یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی – Telegram
یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی
3.99K subscribers
68 photos
14 videos
16 files
970 links
كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Download Telegram
شانزده آذر
چند روز ديگر سالگرد ١٦ آذر روز دانشجوست . اين روز بِه راستي روز جنبش دانشجويي إيران است .جنبش دانشجويي ايران چند ماه بعد از كودتاي ٢٨ مرداد سكوت پادگاني اي را كه با قلع و قمع احزاب ايجاد شده بود شكست و از اولين نشانه هاي مقاومت در برابر كودتا بود . نميتوان گفت حكم اعدام دكتر مصدق ( كه اجرا نشد ) يا ورود نيكسون كداميك نقش بيشتري در اين اعتراضات داشت هر دو در واقع يك پديده بودند . امريكا بِه عنوان يك ابرقدرت جهاني كه در جنگ سرد ادعاي دموكراسي هم داشت دولتي را كه تا همين اواخر امريكا را دشمن خود نميدانست و در نشريات حزب توده عامل امريكا معرفي شده بود با همكاري انگليس كه تنها بِه دنبال منافع اقتصادي نفت بود ساقط كرده و در واقع در تشريك مساعي با يكديگر و اشرافيت حاكم فضاي سياسي در كشور را تعطيل كردند و بدتر از آن واكنش هايي آفريدند كه تا دهها سال ادامه يافت و اين دور از انتظار نبود . چراكه سياست واقعي عروسك بازي نيست ! شايد خود دكتر مصدق هم همراهي امريكا در اجراي كودتا را تا پيش از وقوع آن باور نميكرد و بارها خواستار حمايت امريكا شده بود .اينطور نبود كه دكتر مصدق و دولت و اطرافيان او از هرگونه خطايي بري باشند . اينطور نبود كه دربار و سيستم فيوداليته حاكم جرثومه فساد و از هر خوبي اي بي بهره باشند و اينطور نبود كه حزب توده نقش مهمي در قضايا نداشته باشد . حزبي كه اشكارا از شوروي حمايت ميكرد .شوروي اي كه همين اخيرا انتقادات سختي از خود كرده وجنايات استالين را برملا كرده بود اما در استالينيست هاي حزب توده تاثير چنداني نگذاشته بود و حالا يك سازمان گسترده نظامي مخفي داشت كه اشكارا خلاف قوانين جاري كشور بود . با همه اينها سقوط دولتي كه با قوانين مشروطيت بر سر كار امده بود بدون طي همان قوانين و با كمك اشكار نيروهاي خارجي معلوم بود ورود بِه دهليز خطرناكي خواهد بود كه انسوي دهليز معلوم نيست بِه كجا باز ميشود .اما ميشد حدس زد كه در حداقلي ترين شكل خود پايان مشروطه خواهد بود . اما در عمل آغاز نوعي زمامداري شد كه بِه شكل كودكانه اي از حكومت هاي توتاليتر تقليدميكرد بدون آنكه توانايي اش را داشته باشد . وواين شيوه حكمراني را بِه ارث گذاشت . مشروطيت ، آبي كه بِه ناچار بِه مدت بيست سال در قمقمه سرباز ،رضا خان ، ريخته شده بود تنها دوازده سال دوام اورد .از ١٣٢٠ تا ١٣٣٢. جامعه ما نشان داد حوصله مجادلات پارلماني ، فحاشي هاي روزنامه ها زدوخورد ها وتظاهرات خياباني را ندارد و بلافاصله ولو با حمايت خارجي آن را جمع ميكند . و نادانسته بِه ورطه اي هزاران بار بدتر سقوط ميكند . حال انكه مجادلات نسبتا مسالمت آميز ممكن أست روزي بِه بار نشينند . يك طرف با تعجيل اين كار را كرد و ننگ ابدي براي خود خريد اما آن طرف فرصت نيافت از سازمان نظامي اي كه قطعا به شوروي پشتگرم بود استفاده كند .يا خبر نداشت بعد از اتفاقات تجديد نظر طلبانه در حزب ك ش برادر بزرگ فعلا تمايلي بِه اينگونه حمايت ها ندارد .
اين تجربه بازهم دهها سال بعد تكرار شد و طرفين ناشكيبايي خشونت آميز خود را بِه نمايش گذاشتند.
با همه اين تفاصيل جنبش دانشجويي با تظاهراتي كه بِه خون هم كشيده شد، تظاهراتي كاملا مسالمت آميز و حق بِه جانب ، يك بار ديگر يادآور شد كشور ما امريكاي لاتين يا عراق نيست كه بِه راحتي كودتا بِه سرانجام رسد وواين پيام را با خبر اعدام دكتر مصدق و خبر ديدار نيكسون بِه دنيا ابلاغ كرد و در هر دو مورد موفق بود حكم اعدام بِه سه سال حبس و حبس ابد خانگي تغيير يافت . بعلاوه دهها سال بعد مادلين البرايت وزير امور خارجه دموكرات امريكا از مداخله امريكا پوزش خواست .هنوز هم جامعه مدني ما عليرغم تمام مشكلات و از خود بيگانگي تاريخي نشان داد توده منفعلي كه بتوانند براي عرف و عاداتش قوانين غير عقلاني چون قانون حجاب بريزند نيست و مقاومت ميكند .
در هر حال خيزش مرگبار دانشجويي در شانزدهم آذر ١٣٣٢ هم ،پيامي تاريخي ، مهم و بسيار تاثير گذار بود و هم سنت اعتراض و از خودگذشتگي را در جنبش دانشجويي ايران بِه يادگار گذاشت . سنتي كه بارها و بارها در سالهاي بعد . سال ٥٩ ، مقاومت در برابر انقلاب فرهنگي ، سال ٧٦ ،٧٨ ، و بعد از آن تكرار شد .برخلاف ظاهر كه جنبش دانشجويي مقهور بنظر ميرسد اما اگر عميق تر بنگريم معلوم نيست بدون اين جنبش دانشجويي و با وجود قدرت هايي كه براي مقابله با دموكراسي و ارامش از خاك ميجوشند ، همان نيروهاي خشونت طلب ناشكيبا در حكومت و خارج از آن ، كشور چه حالتي ميداشت !
خيابان ١٦ آذر در ضلع غربي دانشگاه تهران آكنده أست از خاطرات جنبش دانشجويي ايران و هر گوشه آن ياد آور حوادثي أست از دور و نزديك . اين خيابان همچنان آبستن حوادث و رخداد هايي أست كه در دنياي واقع و در دنياي مجازي در روزهايي كه نيامده اند و در صدها رمان نانوشته رخ خواهند داد .

https://news.1rj.ru/str/bzyad
يادداشت روز دوشنبه صفحه اخر شرق (دوسال پيش)

گزارشي از سانتالوچيا
"توانبخشي و وظايف دولتي "
فرصتي پيش امد كه يكي از مراكز نمونه توانبخشي در ايتاليا را اجمالا باز ديد كنم ميكوشم دراين يادداشت نكاتي را كه در اين بازديد جلب نظر ميكرد بطور خلاصه مرور كنم
- با يك درخواست ساده از چند روز قبل ، قرار ملاقات و بازديد بدون هيچ تشريفاتي تعيين شد .بنظر ميرسيد براي اينگونه بازديد ها يك برنامه از پيش تعيين شده و يك مسيول وجود دارد .معرفي مركز و مطرح كردن ان در يك مقياس ملي و بين المللي وعرضه ان براي مقايسه و نقد و نظر ، قطع نظر از منافع زودرس ان جايگاهي خاص در ذهنيت مجموعه داشت .
- بيمارستان توان بخشي سانتا لوچيا در حومه قابل دسترس شهر روي تپه كوچك قرار گرفته. براي رسيدن به بيمارستان اصلي بايد در يك باغ سر سبز اندكي پياده روي كنيد . بنظر ميرسد زمين هاي زيادي را كه ميتوان در انها كلينيك پوست و دندانپزشكي و.....زِد حيف و ميل كرده اند !!! ولي بيماران در محيطي ارام درمان ميشوند . بعلاوه انقدر زمين صرف پاركينگ كرده اند كه هيج كس لنگ نميماند و دود و صداي ماشين ها هم به ساختمان اصلي دسترسي ندارد
-بيمارستان از موقوفات كليساي كاتوليك رم است و واتيكان نوعي نظارت هم بر آن اعمال ميكند .طبق قانون طب ملي ايتاليا كه برگرفته از انگلستان است تمام مردم حق استفاده از اين مركز را دارند و اين به معناي بيمه هم نيست . البته براي استفاده از ان يك ليست انتظار هم وحود دارد در هر زمان بيمارستان ميتواند تنها ده تا بيست درصد متقاضيان را بپذيرد . اين تنها كلينيك توان بخشي كشور نيست مراكز خصوصي و دولتي متعددي وجود دارد . اما سانتالوچيا بيمارستان نمونه است . دولت براي درمان بيماران طبق تعرفه هاي واقعي به بيمارستان پول ميپردازد و تأخيري هم وجود ندارد . راهنماي من پروفسور روسيني چند بار بر اين نكته تاكيد ميكند وقف و خيريه بودن بيمارستان بيش از انكه از وظايف دولت بكاهد به كار خدمات بهتر و مراقبت بيشتر از بيماران مي ايد نقش واتيكان اين است كه با اهداي زمين و ساختمان و گه گاه اهداي دستگاه و امكانات و نيز توصيه هاي اخلاقي كيفيت بالاتر را محقق ميسازد . مثلا دستگاه هاي گران قيمّت و جديد كه كارايي انها به اثبات رسيده ولي درامد زايي چنداني ندارند را تهيه ميكند. و بودجه براي تحقيقات ميپردازد . حقوق پزشكان و پرسنل بطور ثابت پرداخت ميشود و با تعداد بيماراني كه ميبينند تغيير نميكند .نحوه كار پزشكان و پرسنل درماني و حقوق ثابت دريافتي انان مطابق با قرارداد ي است كه سازمان هاي پزشكي و دولت براي همه مراكز تصويب كرده اند و دولت بر اجراي ان نظارت ميكند و ميكوشد بين بيمارستان و پرسنل نقش ناظر داشته باشد .خيريه بودن بيمارستان به معناي عدم پرداخت دستمزد نيست و دولت به كار رايگان حداقل به اندازه كار گران حساس و مشكوك است.
-طبقات متعدد ساختمان بزرگ و زيباي ٥ طبقه كه وسعت هر طبقه كمتر از ارتفاع ساختمان نيست اختصاص به توانبخشي بيماران مختلف دارد كه البته بيماران مغز و اعصاب بخش مهمي از اين بيماران را تشكيل ميدهند .طبقه زير همكف تماما به تحقيقات اختصاص دارد با يك ام ار اي اختصاصي براي تحقيق (در طبقه پنجم يكي از نتايج اين تحقيقات به صورت برنامه ديژيتالي با هدايت امواج مغز براي بهبود كارايي دست در حال استفاده است ) در طبقه همكف كلينيك و ازمايشگاه باليني و تصوير برداري و قسمت هاي اداري است و جلوتر يك استخر بزرگ با ديواره هاي شيشه اي كه متخصصين ميتوانند اندام بيماران را در حين شنا ببينند ووارزيابي كنند
-در ساير طبقات با پيشرفته ترين دستگاه ها كه برخي از انها تنها انحصار به همين مركز دارند تعداد بيشماري فيزيو تراپ و كاردمان درحال كار با بيماران مختلفي هستند كه هر كدام به دليل نقيصه اي ناشي از سكته مغزي يا ضربات مغزي دچار ناتواني شده اند
-در يك جا كساني كه نوعي نقيصه ذهني دارند از طريق دوربين هاي مخصوص وارد دنيايي مجازي ميشوند و در ان دنياي خيالي با تمرين هايي ادراكاتشان تقويت ميشود در ايستگاه ديگر اندام هاي بيمار به يك روبوت وصل ميشود تا حركات مختلف را با هم تمرين كنند و گاه روبوت تحريكي هم به عضلات وارد ميكند در يك ايستگاه ديگر با كنترل امواج مغزي حركات ظريف دست بهبود مييابند و .....
در پايان ديدار ,پروفسور روسيني ميزبان مهربان و دانا نكته اي را ياداور ميشود كه ؛
زندگي در دوران مدرن به همراه سالمندي فزاينده جمعيت كه حاصل پيشرفت هاي دانش پزشكي در زمينه هاي مختلف است نيازمند فرهنگ توانبخشي و تاسيس مراكز متعدد و مجهز توانبخشي است به اين گفته بايد افزود تهيه وتجهيز مراكز توان بخشي و مراكز نگهداري افتادگان از مهم ترين اولويت هايي است كه وظيفه اي ذاتا دولتي محسوب ميگردد .

