Forwarded from 💊💉drug dude 🧬🩸 (henry)
دوچرخه سواری تو یه روز بارونی پاییزی. تابلو های دست دوخت مامانم با چهارچوبای خوش تراش قهوه ای رنگ. قفسه های یه کتابخونه ی قدیمی. رنگِ زرد گندمای تاب خورده زیر دست و پای باد. مث یه مکالمه ی تکراری شیرین با یه دوست صمیمی میمونی. بوی انار میدی.
از عکسایی که گرفتی خیلی خوشم اومد، کاملا حس اون لحظه رو حبس کردی توی شیشه های مربای لابه لای کتابات.
زیباس✨🍂
https://news.1rj.ru/str/blankforwhile
عکس دومی روباه کوچولوییه که کشیدی.
از عکسایی که گرفتی خیلی خوشم اومد، کاملا حس اون لحظه رو حبس کردی توی شیشه های مربای لابه لای کتابات.
زیباس✨🍂
https://news.1rj.ru/str/blankforwhile
عکس دومی روباه کوچولوییه که کشیدی.
همیشه خیلی رو تمیز و سالم موندن کتابام حساس بودم برا همین فقط به کسایی که میشناختم امانت میدادم. یبار یه کتابو دادم به یکی، و خیلی خشک بود کتابه خودم لاشو چند میلی متر بیشتر باز نمیکردم. بعد وقتی پسش اوورد همه برگه هاش کنده شده بود. بابام با سوزن و نخ درستش کرد برام. یکم ناراحت بودم ولی الان نگاش میکنم حس میکنم اینکه برگ برگ شده و با نخ بهم وصل شده خیلی بهش میاد. انگاری جزوی از خود کتابه. یه طورای قشنگه؟ یعنی قطعا اگه میتونستم انتخاب کنم ، میخواستم که سالم باشه. ولی الان یه طورایی جزوی از کتابست. تو چشم نمیزنه و کتاب رو شکل داده.
And it's not even about books.
And it's not even about books.
❤6
و کلا، الان فکر کنم وقتی اثر خونده شدن رو کتابام میمونن بیشتر دوستشون دارم.
❤5
داشتم به کناره های کتاب ادی چسب میزدم ،چون جنس جلدش بد بود. حس کردم خیلی خوشگله.
مثلا وقتی کلی سال دیگه یه نفر این کتاب رو بگیره دستش، میتونه بفهمه قبلا یکی دیگه این رو خونده. از اینکه چسب زدم بهش میفهمه آدمی بودم که مراقب کتابا بودم ولی شاید یکم حواس پرت بودم. از دست خط نا هماهنگم میتونه بفهمه ذهن خیلی مرتبی نداشتم و از چیزایی که نوشتم میتونه بفهمه اهل رمنتسایز کردن بودم. از نقاشیایی که کشیدم میفهمه نقاشی کشیدن رو دوست داشتم. شاید بفهمه دوست داشتم تصویرگر کتاب بشم؟ از خطای نا مرتبی که کشیدم میفهمه دستم میلرزه. از برچسبایی که زدم میفهمه رنگ زرد و آبی رو دوست داشتم.
جای انگشتام رو ورقه هارو میبینه.
کاش بفهمه همه جا همراهم بوده و تو مترو و ماشین میخوندمش.
مثلا وقتی کلی سال دیگه یه نفر این کتاب رو بگیره دستش، میتونه بفهمه قبلا یکی دیگه این رو خونده. از اینکه چسب زدم بهش میفهمه آدمی بودم که مراقب کتابا بودم ولی شاید یکم حواس پرت بودم. از دست خط نا هماهنگم میتونه بفهمه ذهن خیلی مرتبی نداشتم و از چیزایی که نوشتم میتونه بفهمه اهل رمنتسایز کردن بودم. از نقاشیایی که کشیدم میفهمه نقاشی کشیدن رو دوست داشتم. شاید بفهمه دوست داشتم تصویرگر کتاب بشم؟ از خطای نا مرتبی که کشیدم میفهمه دستم میلرزه. از برچسبایی که زدم میفهمه رنگ زرد و آبی رو دوست داشتم.
