*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Nizar Qabbani – صهيل أحزاني
آیا صدای شیون غم‌هایم را می‌شنوی؟
اینجا چه می‌کنی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه من
شبیه دردی عصبی‌ام
شبیه غریزه‌‌ی بدوی‌ام
شبیه افراط‌گرایی فکری‌ام
شبیه غمی ابدی‌ام
آیا صدای شیون غم‌هایم را می‌شنوی؟

از من چه می‌خواهی بانوی من؟
آن شاعر اصیل من نیستم
بلکه کسی دیگر است
ای کسی که در کیفت جستجو می‌کنی
شاعری را که کشتی‌هایش غرق شدند
من را در هیچ نشانی‌ای پیدا نخواهی کرد
من روحی‌ام که با چشم دیده نمی‌شود
من زبانی‌ام که حروفی ندارد
پادشاهیم که قلمرویی ندارد
سرزمینی‌ام‌ که مرزی ندارد

ای جنگل سرسبز
متاسفم که بعد از رفتن تابستانم آمدی
گیاهان سینه‌ام حالا خشکیده‌اند
و خوشه‌ها و شاخه‌هایم شکسته‌اند
هیچ آتشی در خانه‌ام نیست که روشنش کنم
که خدا بیامرزد آتش‌ درونم را
به درختان گردو نخواهم رسید
و میوه‌های هلو بیش از توان من‌اند
مرا پیش خودم شرمسار نکن
که چیزی برای پیشکشی به عشق ندارم
جز شیون غم‌هایم

آیا آهویی دم در ایستاده است
پس از اینکه من از آهویم خداحافظی کردم؟
می‌خواهی به مهمانم چه بدهم؟
آن شعر قدیمی؟
شاعرش را فراموش کردم
و نویسنده‌اش را فراموش کردم
و فراموشیم را فراموش کردم
آیا این کلمات کار دست‌‌های من‌اند؟
من به هر چیزی که اطرافم است شک می‌کنم
به دفتر‌هایم
به انگشت‌هایم
به رنگ‌های جاریم
آیا این‌ها نقاشی‌های من‌اند؟
یا متعلق به نقاشی دیگر‌اند؟

ای عزیزی
که آمده‌ای تا به یادم آوری
فصل نعناع و آب را
چه بر روی دفترت بنویسم؟
من دست‌خطم را هم فراموش کردم
بدنبالم نگرد
که از من چیزی نخواهی یافت
جز تکه‌تکه‌هایم

ای چشم‌رنگین‌ من
هیچکس مرا در خیابان غم نمی‌شناسد
هیچ کشتی‌ای در دریا حملم نمی‌کند
هیچ عشقی مانند چاقو وارد رگ‌هایم نمی‌شود
در گذشته
جنگجویی قوی بودم
زمین را بر شانه‌هایم حمل می‌کردم
و شعر را با پلک‌هایم می‌نوشتم

اینجا بدنبال چه چیزی هستی؟
آن شاعر مشهور من نیستم
بلکه کسی دیگر است
در قهوه‌خانه صندلی‌های اطرافم خالی شدند
و من هنوز فنجانم را تمام نکردم
یلدا مبارک❤️
یلدا موردعلاقه‌‌‌ترین مناسبت برای منه‌. پارسال به خودم قول دادم که امسال یلدا رو درست حسابی جشن بگیرم. بعد از روز‌ها در بدترین حالت خودم بودن، خودم رو جمع کردم، خرید کردم‌، بقیه رو دور هم جمع کردم، سفره چیدم و فال آماده کردم. به خودم گفتم شب یلداست و نباید غمگین باشم. اما نه هندونه خوردم نه فال گرفتم و نه حتی خوابیدم‌‌. حالا شب تموم شده و من تازه تونستم روی تخت دراز بکشم و امسال شب یلدا تبدیل به یکی از بدترین روزهای زندگی‌ام شد‌‌..‌.
من یه مدته که توی شرایط خوبی نیستم برای همین ببخشید اگه پیوی‌ها رو جواب نمی‌دم.❤️
Forwarded from Beneath the Oak tree
I love seeing tangerine, I adore eating tangerine, I like buying tangerine, I love giving tangerine to strangers, I'm totally mesmerized by tangerines. 🍊
*•° غباری معلق در کیهان °•* pinned «من یه مدته که توی شرایط خوبی نیستم برای همین ببخشید اگه پیوی‌ها رو جواب نمی‌دم.❤️»
Forwarded from Blue side
آه چه بی بها شدم
So Far
Ólafur Arnalds, Arnór Dan
So far from who I was
From who I love
From who I want to be

So far from all our dreams
From all it means
From you here next to me

So far from seeing home
I stand out here alone
Am I asking for too much?

So far from being free
Of the past that's haunting me
The future I just can't touch

And if you take my hand
Please pull me from the dark
And show me hope again

We'll run side-by-side
No secrets left to hide
Sheltered from the pain
Beneath the Oak tree
Slow Meadow – Quintana
جوری که همیشه می‌تونه قلبم رو گرم و لبخندم رو پررنگ کنه‌. :))
تنها چیزی که من رو برای این روز ذوق‌زده می‌کنه همسن شدنمونه‌. هی راه می‌رم و با ذوق برای بقیه تعریف می‌کنم که دوباره همسن شدیم و این تنها چیزیه که از بزرگ شدن خوشحالم می‌کنه‌. :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Ólafur Arnalds, Arnór Dan – So Far
اگه قرار بود این برهه از زندگی‌ام رو توصیف کنم، دقیقا همین‌ها رو می‌‌گفتم.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Benson Boone – Coffee Cake
گوش دادن به این آهنگ و لاته درست کردن و رقصیدن چون بالاخره برای یکی دو ساعت تنها شدم. :)))
احساس می‌کنم در یه چاه رو، به امید بهبودی، باز کردم و توش پریدم بدون اینکه بدونم چطور ازش بیرون بیام.‌..
نیاز دارم زندگی کنم و ازش حرف بزنم.
زندگی کنم و ثبتش کنم.
نیاز دارم چیزی بیشتر باشم.
چیزی بیشتر از بقایای به جا مانده از خرابی...
دوباره اینجا تابستون شده. پنکه روشن کردم و صدای روشن شدن کولرها رو می‌شنوم. دیگه خبری از آفتاب ملایم و قشنگ نیست‌. مجبورم پرده‌ها رو بکشم تا نه تنها من که وسایل روی میزم هم آسیب نبینن.
این بوی تابستون من رو پرت می‌کنه به دوران دبستان. دورانی که تابستون‌هاش رو با بازی، کتاب خوندن و فیلم دیدن می‌گذروندم‌.
حالا اما هزاران فرسنگ از اون دوران فاصله دارم. خسته، غمگین و بی‌میل به زندگی.
هی فکر می‌کنم و فکر می‌کنم و از خودم می‌پرسم، کی مردم و دیگه به زندگی برنگشتم؟
Forwarded from آبی مایل به غم؛ (-fatemeh)
ای سرزمین؛
کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند با چشمان باور خود خواهند دید؟