Forwarded from دیاستومی
چیه این دختر بودن؟ یه پیام محبت آمیز رو هزار بار میخونی.
@Diastomii
@Diastomii
Forwarded from Club (Archive) (Karo)
دغدغه و مشکل، رتبه بندی نداره.
به طور کلی، دغدغهی «فلانی بهم گفت شومبولت کوچیکه» با «امتحان هدیههای آسمان دارم» یا «تمام اعضای خانوادم مُردن»، یکی نیست. اما موقعی که آدم به اون موضوع بر میخوره، و اون مشکل واسش پیش میاد، ممکنه تمام تمرکزش رو روش بذاره، و دیگه مهم نیست مشکلمون چقد بزرگ با کوچیکه، مهم اینه که تمام فکرمون رو درگیر خودش کرده.
پس اساسا به طور جدی، اینکه بگی «نگا دغدغهی اینو توروقران» منطقی نیست. حداقل توی موارد جدی.
من خیلی وقته که دیگه برای همدردی و دردِ دلِ خالی مناسب نیستم، چون بهت دروغ نمیگم. اغلب آدما دوست دارن بهشون دروغ گفته بشه، دوست دارن پیششون نقش بازی بشه، اما حسی که میخوان رو بگیرن. من خیلی وقته اینکارو نمیکنم، و اعتقادی هم بهش ندارم.
اما به همدلی اعتقاد دارم. به "فهمیدن"ِ مشکل بقیه، و در کنارش، احترام بهش، و همه اینا، اصرار هم دارم. کسایی که نمیفهمن، همون کساییان که مشکلاتت تو زندگی رو بی اهمیت، یا کوچیکتر نشون میدن، و احتمالا میخوان بگن "نه دادا اینو که همه دارن، ببا ببین من چقد بدبختم". این آدما گزینهی مناسبی واسه شما نیستن، چون افکتی که روتون میذارن، خیلی بدتر از اکثر روابط دیگهست.
لازمهی یک رابطهی حتی دوستیِ خوب، فهمِ متقابله. در هر شرایطی، نباید یادت بره که فقط تو نیستی، یک نفر دیگه هم دخیله.
به طور کلی، دغدغهی «فلانی بهم گفت شومبولت کوچیکه» با «امتحان هدیههای آسمان دارم» یا «تمام اعضای خانوادم مُردن»، یکی نیست. اما موقعی که آدم به اون موضوع بر میخوره، و اون مشکل واسش پیش میاد، ممکنه تمام تمرکزش رو روش بذاره، و دیگه مهم نیست مشکلمون چقد بزرگ با کوچیکه، مهم اینه که تمام فکرمون رو درگیر خودش کرده.
پس اساسا به طور جدی، اینکه بگی «نگا دغدغهی اینو توروقران» منطقی نیست. حداقل توی موارد جدی.
من خیلی وقته که دیگه برای همدردی و دردِ دلِ خالی مناسب نیستم، چون بهت دروغ نمیگم. اغلب آدما دوست دارن بهشون دروغ گفته بشه، دوست دارن پیششون نقش بازی بشه، اما حسی که میخوان رو بگیرن. من خیلی وقته اینکارو نمیکنم، و اعتقادی هم بهش ندارم.
اما به همدلی اعتقاد دارم. به "فهمیدن"ِ مشکل بقیه، و در کنارش، احترام بهش، و همه اینا، اصرار هم دارم. کسایی که نمیفهمن، همون کساییان که مشکلاتت تو زندگی رو بی اهمیت، یا کوچیکتر نشون میدن، و احتمالا میخوان بگن "نه دادا اینو که همه دارن، ببا ببین من چقد بدبختم". این آدما گزینهی مناسبی واسه شما نیستن، چون افکتی که روتون میذارن، خیلی بدتر از اکثر روابط دیگهست.
لازمهی یک رابطهی حتی دوستیِ خوب، فهمِ متقابله. در هر شرایطی، نباید یادت بره که فقط تو نیستی، یک نفر دیگه هم دخیله.
Forwarded from White Swan 🦢
یادمه داشتم سریال "Anne with an E" رو نگاه میکردم یک سکانس بود که توش آنه از دیانا میپرسه: «زیبا بودن چه حسی داره؟» و دیانا جواب میده:
یعنی: تعریفهایی که ازم میشه قشنگه ولی من ترجیح میدم باهوش باشم.
