⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
ویژگی ها و مشخصات ظاهریتونو(میتونه چیزی که واقعا هستیدباشه یا چیزی که دوست دارید و چیزایی مثل مدل مو و رنگش و استایلی که دوست دارید) بگید یکمم اخلاقیاتو و سلایقتون، براتون ازین مدل چیبیا میکشم. و مشخص کنید دیجیتال میخواید یا رو کاغذ. سه نفر (اگه وقت شد بیشتر)و…
وای حس میکردم یچیزی یادم رفته ها
یادم نیووردید چرا.
اخی حیف شد همه پاک کردن پیامو از تو چنلا(نفس راحت.)
یادم نیووردید چرا.
اخی حیف شد همه پاک کردن پیامو از تو چنلا(نفس راحت.)
دیدید تو این فیلما و انیمه ها، هیون افیشال مثلا، شیه لیان وسایلشو تو اسینش میزاشت؟ بعد من اینطوری بودم که:howwwwww
امروز امتحان کردم. و شددد، گوشیم جا شد و نیفتاد. پیروزی.
امروز امتحان کردم. و شددد، گوشیم جا شد و نیفتاد. پیروزی.
❤2
Hipocrite
Alec Benjamin
دلیل ۳۷۳۷۳۶ که الک رو دوست دارم:
راجب موضوعای مختلف اهنگ داره و میتونی درکشون کنی.
" Keep pretending that they care, all they do is talk"
راجب موضوعای مختلف اهنگ داره و میتونی درکشون کنی.
" Keep pretending that they care, all they do is talk"
❤7
❤6
حس میکردم پنج ساعتی شده پای لبتابم
چه جالب فقط دو ساعته
ولی کاش شبیه میگو نمی نشستم.(پنج دقیقه با این فعله درگیر بودم.)
چه جالب فقط دو ساعته
ولی کاش شبیه میگو نمی نشستم.(پنج دقیقه با این فعله درگیر بودم.)
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
برای فردا باید ده تا ازینا میکشیدم و دو تا کشیدم. و خستم. و دیسک گرفتم #drawing
دلم میخواد باز بکشم ولی کمرم گریه میکنه
یه رفرنس رو دوبار کشیدمم نههه نهه
چرا خنگ و کورممم
تیک عصبی گرفتم
یه رفرنس رو دوبار کشیدمم نههه نهه
چرا خنگ و کورممم
تیک عصبی گرفتم
❤1
دلم یه انیمه یا سینمایی یا سریال دقیقا طبق داستان اصلی هاول میخواد.
اشتباه نشه ها، عاشق همین هاول فعلیم
ولی داستان اصلیش خیلی باحاله
اشتباه نشه ها، عاشق همین هاول فعلیم
ولی داستان اصلیش خیلی باحاله
👍3
هرچقدر از عجیب بودن خوابم بگم کم لطفی کردم یعنی.
یه راهبه اعظم بود. منم راهبه بودم. بعد مثل اینکه به هر کدوم از راهبه ها دوتا بچه گربه میدادن که بزرگ کنن. منم دوتا گربه پیدا کرده بودم، اونم حین فرار کردن . واییی، یکی از گربه ها دختر و امگا بود صداش میکردم اوجو ساما اون یکیم الفا پسر صداش میکردم عالیجناب😭😭 این چه سمیه. الفا وامگا اخهه؟ بعد واقعنم خیلی شیک رفتار میکردن.مثلا پنجولشونو اروم میزاشتن تو دستم راه میرفتن و انگار واقعا اشرافی بودن. بعد من به رسمیت شناخته نمیشدم برا همین نمیتونستم نگهشون دارم. به اسقف اعظمه کلی التماس کردم که کمک کنه نکرد. یهو یارو شد زن داییم بعد کلی همو نفرین کردیم رفتیم😂 شب بود سوار ماشیم شدیم رفتیم کنار دریا بود نمیدونم پارکینگ بود یا ساختمون نیم ساز.ترکیب همش. اونجا پر ادم با لباس عروسکی بود. لباس پنی وایز یا کاراکترای توی استوری و این طورا. دستشونم بادکنک بود .
اولش دور بودن ولی بعدش اومدن دور ماشین منم هی پنجره ماشین میکشیدم بالا درو قفل میکردم. ماشالا همشم باز بود.
همین دیگه. خر تو خر بود.
یه راهبه اعظم بود. منم راهبه بودم. بعد مثل اینکه به هر کدوم از راهبه ها دوتا بچه گربه میدادن که بزرگ کنن. منم دوتا گربه پیدا کرده بودم، اونم حین فرار کردن . واییی، یکی از گربه ها دختر و امگا بود صداش میکردم اوجو ساما اون یکیم الفا پسر صداش میکردم عالیجناب😭😭 این چه سمیه. الفا وامگا اخهه؟ بعد واقعنم خیلی شیک رفتار میکردن.مثلا پنجولشونو اروم میزاشتن تو دستم راه میرفتن و انگار واقعا اشرافی بودن. بعد من به رسمیت شناخته نمیشدم برا همین نمیتونستم نگهشون دارم. به اسقف اعظمه کلی التماس کردم که کمک کنه نکرد. یهو یارو شد زن داییم بعد کلی همو نفرین کردیم رفتیم😂 شب بود سوار ماشیم شدیم رفتیم کنار دریا بود نمیدونم پارکینگ بود یا ساختمون نیم ساز.ترکیب همش. اونجا پر ادم با لباس عروسکی بود. لباس پنی وایز یا کاراکترای توی استوری و این طورا. دستشونم بادکنک بود .
اولش دور بودن ولی بعدش اومدن دور ماشین منم هی پنجره ماشین میکشیدم بالا درو قفل میکردم. ماشالا همشم باز بود.
همین دیگه. خر تو خر بود.
❤3😁1