کاش وقت کنم بیام در مورد رویکردهای میانفردی بنویسم. خیلی جالبن.
انقدر حرفهام رو توی ذهنم نگه داشتم که قدرت بیانشون رو از دست دادم.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
من اگه از لحاظ روانی آدم سالمی بودم رو شونه هر آدمی که کوچیکترین اشارهای به بنگتن میکرد در وصف hyyh نمیگریستم
خیلی عادی دارم کارهام رو میکنم تا اینکه یه آهنگ از لانا پخش میشه و صداش خاطرهها رو اشک میکنه میریزه روی گونههام.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تشکر از پانیذ :))
It's sad that I still remember all the little things about you.
"Should I give up?"
I keep asking myself but I can't find an answer in my chaotic mind.
I keep asking myself but I can't find an answer in my chaotic mind.
میپرسه " چطور واست مهم نیست؟ چطور اهمیتی نمیدی؟" و من نمیدونم چطور بهش بگم که این تنها راهی بود که میتونستم زنده بمونم. خرد کردن خودم تنها راهی بود که میتونستم دووم بیارم.
وانمود میکنم نمیشنوم. وانمود میکنم حس نمیبینم. وانمود میکنم حس نمیکنم. عزیزم وانمود کردن باعث میشه آدمها زنده بمونن. وقتها و جاهایی که حتی فکرش رو نمیکنی. و این تنها چیزیه که توش خوبم. وانمود کردن. دووم اوردن. زنده موندن...