بنظرم خیلی قشنگه؛ واقعا بهش فکر کنید، طرز فکر همه دخترا باید بجای توجه و تمرکز مداوم روی ظاهرشون روی دانایی و مهارتهاشون هم باشه
چیزی که الان خیلی کمتر بهش توجه میشه
و درکل سکانس جالبی بود(:
Compliments are nice but I’d rather be smart
یعنی: تعریفهایی که ازم میشه قشنگه ولی من ترجیح میدم باهوش باشم.
بنظرم خیلی قشنگه؛ واقعا بهش فکر کنید، طرز فکر همه دخترا باید بجای توجه و تمرکز مداوم روی ظاهرشون روی دانایی و مهارتهاشون هم باشه
چیزی که الان خیلی کمتر بهش توجه میشه
و درکل سکانس جالبی بود(:
Forwarded from دیاستومی
سه شنبه هفته پیش رفتم متنهایی که نوشته بودمو دادم استاد ادبیات گفتم بخونه نظرشو بهم بگه
با کلی هیجان و استرس و ...🫠
میگه هنوز نخونده. دوس داشتم ریکشنشو از نزدیک ببینم نه پشت گوشی در قالب چندتا پیام
میخام ببینم چجوری توصیفشون میکنه و ارزش داره تعداد ادمای بیشتری بخونن یا نه
شاید برای اولین بار به بقیه دوستامم نشون دادم و اون رویی که هیچوقت از من ندیدن، نمایان بشه براشون
خلاصه که هیجان دارم و تو دلم پروانه بالا پایین میپره✨
با کلی هیجان و استرس و ...🫠
میگه هنوز نخونده. دوس داشتم ریکشنشو از نزدیک ببینم نه پشت گوشی در قالب چندتا پیام
میخام ببینم چجوری توصیفشون میکنه و ارزش داره تعداد ادمای بیشتری بخونن یا نه
شاید برای اولین بار به بقیه دوستامم نشون دادم و اون رویی که هیچوقت از من ندیدن، نمایان بشه براشون
خلاصه که هیجان دارم و تو دلم پروانه بالا پایین میپره✨
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه امید محال
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد،میرقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم، خنده به لب، خونین دل
میروم، از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
- فروغ فرخزاد
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه امید محال
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد،میرقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم، خنده به لب، خونین دل
میروم، از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
- فروغ فرخزاد
Forwarded from 🎬 مووی کاتیج (Ali)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقترین میم تاریخ وجود ندا...
عشق رو آلبر کامو اینجوری تعریف کرده:
«حتی اگر با تو مخالف باشم،
در جبههٔ تو میمانم.
پس نترس...»
«حتی اگر با تو مخالف باشم،
در جبههٔ تو میمانم.
پس نترس...»
Forwarded from Asshole Kids. (San)
فکر میکنی باهوشی؟ وایسا دانشگاهت شروع بشه
فکر میکنی خوشگلی؟ وایسا دانشگاهت شروع بشه
فکر میکنی دیگه بیشتر از این نمیکشی؟ وایسا دانشگاهت شروع بشه
فکر میکنی سلامت روانت خوب نیس؟ وایسا دانشگاهت شروع بشه
فکر میکنی خوشگلی؟ وایسا دانشگاهت شروع بشه
فکر میکنی دیگه بیشتر از این نمیکشی؟ وایسا دانشگاهت شروع بشه
فکر میکنی سلامت روانت خوب نیس؟ وایسا دانشگاهت شروع بشه
من معمولا نمیتوانم حتی ساعات یک روز را با کسی بگذرانم. من نمیتوانم به یک مکالمه ادامه بدهم و حتی در نگاه کردن به یک چهرهی آشنا خیلی زود رویم برگردانده میشود.
- فرانتس کافکا
- فرانتس کافکا
لمس سر انگشتان او
. Malena .
زنهای غمگین و زیبا، اینجورین که :🔥🔥🔥
صدای یه خانم هات که داره روی ادیت یه خانم هات دیگه پخش میشه
صدای یه خانم هات که داره روی ادیت یه خانم هات دیگه پخش میشه
Forwarded from ᵂᵃᵛᵉˢ
«من در این سالها احساساتی را فهمیدم و در خود حمل میکنم که توانِ بیانش را ندارم. ذهنیتی نسبت به پدیدهها و مفاهیم در من است که نمیتوانم همهاش را بگویم و بنویسم. من برای بیانِ حس و درکم نسبت به پیرامون، کلمه کم میآورم.»
_فروغ فرخزاد