https://news.1rj.ru/str/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق
همه‌چیز درباره «زیرمیزی»

یک بار دیگر به اصطلاح «زیرمیزی» بر سر زبان‌ها افتاده و همه از آن صحبت می‌کنند.
شاید بیرون آوردن این موضوع از سایه به روشنایی و نزدیک کردن ظاهر رسمی به واقعیت موجود، بتواند به حل برخی از مشکلات کلیدی سلامت کمک کند. هدف این یادداشت همین است.

واقعاً زیرمیزی به چه معناست؟
آیا اگر پزشکی که برای خدمات خود در سیستم خصوصی نرخی تعیین کند، زیرمیزی گرفته است؟ آیا عرصه عمومی و روشنفکران، تعرفه‌های دستوری فعلی ـ حتی برای بیمارستان و مطب خصوصی ـ را کافی می‌دانند که این کار را زیرمیزی، یعنی نوعی خلاف، می‌نامند؟ در این صورت وقتی هر رقمی بیش از تعرفه غیرواقعی، مثلاً تنها دو برابرِ ۳ میلیون تومان تعرفه دستوری آپاندیسیت در بخش خصوصی درخواست شود، با این‌که ده برابر یا بیست و سی برابر آن درخواست شود، تفاوتی وجود ندارد؟ آیا خلاف را هم می‌توان طبقه‌بندی کرد؟
آیا عرصه عمومی واقعاً تصور می‌کند سه میلیون تومان برای جراحی یک آپاندیسیت، برای پزشکی که هیچ حقوق و تسهیلات دولتی ندارد و اندوخته خود را خرج خرید مطب یا سهام بیمارستانی کرده که هیچ سود سهامی ندارد (و در هر سرمایه‌گذاری دیگری می‌توانست حداقل با تورم مقابله کند)، عادلانه است؟ مبلغی که الان تنها برای یک ناهار دو نفره در یک رستوران نه‌چندان گران‌قیمت کفایت می‌کند.

اگر طبیبی در سیستم دولتی هم مبلغی اضافه درخواست کند، نامش همان زیرمیزی است؟ او طبق یک قرارداد استخدامی قرار بوده طبق تعرفه‌های دولتی کار کند. در آن‌جا البته طبیب در مواجهه با بیمارانی که انتخاب دیگری ندارند، مسئولیت اخلاقی بیشتری دارد و شاید زیرمیزی معنای بیشتری پیدا کند؛ اما در آن‌جا هم مسئله اصلی، تعرفه‌های غیرواقعی و عدم پرداخت حقوق کافی‌ای است که باید بر مبنای تعرفه‌های واقعی محاسبه شوند.

در فضای تیره‌ای که کلمه «زیرمیزی» می‌آفریند، نه‌تنها این تفاوت‌ها بلکه بسیاری نکات دیگر مخدوش و از نظرها محو می‌شوند. چگونه می‌توان دریافت که طبیب ضرورت عمل را به‌درستی ارزیابی کرده یا نه؟ آیا عمل با دقت و با کیفیت انجام شده؟ آیا طبیب صادقانه تمام توان خود را به کار گرفته؟ آیا طبیب توان پرداخت بیمار را در نظر گرفته است؟

در فضای تاریک، مه‌آلود و انکارشده، هیچ چیز معلوم نیست و هر چیز ممکن است. وقتی هر مبلغی بیش از تعرفه میکروسکوپی خلاف باشد، ادامه کار جز از طریق خلاف امکان‌پذیر است؟ آیا درمان بیمار به بهترین نحو، با دریافتی بیش از تعرفه مصوب اما با در نظر گرفتن توان مالی بیمار، اخلاقی‌تر است یا از زیر آن دررفتن و وارد این مقوله‌ها نشدن؟ آیا سیستم تنها مشوق ابتذال از یک سو و خلاف از سوی دیگر است؟

در فضای روشن، هرجا قاعده‌ای برای کنترل دریافت‌های پزشکان با احترام به حق آن‌ها در قیمت‌گذاری بر خدماتشان وجود دارد. در برخی کشورها پزشکانِ یک تخصص، با توافق با هم، در هر شهر یک صندوق مشترک تأسیس می‌کنند که هر سال معدلی از درآمد پزشکان را محاسبه کرده و مازاد آن را به صندوق واریز می‌کنند. در برخی کشورها کلیه دریافت‌ها روشن، محترم، اما شامل مالیات‌های تصاعدی هستند.
در هر حال، هیچ‌کس نمی‌تواند حق بیمار و طبیب را در قراری که پیشِ خود اما در عرصه عمومی و در روشنایی می‌گذارند، زیر سؤال ببرد. در عمل، بسته به عوامل مختلف، یک حداقل و یک حداکثر برای دریافت‌ها رایج می‌شود؛ نه به این دلیل که دولت مانع می‌شود، بلکه به دلیل مکانیسم‌های بازار مثل عرضه و تقاضا، به‌علاوه نظارتی که دولت و بیمه‌ها و جامعه پزشکی باید بر کیفیت ـ و نه بر کمیت ـ اعمال کنند. در عین حال این مکانیسم‌ها باعث توزیع کار از پزشکان با سابقه و شناخته‌شده به پزشکان جوان می‌گردد. سندیکاهای پزشکان تنها تعرفه حداقلی را تعیین می‌کنند که همه همکاران رعایت کنند.

اما مهم‌ترین نکته در اهمیت تعرفه‌های بخش خصوصی آن است که موفقیت سیستم ارجاع و پزشک خانواده دولتی هم تنها در کنار یک طب خصوصی با تعرفه‌های واقعی امکان‌پذیر می‌گردد. تنها در صورت وجود یک طب خصوصی مستقل و با کیفیت است که سیستم ارجاع می‌تواند در رقابت با آن توانایی‌های خود را افزایش دهد، مردم را با استفاده از انگیزه اقتصادی به‌طور غیرمستقیم به سیستم ارجاع و پزشک خانواده سوق دهد و از نرخی که در سیستم خصوصی رواج یافته و به هیچ نحو دیگری قابل استحصال نیست، برای محاسبه دستمزدها و سایر مخارج سیستم دولتی استفاده کند.
دریافت‌های نجومی موجود را می‌توان برآمده از بازار سیاه نامید که تنها در قانون‌گذاری نابخردانه ممکن می‌شوند. مهم‌ترین راه مقابله با بازار سیاه هم به رسمیت شناختن خود بازار است.

در خاتمه باید گفت در کشور ما هم، مثل هر جای دیگری در دنيا تا پیش از انقلاب یک طب خصوصی مستقل وجود داشت و ذهنیت جامعه در آن زمان هم نه تعرفه دستوری دولتی، که تعرفه‌ای برآمده از توافقات با سازمان نظام پزشکی بود.
بقيه يادداشت زير ميزي
تفکرات انقلابی دهه پنجاه و شصت که طب رایگان و همگانی را دنبال می‌کرد، به دنبال ایده‌آلی متعالی بود، اما درک و روشی خشک و خام‌اندیشانه نهایتاً باعث شد اساساً طب خصوصی از بنیان تهی شود. با نابودی سازمان نظام پزشکی در سال ۶۵ و استقرار سیستم دولتی متمرکز تعرفه‌گذاری، در کشوری که تا مغز استخوان قوانین سرمایه‌داری بر آن حکم می‌راند، و با انکار مطلق مکانیسم‌های بازار، سیستم سلامت در کشور به قهقرا رفت.
این جزیره به‌اصطلاح سوسیالیستی ـ آن هم به بدترین شکل آن ـ بقایای مقاومت تفکراتی است که اوایل انقلاب می‌خواست خانه‌ها و هتل‌ها را مصادره و توزیع کند؛ که در صورت ادامه، خانه و هتلی هم نمی‌ماند. عدم وجود طب خصوصی به معنای واقعی در کشور ما موضوعی منحصر به‌فرد است که در هیچ‌جای دنیا امکان ندارد، مگر آن‌که انقلابی آن‌قدر دگرگون‌کننده در آن رخ داده باشد.
این نکات اساسی و بدیهی هنوز یا درک نشده‌اند، یا عامدانه به‌جهت تخریب، مورد تجاهل قرار می‌گیرند

https://news.1rj.ru/str/bzyad
🔵 نامه سرگشاده رییس انجمن سکته ایران به وزیر بهداشت


▫️ استاد ارجمند جناب آقاى دكتر ظفرقندى
  وزير محترم بهداشت درمان و آموزش پزشكي

محترما تغيير نرخ ارز داروها ، قطع نظر از ضرورت و ميزان حياتي بودن آنها، باعث افزايش چند برابري قيمت تجهيزات لازم براي درمان سكته مغزي حاد منجمله ترومبكتومي شده است. اين افزايش گاه  ٨-١٠ برابر نرخ هاي پيشين است . اين موضوع ، درمان نوپاي سكته مغزي در كشور را در همين آغاز ناكام گذاشته بر مشكلات متعدد پيش پاي آن خواهد افزود .
 
