجموع پنج واحد درسی را با ان استاد اخذ نموده بودم...😊
پس از اینکه ایمیل را برای ان استاد فرستادم ابتدا مخالفت صریح خود را ابراز نمود.اما بعد از اینکه با وی در اواسط شهریور ماه حضوری صحبت کردم با گذاشتن شرطی عجیب موافقت نمود...🌹
شرط استادم این بود:
در صورتی که من امتحان پایان ترم را از بیست نمره کامل بیست بگیرم نمره ام را بیست رد خواهد کرد...😉
اما هر نمره غیر از بیست را تقسیم بر ده خواهد نمود.به بیان ساده تر یا بیست بگیر و یا درس را از دست بده...☹️
من هم چون هدفم برایم ارزشمند بود و تصمیمم را گرفته بودم قبول کردم.
غافل از اینکه همین شرط چه عواقبی برایم خواهد داشت...👌
کم کم به ابتدای مهر نزدیک میشدم و هم برنامه کلاسی ام و هم برنامه درسی ام مشخص بود و باید طبق ان ها پیش میرفتم...✅
@Ali_neuroscientist
@BioelectricEng
🅾 #اطلاعیه
✅ #نتایج نهایی ازمون #دکترا_تخصصی #وزارت_بهداشت اعلام شد.
🌐 لینک دسترسی سریع :
https://phd4.sanjeshp.ir/99/Startpage.aspx
🆔 @BioElectricENG 🔊
✅ #نتایج نهایی ازمون #دکترا_تخصصی #وزارت_بهداشت اعلام شد.
🌐 لینک دسترسی سریع :
https://phd4.sanjeshp.ir/99/Startpage.aspx
🆔 @BioElectricENG 🔊
#صدای_مشاور:(شماره ۳)
#سوال:
سلام استاد عابدی.
استاد من مهندسی پزشکی میخونم راستش بین اینکه برم سراغ مهارت های رشتم یا خوندن واسه ارشد و قبولی تو یکی از دانشگاه های تهران مرددم از طرفی به هردو حوزه کار و درس علاقه دارم و میدونم برای رسیدن به شریف و تهران اینا باید قید کار رو بزنم چون رقابت تو برق سنگینه و ظرفیت دانشگاه توی بیوالکتریک کمه تفکر من الان اینه که قید سه تا داشگاه برتر رو بزنم برای علم و صنعت بهشتی خواجه اینا بخونم و مهارت رشتمم یاد بگیرم به نظرتون هدف قابل دستیافتنی و درستیه؟ از زحماتتون کمال تشکر رو دارم.
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG
#سوال:
سلام استاد عابدی.
استاد من مهندسی پزشکی میخونم راستش بین اینکه برم سراغ مهارت های رشتم یا خوندن واسه ارشد و قبولی تو یکی از دانشگاه های تهران مرددم از طرفی به هردو حوزه کار و درس علاقه دارم و میدونم برای رسیدن به شریف و تهران اینا باید قید کار رو بزنم چون رقابت تو برق سنگینه و ظرفیت دانشگاه توی بیوالکتریک کمه تفکر من الان اینه که قید سه تا داشگاه برتر رو بزنم برای علم و صنعت بهشتی خواجه اینا بخونم و مهارت رشتمم یاد بگیرم به نظرتون هدف قابل دستیافتنی و درستیه؟ از زحماتتون کمال تشکر رو دارم.
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG
#مشاوره:
#از_کنکور_تا_کنکور(بخش چهارم):
تا اینجا ابتدای مهر بود و کلاس ها هم تازه شروع شده بود و تقریبا همه چیز طبق برنامه پیش میرفت.از طرفی هم مقداری پول بدست اوردم و توانستم کتاب هایی را که نیاز داشتم بخرم.
کمکم داشتم به کنکور نزدیک میشدم و رفته رفته نگرانی ام هم بیشتر میشد.
کاش میتوانستم قدری بیشتر تمرکز کنم اما نگرانی داشت مرا نابود میکرد.
چون شناخت خیلی بالایی راجب به کتاب های مختلف نداشتم تقریبا همه دروسم را مدرسان شریف گرفته بودم.
مشکل از جایی بیشتر شد که احساس کردم به اندازه کافی خوب نیستم.
