*•° غباری معلق در کیهان °•*
یعنی در حال مرگم باشم این دوتا صدام میکنن عمه بازم ضعف میکنم. :))
سرم درد میکرد و کسل بودم. بزور نشستم یکم زبان بخونم. رفت کیک موردعلاقهام رو واسم خرید اورد بعدم یه کاسه گذاشت رو میزم توش تخمه ریخت گفت" بین درس خوندن خوراکی هم بخور" :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
سرم درد میکرد و کسل بودم. بزور نشستم یکم زبان بخونم. رفت کیک موردعلاقهام رو واسم خرید اورد بعدم یه کاسه گذاشت رو میزم توش تخمه ریخت گفت" بین درس خوندن خوراکی هم بخور" :))
بهش گفتم خیلی خوشحال شدم گفت "عمهی منی دیگه باید خوشحالت کنم" :))
گفت:
"Everything looks better in the light, everything but me."
"Everything looks better in the light, everything but me."
"How does a moment last forever"
یکی گفته بود "زندگی یعنی گذر لحظهها" و من با خودم فکر کردم که شاید بخاطر همینه که من زندگی نمیکنم. برای من، لحظههایی وجود دارن که تا ابد ادامه پیدا میکنن. لحظههایی که انگار هر بار از نو تجربه میشن و دوباره و دوباره و دوباره تکرار میشن. شاید برای همینه که هر روز با این جمله از خواب بیدار میشم.
یکی گفته بود "زندگی یعنی گذر لحظهها" و من با خودم فکر کردم که شاید بخاطر همینه که من زندگی نمیکنم. برای من، لحظههایی وجود دارن که تا ابد ادامه پیدا میکنن. لحظههایی که انگار هر بار از نو تجربه میشن و دوباره و دوباره و دوباره تکرار میشن. شاید برای همینه که هر روز با این جمله از خواب بیدار میشم.
مینویسم، وسایل رو جمع میکنم و بعد دوباره دلم میخواد قلم رو با کبریت گرم کنم و روی کاغذ جوهر بپاشم.
کاش بتونم آروم بگیرم و کمی استراحت کنم یا حداقل در برابر خوابیدن مقاومت نکنم...
سه خط کالیگرافی میکنی یهو یه حرف جا میاندازی و دوباره باید از اول کالیگرافی کنی...
Forwarded from "Opal"
چرا اوضاع یه جوری نمیشه که بگم Fuck past go fast؟
تابستون تموم شد و من تازه فهمیدم باید کمی به خودم آسون بگیرم و استراحت کنم.
"این منطقه تمام خانههای ویلاییاش را در یک فصل کاشت و در یک فصل برداشت کرد و ویلاها همان گونه رشد کردند که دوست داریم بچههایمان آنگونه رشد کنند: بدون هیچ خطا و اشتباهی، بدون تاریخ و بدون زندگی..."
-باد با تو سخن میگوید
(کریستین بوبن)
-باد با تو سخن میگوید
(کریستین بوبن)