لمس سر انگشتان او – Telegram
بعضی چیزها را نمی شود گفت. بعضی چیزها را احساس می کنید، رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید، می بینید که بی رنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد.
عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.

- بزرگ علوی
Forwarded from ریشه🌱
💚Cafune

واژه‌ی کافونه؛یه کلمه‌ی پرتغالی برزیلیه و جز منحصر به فردترین کلمه دنیاست؛🐸🌿🥒
به معنی حرکت دادن نرم انگشتان میانِ موهای کسی که دوسش داری٭ ࣪˖

More words
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
  ‌ ‌⋆  فرانتیس کافکا : من ناراحت نمی‌شوم ، تو هم لازم نیست ناراحت شوی ؛ داشتن اعتقاد متفاوت نباید
موجب جدایی آدم‌ های باشعور بشود .
هروقت یه مشکلی دارم و خیلی دربارش ناراحتم، نمیدونم چیکار کنم و چجوری حلش کنم یهو به خودم میگم «باز خوبه کنکور نداری» !
Forwarded from Raised from snow𑁍 (Pariya)
حقیقتا وقتشه دیگه بس کنین این مسخره بازی بچگانتونو
Forwarded from Raised from snow𑁍 (Pariya)
درک نمیکنم از چی لذت میبرن ملت
Forwarded from Raised from snow𑁍 (Pariya)
خدایی یکی که اینجا دوست داره بگه ازچیش لذت میبره
Forwarded from Raised from snow𑁍 (Pariya)
جمع شین دور هم عین ادم اتیش روشن کنین شادی کنین پارتی کنین
Forwarded from Raised from snow𑁍 (Pariya)
که چی هم خودتونو هم ملتو هم حیواناتو به فنا میدین اخه
دنیا دیگر ظرافت نمیشناسد، نکته سنج نیست. آدم ها نمی فهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر میتواند باشکوه، پر هیمنه و زیبا باشد. اما برایشان مهم است که اسم معشوق شان چقدر دهان را پر میکند و چند دهان را میبندد. دنیا جای ژستهای تهی، لحظه های تهی، مردمان تهی و نیازهای بی پایه و امیال قلابی است
Forwarded from پِلَنِت‌هِر.(closed) (The tortured poet.)
اینا رو تو پینترست سرچ کنید، هر عکسی اول اومد وایب شماست
Vibe:
ما ‏یکدیگر را با کلمات به‌دست می‌آوریم
و با رفتار از دست می‌دهیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاهزاده سوار بر اسب سفیدی که منتظرش بودم:
Forwarded from Sina gh
تو کتاب "نباید میماندیم" معین دهاز
یه جا خیلی درست میگه :

«در زندگیم سختی‌هایی را تحمل کردم
که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم،
حتى بعدها باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم؛ انسان خودش را نمی شناسد،
خصوصا قدرت‌هایش را..»
He says : How did you come by such surprising eyes?