اوج مشکلات هم جایی بود که کارم تقریبا گره بزرگی خورد و هر چه میخواندم کمتر یاد می گرفتم یادگیری عملا برایم قفل شده بود...☘
این اتفاق ممکن است برای هر داوطلبی اتفاق بیافتد و لزوما با میزان استعداد داوطلب رابطه مستقیمی ندارد.نگرانی هایم روز به روز بیشتر و بیشتر میشد و من بابت روزهایی که سپری میشد ناراحت بودم...🌹
اینجا بود که باید تصمیم میگرفتم تا چاره ای بیاندیشم...🙏
هدفم ارشد مهندسی پزشکی شریف بود و باید به آن میرسیدم.من نباید خود را میباختم.اما هر چقدر سعی میکردم بیشتر خودم را کنترل کنم شرایط برایم سخت و سخت میشد...✅
درس و دانشگاه از یک طرف و کنکور نیز از طرفی دیگر همه ذهنم را بهم ریخته بود...🌹
گاهی اوقات که احساس میکردم میزان مطالعه با یادگیری ام اصلا تناسبی ندارند
به شکل عجیبی کتاب را از ابتدا شروع میکردم تا به فکر خودم حسابی و ریشه ای عمق مفهوم را درک کنم...😉
این کار نه تنها چاره نبود بلکه عملا زمانم را هم از بین می برد. اما راه حل دیگری هم به ذهنم نمیرسد.نمیتواستم ریسک عوض کردن منابع را بپذیرم...💚
چون از طرفی تمکن مالی کافی برای انجام همچین کاری نداشتم و از طرفی ممکن بود منبع دیگر نتواند کمک چندانی به من بکند و از طرفی زمانی که طول میکشید تا خود را با منبع جدید وفق بدهم ممکن بود طولانی شود.زمان که میگذشت و لحظه لحظه اش برایم سنگین سپری میشد...🙏
کابوس رهایم نمیگذاشت.چرا نمیتوانستم راه حلی بیابم برای خودم هم سوال بود.
جو دانشگاه هم خیلی کنکوری نبود.بیشتر همکلاسی هایم به فکر ادامه تحصیل در خارج از کشور بودند و بقیه هم که می ماندند فکر پیدا کردن شغلی مناسب برای خود بودند...☘
به جز چند نفر که از انگشتان یک دست هم کمتر بودند کسی را نمیشناختم که برای کنکور قصد جدی داشته باشد.
یک داوطلب کنکور در صورتی همراه داشته باشد از لحاظ روحی فشار کمتری را تحمل خواهد کرد چون میتواند دغدغه هایش را برای دوستانش بیان کند و حس اینکه دغدغه هایش را درک میکنند میتواند بخش زیادی از فشارهای عصبی و روانی داوطلب را کاهش دهد...👌
آذرماه بود که تقریبا همه چیز به اوج خود رسید.مطالعه کنکوری برایم خوب پیش نمی رفت...🌹
برای بسیاری از دروس موعد میانترم و تمرین رسیده بود و من هم که تقریبا شبی نبود که بدون نگرانی نخوابم.
گاهی اوقات فشارها انچنان زیاد میشد که اشکم در می امد.دلم نمی امد با دانشگاه خداحافظی کنم....☹️
حال که شرایط برایم سخت شده بود بیشتر از قبل قدر دانشگاه را میدانستم.
گاهی اوقات نزدیک به یک ساعت می نشستم و به ساختمان دانشکده برق که نمایی بسیار قدیمی از بیرون داشت نگاه میکردم و فکر اینکه شاید دیگر اینجا را نبینم دیووانه ام میکرد....✅
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG
#از_کنکور_تا_کنکور(بخش چهارم):
تا اینجا ابتدای مهر بود و کلاس ها هم تازه شروع شده بود و تقریبا همه چیز طبق برنامه پیش میرفت.از طرفی هم مقداری پول بدست اوردم و توانستم کتاب هایی را که نیاز داشتم بخرم.
کمکم داشتم به کنکور نزدیک میشدم و رفته رفته نگرانی ام هم بیشتر میشد.
کاش میتوانستم قدری بیشتر تمرکز کنم اما نگرانی داشت مرا نابود میکرد.
چون شناخت خیلی بالایی راجب به کتاب های مختلف نداشتم تقریبا همه دروسم را مدرسان شریف گرفته بودم.
مشکل از جایی بیشتر شد که احساس کردم به اندازه کافی خوب نیستم.
