سرشو به دستش تکیه داد . وزن افکارش رو نمیتونست به تنهایی تحمل کنه. کجا رو اشتباه رفته. کدوم تصمیمش اشتباه بوده. افکارش پر از مجهولاتی بود که خودش در ایجادشون نقشی نداشت. بستن چشماش برابر بود با پخش شدن تصاویر صبح. تنفر تنفر تنفر.
از خودش و امثال خودش. چی باعث شدهبود خودشونو بالاتر ببینن. یه پلک سریع، قطع شدن دست پسری که گناهش از خیلی از تماشاچی ها کمتر بود.
اما اشرافیت اب گندیده ای بود که برای شستن گناهانشون ازش استفاده میکردن. سرشو به مبل تکیه داد. این مبل چرم که میگفتن بهترین کیفیت رو داره، حتی نصف راحتی کاه هایی که تو بچگی روشون میخوابیدن رو نداره.
خاطرات مثل یه طوفان کل وجودشو تو خودش حبس میکنه و به گذشته میبره.
خنده هاشون ، سرگرمی های سادهشون. خوراکی هایی که باهم تقسیم میکردن.نگاه کردن به ستاره ها .
توی ذهنش تصویر ستاره ها جاشو به صورت عصبی پدرش داد.« تو یه مرد اشرافی هستی! خون خالص تو رگته. در شان تو نیست با این پسر رعیت وقتت رو بگذرونی!»
اون پسر رعیت... رد اشکاش مثل رد خون روی دست اون پسر رعیت بود.
اون امروز مهر تایید رو برای قطع کردن دست عزیز ترین دوست بچگیش روب کاغذ زده بود.
جرمش؟ دزدیدن کیف پول یه بانوی اشرافی . کیف پولی که مطمئن بود پر از پول دزدی از مردم عادی بود.
سیستم فاسدی که توش بودن، اونم جزوی ازون بود.
لبخند دوستش، کسی که اوندستشو ازش گرفته بود، تنها چیزی بود که میتونست بهش فکر کنه.
#lettering
از خودش و امثال خودش. چی باعث شدهبود خودشونو بالاتر ببینن. یه پلک سریع، قطع شدن دست پسری که گناهش از خیلی از تماشاچی ها کمتر بود.
اما اشرافیت اب گندیده ای بود که برای شستن گناهانشون ازش استفاده میکردن. سرشو به مبل تکیه داد. این مبل چرم که میگفتن بهترین کیفیت رو داره، حتی نصف راحتی کاه هایی که تو بچگی روشون میخوابیدن رو نداره.
خاطرات مثل یه طوفان کل وجودشو تو خودش حبس میکنه و به گذشته میبره.
خنده هاشون ، سرگرمی های سادهشون. خوراکی هایی که باهم تقسیم میکردن.نگاه کردن به ستاره ها .
توی ذهنش تصویر ستاره ها جاشو به صورت عصبی پدرش داد.« تو یه مرد اشرافی هستی! خون خالص تو رگته. در شان تو نیست با این پسر رعیت وقتت رو بگذرونی!»
اون پسر رعیت... رد اشکاش مثل رد خون روی دست اون پسر رعیت بود.
اون امروز مهر تایید رو برای قطع کردن دست عزیز ترین دوست بچگیش روب کاغذ زده بود.
جرمش؟ دزدیدن کیف پول یه بانوی اشرافی . کیف پولی که مطمئن بود پر از پول دزدی از مردم عادی بود.
سیستم فاسدی که توش بودن، اونم جزوی ازون بود.
لبخند دوستش، کسی که اوندستشو ازش گرفته بود، تنها چیزی بود که میتونست بهش فکر کنه.
#lettering
❤2
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
سرشو به دستش تکیه داد . وزن افکارش رو نمیتونست به تنهایی تحمل کنه. کجا رو اشتباه رفته. کدوم تصمیمش اشتباه بوده. افکارش پر از مجهولاتی بود که خودش در ایجادشون نقشی نداشت. بستن چشماش برابر بود با پخش شدن تصاویر صبح. تنفر تنفر تنفر. از خودش و امثال خودش. چی…
الان که دوباره میخونمش حسمیکنم تو مستی نوشتمش😭😂ولی ایدش قدیمیه.تهشم حوصلم نشد تمومش کنم نصفه ولش کردم
یه ایده به مخمرسید
they can be new ocs
که به نوئل و لیام مربوط بشن.
they can be new ocs
که به نوئل و لیام مربوط بشن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تازه هر نیم ساعت ازین صدا خفنا میده که اسمش یادم نی
آژیر؟
آژیر؟
عمم درحال یاداوری به من که اگه مهمونا اومدن در رو روشون باز کنم.