▫️ درمان سكته مغزي يكي از مهم ترين مولفه‌هاي امنيت اجتماعي است . توانايي كشور در درمان بيماري هاي خطير ديگر را با كيفيت درمان سكته مغزي ميتوان سنجيد . سكته مغزي فقير و غني نميشناسد . ساعت كار ندارد. از جيب بيمار به هنگام سكته خبر نميگيرد .
  قيمت هاي  جديد به همراه مشكلات قديم بي ترديد درمان سكته مغزي در سطح كشور را تعطيل يا محدود خواهند كرد. بيمارستان ها و متخصصين را بيش از اين به كارهايي غيرضروري تر متمايل خواهند  كرد و در يك كلام امنيت سلامتي را به خطر خواهند  انداخت .

▫️ انجمن سكته مغزي ايران مصرانه تقاضا ميكند قطع نظر از شيوه اي كه براي آن در نظر گرفته ميشود امكانات درمان سكته بايد به آساني و به ارزاني فراهم و در همه مناطق كشور به شكل عادلانه توزيع گردند .

▫️ داروها و وسائل  ضروي درمان مردم در همه  موارد حياتي، حداقل تا استقرار يك سيستم اقتصادي سالم و خود سامان، بايد از هرطريق ؛ استثنا از افزايش قيمت ارز و/يا  حمايت در قالب بسته هاي خدماتي بيمه، بطور ويژه ديده شده توسط دولت تامين گردند .

▫️ اين بديهي ترين و اساسي ترين وظيفه اخلاقي مسئوليني است كه مسووليت درمان مردم در كشور را پذيرفته اند.

دكتر بابك زماني
رئیس انجمن سكته مغزي ايران


پایگاه خبری پزشکان و قانون (پالنا)
@pezeshkanghanon

https://news.1rj.ru/str/bzyad
♨️یاد استاد/ آخرين يلدا ؟

📌... آيا دكتر يلدا از سلالهٔ طبيبان بزرگی كه ما را به حكمای تاريخی‌مان ربط مي‌دادند، آخرين بود؟... این آموزهٔ خود دكتر يلداست كه هيچ چيز قادر نخواهد بود جامعهٔ پزشكی را از توليد يلداهای جوان بازدارد... واقعيت این است كه هيچ فرماسيون اقتصادی و اجتماعی قادر نخواهد بود دانش طب را از ميراث انسانی آن، از ميراث يلداها، قريب‌ها، مقتدرها ، لطفى ها ، دواچی‌ها ، فاضل ها برومند ها و….جدا كند
📌آنچه از او و آن كلاس‌های پرشور و پرمحبتی كه در آن زيرزمين تنگ بخش عفونی بيمارستان امام برگزار مي‌شد در خاطر جامعه پزشكی، از پيرترين‌ها تا جوان‌ترين‌ها مانده قابل زدودن نيست؛ درس محبتی كه ده‌ها سال عليرغم تنش‌های مختلف اجتماعی، تندی‌ها و خشونت‌هايی كه خارج از ديوارهای آن مريضخانه جريان داشت، هيچگاه باز نايستاد
📌آنجا سوای آنچه درباره بيماری‌های عفونی گفته مي‌شد، طبيبان رشته‌های ديگر را هم به خود جذب مي‌كرد تا مدلی واقعا موجود از يك "طبيب انسان" با تمام ابعاد مختلفش را نظاره‌گر باشند و زاويه و فاصله خود را با او بسنجند
📌بعد از كلاس، او در صندلی چوبی كنار ميز رياست بخش كه هيچگاه آن را نپذيرفت، می‌نشست تا بچه‌ها هركس بيمار پيچيده‌ای در هر بخشی دارد، مطرح كند و او آنچه مي‌گفت حتما مفيد بود؛ حتی اگر فقط گفته بود نااميد نشو! و فرقی نمي‌كرد رزيدنت سال اولی باشی... يا اتند همان بخش؛ با همه با يك نگاه و يك لحن برخورد مي‌كرد
📌...شب دراز است اما دكتر يلدا به ما آموخت كه زندگی ادامه خواهد يافت و او آخرين يلدا نخواهد بود. يلداهای بسياری همين الان در اطراف و دور و نزديك حضور دارند. بسيار جوانند اما بسيار پرتلاش. نرفته‌اند، مانده‌اند و نخواهند رفت. من هرروز بسياری از آنها را ملاقات مي‌كنم. تعدادشان اندك است اما مثل گوهری كوچك اما شب‌چراغ به چشم می‌آيند. آنها تمام يلداهاى مكرر و طولانی را خواهند تابيد تا صبح بدمد. مورنينگ ده‌ها سالهٔ بخش عفونی بيمارستان امام نمي‌تواند بی‌حاصل بماند

🆔 @smtumspr

https://news.1rj.ru/str/bzyad
 درباره لباس 

ويديوي كوتاهي از مراسم اهداي نوبل پزشكي ٢٠٢٥ يادداشت زير را يادم اورد
      الف در فرودگاهي در اروپا   در حال انتظار،  عابرين را نگاه ميكنم نا گهان پيرمردي چاق ، كوتاه قد و تاس را ميبينم كه روي پله برقي سكندري ميخورد يك شلوار جين و يك پيراهن استين كوتاه ويك كفش كتاني سبك پوشيده تركيب لباس ها اگرچه سبك و اسپرت است اما اصلا جلف نيست وقتي دقت ميكنم پروفسور اروزو....رييس انجمن سكته مغزي فرانسه را تشخيص ميدهم.ديدن او با اين لباس جالب است ديروز حين سخنراني در اخرين روز كنگره جهاني سكته مغزي يك كت و شلوار مشكي ،پيراهن سفيد و كراوات لاجوردي تيره زده بود 
    ب. از دور گروهي از مردان نزديك ميشوند بسته هاي پلاستيكي خريدهاي فري شاپشان را در دست دارند و سر خوشانه با يكديگر شوخي ميكنند وقتي نزديك تر ميشوند معلوم ميشود كه مرداني در سنين سي تا پنجاه سال هستند ٦ يا هفت نفر همگي چهارشانه و  خوش تيپ. كت و شلوار هايي تيره پوشيده اند سورمه اي راه راه ،مشكي ، قهوه اي تيره و يكي هم خاكستري تيره با پيراهن هايي كه يقه پهن واهار دارند .بالاترين دكمه خيلي بالاست و تنها قسمت بسيار كوچكي از گردن انها پيداست .پيراهن ها هم اكثرا تيره  يا راه راه هستند تيرگي لباس انها با گرماي هوا و رنگ روشن لباس سايرين نا سازگار است !گروهي از مسيولين يا ماموران ايراني هستند كه از يك مسافرت كاري برميگردند .
  ج. در سالن انتظار تلويزيون مراسم اهداي جوايز يك فستيوال سينمايي اروپايي  را پخش ميكند . برندگان و اعلام كنندگان همه وقتي به روي سن مي ايند لباس كاملا رسمي كت وشلوار مشكي و پيراهن سفيد پوشيده اند اند اگرچه دوخت لباس ها با هم فرق ميكند اما همگي رسمي هستند و گويي پوشش مردان تحت قاعده اي بوده است كه كسي نميتوانسته از ان تخطي كند!
   د  در خانه مراسم اهداي جوايز  يك جشنواره  سينمايي داخلي را تماشا ميكنيم اولين برنده بالاي سن ميرود يك كاپشن بلند سربازي تا بالاي زانو پوشيده. شال بلند قرمزي هم انداخته  كه ان هم تا بالاي زانو ميرسد. چكمه هاي بزرگي هم پوشيده احتمالا در كوهستان فيلم برداري داشته اند و مستقيم از همانجا امده! دومين برنده يك پيراهن ابي جين و روي ان هم يك پيراهن استين كوتاه پوشيده ! برنده سوم يك كت گشاد و بي قواره پوشيده زير ان هم پيراهنش روي شلوار افتاده ،احتمالا فيلمي عرفاني ساخته بوده كه به اين گونه ظواهر اهميتي نميدهد و....لباس تمام شركت كنندگان يا اسپرتي افراطي است يا بيقواره است يا لباسي است كه احتمالا همان روز  وقتي دنبال  كارهاي اداري شان  ميدويدند پوشيده بودند.
بي ترديد ظاهر رفتار با كنه كردار بي ارتباط نيست . لباس هاي ما هم حاوي پيام هايي در باره شيوه نگرش ما به زندگي هستند . بعلاوه آداب و رسوم اجتماعي و روز آمد كردن دايم آنها و داشتن قواعدي براي هر موقعيت خاص فكر را از نوع لباس ،چه بپوشم ؟ خلاص كرده ، به مسايل مهم تر مشغول ميكند .
   اتفاقا حكومت ها اهميت پوشش در رفتار شهروندان را دريافته اند و از آن به عنوان نماد حكومت و اقتدار سود ميبرند آيا ما به عنوان ملتي كه يكي از بزرگترين جنبش هاي اجتماعي اش حول پوشش انجام شد خيال نداريم ترتيب لباس پوشيدنمان را سر وساماني بدهيم ؟ 

https://news.1rj.ru/str/bzyad
يادداشت زير به هنگام انتخابات رياست جمهوري نوشته شد
به خاطر اشاره به لباس يادم آمد

