لمس سر انگشتان او – Telegram
بعضی ها اصلا به این خاطر به دنیا می آیند که کاری نکنند. من هم یکی از همان‌ها هستم: نه در محیط درس و دانشکده شق القمری کردم و نه در محیط کار و حرفه ام. این است که دیگر انتظار معجزه ای را نمی کشم و نتیجتا هیچوقت هم توی ذوقم نمی خورد!
اگر بشنوید حوادث مهم زندگی من چه چیزهایی هستند حتما تعجب می کنید: مثلا تماشاخانه رفتن دیروزمان، و یا این گفتگوی امروزمان _ خیال نمی کنم هیچ وقت هم حادثه مهم تری برایم اتفاق بیفتد! گمانم سهم من گذشتن از میان دنیاست بدون برخورد کردن با آن و یا اثر گذاشتن بر آن! هیچ نمی دانم که این سرنوشت خوبست یا بد. من نه می میرم و نه عاشق می شوم.
متوجه شدم که چقدر کم در بدنم زندگی میکنم، چه بسیار در ذهنم!
میخام یه پلی لیست درست کنم از اهنگای کیوت و مودی که بدرد کاپلا میخوره، نگهش دارم برای وقتی بالاخره پارتنر دار شدم باهم گوش بدیم
که مرا جان به لب آمد ز خیالاتِ محال
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زیباترین ۳ دقیقه ای که چشمام تاحالا دیده:))
Forwarded from Club (Archive) (Karo)
اینکه آدما به صورت دیفالت از من خوششون نمیاد به کنار، اما آدمای نزدیکتر، یا کسایی که دو کلوم باهم مکالمه داشتیم هم سختشونه ازم خوششون بیاد.
چندین هزارساله که آدما دوست دارن فکر کنن مرکز جهانن، و به هم این حسو هم میدن. من تنها کسی‌ام تو زندگیت، که هرروز بهت یاداوری میکنم تو مرکز جهان نیستی، چون نشونت میدم خیلی وقتا "من" از تو مهمترم. چون نشونت میدم بین غذا خوردن و "تو"، غذا خوردن رو ترجیح میدم. و این بی احترامی نیست، درستش همینه، من برای کسی نمیمیرم، و این آدمارو اذیت میکنه.
دومیش صداقته، من باهات صادقم، و حقیقت تلخه.
لمس سر انگشتان او
Video
Idea 22
Gibran Alcocer
be mine
When the world ends
and skies tumble down
Why ... Is the water so soothing to drown?
Hug me tight,
You're lighter than feather
this second of life
feels like forever
نیاز دارم یکی از کف دستش بهتر بشناستم.
گفت :
« چشم‌ها گواه‌اند و تو بیش از حد رنج کشیده‌ای! »
She is was my best friend .
Forwarded from Death to Birth.
تو زندگی بقیه من تراپیستم ، تو زندگی خودم یه تروما زده‌ی‌ بدبخت‌ افسرده.
زندگی هم سخته‌ها. آدم باید هی حواسش به خودش باشه که معتاد نشه، تاکسیک نشه، کسشر نشه، افسرده نشه، خوب باشه و تلاش کنه خوب زندگی کنه که سگ‌ سیاهِ ناکافی بودن نخورتش
چیستم من؟ زلف یارم در تمام عمر خویش
یا پریشان بوده‌ام یا پشت گوش افتاده‌ام
این بی اعتمادی که نسبت به خودم و دانسته‌هام دارم، داره مشکل ساز میشه!
چند هفته پیش قرار بود با دوستم بریم ماست بستنی بخوریم گفت بیا با فلان اتوبوس بریم تا اونجا میره. من هرچی تو ذهنم بالا پایین کردم به این نتیجه رسیدم این خط مسیرش اصلا اون جایی که ما میخایم بریم نیست ولی بستن دهنمو ترجیح دادم که نکنه یه وقت من دارم اشتباه میکنم. با خودم گفتم دوستم یچیز میدونه حتما دیگه
خلاصه که سوار شدیم و بعد یه مدت فهمیدیم بله ... کلا اونجا نمیره و از یجا دیگه سر در اوردیم. امروزم تقریبا یه اتفاق همینجوری افتاد
بماند که کم رو بودن هم بی‌تاثیر نیست تو این قضیه. ولی خیلی از دست خودم عصبانیم که جرعت نمیکنم دهن باز کنم و فکرمو بگم
اول مشکل خودمم و دوم بعضی آدمای اطرافم، که وقتی اشتباه میکنم منو احمق و نادون میبینن. ولی در کل مقصر خودمم و این اعتماد به نفسی که در هیچ موردی نسبت به خودم ندارم
هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد
وان که جانش ز محبت اثری یافت نمرد