چون ممکنه باز نکنم. و این رو بقیه میدونن.
I'm not مهمون نواز
I believe in دوری ودوستی
خیلی دور ، خیلی خیلی دور
Just forget I'm part of a family.
چون ممکنه باز نکنم. و این رو بقیه میدونن.
I'm not مهمون نواز
I believe in دوری ودوستی
خیلی دور ، خیلی خیلی دور
Just forget I'm part of a family.
👏1
وای بیار عموم اینا اومده بودن دم خونمون.
من از پشت ایفون: مامان و بابام نیستن.
عموم: خب... بیایم تو؟
من: smile ...مامان و بابام نیستن
عموم: خب خبر دارن که ما اومدیم.
من: خب من خبر نداشتم... ولی خب با اکراه مجبور شدم در رو باز کنم
من از پشت ایفون: مامان و بابام نیستن.
عموم: خب... بیایم تو؟
من: smile ...مامان و بابام نیستن
عموم: خب خبر دارن که ما اومدیم.
من: خب من خبر نداشتم... ولی خب با اکراه مجبور شدم در رو باز کنم
حس میکنم وسط یه فیلم اخر الزمانی و تخیلیم. دختر عمهی دبستانیم داره یطوری دنبال خودکار قرمزش میگرده انگار زندگی تکتکمون بهش وابسطه هست.
لایک... « کجاست! خدای من کجاست! مطمئنم همینجاست ، باید همینجا باشه، مطمئنم ، باید همینجا باشه، خدای من. هیسسس اروم باشید. مطمئنم همینجاست»
And she is saying this phrases repeatedly in a really strange tone ... Like she is the one who is trying to save the whole world.
اها منم میتونستم بهش خودکار قرمز بدم، ولی خب رو مخمه پس گفتم ندارم.
Heheheh
لایک... « کجاست! خدای من کجاست! مطمئنم همینجاست ، باید همینجا باشه، مطمئنم ، باید همینجا باشه، خدای من. هیسسس اروم باشید. مطمئنم همینجاست»
And she is saying this phrases repeatedly in a really strange tone ... Like she is the one who is trying to save the whole world.
اها منم میتونستم بهش خودکار قرمز بدم، ولی خب رو مخمه پس گفتم ندارم.
Heheheh
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
حس میکنم وسط یه فیلم اخر الزمانی و تخیلیم. دختر عمهی دبستانیم داره یطوری دنبال خودکار قرمزش میگرده انگار زندگی تکتکمون بهش وابسطه هست. لایک... « کجاست! خدای من کجاست! مطمئنم همینجاست ، باید همینجا باشه، مطمئنم ، باید همینجا باشه، خدای من. هیسسس اروم باشید.…
یه لیوان قهوه خوردم تا موقع درس خوندن خوابم نبره، الان خوابم نمیره و دارم با قوای بیشتری چرت و پرت میگم.
تحمل کنید.
قشنگ کافئین شبیه سم و مخدره برام. از اینکه باعث لرزش و تپش قلب و بی حالی میشه بگذریم، باعث میشه شبیه یک انسان مست عمل کنم. ولی بیدار نگهم میداره.
At least
تحمل کنید.
قشنگ کافئین شبیه سم و مخدره برام. از اینکه باعث لرزش و تپش قلب و بی حالی میشه بگذریم، باعث میشه شبیه یک انسان مست عمل کنم. ولی بیدار نگهم میداره.
At least
Old houses be like:
(به سفرهه که اویزونه توجه نکنید)
(به سفرهه که اویزونه توجه نکنید)
دارم با عذاب وجدان انجام ندادن کارام به وظیفه خطیر حوصله سر رفتگیم میپردازم.
Forwarded from Corridor of randomness (Mehrsa)
Uquiz
bsd kin assign but i'm extremely judgmental
boredom is a disease and this is my cure.
excuse my typos if you see one.
excuse my typos if you see one.