یه جا متنی به چشمم خورد که نوشته بود :
" یه تایمی انرژی بینهایت زیادی برای گوش کردنِ درد ها و مشکلات دیگران داشتم، آدم های غریبه که تنها نشونه ایی که ازشون داشتم پروفایل و اسم اکانتشون بود، ساعت ها از مشکلات و اتفاقات دردناکِ زندگی بی معناشون یا پر معناشون میگفتن و من با دقت تک تک حرف هاشون رو میخوندم و در جواب راه حل هایی ارائه میکردم که خودم با پوزخندی از کنارشون گذر میکردم
و بعد با فرستادن یک تشکر و قلب قرمز و خداحافظی راهمون از هم جدا میشد
ولی مسیر هامون خیلی متفاوت از هم بود، اونها حداقل خالی میشدن ولی من
پُر تر میشدم چون سعی میکردم با تمام وجود خودمو جای اونها بزارم و همین باعث میشد منم سهمی از درد هاشون داشته باشم باعث میشد بیشتر درد بکشم..."
و حسش کردم. حسها زنده شد و خاطرات رنگ گرفتن و حرف دلمو زد :)
" یه تایمی انرژی بینهایت زیادی برای گوش کردنِ درد ها و مشکلات دیگران داشتم، آدم های غریبه که تنها نشونه ایی که ازشون داشتم پروفایل و اسم اکانتشون بود، ساعت ها از مشکلات و اتفاقات دردناکِ زندگی بی معناشون یا پر معناشون میگفتن و من با دقت تک تک حرف هاشون رو میخوندم و در جواب راه حل هایی ارائه میکردم که خودم با پوزخندی از کنارشون گذر میکردم
و بعد با فرستادن یک تشکر و قلب قرمز و خداحافظی راهمون از هم جدا میشد
ولی مسیر هامون خیلی متفاوت از هم بود، اونها حداقل خالی میشدن ولی من
پُر تر میشدم چون سعی میکردم با تمام وجود خودمو جای اونها بزارم و همین باعث میشد منم سهمی از درد هاشون داشته باشم باعث میشد بیشتر درد بکشم..."
و حسش کردم. حسها زنده شد و خاطرات رنگ گرفتن و حرف دلمو زد :)
ای در دل من، میل و تمنا، همه تو!
وندر دل من، مایه سودا، همه تو!
هر چند به روزگار در مینگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
- مولانا
وندر دل من، مایه سودا، همه تو!
هر چند به روزگار در مینگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
- مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد..."
از آدمایی که میخوان کار تورو، درس تورو، زحمت تورو، غم تورو، تلاش تورو بی اهمیت نشون بدن متنفرم
قطعهای از من كنار توست
و قطعهای كنار خودم؛
قطعاتم دلتنگ یکدیگرند.
میشود بیایی؟
- محمود درویش
و قطعهای كنار خودم؛
قطعاتم دلتنگ یکدیگرند.
میشود بیایی؟
- محمود درویش
Forwarded from PriSoN (MPZ)
اون خارکسهای که بهت حس ناکافی بودن داد خودش کافی بود؟
درونم را بالا و پایین میکنم تا بنویسم. نمیدانم از چه، از کجا بنویسم
صدای پچپچی که برای اولین بار در خیابان پر هیاهوی همیشگی شنیدم و بذر شک را در دلم کاشت یا تویی که نمیدانم چطور بنگرمت!
نوشتههای قدیمی را بالا پایین کردم تا بنویسم. دیگر نمیتوانم کلمات شگفتانگیز خلق کنم. چیزی ندارم که بنویسم و مرا به وجد بیاورد.
از طرفی تو نیز مایه دردسرم شدی؛
نه میتوانم بگویم برو، نه میخواهم که بمانی!
نگرانم میکنی، اضطراب میاندازی به ریشه های وجودم ...
خودت بگو چه کنم!
این گل زیبا که عطرش توجهت را جلب کرده ارزش چیدن ندارد، هنوز خارها را نمیبینی.
اگر گل را بچینی تمام و کمال آنرا بدست آوردهای، اما این گل بعد از چیده شدن میمیرد، نمیمیرد؟
در "دوست داشتن" هم عادت دارم مقایسه کنم.
تفاوتهایمان از سیارهای که من در آن سکونت دارم هست، تا سیاره کوچک و راحت تو.