كاپشن آقاى دكتر و ماجراي مسيو ديور


در چند هفته اي كه از انتخاب دكتر پزشكيان ميگذرد لباس ايشان موضوع صحبت هاي فراوان بوده است . بديهي است در چند هفته اي كه از جداشدن ايشان از زندگي معمول "گل كوچيك با دوستان ، دورهمي در باغ اروميه و ملاقات با موكلين " ميگذرد فرصتي براي تهيه كت و شلوار خياط دوز در شان رييس جمهور ي ايران نبوده است . زمان لازم براي دوخت يك دست كت و شلوار توسط خياطان هنرمند تهراني و تبريزي تازه بعد از سفارش ، خيلي بيشتر از اين حرف هاست . و البته ذره اي گمان نبريد كه رييس جمهور ايران بِه اهميت لباس به عنوان بخشي از زندگي مدرن آگاه نباشد يا خداي ناكرده اهميت رييس جمهور به عنوان يك مدل و الگو را نشناسد يا مثلا به پوشيدن كت و شلوارهايي پيش دوخته سري دوزي باب همايون يا هاكوپيان كه بسياري از مسئولين ميپوشند تن بدهد . كت هايي بلند و بي قواره با سر شانه هاي فراخ كه روي شكم دكمه ميتركانند . رييس جمهور ايران درك ميكند كه سياستمداران، منجمله برخي سياستمداران با كلاس ايران ، فقط كت وشلوار خياط دوز ميپوشند . بنابراين كاپشن آقاي رييس جمهور بيش تر از آنكه به سلايق ايشان و كلبي مسلكي اي كه از چهل و چند سال پيش ارزش اخلاقي پيداكرده ربط داشته باشد به ماهيت شتابزده ،الا بختكي و هر دمبيل انتخابات رياست جمهوري در كشور ما بر ميگردد . كانديداهاي حرفه اي كه عمري به كانديدا شدن گذرانده اند و همه اسباب و آلات آن از كت و شلوار خياط دوز تا انواع واقسام آرايشگران و بوتوكس زنندكان را در اختيار دارند يكهو رد صلاحيت ميشوند . اما كفتر عافيت ناگاه بر شأنه كانديداي اماتوري مينشيند كه خود أصلا به ان مطمئن نبوده است تا كت و شلوار سفارش داده پرو كند . پيش تر كارش فقط گل كوچيك و ملاقات با موكلين بوده كه همين كاپشن هم برايش زياد است يا در جلسات مجلس شركت ميكرده كه در آنجا با همين كاپشن هم مثل مدل كريستين ديور بنظر ميرسيده .
حتي يك لحظه گمان مبريد رييس جمهور ايران هنوز به كلبي مسلكي اول انقلاب معتقد باشد .رسم و رسومي كه پوشش بسياري از مردم و جوانان را به كاپشن و شلوار و پوتين سربازي تبديل كرد و از آن ارزشي ساخت كه معنايش بي توجهي به ارزش هاي سرمايه بود . يعني خدا نكند . داستان مسيو كريستين ديور مثال ديگريست از اهميت لباس در زندگي و رفتار انسان ها ، همانطور كه كاپشن اقاي رييس الان اهميت پيداكرده است البته به جهتي ديگر . مسيو كريستين ديور در زمان اشغال فرانسه توسط المان به كار خود ، طراحي لباس هاي زيبا براي خانم ها ادامه داد براي اينكار فشارهاي زيادي را تحمل كرد و با نهضت مقاومت هم همكاري ميكرد . بعد از جنگ ملت فرانسه از كريستين ديور براي طراحي لباس هاي زيبا براي خانم ها كه باعث شد روحيه ملت فرانسه حفظ شود و فانتزي و روياهاي ملت فرانسه تحت اشغال نميرد تقدير كرد . لباس بخشي از فانتزي و ايده ال هر كشوري است .استالين هم آن زمان كه خوش خيالانه نيل به جامعه كمونيستي در شوروي را اعلام كرد دستور داد همه كادرهاي حزب لباس هايي زيبا بپوشند و طراحان قديمي روس دست به كار مدهاي جديد شدند بلشويك ها هم كلبي مسلكي ، كت هاي چرمي و اوركت هاي نظامي را كنار گذاشتند . عكس هاي استالين با كت سفيد شلوار مشكي مربوط به همين دوره است . ترديد نكنيد بزودي آقاي رييس جمهور را با جند دست كت و شلوار تيره خياط دوز مشاهده خواهيد كرد كدام خياطخانه و كدام سراي پارچه ايراني داوطلب پوشاندن فانتزي ايران بر تن رييس جمهوري است كه برخي معتقدند انتخابش ممكن است باعث شكوفايي رويا و فانتزي ، روياي ايران مدرن ، إيران آينده بشود ؟ و اگر آن رويا هم وارونه شد كشور بي رويا تبديل به كشور صاحب كابوس نخواهد شد ؟

https://news.1rj.ru/str/bzyad
هنر يا سياست ؟
مسيو كريستين ديور در پاريس ميانه دو جنگ تنها يك طراح لباس بود . وقتى پاريس توسط آلمان ها اشغال شد او برخلاف توصيه بسيارى خياطخانه اش را در زمان اشغال نبست . حتى براى همسران افسران آلمانى هم لباس دوخت . بعد از خاتمه جنگ و اشغال پاريس ملت فرانسه به پاس پايدارى او در تداوم هنر فرانسه و حفظ روحيه فرانسويان به او نشان لژيون دونور اهدا كرد . اما مادام گوچى كه خياطخانه خود را بسته و وارد فعاليت هاى سياسي اي شده بود كه همواره اكنده از شايبه هايي هستند ، نتوانست به چنين جايگاهئ در ذهنيات فرانسويان دست يابد .
هنر در اصالت و صداقت خوداست كه بديهي ترين پيام رسان آزادي و آزادگي به شمار ميرود . از اين جهت محتواي هنر هم در برابر شكل رنگ ميبازد . محتواي هنر لازم نيست تكرار شعارهاي سياسي به زباني ديگر مثلا در قالب داستان باشد . نمايش عريان جلوه هاي زندگي ، آنگاه كه ممنوع شده ، مهم ترين خاصيت هنر است . وقتي محتواي هنر در برابر شكل ان رنگ ميبازد خروج هنرمند از عرصه هنر و ارسال پيام از راهي بجز هنر مثلا ورود به سياست نقض غرضي بدتر است .سياست عرصه نامتعين سوئ ظن ها و تيرگي هاست هنر عرصه نامتعين زيبايي ها و ازادي هاست . وظيفه هنرمند ماندن پوييدن و چشاندن زندگي هاي موازي به مخاطبان است .تا خود بينديشند و برگزينند .سياست ورطه سقوط يا پيروزي است پيروزي اي كه همواره با مقدرات قدرت آميخته است . بهتر آن است كه هنرمند چونان زندگي بماند و به پختگي برسد ولو با كوتاه آمدن هايي اجتناب ناپذير ، تا مخاطبان او نيز با او به بلوغ دست يابند تا آنكه چونان جرقه اي تند و تيز از دامن هنر به آسمان پرخطر سياست بپرد و چون جشني كه آتش پنبه به پا ميكند خاموشي ابدي بگيرد .

https://news.1rj.ru/str/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق

ارز آزاد و سیستم سلامت

در آستانهٔ زمستانی سرد اما دیررس، اخبار ارز و بودجه به‌ناگاه جامعهٔ پزشکی ایران را در هراس فرو برد.جامعه اي كه پيشاپيش در اساسي ترين مسايل خود سيستم ارجاع و درمانهاي حاد مثل سكته هاي مغزي و حتي قلبي درگير بحران هاي عميقي است .
هر ساله منابع مالی‌ای که در کشور ما خرج سلامت می‌شود کم نیست. مردم و بیمه‌ها هر سال مبالغ هنگفتی می‌پردازند، اما به دلیل سیاست‌ها و تنظیماتی که تا ثریا بی‌راهه رفته، بخش بسیار اندکی از این منابع به سلامت، به معنای واقعی کلمه، اختصاص پیدا می‌کند. مردم مبالغ هنگفتی برای مسائل غیرضروری القایی، مثل زیبایی و سایر جهات کازماتیک، می‌پردازند. در هررشته كار عملي اي كه مبلغ بيشتري براي ان پرداخت ميشود و عواقب كمتري دارد قطع نظر از ضرورتش رواج پيدا كرده . مردم برای برخی اعمال جراحی، بین سیستم دولتی که از نظر ایشان نامناسب به نظر می‌رسد و پرداخت‌هایی نجومی در سیستم خصوصی (که عدم پرداخت آن براي عزيزانشان را در برابر وجدان خود کوتاهی تصور می‌کنند) مختار می‌شوند. دولت از طریق بیمه‌ها، به شکل بی‌بندوبار، مبالغ زیادی برای کارهایی که هیچ نظارت کیفی بر آن‌ها اعمال نمی‌شود می‌پردازد، و نرخ دولتی ارز منابع مالی هنگفتی متعلق به محرومان و آیندگان را حراج می‌کند. می‌توان از کانادا به ایران آمد، بلیت خرید، چندین ام‌آر‌آی با نرخ آزاد و نه بیمه گرفت، مدتی ماند، بستگان و خانه‌ها را سرکشی کرد؛ اما مبالغ پرداختی بازهم کمتر از آن ام‌آر‌آی آزاد در کانادا باشد.

همهٔ این‌ها درست؛ همهٔ این‌ها مایهٔ تحیر و تأثر همهٔ کسانی است که در غم این کشور و آینده‌اش هستند.
نظام سلامت ما پیش از این نیز با مشکلات ساختاری عمیق دست‌به‌گریبان بود؛ اما تغييرات شتاب‌زدهٔ ارزی در چنین بستری نه درمان، که تسریع فروپاشی است.

پزشکان و انجمن‌های پزشکی، همان‌طور که در این چند روزه بیانیه داده و حساسیت نشان داده‌اند، نگران بیماران، به‌خصوص مردم محرومی هستند که معمولاً در جراحی‌های اقتصادی بیش و پیش از همه قربانی می‌شوند.

