دلم میخواد کاراوال بخونم. یا کلا یه کتاب تو ژانر فانتزی. هیچی ندارم همش کلاسیک خریدم. ولی کتابای نشر باژ یطوری گرون شدن باید دستبرد بزنم به کتابفروشی.
همونطور که داشتم به خودم مبگفتم نباید دوباره بشینی بخونیش نباید ، دیدم دوباره دارم میخونمش.
#book
#book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کودک رو به موته چرا.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
He with the: what's goin on face
Me politely asking if he can come closer
Me politely asking if he can come closer
رفتم کاغذ کلاسور و نون و وسایل شام بخرم. کلی راه رفتم دیدم لوازم التحریر بسته. بعد نونوایی هم شلوغ بود . منم رفتم بستنی خریدم. بالای پل عابر پیاده وایسادم بستنی خوردم. چهارتا گربه دیدم. دوتا گربه ناز کردم. بعدم اومدم.
#photo
#photo
❤3
هرچی دارم میدم فقط من رو برگردونید به Au تو خوابم.
یه ترکیبی از کوچه دیاگون و هوای همیشه ابری بود با یه دنیای خیلییی مدرن. مثلا کف خیابون سنگفرش بود، و یه سری مترو تک نفره داشت که شبیه کپسول بود.
الف و انسان باهم زندگی میکردن ولی هممون یه نژاد خاص بودیم. تو خونمون یه مقدار کم از یه ماده بود که باعث میشد آسیب هایی که میبینیم زود درمان شه. اسم مادهه یادم نیست ،ولی سمی بود و یه مقدار زیاد ازش باعث میشد یچیزی ابدی شه. تو آزمایشگاه یه رو سری وسیله امتحانش کرده بودن ولی خب خیلی سمی بود و غیر قابل استفاده .
بقیشم شکر خدا یادم نیست. فقط یادمه یه پسره بود میتونست انرژی های طبیعی مثل نورخورشید رو بازسازی کنه.
یه ترکیبی از کوچه دیاگون و هوای همیشه ابری بود با یه دنیای خیلییی مدرن. مثلا کف خیابون سنگفرش بود، و یه سری مترو تک نفره داشت که شبیه کپسول بود.
الف و انسان باهم زندگی میکردن ولی هممون یه نژاد خاص بودیم. تو خونمون یه مقدار کم از یه ماده بود که باعث میشد آسیب هایی که میبینیم زود درمان شه. اسم مادهه یادم نیست ،ولی سمی بود و یه مقدار زیاد ازش باعث میشد یچیزی ابدی شه. تو آزمایشگاه یه رو سری وسیله امتحانش کرده بودن ولی خب خیلی سمی بود و غیر قابل استفاده .
بقیشم شکر خدا یادم نیست. فقط یادمه یه پسره بود میتونست انرژی های طبیعی مثل نورخورشید رو بازسازی کنه.
❤2
قبلش چند نفر بودیم تو یه خونه حبس بودیم. یا بهتره بگم هیچکی تلاش نمیکرد بره بیرون. من رفتم پیش اون چند نفر که خیلیم آدمای خوبی نبودن تا زنده بمونم. کلا خونهه یه دنیای دیگه بود و شبیه یه survival simulator بود.
آخر خونهه اون پسررو پیدا کردم. بعد باهم از ساختمون رفتیم بیرون. بدون هیچ مشکلی. بعد وارد این دنیاعه شدیم.
مثل اینکه دنیاعه یه قدمت تاریخی داشته ولی یه سری بخش ها و مردمش ازش جدا شده بودن و یه سری از کشورای امروزی رو تشکیل داده بودن یکیش ایران بود😂. خلاصه دوباره همه مردمشون رو پس گرفته بودن دیگه. ما چند نفرم نتونسته بودیم برسیم به دنیاعه، از دنیای خودمون خارج شده بودیم و یجایی وسط مرز بین این دوتا بودیم.
آخر خونهه اون پسررو پیدا کردم. بعد باهم از ساختمون رفتیم بیرون. بدون هیچ مشکلی. بعد وارد این دنیاعه شدیم.
مثل اینکه دنیاعه یه قدمت تاریخی داشته ولی یه سری بخش ها و مردمش ازش جدا شده بودن و یه سری از کشورای امروزی رو تشکیل داده بودن یکیش ایران بود😂. خلاصه دوباره همه مردمشون رو پس گرفته بودن دیگه. ما چند نفرم نتونسته بودیم برسیم به دنیاعه، از دنیای خودمون خارج شده بودیم و یجایی وسط مرز بین این دوتا بودیم.
❤3
یکم ناراحتم هیچکس هیچوقت بهم نگفته بود کشیدن کاراکترای کونان انقد کیف داره.
#drawing
#drawing
❤7
Did you ever find the cooler version of your self, and wanted to be friend with that person so bad but that person didn't want to?