میان این همه احساسات پررنگ که درهم و برهم هرکدام گوشه ای از زندگیم افتادهاند، تو را کدام گوشه و کنار جای دهم؟
من خارهایم را با پارچه لطیف احتیاط میپوشانم که زخمیت نکنم، تو قول میدهی گلبرگ هایم را پرپر نکنی؟
بر فرض که خار این گل در دستت فرو رفت و آنرا چیدی، این همه فاصله میان سیارههایمان را چه کنیم؟
میدانم پشیمان میشوی!
رنگ سرخ دلفریبم فقط از دور میتواند پرده حریر دودی رنگ را مهمان دیدگانت کند.
#خردهنوشته
صدای پچپچی که برای اولین بار در خیابان پر هیاهوی همیشگی شنیدم و بذر شک را در دلم کاشت یا تویی که نمیدانم چطور بنگرمت!
نوشتههای قدیمی را بالا پایین کردم تا بنویسم. دیگر نمیتوانم کلمات شگفتانگیز خلق کنم. چیزی ندارم که بنویسم و مرا به وجد بیاورد.
از طرفی تو نیز مایه دردسرم شدی؛
نه میتوانم بگویم برو، نه میخواهم که بمانی!
نگرانم میکنی، اضطراب میاندازی به ریشه های وجودم ...
خودت بگو چه کنم!
این گل زیبا که عطرش توجهت را جلب کرده ارزش چیدن ندارد، هنوز خارها را نمیبینی.
اگر گل را بچینی تمام و کمال آنرا بدست آوردهای، اما این گل بعد از چیده شدن میمیرد، نمیمیرد؟
در "دوست داشتن" هم عادت دارم مقایسه کنم.
تفاوتهایمان از سیارهای که من در آن سکونت دارم هست، تا سیاره کوچک و راحت تو.
میان این همه احساسات پررنگ که درهم و برهم هرکدام گوشه ای از زندگیم افتادهاند، تو را کدام گوشه و کنار جای دهم؟
من خارهایم را با پارچه لطیف احتیاط میپوشانم که زخمیت نکنم، تو قول میدهی گلبرگ هایم را پرپر نکنی؟
بر فرض که خار این گل در دستت فرو رفت و آنرا چیدی، این همه فاصله میان سیارههایمان را چه کنیم؟
میدانم پشیمان میشوی!
رنگ سرخ دلفریبم فقط از دور میتواند پرده حریر دودی رنگ را مهمان دیدگانت کند.
#خردهنوشته
Forwarded from دیاستومی
چیه این دختر بودن؟ یه پیام محبت آمیز رو هزار بار میخونی.
@Diastomii
@Diastomii
Forwarded from Club (Archive) (Karo)
دغدغه و مشکل، رتبه بندی نداره.
به طور کلی، دغدغهی «فلانی بهم گفت شومبولت کوچیکه» با «امتحان هدیههای آسمان دارم» یا «تمام اعضای خانوادم مُردن»، یکی نیست. اما موقعی که آدم به اون موضوع بر میخوره، و اون مشکل واسش پیش میاد، ممکنه تمام تمرکزش رو روش بذاره، و دیگه مهم نیست مشکلمون چقد بزرگ با کوچیکه، مهم اینه که تمام فکرمون رو درگیر خودش کرده.
پس اساسا به طور جدی، اینکه بگی «نگا دغدغهی اینو توروقران» منطقی نیست. حداقل توی موارد جدی.
من خیلی وقته که دیگه برای همدردی و دردِ دلِ خالی مناسب نیستم، چون بهت دروغ نمیگم. اغلب آدما دوست دارن بهشون دروغ گفته بشه، دوست دارن پیششون نقش بازی بشه، اما حسی که میخوان رو بگیرن. من خیلی وقته اینکارو نمیکنم، و اعتقادی هم بهش ندارم.
اما به همدلی اعتقاد دارم. به "فهمیدن"ِ مشکل بقیه، و در کنارش، احترام بهش، و همه اینا، اصرار هم دارم. کسایی که نمیفهمن، همون کساییان که مشکلاتت تو زندگی رو بی اهمیت، یا کوچیکتر نشون میدن، و احتمالا میخوان بگن "نه دادا اینو که همه دارن، ببا ببین من چقد بدبختم". این آدما گزینهی مناسبی واسه شما نیستن، چون افکتی که روتون میذارن، خیلی بدتر از اکثر روابط دیگهست.
لازمهی یک رابطهی حتی دوستیِ خوب، فهمِ متقابله. در هر شرایطی، نباید یادت بره که فقط تو نیستی، یک نفر دیگه هم دخیله.