پزشکان نه سیاست‌مدارند و نه اقتصاددان؛ بنابراین نمی‌توانند در مسائل اقتصادی اظهارنظری بکنند. پزشكان نميتوانند بگويند نرخ ارز را بايد كنترل كرد با بسته هاي خدماتي تعريف كرد .اين كار اقتصاددانان است . پزشكان فقط خواهان امکانات درمانی ارزان و در دسترس برای همهٔ مردم، و به‌خصوص محرومان، هستند. نمی‌توانند دربارهٔ نرخ ارز اظهارنظر کنند، اما با پوست و گوشت خود احساس می‌کنند در این تغییرات، بیمارانشان در حیاتی‌ترین لحظات ممکن است به‌واسطهٔ تغییرات اقتصادی جراحانه به‌شدت آسیب ببینند. وقتی قیمت ابزار برای باز کردن رگ مغز به‌یکباره ۵ تا ۷ برابر می‌شود، وقتی رسم بیمارستان‌های ما نسخه کردن همهٔ وسایل است، وقتی تمام داروهایی که برای پیشگیری و درمان عوارض اقدامات به کار می‌روند به‌یکباره نایاب و/یا گران‌بها می‌شوند، وقتی توزیع امکانات در سطح کشور ناعادلانه و آلوده به فساد است، پزشکان از نگاه درمانده و ملتمسانهٔ بیمارانی که هیچ چشم دیگری برای خیره شدن جز چشمان ایشان نمی‌یابند می‌هراسند، متأثر و نگران می‌شوند. از متلک‌های عرصهٔ عمومی که در هر حال و در هر شرایط اقتصادی ایشان را مسئول می‌دانند و خود هیچ تلاشی برای تهیهٔ امکانات نمی‌کنند، بیزارند.

پزشکان و جامعهٔ پزشکی نقد حال بیماران خود را به هیچ مصلحت اقتصادی نسیه‌ای در آینده نمی‌فروشند و به‌جد از کاربدستان می‌خواهند به‌طور ویژه هوای سیستم سلامت، بیماران، به‌خصوص بیماران ناتوان و اورژانس را داشته باشند؛ همیشه و در همه حال، اما در حین جراحی‌های اجتماعی با نتایجی نامعلوم، بیش از پیش!

https://news.1rj.ru/str/bzyad
دوستی در مغز

✍️ دکتر بابک زمانی/ نورولوژیست و نویسنده

وقتی «راماچاندران»، عصب‌شناس بزرگ قرن بیستم، درباره سلول‌های آینه توضیح داد، بسیاری او را متهم كردند كه راه اغراق می‌پیماید. او گفته بود به‌ازای هر سلول عصبی‌ای كه من در مغزم برای انگشت نشانۀ خود دارم، یك سلول هم برای انگشت نشانۀ یك نفر دیگر كه روبه‌رویم نشسته است دارم. راماچاندران نقش این سلول‌های آینه را بسیار گسترده می‌بیند. او اساساً تحول زندگی بشر از زندگی بدوی به زندگی اجتماعی را به مدد سلول‌های آینه مقدور می‌بیند و هزار مسئلۀ دیگر را هم. مثلاً شخصیت ضد اجتماع را فقدان سلول آینه می‌داند. جنگ تاریخی لِویاتان«هابز» و تنازع بقا «داروین» با نظریۀ متأخرتر محبت به‌عنوان خمیرمایۀ حیات و بقای آدمی (روتخر برخمان) اندكی به سوی دومی متمایل می‌شود.
  اینكه تئوری راماچاندران تا چه حد تخیلی و تا چه حد واقعی است و آیا همۀ پدیده‌هایی را كه ادعا می‌كند، به اثبات می‌رساند یا نه معلوم نیست. اما قدر مسلم آنكه دوستی و محبت در بقای این  انسان ضعیف در برابر سایر موجودات و حتی سایر گونه‌های انسان نقش مهمی بازی كرده است.
چشم‌هایی كه می‌بینند و تأثرات خود را به سلول‌های خودمان و سلول‌های آینه‌ای‌مان منتقل می‌كنند، با ابروهایی عقب رفته و چشمان گشاد و هویدا، نقش مهمی در این ارتباط انسانی ایفا می‌کنند، به‌خصوص كه مردمك‌هایی سیاه در هاله‌ای سفید به‌خوبی قابل‌ نگریستن، دنبال‌کردن و دنبال‌شدن هستند. تأثیر عاطفی چشم‌ها در هر رابطۀ دوستی‌ای انكارناپذیر است. نقشی كه این قسمت كوچك در زیبا خواندن چهره بازی می‌كند بسیار پررنگ است؛ هم كنتراست سیاه و سفید (كه محرك مهم درك در قشر بینایی است) و هم تلونات رنگ تأثیر زیباشناسانۀ قابل‌توجهی دارند، تأثیری زیباشناسانه كه هیچ‌گاه محدود نیست و با هر كمال چشم‌نوازی هم اقناع نمی‌شود.
«سمیر زكی»، عصب‌شناس مصری‌الاصل انگلیسی كه مطالعات زیادی درمورد سازوکار عشق در مغز انجام داده است، محلی را در مغز برای عشق و دوستی یافته كه به‌گمان او فقط چند سال فعالیت دارد و خود اذعان می‌كند كه این تقصیر ابزارهای اوست چراكه دوستی و عشق مادام‌العمر آفتابی است كه آن را انكار نمی‌توان كرد. اما زكی راز بزرگ درك دوستی در مغز را نامتعین بودن آن می‌داند كه هر بار ایده‌ای فراتر از تصورات می‌آفریند. «بئاتریس» و «دانته» و «شمس» و «مولانا» را مثال می‌زند كه مغز تصاویری خیالی و معنوی و ایدئال از آن‌ها می‌پردازد كه دانته و مولانا در آن جهت راه می‌پویند، به درجات كمال دست می‌یابند، اما به آنچه از معشوق پرداخته‌اند هرگز. چه كسی را دوست داریم و چرا؟ كدام حالت و از چه طریق جرقه‌های اولیه را می‌زند هم رازی است در همین مایه. دوستی یكی از رازهای احساس آدمی است، هدف و مقصود برای آن نمی‌توان برشمرد همان‌طور كه برای زبان  نمی‌توان برشمرد. مردم تصمیم نمی‌گیرند كه دوستی كنند یا نه. انسان با توان دوستی كردن بالیده شده است همان‌گونه كه با زبان بالیده شده. همان‌طور كه اختلال تكلم حاصل ضایعه‌ای در مركز تكلم است و بیماری‌های مشخصی دارد، دوستی‌نکردن هم حاصل اختلال در مدارهایی است و اختلالش نام‌هایی دارد. آن كه توان سخن گفتن خود را با تكرار و تمرین و آموزش تقویت می‌كند، منطقۀ تكلم مغز خود را هم چاق‌تر خواهد كرد. آن كه دوستی زیاد می‌كند هم توان دوستی مغز خود را می‌افزاید. چاق شدن و لاغر شدن سلول‌های مغز بر اثر فعالیت یا بی‌حركتی، از چاق و لاغر شدن عضلۀ بازوی ورزش‌كاران هم سریع‌تر است. گویا  یک‌بار دیگر باید  لِویاتان این بزرگ‌ترین كتاب قرون و اعصار، را خواند. انسان موجودی است كه بیش از آنكه گرگ انسان دیگری باشد توان دوستی با انسان دیگر دارد.

▫️▫️▫️


https://news.1rj.ru/str/bzyad
يادداشت روز يكشنبه ٢١ دي ماه ١٤٠٤ هم ميهن انلاين
"تنگنا هراسي "اجتماعي
حتما ديده ايد برخي مردم به هيچ عنوان ام آر آي نميتوانند بگيرند برخي نميتوانند اسانسور سوار شوند .اين نوعي ترس يا فوبياست كه آنرا ميتوان " بسته هراسي " هم خواند استاد دكتر محمد صنعتي سالها پيش آن را " تنگنا هراسي " خواند .
اضطراب شديدي كه تعريف دقيق ترس برادر مرگ است . ترسي ياد آور تنگناي شب اول !
تنگنا هراسي سواي شخصيت افراد به نوعي نتيجه شرطي شدن فرد به دنبال اضطراب هاي مداوم ميباشد اما زندگي مداوم در اين شرايط روح و روان فرد ، بخوان جامعه ، را روبه فنا ميبرد .
در آسانسور همه روزن ها بسته ميشوند . خطي صاف و دقيق بين دو لبه در ، يا بين در و سقف قرار ميگيرد كه نشانه نفوذ ناپذيري بي هوايي و خفگي است . قلبت سينه را به تلاطم مي اندازد ، راه نفس بسته ميشود و ترسي عميق تمام وجودت را ميگيرد آن زمان كه اطمينان پيدا كني ديگر باز نميشود اگر چيزي دم دست باشد ترجيح ميدهي خود را خلاص كني !
وقتي جامعه اي را كه حيات ومماتش در فضاي مجازي شكل گرفته ، جواناني را كه زندگي بدون فضاي مجازي برايشان غير قابل تصور است و سالمنداني كه فضاي مجازي را مفري آزاديبخش يافته اند وقتي حيات ذره ذروه در اينستا ووتوييتر و …..پخش شده است ناگهان و بي مقدمه اين جامعه را از تمام ارتباطات مجازي حتي اس ام محروم كني آنگاه جامعه همان حال را پيدا ميكند . حالي كه ميتوان آن را "تنگنا هراسي اجتماعي" هم خواند . خفقان احساس غالب در شرايط "تنگنا هراسي اجتماعي "است . خفقاني كه به نااميدي و رخوتي مرگ بار مي انجامد . انسان معترض به همان شدتي كه اعتراض ميكند اميدوار هم هست . حكومت بر او دشوار است اما حكومت بر انسان نااميد و بيجاني كه تنگنا هراسي پديد مي آورد به غايت دشوار تر و غير قابل پيش بيني تر است تازه به هيچ هم نمي ارزد . در تنگناي سكوت تنها صداي اعتراض نيست كه ساكت ميشود بسياري صداهاي ديگر هم كه ميتوانند منفذي تلطيف كننده براين فضاي بسته رعب آور باشند ساكت ميشوند . فضاي "تنگنا هراسي "تبخير ناگهان هر آنچبزي است كه بينابين سياه و سفيد ، مرگ و زندگي قرار ميگيرند . در آن لحظه كه درب اسانسور باز نميشود يا تونل رعب آور ام آر آي از روي صورت كنار نميرود مرگ و زندگي را تنها مويي از هم جدا ميكند .ميگويند مرگي وجود ندارد آنچه هست احساس مرگ است و اين نزديك ترين مصداق آن است . هر احساس وتفكر ديگري ناپديد ميشود . جامعه اي كه مرگ را احساس كرد در رخوتي هولناك فروميرود كه ممكن است ناگهان به آنسوي طيف به طغياني مرگ بار اين بار نااميد، ساكت موريانه وار اما هزاران بار مخرب تر بيفتد . باور كنيد آنكه بر مردگان حكومت ميكند خود در حسرت حكومت بر زندگان اميدواران و معترضان خواهد ماند حكومت بر لشگر مردگان هيچ لذت حكومت ندارد .
باز كنيد درب اسانسور را ! ما اجساد ايستاده و به هم فشرده راه نفس نداريم ! همه با هم داريم خفه ميشويم ! باز كنيد لطفا باز كنيد !

