جهل، نرمترین بالشی است که انسان میتواند سر خود را روی آن بگذارد و بخوابد
به یاد میارم تابستون چندسال پیش رفته بودیم خونه عمم تو شمال. معمولا تا نصف شب با دخترعمههام بیدار میموندیم و بساط فیلم به پا بود. دختر عمم بلند شد یه سر بره سرویس و منم از فرصت استفاده کردم
تو اشپزخونه یک پنجره بزرگ داشتن که همیشه باز بود و توری نداشت. دستامو تکیه دادم به سنگها و خودمو کشیدم بالا، نشستم و به دیوار پشت سرم تکیه دادم و پاهامو کمی جمع کردم تو شکمم. واقعا منظره قشنگی بود. احساس رهایی و ازادی. یجور ارامش خالص و خوب که انگار هیچ نگرانی و مشکلی ندارم تو این دنیا
دلم میخاست دختر عمم هیچوقت نیاد بیرون تا بتونم اونجا ساعت ها بشینم. حتی شاید پاهامو از لب پنجره اویزون میکردم ولی میدونستم ممکنه با صدای جیغ و ویغ مواجه بشم
کوچه پس کوچه های دخانیات زیر پام بودن. اسم کوچههای اونجا این بود، دخانیات.
الان یک لحظه اون حس و اون خاطره اومد سراغم
تو اشپزخونه یک پنجره بزرگ داشتن که همیشه باز بود و توری نداشت. دستامو تکیه دادم به سنگها و خودمو کشیدم بالا، نشستم و به دیوار پشت سرم تکیه دادم و پاهامو کمی جمع کردم تو شکمم. واقعا منظره قشنگی بود. احساس رهایی و ازادی. یجور ارامش خالص و خوب که انگار هیچ نگرانی و مشکلی ندارم تو این دنیا
دلم میخاست دختر عمم هیچوقت نیاد بیرون تا بتونم اونجا ساعت ها بشینم. حتی شاید پاهامو از لب پنجره اویزون میکردم ولی میدونستم ممکنه با صدای جیغ و ویغ مواجه بشم
کوچه پس کوچه های دخانیات زیر پام بودن. اسم کوچههای اونجا این بود، دخانیات.
الان یک لحظه اون حس و اون خاطره اومد سراغم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
First Cry , First tears.
دلم میخواد به هرکسی که بهم میگه دوست دارم بگم «پیش از شما نیز کسانی بودند و ادعاهایی هم داشتند»
Forwarded from دیاستومی
«مرا در آغوش بگير
که هيچ كجا خانهى خود آدم نمیشود»
من در بین دستان تو رشد کردم. سینهت میهن من است و بازوانت پناهگاهم!
انگشت هایت که تنم را لمس میکنند، انگار که درد از بند بند وجودم پر میکشد. من از تمام این مرز و بوم، از تمام این میهن آزاده و شکوهمند تا اخرین قطره اشک، خون و روحی که در بدنم وجود دارد دفاع خواهم کرد
#خردهنوشته
که هيچ كجا خانهى خود آدم نمیشود»
من در بین دستان تو رشد کردم. سینهت میهن من است و بازوانت پناهگاهم!
انگشت هایت که تنم را لمس میکنند، انگار که درد از بند بند وجودم پر میکشد. من از تمام این مرز و بوم، از تمام این میهن آزاده و شکوهمند تا اخرین قطره اشک، خون و روحی که در بدنم وجود دارد دفاع خواهم کرد
#خردهنوشته
مرا محتاج رحم این و آن کردی،
ملالی نیست
توام محتاج خواهی شد،
جهان دارِ مکافات است...
- فاضل نظری
ملالی نیست
توام محتاج خواهی شد،
جهان دارِ مکافات است...
- فاضل نظری
بچه ها برام دعا کنین همین دو هفته رو دووم بیارم. تلگرام هستم ولی دیگه خیلی نمیتونم اینجا فعالیت کنم. مواظب خودتون باشین^^
لمس سر انگشتان او
ابتهاج – من نمیدانستم معنی هرگز را.
شبها آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل میرود اما، شب غم سر نمی آید
تحمل میرود اما، شب غم سر نمی آید
کسایی که منو میشناسن و دوستام، اگر از دیلیتون لفت دادم شرمنده نمیخام حواسم به چیز دیگه ای پرت بشه
ممنون که درک میکنین🤍
ممنون که درک میکنین🤍
Forwarded from 13 (دال!)
افسردگی به زبان ساده یعنی توی کونت دیگه هیچ عروسی ای گرفته نشه
Forwarded from Detached (eric)
متاسفانه صدای والد درونم که همواره منو ناکافی و احمق خطاب میکنه خفه نمیشه.
این خانواده ناآگاه چیه که یه عمر باید صداشو تو سرت بشنوی حتی اگه به اون سر دنیا هم فرار کنی.
این خانواده ناآگاه چیه که یه عمر باید صداشو تو سرت بشنوی حتی اگه به اون سر دنیا هم فرار کنی.
Forwarded from ' R̶a̶i̶n̶y̶S̶o̶u̶l̶s̶
نمیتونم کاری کنم درک کنی چه اتفاقی درونم میافته. حتی خودمم نمیتونم بفهمم چی داره به سرم میاد.
مسخ
مسخ