*•° غباری معلق در کیهان °•*
Benson Boone – Coffee Cake
گوش دادن به این آهنگ و لاته درست کردن و رقصیدن چون بالاخره برای یکی دو ساعت تنها شدم. :)))
احساس میکنم در یه چاه رو، به امید بهبودی، باز کردم و توش پریدم بدون اینکه بدونم چطور ازش بیرون بیام...
نیاز دارم زندگی کنم و ازش حرف بزنم.
زندگی کنم و ثبتش کنم.
نیاز دارم چیزی بیشتر باشم.
چیزی بیشتر از بقایای به جا مانده از خرابی...
زندگی کنم و ثبتش کنم.
نیاز دارم چیزی بیشتر باشم.
چیزی بیشتر از بقایای به جا مانده از خرابی...
دوباره اینجا تابستون شده. پنکه روشن کردم و صدای روشن شدن کولرها رو میشنوم. دیگه خبری از آفتاب ملایم و قشنگ نیست. مجبورم پردهها رو بکشم تا نه تنها من که وسایل روی میزم هم آسیب نبینن.
این بوی تابستون من رو پرت میکنه به دوران دبستان. دورانی که تابستونهاش رو با بازی، کتاب خوندن و فیلم دیدن میگذروندم.
حالا اما هزاران فرسنگ از اون دوران فاصله دارم. خسته، غمگین و بیمیل به زندگی.
هی فکر میکنم و فکر میکنم و از خودم میپرسم، کی مردم و دیگه به زندگی برنگشتم؟
این بوی تابستون من رو پرت میکنه به دوران دبستان. دورانی که تابستونهاش رو با بازی، کتاب خوندن و فیلم دیدن میگذروندم.
حالا اما هزاران فرسنگ از اون دوران فاصله دارم. خسته، غمگین و بیمیل به زندگی.
هی فکر میکنم و فکر میکنم و از خودم میپرسم، کی مردم و دیگه به زندگی برنگشتم؟
Forwarded from آبی مایل به غم؛ (-fatemeh)
ای سرزمین؛
کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند با چشمان باور خود خواهند دید؟
کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند با چشمان باور خود خواهند دید؟
Forwarded from Beneath the Oak tree
احساس میکنم در این دو هفته چندین سال پیر شدم.
Forwarded from "Opal" (Roçi.)
خون با هیچی پاک نمیشه و تا ابد و یک روز زن، زندگی، آزادی.
Forwarded from Beneath the Oak tree
از وقتی یادم میاد همدردی و همدلیم به قدری زیاد بود که گاهی خسته و فرسوده میشدم. این روزها دائما خودم رو جای آدمهای مختلف قرار میدم. جای مامان علیرضا وقتی پسرش رو بین کشته شدهها دید، جای رها، جای سپهر و باباش، جای پدری که تیر خورد و دخترش کنارش جیغ میکشید و جای دخترش. من تمام این آدمها رو دارم زندگی میکنم و میمیرم و برای همیشه اونها بخشی از من میمونن.