جای انگشتام رو ورقه هارو میبینه.
کاش بفهمه همه جا همراهم بوده و تو مترو و ماشین میخوندمش.
❤5
الکس چند روز پیش پرسید کتاب خوندن هنره؟
فکر کنم هست. یچیزیه که اثرت رو باقی میزاره. یه کتاب فقط یکبار نوشته میشه ولی بارها و بار ها ثبت میشه . یک نفر مینویستش ولی توسط چندین نفر مرور میشه. هرکس اون کتاب رو میخونه یه اثر میزاره چون ذهن متفاوتی داره و از هر جمله و کلمه برداشت متفاوتی داره. طور متفاوتی کتاب رو میخونه. کند یا سریع. با صدای آروم یا بلند. پشت سر هم یا به مرور. بعد راجع به اون کتاب صحبت میکنن. انگاری هنرشون رو به بقیه نشون میدن. بعضیا هم کتاب رو تو قلبشون نگه میدارن. مثل نقاشی ای که هیچوقت کسی به غیر از خالقش اون رو نمیبینه.
فکر کنم هست. یچیزیه که اثرت رو باقی میزاره. یه کتاب فقط یکبار نوشته میشه ولی بارها و بار ها ثبت میشه . یک نفر مینویستش ولی توسط چندین نفر مرور میشه. هرکس اون کتاب رو میخونه یه اثر میزاره چون ذهن متفاوتی داره و از هر جمله و کلمه برداشت متفاوتی داره. طور متفاوتی کتاب رو میخونه. کند یا سریع. با صدای آروم یا بلند. پشت سر هم یا به مرور. بعد راجع به اون کتاب صحبت میکنن. انگاری هنرشون رو به بقیه نشون میدن. بعضیا هم کتاب رو تو قلبشون نگه میدارن. مثل نقاشی ای که هیچوقت کسی به غیر از خالقش اون رو نمیبینه.
❤4
Forwarded from قلعهی عتیقهی هاول-ززآ (Croissante)
این... یه کم غمنگیزناکم کرد. لایک... از اون مدل دلتنگیهایی که قبل از جدایی شروع میشن، میدونین؟ انگار میتونم سالها بعد رو ببینم. دوستام، فرزندهام، نوههام، افرادی که این کتابا به هر طریقی دستشون میرسه. ممکنه اون خواننده بدونه، یا ندونه که چهقدر این ورقهای کاغذ برای یه نفر عزیز بودهن و چهطور تکههای قلبش بودن. قراره اون نوشتهها رو بخونه و احساس کنه که انگار یه نفر کنارش نشسته و داره باهاش میخونتش. قراره اثر خودش رو کنارش بذاره و اگه خیلی خوششانس باشم، چندتا از اون کتابا پر از آثار آدمهای مختلف میشن. قراره اون نقاشیهای ناشیانه رو ببینه و لبخند بزنه، و یا ردی که از آدمای برجستهی لاو لایفم توی کتابام هست و خواهد بود رو ببینه. قراره همهی قضاوتهای جدی یا احمقانهم دربارهی کارکترا و غش و ضعفهام توی صحنههای رومانتیک رو شاهد باشه. و ممکنه این آدم خودِ خیلی خیلی آیندهم باشم. و... انگار که روح کرسانتِ سالها پیش میشینه کنار خوانندهی جدید و باهاش اون کتابو میخونه، در پایان به خواننده یه لبخند میزنه، و براش آرزو میکنه که چیزی که باید رو از این کتاب یاد گرفته باشه و میره.
❤4👍1
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
بله. تمرکز تمام در حسابان.
بعد همیشه هم با اعتماد به نفس کامل مبرم ردیف جلو جلو میشینم جلو معلم.
بعد اخرای زنگ دارم کف زمین غلت میخورم حوصلم سر رفته.
بعد اخرای زنگ دارم کف زمین غلت میخورم حوصلم سر رفته.