لمس سر انگشتان او – Telegram
گفت مرا یادت هست ؟
دویدم و در راه فکر کردم
که من چه یادی دارم.
چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی می‌کنند؟
و من در یاد هیچ‌کس نیستم.
- عباس معروفی
توروخدا. این یکی واجب تر از هرچیزیه که باید نرمالایز شه.
البته که همه‌جوره اتفاقی افتاد، ولی حالا که می‌خواهم آن‌ها را به یاد بیاورم همان حسی (که گویی هیچ اتفاقی نیوفتاده) به من دست می‌دهد.
- شایو ؛ اوسامو دازای
گر تماس لب من با لب تو شرعی نیست
من از این فاصله لبخند تورا می‌بوسم
خواب نمی‌بَرد مرا
یار نمی‌خَرد مرا
مرگ نمی‌دَرد مرا
آه چه بی بَها شدم...
نمی‌دانستم چرا می‌خواهم بگریم
اما می‌دانستم اگر کسی با من حرف بزند
یا دقیق نگاهم کند،
یک هفته‌ی تمام خواهم گریست.
اعدام؟
چه حرف‌ها در میان همه‌ی جانوران جهان،
فقط انسانها اعدام می‌شوند به وسیله‌ی انسانها.
دیگر هیچ جانوری اعدام نمی‌شود و نمی‌کند.
- نادر ابراهیمی
لمس سر انگشتان او
Conan Gray – Heather
I still remember the third of December, me in your sweater

You said it looked better on me than it did you :))
به پایان آمدم من
حکایت تا کجا باقیست؟
حتماً نباید کسی پدرت را کشته باشد تا تو از او بیزار باشی..
آدمهایی یافت می‌شوند که راه رفتنشان، گفتنشان، نگاهشان و حتی لبخندشان در تو بیزاری می‌رویاند!
لمس سر انگشتان او
نامه ای که هیچوقت به دست تو نرسید .
«شاید من آن نامه ای بودم که هرگز به دست تو نرسید»
در جیب کت سربازی که آنرا برایت نوشته بود پوسیدم، کلماتم به خون آغشته شد و دیگر قابل خواندن نبود.
سرباز را دفن نکردند. با انبوهی از سربازان دیگر که روی هم تلنبار شده اند، گودالی کندند به غایت بلند و تاریک و همه را ریختند توی آن.
حتی لباس هارا از تن سرباز نکَندند تا برای خانواده اش بفرستند. حتی حلقه نامزدی خیالی را هم ...
سرباز و نامه و حلقه خیال‌هایش دفن شدند.

حکایت من و تو هم همین است.
[ نامه ای که هرگز به دستت نرسید. ]
#خرده‌نوشته
Forwarded from 「INFJ . ENFJ」
وا enfj تو توی پینترست من چیکار میکنی؟