https://news.1rj.ru/str/bzyad
در سال ٥٧ رفتار و روش طبقات فرودست شهري كه تازه از زمين وتقدير رها شده بودند بر رفتار اجتماعي ساير گروه ها سايه انداخت حالا هم پس از نزديك نيم قرن رفتار كساني كه خود چون خوابگردان ، قلاب آرزو به اسمان و نه ديوار وصل ميكنند بر رفتار همه سايه انداخته است .اين بدان معناست كه همه ديوارهايي كه ميتوانند محل اتكا براي آويختن قلاب آرزو باشند فروريخته اند يا با گوي هاي آهنين مكانيزه تخريب شده اند
درنهايت سوال اصلي از مسئولين اصلي اين است كه با اين اوضاع در آينده نزديك چه خواهيد كرد ؟
آيا هنوز تصميم نداريد توده هاي معترض و به ستوه امده اي را كه به درستي مشكلات اقتصادي ووضعيت بحراني معيشتشان را ناشئ از تصميمات سياسي كليت سيستم و ناكارامدي مسيولاني ميبينند كه تصميمات اصلي را ميگيرند ( و حتي دست مسئولين اجرائي را هم در گردو ميگذارند ) به رسميت بشناسيد و درها را براي مداخله عموم در سرنوشتشان بطور كامل وواقعي إنطور كه همه باور كنند باز كنيد ؟ آيا خيال نداريد مفرهاي واقعي براي فعاليت سياسي و اجتماعي گروه هاي مختلف مردم باز كنيد بخش هايي از قدرت را به آنها بسپاريد ؟
اينكار از صبح روز جمعه دشوار و دشوار تر شده است و هر چه پيش ميرود دشوار تر هم خواهد شد . اما در هر حال هيچ گاه نبايد فراموش كرد مسئول اصلي در همه حال حكومت ها هستند كه بر سر امكانات اطلاعاتي اقتصادي و فرهنگي نشسته اند و هر چه پيش بيايد ذره اي از مسيوليت آنها نميكاهد و بر قضاوت تاريخ تاثير نمبگذارد
آرزو ميكنم روزي عقلانيت بر همه حاكم شود و همه طرف هايي كه در اين يادداشت نواخته شدند راه حل را در دراز كردن حكيم باشي و نسخه نويس سالخورده اي كه جز خير براي بيماران و هموطنانش نميخواهد نبينند !

https://news.1rj.ru/str/bzyad
حالا چه ميكنيد ؟

بسيار خوب . اعتراضات به خشونت گراييد . تعداد زيادي بيگناه به بيرحمانه ترين و فراموش نشدنى ترين شكلي به قتل رسيدند .خاطره اي تلخ بر تلخ ترين خاطرات اين شهر و كشور افزوده شد از آن جنس خاطراتي كه به واسطه آن , سيستم ليمبيك مغر انسان رفتار او را پس از اين به شكل ديگري سامان خواهد داد . بسيار خوب ميكوشيم باور كنيم برخي تندروان داخلي در به خشونت كشاندن اعتراضات مردم و كشاندن مناقشه به ميداني كه پيروز سنتي آن حكومت ها هستند نقشى نداشته اند .
از اين گذشته ترديد نداريم كه فردي از آنسوي آبها بدون كمترين اطلاع از اوضاع داخل كشور با بي مسئوليتي اي باور نكردني خيل جوانان را به التهاب و هيجاني واداشت كه به خشونت بيشتر مي انجاميد آن هم تنها به اتكاي "احتمال "حمايت رييس يك دولت خارجي كه معلوم نبود در داخل كشور چگونه حمايتي خواهد بود ؟ پرزيدنت حتي ايشان را لايق آن ندانسته بود شمه اي از برنامه خود را براي ايشان ( اين كارت بازي خود ) فاش كند . في الواقع اگر برنامه اي وجود داشت كه گويا نداشت !حمله نظامي گسترده اي بود كه همين اواخر در كشورهاي همسايه ما فجايع بسيار آفريده بود و پرزيدنت همين دو ماه پيش متعهد شده به چنين اقدامي دست نزند .بعلاوه اين نوع حمله گسترده به كشور ما قطع نظر از عواقب وحشتناك آن اساسا از نظر عملي امكان پذير و قابل تصور نبود .هر نوع مداخله ديگري هم به خشونت و تندي بيشتر اوضاع و قدرت بيشتر تندروان داخل حكومت مي انجاميد . او با ساده لوحي اي مثال زدني ايده آل ها وآرزو هاي جوانان رابا خشونت آلوده كرد و مهم تر از همه اينكه جنبش ملي و مدني ايرانيان براي درخواست هايي كه همه برحق ميدانستند و تازه به راه افتاده بود را با شعارهاي براندازانه اي كه تنها به عنوان بهانه به درد سركوب ميخوردند ناكام گذاشت . از تريبون هاي ايشان هم صدا يا توصيه اي براي اجتناب از خشونت تقبيح خشونت و برشمردن اصول پايه جنبش مسالمت آميز مدني در نيامد كه نيامد .تكرار اين اصول از هيچ جانبي شنيده نشد .
اما آن خواسته هاي مدني هنوز بر جاي خود هستند . خشونت عريان تنها قادر است اين درخواست ها را به مدتي محدود از پيش چشم دور كند . قطع اينترنت، تنگنا هراسي و آشفتگي اجتماعي اوضاع را بدتر هم كرده . بايد از حاكمان پرسيد پاسخ شما به اين درخواست ها چيست ؟ ترديد نكنيد ، درخواست هاي مردم و توده هاي به حق سر به شورش برداشته ، سياسي است . حالا همه درك ميكنند كه اقتصاد هم تابعي از سياست است .درخواست ها سياسي است كه به اين آساني ووبه دليل عدم وجود شعارهاي سياسي درست و سازمان هايي كه آنها را نمايندگي كنند دستخوش شعارهايي عير واقعي غير ممكن آن هم از آن سوي ابرهاي اينترنتي ميشوند .
بله درخواست ها سياسي است مردم همه درك ميكنند كه ريشه همه مسايل قطع ارتباط بين المللي و تحريم هاست .اما مهم تر از آن اينكه همه به عصيان آمده اند چون احساس ميكنند هيچ نقشي در مهم ترين تصميمات كشور ندارند .احساس ميكنند براي بسياري از مشكلات كه بر ايشان تحميل شده از ايشان سوال نشده انتخاب خود ايشان نبوده . نظارت وسختگيري آنقدر انتخابات مختلف را از محتوي تهي كرده كه اكثريت مردم ترجيح ميدهند با تحريم آن پيامي مبني بر نارضايتي خود به حكومت بفرستند . اين پيام بارها و بارها فرستاده اما ناديده گرفته شده وونه تنها اين، گاه احساس ميكني بخش هايي از حاكميت از اين تحريم ها بدشان هم نمي آيد و به انحا مختلف به إن دامن ميزنند تا در عرصه انتخابات و بعدا در مجلس و ساير عرصه هاي تصميم گيري مشكلات كمتري داشته باشند .اين فضاي بسته آنقدر بيزاري آفريده كه سازمان ها وافراد اصلاح طلب هم كه قاعدتا بايد بر شيوه اصلاح طلبي پيگير باشند (اصلاح طلبي در اساس ، پيگيري است ) برهان اصلاح طلبي را وانهاده سكوت و اجتناب پيشه ميكنند تا آنجا كه گاه احساس ميكني مرعوب برهان براندازانه شده اند . بنابراين در روز حادثه هم نيستند تا شعارهاي اصلاح طلبانه مثل
" همه قدرت در دست دولت ،
تعطيل نهادهاي فرهنگي بيهوده ،
انتخابات ازاد بدون نظارت و……"را سر دهند و درخواست كنند .سر به كار خود گرفتن و انفعال كاريست كه احزاب و گروههايي كه سالها با شعار اصلاحات بر اين كشور و مجلس سلطه داشته اند اين روزها پيشه كرده اند .اصلاحات را با اجتناب از خطرات اشتباه گرفته اند . و البته كه اينكار راحت تر و پر سود تر است . و البته كه فعاليت متشكل و نهاد محور مدني دشوار تر و پرخطر تر !
در تنگناي اجتماعي ووقتي خواسته هاي به حق مردم كانال و مجرايي براي بروز پيدا نميكند نهايتا روزي فرا ميرسد كه همه اقشار مردم قطع نظر از پيشه و نقش و آگاهي اجتماعيشان تحت تاثير رفتار و بينش گروه هاي ديگر قرار بگيرند . و تحت هژموني رواني گروه هايي كه با شورش قرابت بيشتري دارند راه ميفتند .
ادامه يادداشت حالا چه ميكنيد
در سال ٥٧ رفتار و روش طبقات فرودست شهري كه تازه از زمين وتقدير رها شده بودند بر رفتار اجتماعي ساير گروه ها سايه انداخت حالا هم پس از نزديك نيم قرن رفتار كساني كه خود چون خوابگردان ، قلاب آرزو به اسمان و نه ديوار وصل ميكنند بر رفتار همه سايه انداخته است .اين بدان معناست كه همه ديوارهايي كه ميتوانند محل اتكا براي آويختن قلاب آرزو باشند فروريخته اند يا با گوي هاي آهنين مكانيزه تخريب شده اند
درنهايت سوال اصلي از مسئولين اصلي اين است كه با اين اوضاع در آينده نزديك چه خواهيد كرد ؟
آيا هنوز تصميم نداريد توده هاي معترض و به ستوه امده اي را كه به درستي مشكلات اقتصادي ووضعيت بحراني معيشتشان را ناشئ از تصميمات سياسي كليت سيستم و ناكارامدي مسيولاني ميبينند كه تصميمات اصلي را ميگيرند ( و حتي دست مسئولين اجرائي را هم در گردو ميگذارند ) به رسميت بشناسيد و درها را براي مداخله عموم در سرنوشتشان بطور كامل وواقعي إنطور كه همه باور كنند باز كنيد ؟ آيا خيال نداريد مفرهاي واقعي براي فعاليت سياسي و اجتماعي گروه هاي مختلف مردم باز كنيد بخش هايي از قدرت را به آنها بسپاريد ؟
اينكار از صبح روز جمعه دشوار و دشوار تر شده است و هر چه پيش ميرود دشوار تر هم خواهد شد . اما در هر حال هيچ گاه نبايد فراموش كرد مسئول اصلي در همه حال حكومت ها هستند كه بر سر امكانات اطلاعاتي اقتصادي و فرهنگي نشسته اند و هر چه پيش بيايد ذره اي از مسيوليت آنها نميكاهد و بر قضاوت تاريخ تاثير نمبگذارد
آرزو ميكنم روزي عقلانيت بر همه حاكم شود و همه طرف هايي كه در اين يادداشت نواخته شدند راه حل را در دراز كردن حكيم باشي و نسخه نويس سالخورده اي كه جز خير براي بيماران و هموطنانش نميخواهد نبينند !

