ولی واقعا حال میکنم این بشر انقد اطلاعاتش مخصوصل تو زمینه تاریخ بالاست.
نه تنها قلمش خوبه بلکه از تو پاورقیا معلومه سر همچی کلی تحقیق کرده، حتی تحقیق میدانی که پاشه بره جایی رو ببینه یا با کسی صحبت کنه.
وای دلم میخواد همچین نویسنده ای بشم.
نه تنها قلمش خوبه بلکه از تو پاورقیا معلومه سر همچی کلی تحقیق کرده، حتی تحقیق میدانی که پاشه بره جایی رو ببینه یا با کسی صحبت کنه.
وای دلم میخواد همچین نویسنده ای بشم.
❤2👍1
تازه، اینکه میاد اتفاقات و شخصیت هارو بهم ربط میده طوری که تو فکر میکنی یه نفر و یه اتفاق بی اهمیته، بعدا یه نقش مهم رو بازی میکنه. این خیلی خفنه.
از بدیشم بگم، اینه که زیادی توصیف میکنه. یهو نزدیک پنجاه صفحه راجب ظاهر یه مکان نوشته و به شخصه اصلا نمیفهمم چی به چیه فقط اعصابم خورد میشه.
از بدیشم بگم، اینه که زیادی توصیف میکنه. یهو نزدیک پنجاه صفحه راجب ظاهر یه مکان نوشته و به شخصه اصلا نمیفهمم چی به چیه فقط اعصابم خورد میشه.
❤2
سلام. میخوام مقداری زجه بزنم.
من هیچوقت فصل اخر شرلوک رو ندیدم چون حس خوبی نداشتم بهش. و کاش نمیدیدم. خدایا نه نه نه.
اسپویل:
دقیقا نیم ساعت قبلش داشتم میگفتم عاشق مری هستم و اندازه شرلوک دوستش دارم. خدایا... جدی ؟ کل مدت داشتم میگفتم اینم یکی تریکای شرلوکه اره اره، الان یهو همشون میخندن جان همرو جر میده. الان مری بلند میشه. باورم نمیشه .
اگه یه وقت دیدید من با چشمای گرد با لبخند زل زدم به یه جایی پلک نمیزنم، کمکم کنید.
چون دارم از درون زجه میزنم و اکسیژن به مغز و اندام های حیاتیم نمیرسه.
من هیچوقت فصل اخر شرلوک رو ندیدم چون حس خوبی نداشتم بهش. و کاش نمیدیدم. خدایا نه نه نه.
اسپویل:
اگه یه وقت دیدید من با چشمای گرد با لبخند زل زدم به یه جایی پلک نمیزنم، کمکم کنید.
چون دارم از درون زجه میزنم و اکسیژن به مغز و اندام های حیاتیم نمیرسه.
My brain: +I only gave you one fucking taskkk!! Don't cry in the middle of the crowd.
_ I- but he said " anyone but you".
+ ....
+Fuck. Just this time
_ I- but he said " anyone but you".
+ ....
+Fuck. Just this time
اینجا سلول های مغزم شروع کردن به اتیش زدن هم دیگه.
بعدش اهنگ out running karma پخش شد(خدایا، دقیقا الان؟) و سلول های مغزم به همدیگه حمله کردن و هم رو اتیش زدن و با دندون همدیگه رو دریدن. قلبمم یه بطری مشروب گرفته بود دستش و داشت رو خودش میریخت.
و من کل مدت زل زده بودم به جلو و پلک نمیزدم.
اکسیژن ؟ بییخیال
بعدش اهنگ out running karma پخش شد(خدایا، دقیقا الان؟) و سلول های مغزم به همدیگه حمله کردن و هم رو اتیش زدن و با دندون همدیگه رو دریدن. قلبمم یه بطری مشروب گرفته بود دستش و داشت رو خودش میریخت.
و من کل مدت زل زده بودم به جلو و پلک نمیزدم.
اکسیژن ؟ بییخیال
❤1
Forwarded from kamaboko gonpachiro
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@Blankforwhile ~ Sherlock
Rabbit
Rabbit
❤3