از آدمهایی که توقع دارن درکشون کنی
ولی خودشون درک ندارن
توقع دارن بهشون اهمیت بدی
ولی خودشون اصلا اهمیت نمیدن
واسشون بمیری ولی
خودشون حتی به یادت نیستن!
فاصله بگیرین...
این آدمها شمارو پیر و افسرده میکنن.
ولی خودشون درک ندارن
توقع دارن بهشون اهمیت بدی
ولی خودشون اصلا اهمیت نمیدن
واسشون بمیری ولی
خودشون حتی به یادت نیستن!
فاصله بگیرین...
این آدمها شمارو پیر و افسرده میکنن.
باورم نمیشه تو دوران پریودی اینقدر حساس میشم که کوچیک ترین حرف میتونه بغضیم کنه:)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاه آنه به گیلبرت، یجوریه که نمیتونی دووم بیاری. نمیدونم گیلبرت چجوری میتونست
در سیاره کوچک ما، عقاید بیشتر از طاعون و زلزله موجب بلایا شدند!
- فرانسوا ولتر
- فرانسوا ولتر
لمس سر انگشتان او
بوی بگایی میاد اومممم مامامیا ماماسیتا کاچلا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from اطلاع رسانی خرید کانفیگ
در زبان ژاپنى واژه اى وجود داره تحت عنوان おしっこ ؛ كه اوشيكو تلفظ ميشه به معناى غم و رنجى كه فقط جوان ها و نوجوان ها دچارش ميشن و فقط هم خودشون درک ميكنن كه چى ميكشن و توضيحش به افراد گروه سنى ديگه سخته:)غمهایی که توسط خیلیها درک نمیشن.
- بنظرم خیلیهامون توى اين سن مبتلا بهش هستيم و كاملا دركش كرديم"
- بنظرم خیلیهامون توى اين سن مبتلا بهش هستيم و كاملا دركش كرديم"
لمس سر انگشتان او
دوستان معرفی میکنم من : 🤲🏻( از لحاظ رفتاری)
من اینو تو اکسپلورم دیدم وحس میکنم این دونفر یکین:)
ولی رفتم دوباره ویدیو چنلو دیدم فهمیدم نه یکی نیستن(البته شاید نمیدونم) ولی خیلی وایب همو میدنننننن😭
ینی این همونه؟
ولی رفتم دوباره ویدیو چنلو دیدم فهمیدم نه یکی نیستن(البته شاید نمیدونم) ولی خیلی وایب همو میدنننننن😭
ینی این همونه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سگ تو زندگیای که یه مومنت اینجوری نداشته باشه
فیلمهایی که سیو کردم بعداً ببینمشون داره از ساعتهایی که قراره زندگی کنم بیشتر میشن... و همینطور آهنگا🚶♀
چند پاییز را میتوان
با موسیقی باران و خاطره سر کرد،
و دیوانه نشد؟
مگر آدم چند زمستان را
میتواند
بی گرمای دستهای کسی که دوستش دارد،
به بهار برساند؟
مگر یک آدم
چند بار قرار است بمیرد
که این همه خاطره
خنجر به دست
در آستانهی هر فصل
به کمینش نشستهاند؟
با موسیقی باران و خاطره سر کرد،
و دیوانه نشد؟
مگر آدم چند زمستان را
میتواند
بی گرمای دستهای کسی که دوستش دارد،
به بهار برساند؟
مگر یک آدم
چند بار قرار است بمیرد
که این همه خاطره
خنجر به دست
در آستانهی هر فصل
به کمینش نشستهاند؟