https://news.1rj.ru/str/bzyad
يادداشت روز سه شنبه شرق
جامعه پزشكي نگران است

جامعه پزشكي ايران به عنوان يك تن واحد در جريان وقايع اجتماعي اخير به شدت احساس نگراني ميكند . اضطراب و هراسي كه به دلايل مختلف ( خطر حمله نظامي ، فروخوردن صداي اعتراضي كه ميتوانست اميد و زندگي بيافريند )در رگ جامعه جريان دارد در جامعه پزشكي ابعادي وسيع تر مييابد به اين دليل روشن كه جامعه پزشكي خود را مسئول حفاظت مردم ،مجروحان ، آسيب ديدگان ميداند و به حفاظت از خود ووهمكارانش هم از اين زاويه مينگرد او براي همه اينها سوگند خورده و سالهاست عليرغم ناملايمات فراوان بدين كار مشغول است . هرگز نميتوان عدم رعايت حريم مراكز درماني ، برخورد با جامعه پزشكي و عدم احساس امنيت بيماران و مصدومان در مراجعه به مراكز درماني را به طور مطلق انكار كرد اما دلايل اضطراب و هراس جامعه پزشكي و پزشكان كه ميرود تا به صورت رفتاري شرطي و اجتنابي در آيد بسيار فراتر از اينهاست . تنگنايي وانفسا در بين دو نگاه يك سويه و إفراطي پديد آمده كه بركدورت اوضاع و پانيك عمومي مي افزايد . از يك صدا و سيما از يك سو ايران اينترنشنال . در حالي كه حداقل ارتباط ساده بين افراد تا همين اواخر به شدت محدود بود و كسي نميتوانست از طريق فضاي مجازي با دوستان و همكاران خود هم ارتباط داشته باشد و از آنچه در مراكز ايشان ميگذرد خبر بگيرد ، تنها بافشار بك دكمه كانال هاي متعدد بيروح و يكنواخت ج ا و كانال هاي ماهواره اي خارج از كشور به راحتي در دسترس بودند. با محتوا و صحبت هايي صدو هشتاد درجه متفاوت اما با روشي يكسان روح را ميساييدند . نهايتا در انيوهي از اخبار گوناگون بي خبري اي موج ميزد كه به شكل تنگنا هراسي اجتماعي درآمده بود . جامعه پزشكي از ايفاي وظايف اجتماعي اش كه بسيار فراتر از به انتظار بيمار نشستن است باز ماند . پزشكان در چنين بحران هايي بايد چنان آزادي و اقتدار و امنيتي داشته باشند كه در قالب تيم هاي داوطلب در كف خيابان به ياري خيل مصدوماني بپردازند كه تعداد آنها بسيار بيش از چند هزار كشته بوده و به سرعت در حال افزايش آمار مرگ و مير ميشوند . مصدوماني از هرطرف و با هر عقيده سياسي كه قطعا يافتن و انتقال هر چه سريع تر ايشان باعث درمان هايي موثر تر شده از آمار مرگ و مير ميكاهد . در زمان جنگ عراق با ايران ما در قالب شبكه اي منسجم و داوطلب تا خط مقدم جبهه حضور دايمي داشتيم ، بيمارستان ها و اتاق عمل هاي صحرايي درست كرديم و تحت هدايت اساتيد بزرگي جون دكتر ايرج فاضل از به روز ترين روش هاي درمان مجروحان سود ميبردبم . گاه احساس ميكرديم تنها حضور مان بدون آنكه كار چنداني از دست مان بر آيد روحيه رزمندگان را تقويت ميكند . اين منطق را ميپذيرفتيم ميمانديم و شهيد هم ميشديم . اخبار دستگيري پزشكان بخاطر درمان و عدم احساس امنيت مصدومان در مراجعه به مراكز درماني بر اساس اخباري كه ميزان راستي آن را نميتوان به راحتي سنجيد منجر به درخواست حفظ حريم درمان توسط جامعه بزشكي ميشود . اين درخواستي بر حق و بديهي است اما كافي نيست و با آنچه كه بايد درخواست جامعه پزشكي باشد فاصله دارد . انجمن ها ، سازمان ها و مجامع پزشكي نه تنها بايد خواستار حفظ حريم محيط ها و كادررهاي درماني بشوند بلكه بايد خواستار آزادي و استقلال عمل نهادهاي مستقل پزشكي براي سازماندهي انتقال و درمان مصدومان حوادث خياباني باشند و در تشكيل چنين ساختاري بكوشند . چيزي شبيه " پزشكان بدون مرز " اما در مقياس ملي . وظيفه سازمان نظام پزشكي و رييس آن هم تنها صدور بيانيه با درجات بيشتري از تندي و انتقاد نيست تلاش براي تاسيس سيستمي است كه بر شمردم و سالها پيش از طريق همين سازمان براي درمان مجروحان جنگ كار ميكرد و تجربه اندوخت .جامعه بزشكي نبايد به درخواست هاي حداقلي و انفعالي اكتفا كند ساعات و دقايق همانطور كه در ساير اورژانس هاي پزشكي نقش محوري دارند در مصدومين خياباني هم بسيار مهم و حياتي هستند
ترديد نبايد كرد بحران هاي اجتماعي ادامه يافته به خيابان كشيده خواهند شد . مرگ دلخراش هزاران نفر در يك روز جامعه را آبستن حوادث بيشتر خواهد كرد . تبديل ناگهاني يك وضعيت به شدت بحراني ودردناك به يك وضعيت ايده آل و آرام آنطورً كه روشنايي صبح از دل تاريكي شب بيرون مي آيد توهمي بيش نيست . پزشكان به عنوان يكي از عملگرا ترين اقشار مردم براي مقابله با چنين رويدادهايي خواستار روشنايي بيشتر، تضمين آزادي پزشكان در درمان مردم و فراتر از آن تشكيل تيم ها وتجهيزات امن براي درمان وانتقال بيماران از همان اولين ساعات هستند .

https://news.1rj.ru/str/bzyad
يادداشت روز دوشنبه شرق

نامه‌ای به یک همکار

همکار ارجمند جناب آقای دکتر پزشکیان

با عرض سلام و احترام. حضرت‌عالی به‌عنوان یک استاد پیش‌کسوت جراحی قلب، بیش از هر فرد دیگری اطلاع دارید که وظایف اجتماعی پزشکان، اگر نه بیش، اما حداقل به اندازه‌ی وظایف درمانی ایشان اهمیت دارد و در سوگندنامه‌ی پزشکی هم مستتر است.

قبول مسئولیت‌های سیاسی توسط پزشکان، اگرچه از وظایف درمانی ایشان می‌کاهد، اما به همان میزان بر مسئولیت‌های اجتماعی ایشان به‌عنوان پزشک می‌افزاید. پزشکان در مسائل اجتماعی قادر به رؤیت و درک مصالح سلامت و ظرائف حالات مردم و جامعه به گونه‌ای هستند که برای غیرپزشکان به آن آسانی مقدور نیست. پزشکان در دوران عمومی باید اطلاعی از همه‌ی حوزه‌ها، شامل پزشکی اجتماعی، اخلاق پزشکی و روان‌پزشکی، پیدا کنند و این مسئولیتی بزرگ در ایفای وظیفه‌ی سیاسی‌شان، هرگاه بر آن تکیه زنند، بر دوش آنان می‌گذارد.

همکار ارجمند، به‌عنوان یک همکار، بر خود لازم می‌دانیم یک بار دیگر وظیفه‌ی اجتماعی شما را به‌عنوان یک پزشک و در عین حال بالاترین مقام اجرایی کشور یادآور شویم.

پزشکان نیازمند آزادی، اقتدار و امنیت در خدمت‌رسانی به مصدومان اخیر و آینده در حوادث خیابانی هستند. مصدومانی که، همان‌گونه که شما درک می‌کنید، به دلیل تحریکاتی که مشکلات معیشتی، اجتماعی و روانی خود و دیگری (از طریق سلول‌های آینه‌ای) بر سیستم لیمبیک (سیستمی که واکنش هیجانی فرد را تعیین می‌کند) ایشان می‌گذارد، به خیابان آمده‌اند، یا در آرزوی ایرانی آباد، همراه با عدالت اجتماعی و فارغ از فساد بوده‌اند؛ جایی که بتوانند در رسیدن به ایده‌آل‌هایشان هر آنچه در توان دارند به عمل آورند.

مشارکت اجتماعی‌ای که می‌دانید و بارها گفته‌اید، ممنوع و مسدود شده است. شما می‌دانید آموزش سیاسی، آن هم به شکل عملی، از بنیادی‌ترین آموزش‌ها برای ساخت و کار ذهن انسان مدرن است. بنابراین درک می‌کنید که رفتار شورشگرانه‌ی سیاسی ناشی از مرگ امید، انسداد همه‌ی منافذ برای فعالیت سیاسی و، از همه مهم‌تر، ممانعت از آموزش سیاسی نسل پشت نسل از طریق تعطیل تمام نهادهای مستقل سیاسی است که می‌توانستند نوعی کارآموزی و کسب تجربه‌ی عملی برای فعالیت سیاسی جوانان باشند.

شما به‌عنوان یک پزشک، بیش از هر فرد دیگری درک می‌کنید که انسان به هنگام خشم و در تنگنا، هر چیزی به زبان می‌آورد و ایده‌آل‌هایش را بر تنها محمل‌های موجود می‌نشاند. خشم و طغیانی که خشونت‌طلبان از هر دو سو آن را دستمایه‌ی مطامع خود قرار می‌دهند.

شما به‌عنوان یک پزشک درک می‌کنید که مصدومان نیاز به مراقبت سریع، تزریق خون و سرم و اعزام فوری به بیمارستان دارند که در شرایط موجود، خود مستلزم احساس امنیت کادر درمان در درمان و مصدومان در مراجعه به درمانگران است. شما می‌دانید که پزشکان بر اساس آخرین سوگندنامه‌ی خود موظف‌اند ابتدا از جان خود و همکارانشان حفاظت کنند؛ همان‌گونه که می‌گویند به هنگام سقوط هواپیما، ماسک را اول به صورت خود بگذارید، بعد فرزند.

