*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
در حالت عادی دستام لرزش دارن. ورزش که می‌کنم‌ می‌شن ویبره‌ی آلارم ۵ تا ۱۰ صبح.
همه دارن از برف و بارون زمستونی لذت می‌برن. منم پنجره رو بیشتر با باز می‌کنم بلکه یکم بیشتر باد سرد بیاد.
دوباره با اونی که یه زمانی روش کراش داشتم تو یه گروهم و هی به خودم می‌گم تو دیگه روش کراش نداری پس سوتی نده. ولی متاسفانه فکر کنم بازم سوتی دادم.
I wanna throw myself in the sea.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*•° غباری معلق در کیهان °•*
(G)I-DLE – Wife
خیلی یهویی این آهنگ افتاده تو مخم و نان استاپ داره پلی می‌شه.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
(G)I-DLE – Wife
I cook cream soup, taste is Cocoroco
Want me as your wife but she is umm, umm, umm
I clean your room, it's so twinkle, twinkle
Want me as your wife but she is umm, umm, umm
خوابیدم بلکه یکم بهتر بشم بعد یه خواب غمگینی دیدم که الان فقط گریه جوابه.
روانشناسی خوندن این‌جوریه که داری فکر می‌کنی چرا اینجوری هستی بعد یهو می‌‌گی آهان بخاطر فلانه. :)))
هر موقع صدای بوق سرویس مدرسه‌ها رو می‌شنوم، زمین و زمان رو شکر می‌کنم که دیگه مدرسه نمی‌رم. یعنی قشنگ از هر چی تو زندگیم ناراضی باشم، از اینکه دیگه دانش‌آموز نیستم خیلی شاد و خرسندم.
فکر می‌کردم چون از کارم راضی نیستن دیگه چیزی نفرستاده ولی پیام داد عذرخواهی کرد که فراموش کرده و گفت اتفاقا کارم نسبت به کسایی که باهاشون شروع کردم خیلی خوبه. :))
⋆ ᴷᵃᵗᵃʷᵃʳᵉ ᴰᵒᵏⁱ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ᴹᵉᵃᵈᵒʷ ⋆
My life and me, every goddamn day:
منو شیوا بعد از یک هفته دیدن فیلم‌های عجیب‌غریب و عمیق و دردناک‌:
خب بریم یه فیلم نرمال و آروم و شاد ببینیم.
چیزی که می‌بینیم:
یعنی تو این چند روز کارآموزی در مورد یه چیزایی خوندم و نوشتم که در حالت عادی احتمالا تا آخر عمرم هم بهشون برخورد نمی‌کردم.
عزیزکم، زمان زیادی گذشته. اونقدر زیاد که حسابش از دستم در رفته. اما من دلتنگم. هنوزم همون‌‌قدر دلتنگم. بغض هنوزم توی گلوم گیر کرده؛ گنده‌تر از همیشه. اشک‌هام اما در طول زمان راهشون رو گم کردن.
عزیزکم، من اینجام. بدون تو اینجام. با غم تو اینجام. و هیچوقت بودن به اندازه‌ی حالا تلخ نبوده. طعم تلخش درد شده افتاد به جون قلبم.
عزیزکم، غمگین شدم؛ سنگین و تلخ.
در آستانه‌ی فروپاشی‌ام و همزمان دارم کار کلاس توانبخشی رو هماهنگ می‌کنم، نوشیدنی می‌خورم، به صدای تو گوش می‌دم و غمم رو قورت می‌دم.
بخند؛ که سهم ما از هر چیز غمش بود و بس.