Forwarded from ℙ𝕚𝕔𝕥𝕦𝕣𝕖 𝕠𝕗 𝕘𝕠𝕝𝕕 🎖
حالا این کتابه، ولی بابام تعریف میکرد وقتی بچه بودن، داییشون یه خروس داشته که خیلی صدا میداده. همسایشون زنگ میزنه پلیس بیاد. داییشم خروسرو میگیره جلو پلیس میگه بفرمایید. بفرمایید دستبند بزنید بهش ببریدش.
فکر کن یه مرغ بی سر و صدا باشی که روزی یدونه تخم میذاری و کسی رو اذیت نمیکنی. ولی آخرش به جرم جاسوسی میگیرنت.
منم همینطور مرغ منم همینطور
منم همینطور مرغ منم همینطور
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
Hm
«او که چنان باملاحظه بود که هرگز جرئت نمیکرد قدقدی شادمانه سر دهد، آخرین فریاد طولانی و دردناک خود را که قدقدی بود اندوهبار، سر داد.»