اوج مشکلات هم جایی بود که کارم تقریبا گره بزرگی خورد و هر چه میخواندم کمتر یاد می گرفتم یادگیری عملا برایم قفل شده بود...☘
این اتفاق ممکن است برای هر داوطلبی اتفاق بیافتد و لزوما با میزان استعداد داوطلب رابطه مستقیمی ندارد.نگرانی هایم روز به روز بیشتر و بیشتر میشد و من بابت روزهایی که سپری میشد ناراحت بودم...🌹
اینجا بود که باید تصمیم میگرفتم تا چاره ای بیاندیشم...🙏
هدفم ارشد مهندسی پزشکی شریف بود و باید به آن میرسیدم.من نباید خود را میباختم.اما هر چقدر سعی میکردم بیشتر خودم را کنترل کنم شرایط برایم سخت و سخت میشد...✅
درس و دانشگاه از یک طرف و کنکور نیز از طرفی دیگر همه ذهنم را بهم ریخته بود...🌹
گاهی اوقات که احساس میکردم میزان مطالعه با یادگیری ام اصلا تناسبی ندارند
به شکل عجیبی کتاب را از ابتدا شروع میکردم تا به فکر خودم حسابی و ریشه ای عمق مفهوم را درک کنم...😉
این کار نه تنها چاره نبود بلکه عملا زمانم را هم از بین می برد. اما راه حل دیگری هم به ذهنم نمیرسد.نمیتواستم ریسک عوض کردن منابع را بپذیرم...💚
چون از طرفی تمکن مالی کافی برای انجام همچین کاری نداشتم و از طرفی ممکن بود منبع دیگر نتواند کمک چندانی به من بکند و از طرفی زمانی که طول میکشید تا خود را با منبع جدید وفق بدهم ممکن بود طولانی شود.زمان که میگذشت و لحظه لحظه اش برایم سنگین سپری میشد...🙏
کابوس رهایم نمیگذاشت.چرا نمیتوانستم راه حلی بیابم برای خودم هم سوال بود.
جو دانشگاه هم خیلی کنکوری نبود.بیشتر همکلاسی هایم به فکر ادامه تحصیل در خارج از کشور بودند و بقیه هم که می ماندند فکر پیدا کردن شغلی مناسب برای خود بودند...☘
به جز چند نفر که از انگشتان یک دست هم کمتر بودند کسی را نمیشناختم که برای کنکور قصد جدی داشته باشد.
یک داوطلب کنکور در صورتی همراه داشته باشد از لحاظ روحی فشار کمتری را تحمل خواهد کرد چون میتواند دغدغه هایش را برای دوستانش بیان کند و حس اینکه دغدغه هایش را درک میکنند میتواند بخش زیادی از فشارهای عصبی و روانی داوطلب را کاهش دهد...👌
آذرماه بود که تقریبا همه چیز به اوج خود رسید.مطالعه کنکوری برایم خوب پیش نمی رفت...🌹
برای بسیاری از دروس موعد میانترم و تمرین رسیده بود و من هم که تقریبا شبی نبود که بدون نگرانی نخوابم.
گاهی اوقات فشارها انچنان زیاد میشد که اشکم در می امد.دلم نمی امد با دانشگاه خداحافظی کنم....☹️
حال که شرایط برایم سخت شده بود بیشتر از قبل قدر دانشگاه را میدانستم.
گاهی اوقات نزدیک به یک ساعت می نشستم و به ساختمان دانشکده برق که نمایی بسیار قدیمی از بیرون داشت نگاه میکردم و فکر اینکه شاید دیگر اینجا را نبینم دیووانه ام میکرد....✅
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG
#صدای_مشاور:(شماره ۴)
#سوال:
سلام وقت بخیر
انشالله که همیشه سلامت باشید
من فارغ التحصیل مهندسی پزشکی هستم. و تقریبا تایم زیادی رو برای مطالعه میزارم.
با دروس مدار و سیگنال و معادلات استارت زدم از ابان ماه، میخواستم بپرسم به این دروس الکترونیک رو اضافه کنم یا کنترل خطی؟
ممنون از راهنمایی های خوبتون
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG
#سوال:
سلام وقت بخیر
انشالله که همیشه سلامت باشید
من فارغ التحصیل مهندسی پزشکی هستم. و تقریبا تایم زیادی رو برای مطالعه میزارم.
با دروس مدار و سیگنال و معادلات استارت زدم از ابان ماه، میخواستم بپرسم به این دروس الکترونیک رو اضافه کنم یا کنترل خطی؟
ممنون از راهنمایی های خوبتون
@Ali_neuroscientist
@BioElectricENG