⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
حقیقتا ویکتور هوگو یکی از اسطوره های شخصیت پردازیه. طوری که هر شخصیت رو کامل توصیف میکنه و نشون میده ، واکنش ها و رفتار هاشون تو شرایط مختلف و در برخورد با افراد مختلف . همینطور نشون دادن همزمانِ افکارشون و زاویه دیدی که بقیه شخصیت ها از یه کاراکتر دارن ،…
یه چند خطش رو دیروز برا دوستم داشتم میخوندم:
+ چقدر ازش رو خوندی تا الان؟
_ پونصد صفحه.
+... تو حوصله سر بر ترین آدمی هستی که میشناسم.
(Well yes, she is my dearest friend and I've known her for about 9 years.)
+ چقدر ازش رو خوندی تا الان؟
_ پونصد صفحه.
+... تو حوصله سر بر ترین آدمی هستی که میشناسم.
(Well yes, she is my dearest friend and I've known her for about 9 years.)
❤1
این صد صفحه آخر جلد یک همش راجب جنگ واترلوعه و تاریخیه. هیچی نمیفهمم فقط میخوام زودتر تموم شه برم سراغ اون کتابایی که تهران خریده بودم.
امروز تصمیم گرفتم مثل آدم به کارام برسم، و بله یک برنامه نوشتم که شامل همه کارایی میشد که میخواستم تو تیر انجام بدم.
بعد کلاس حسابان نشستم فیلمای کلاس طراحی رو دیدم یکمم سعی کردم تمرین کنم که تنونستم. خیلی ناراحتم تمرین نکردم.
بعدش اومدم یکم کتاب بخونم، ولی خوابم برد تا خود هفت خوابیدم. بعدش پاشدم یچیزی برا شام درست کردم.
و دوباره کل روز رو بیکار گشتم. غم
(عکس قدیمی و بی ربط صرفا جهت خالی نبودن.)
بعد کلاس حسابان نشستم فیلمای کلاس طراحی رو دیدم یکمم سعی کردم تمرین کنم که تنونستم. خیلی ناراحتم تمرین نکردم.
بعدش اومدم یکم کتاب بخونم، ولی خوابم برد تا خود هفت خوابیدم. بعدش پاشدم یچیزی برا شام درست کردم.
و دوباره کل روز رو بیکار گشتم. غم
(عکس قدیمی و بی ربط صرفا جهت خالی نبودن.)
❤7
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
کلاسای ریاضی اینطوریه: یچیزی میگم راجب سوال. معلمه: نکته خیلی خوب و درستی بود و اینجا کاملا بدون استفادس.
بازم اتفاق افتاد.
اینطوری که یچیزی گفتم، اول گفت اشتباهه. بعد یکم نگاه کرد رو کاغذ اثباتش کرد گفت درسته.
: ببین اینو اگه تو امتحان بنویسی باید خودت بری برا معلمه اثبات کنی.
اینطوری که یچیزی گفتم، اول گفت اشتباهه. بعد یکم نگاه کرد رو کاغذ اثباتش کرد گفت درسته.
: ببین اینو اگه تو امتحان بنویسی باید خودت بری برا معلمه اثبات کنی.
ریاضی و هندسه تا وقتی مجبور نباشم امتحان بدم باعث میشن حس باهوش بودن بکنم، سر امتحان یدونه سلول مغزی فلج بیشتر برام باقی نمیمونه.
تاحالا دوبار سر امتحان فرمولای خیلی ساده رو یادم رفته، نشستم فرمول بدست اووردم.
نمیدونم خیلی احمقم یا احمق نیستم.
تاحالا دوبار سر امتحان فرمولای خیلی ساده رو یادم رفته، نشستم فرمول بدست اووردم.
نمیدونم خیلی احمقم یا احمق نیستم.
👍6❤1
Forwarded from دِب بَزه (tau)
صدای من محو و نابود شد و اونوقت، همه خوشحال بودن
همهی آدما، از حرفهایی که من میزدم متنفر بودن...
همهی آدما، از حرفهایی که من میزدم متنفر بودن...
"I wanted you to be one by my side in those finale moments.You and no other.
If we could reborn into another world, I have no doubts that this time we would be able to take one another's hand.
...As true friends do."
William James Moriarty
If we could reborn into another world, I have no doubts that this time we would be able to take one another's hand.
...As true friends do."
William James Moriarty