به طور کلی، دغدغهی «فلانی بهم گفت شومبولت کوچیکه» با «امتحان هدیههای آسمان دارم» یا «تمام اعضای خانوادم مُردن»، یکی نیست. اما موقعی که آدم به اون موضوع بر میخوره، و اون مشکل واسش پیش میاد، ممکنه تمام تمرکزش رو روش بذاره، و دیگه مهم نیست مشکلمون چقد بزرگ با کوچیکه، مهم اینه که تمام فکرمون رو درگیر خودش کرده.
پس اساسا به طور جدی، اینکه بگی «نگا دغدغهی اینو توروقران» منطقی نیست. حداقل توی موارد جدی.
من خیلی وقته که دیگه برای همدردی و دردِ دلِ خالی مناسب نیستم، چون بهت دروغ نمیگم. اغلب آدما دوست دارن بهشون دروغ گفته بشه، دوست دارن پیششون نقش بازی بشه، اما حسی که میخوان رو بگیرن. من خیلی وقته اینکارو نمیکنم، و اعتقادی هم بهش ندارم.
اما به همدلی اعتقاد دارم. به "فهمیدن"ِ مشکل بقیه، و در کنارش، احترام بهش، و همه اینا، اصرار هم دارم. کسایی که نمیفهمن، همون کساییان که مشکلاتت تو زندگی رو بی اهمیت، یا کوچیکتر نشون میدن، و احتمالا میخوان بگن "نه دادا اینو که همه دارن، ببا ببین من چقد بدبختم". این آدما گزینهی مناسبی واسه شما نیستن، چون افکتی که روتون میذارن، خیلی بدتر از اکثر روابط دیگهست.
لازمهی یک رابطهی حتی دوستیِ خوب، فهمِ متقابله. در هر شرایطی، نباید یادت بره که فقط تو نیستی، یک نفر دیگه هم دخیله.
Forwarded from White Swan 🦢
یادمه داشتم سریال "Anne with an E" رو نگاه میکردم یک سکانس بود که توش آنه از دیانا میپرسه: «زیبا بودن چه حسی داره؟» و دیانا جواب میده:
یعنی: تعریفهایی که ازم میشه قشنگه ولی من ترجیح میدم باهوش باشم.
بنظرم خیلی قشنگه؛ واقعا بهش فکر کنید، طرز فکر همه دخترا باید بجای توجه و تمرکز مداوم روی ظاهرشون روی دانایی و مهارتهاشون هم باشه
چیزی که الان خیلی کمتر بهش توجه میشه
و درکل سکانس جالبی بود(:
Compliments are nice but I’d rather be smart
یعنی: تعریفهایی که ازم میشه قشنگه ولی من ترجیح میدم باهوش باشم.
بنظرم خیلی قشنگه؛ واقعا بهش فکر کنید، طرز فکر همه دخترا باید بجای توجه و تمرکز مداوم روی ظاهرشون روی دانایی و مهارتهاشون هم باشه
چیزی که الان خیلی کمتر بهش توجه میشه
و درکل سکانس جالبی بود(:
Forwarded from دیاستومی
سه شنبه هفته پیش رفتم متنهایی که نوشته بودمو دادم استاد ادبیات گفتم بخونه نظرشو بهم بگه
با کلی هیجان و استرس و ...🫠
میگه هنوز نخونده. دوس داشتم ریکشنشو از نزدیک ببینم نه پشت گوشی در قالب چندتا پیام
میخام ببینم چجوری توصیفشون میکنه و ارزش داره تعداد ادمای بیشتری بخونن یا نه
شاید برای اولین بار به بقیه دوستامم نشون دادم و اون رویی که هیچوقت از من ندیدن، نمایان بشه براشون
خلاصه که هیجان دارم و تو دلم پروانه بالا پایین میپره✨
با کلی هیجان و استرس و ...🫠
میگه هنوز نخونده. دوس داشتم ریکشنشو از نزدیک ببینم نه پشت گوشی در قالب چندتا پیام
میخام ببینم چجوری توصیفشون میکنه و ارزش داره تعداد ادمای بیشتری بخونن یا نه
شاید برای اولین بار به بقیه دوستامم نشون دادم و اون رویی که هیچوقت از من ندیدن، نمایان بشه براشون
خلاصه که هیجان دارم و تو دلم پروانه بالا پایین میپره✨
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه امید محال
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد،میرقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم، خنده به لب، خونین دل
میروم، از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
- فروغ فرخزاد
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه امید محال
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد،میرقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم، خنده به لب، خونین دل
میروم، از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
- فروغ فرخزاد
Forwarded from 🎬 مووی کاتیج (Ali)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقترین میم تاریخ وجود ندا...