شما می‌دانید مداخله‌ی درمانی در محیط‌های غیر‌درمانی تا چه حد دشوار و پرمسئولیت است، به‌خصوص زمانی که بیمار هر لحظه در حال مرگ باشد و پزشک هم آن کیفیت و استحکامی را که در بیمارستان دارد، نداشته باشد.

در چنین شرایطی، ایفای وظیفه‌ی پزشکی به مراتب از زمانی که در هواپیما یا یک مکان عمومی دنبال پزشک می‌گردند دشوارتر است؛ نه‌تنها برای پزشکانی که برای انجام وظیفه باید آنجا باشند، نه‌تنها برای پزشکانی که تنها عبور می‌کرده‌اند، بلکه برای پزشکانی که خود در میان معترضان هستند.

چگونه می‌توان شهامت مداخله در چنین شرایطی را به طبیب داد، آن زمان که در خود بیمارستان هم احساس امنیت نمی‌کند؟

همکار ارجمند، همکاران پزشک شما به‌خوبی از دشواری وظیفه‌ی سترگی که بر دوش شماست ، آنچه در این یادداشت برشمرده شد، موانع و دشواری‌های آن، آگاه‌اند. اما یادآوری مجدد این مسئولیت پزشکی را به هر پزشکی که حالا مسئولیت سیاسی پیدا کرده، به‌ویژه در چنین بحران اجتماعی بی‌سابقه‌ای، حداقل وظیفه‌ی خود می‌دانند؛ به‌خصوص که در روزهای پرالتهاب اخیر، نشانه‌ی چندانی از اقدامات حضرت‌عالی در ایفای این وظیفه‌ی اخلاقی، دست‌کم از نظر ظاهر، مشاهده نشده است.

در هر حال، آرزوی موفقیت در مسئولیتی که پذیرفته‌اید برای شما داریم. امیدواریم در استفاده از توان و صداقتی که در هنگام انتخابات به رأی‌دهندگان و بخش مهمی از جامعه‌ی پزشکی باورانده‌اید موفق باشید و همه این اراده را رؤیت کنند.

https://news.1rj.ru/str/bzyad
كوررنگي در سياست
بابك زماني
 كوررنگي يك بيماري ارثي و البته لاعلاج است. بيمار كوررنگ دنياي ساده‌تري دارد تنها سياه ‌و سفيد. كوررنگي در سياست ارثي نيست اما درمانش به همان حد دشوار است به علاوه مسري هم هست. تقليل دنيا به سياه ‌و سفيد تصميم آسان‌تري براي زندگي هم هست. يا مي‌پذيريد با مي‌خروشيد. يا طغيان مي‌كنيد يا سر در آغل تسليم فرو مي‌بريد. در كوررنگي سياسي تنها نيازمند انتخابيد. نيازي به تعامل با هر آنچه مي‌بينيد، نداريد چون نه‌فقط رنگ‌ها محدودند بلكه تغيير هم نمي‌كنند. انتخاب كردن راحت‌تر است تا تغيير دادن. همه‌چيز همان‌طوركه بوده، هست و خواهد ماند اين شماييد كه بايد نظرگاه خود را تعيين كنيد. اگر كسي بيست سال پيش حرفي زده يا موضعي گرفته است كه مطلوب شما نيست. او درواقع موقعيت خود را در نيمه سياه يا سفيد دنيا براي شما براي هميشه تعريف كرده است. هيچ تلاشي براي تغيير موضع او امكان‌پذير نيست تنها هر بار حرفي زد كه شما ممكن است بپسنديد، زود افشايش كنيد، دستش را باز كنيد وگرنه خلوص عقايد شما را خدشه‌دار خواهد كرد.  وقتي سياهي آمد بايد بگذاريد بيايد وقتي همه‌جا را پوشاند آن‌وقت ممكن است به ناگهان همه‌جا سفيد شود چون جز اين دو رنگ ديگر رنگي وجود ندارد. تغيير يعني سفيد بودن و سياه شدن يا سياه بودن و سفيد شدن! كوررنگي سياسي يعني تنها ماندن در فعل سياسي به قيمت خلوص. اينهاست اصول جاودان كوررنگي. كسي كه كوررنگي ندارد از هر فرد و هر حركتي به نفع خود استفاده مي‌كند، مي‌كوشد رنگ‌ها  را تغيير دهد و افراد را به خود جذب كند.
 كوررنگ سياسي ارزش تغييرات جزيي يك‌ذره زرد، يك‌ذره قرمز، اندكي آبي را نمي‌شناسد. خاكستري تنها يك‌ذره كمرنگ‌تر از سياه را هم به رسميت نمي‌شناسد. آدم‌ها را به اين رنگ‌ها متصل نمي‌كند و وقايع را با رنگ‌ها و معناهاي مختلف نمي‌بيند، وقتي‌كه سياه‌ترين رفتار اداره امور را بر عهده مي‌گيرد، بازهم كوررنگي خود را در اين انتخاب سياه‌وسفيد و اين اشتياق عميق به سياهي، آن‌هم با سوداي سفيدي درك نميكنيم . حاصل اشتياق سوزنده‌اي در وجودمان كه به شيوه‌اي باستاني و ناگفتني و البته نامعقول شر مطلق را به خير مطلق پيوند مي‌زند. در اعماق وجود بي هيچ ترديدي مي انديشيم " بگذار خراب شود تا درست شود "
كوررنگي سياسي اما قابل‌سرايت هم هست. در امواج خرو شان اجتماعي آنگاه كه اعتماد به نفس حاصل از حضور در جمعيت انبوه ، در يك صدايي به جاي منطق مينشيند ممكن است بي انكه بدانيد كوررنگ بشويد . سال‌هاي سال در تمام شئون زندكي خود خاكستري حتي اگر يك‌ لايه از سياه كمرنگ‌تر بوده است را برگزيده ايد در اعماق وجود خود دم را غنيمت ميدانسته ايد .ميكفتيد دمي كه قرار است با سياه بگذرد چه ‌بهتر كه با خاكستري. آري ممكن است اين شيوه زندگي شما بوده باشد تا روزي كه لشگر كوررنگان شما را با قاطعيت شكننده يا سياه‌يا سفيدشان در بر بگيرند. شبيخون غيرقابل‌تحملي كه اشتياق‌شان به رنگ سفيد شما را چنان در خود غرق خواهد كرد كه هر مخالفتي و هر رضايتي از طرف شما به رنگي امكان‌پذير اما كمتر از سياه هم شما را در نظر ايشان يكسره به اعماق سياهي فرو خواهد برد آنگاه بي‌اختيار در ميان امواج كوررنگي كوررنگ خواهيد شد بدون آنكه بدانيد

https://news.1rj.ru/str/bzyad
دو ١٩ بهمن و مرگ قطعي فدا
نوزدهم بهمن همزمان سالروز دو واقعه بزرگ در تاريخ معاصر ايران است دو واقعه اي كه به هم شباهت هاي فراوان دارند و تاثيري بي مانند بر روح و جان ايرانيان گذاشتند تأثيري كه هنوز ادامه دارد و چشم اندازي از بي اثري آن هم وجود ندارد
در نوزدهم بهمن ١٣٤٩ گروهي از جوانان تحصيلكرده ايراني در حالي كه درحال تداركات شروع قيام مسلحانه از جنگل هاي گيلان بودند قبل از آنكه اقدام به شروع قيام خود بكنند با نيروهاي حكومت درگير شدند بسياري كشته شدند جز چند نفر كه هنوز هم در قيد حيات هستند كسي زنده نماند
تيوري مايويستي محاصره شهرها از طريق روستاها و پيروزي خيره كننده فيدل كاسترو و چه گوارا و ارتباط نزديك با رزمندگان فلسطيني بي ترديد در اين ماجراجويي بي تاثير نبود اما تنها راه نديدن بديهيات تفاوت ايران با كوبا و چين ورفلسطين ووانجام چنين اقدامي اين بود كه عقل سليم را كنار بگذاريد و ذهن خود را اكنده كنيد از سطحي ترين برداشت هاي مكانيكي از ماركسيسم و اطلاعي هم از مجادلات بين ماركسيست ها و آنارشيست ها در يكصد سال اخير نداشته باشيد و البته در جامعه اي زندگي كنيد كه هيچ گونه اطلاعي از تاريخ مجادلات فكري انقلابيون وجود نداشته باشد و به مدد اعليحضرتين رضا ومحمد رضا جامعه در بي خبري مطلق نگه داشته شده باشد
واقعه دوم مربوط ميشود به ١٩ بهمن ١٣٦٠ و مرگ موسي خياباني و گروهي از رهبران سازمان مجاهدين در كمين ج ا كه منازعات خونين اين گروه با حكومت مستقر را بطور عمده پايان بخشيد
يازده سال فاصله بين اين دورويداد را به تعبيري ميتوان دوران "فدا " ناميد دوراني كه وجه مشخصه آن ترجيح منافع جمع برفرد و فراتر از آن فداشدن فرد در پيشگاه منافع جمع است كه آن زمان "خلق " ناميده ميشد . بنابراين مهم ترين نقطه چرخش از منافع جمع يا "خلق " به منافع فرد يا " خود " ، آن هم به عميق ترين شكل ممكن همين تجربيات پوست و گوشتي اين يازده سال ميباشد .
فداييان سياهكل بسياريشان داراي تحصيلات عالي و از خانواده هايي مرفه و متوسط بودند . امكان كار وزندگي مرفه در سالهاي طولاني اي كه پيش رو داشتند غير قابل انكار است با اين همه مرارت هايي كه كشيدند خارج از حد تصور و تنها براي به اصطلاح خودشان " خلق " متحمل شدند .در يك مانور براي امادگي نظامي حميد اشرف جنگلي ها را در كلاردشت رها ميكند و براي دو هفته بعد با آنها در ارتفاعات اشكورات ييلاف رودسر قرار ميگذارد مرارتي كه ايشان در اين مسير تحمل ميكنند و شرح ان را خود حميد اشرف به تفصيل نوشته غير قابل تصور است خود او باور نميكرده اما همه آنها با اندكي تاخير سر قرار حاضر ميشوند .اگر چه حس غرور و جاه طلبي قطعا جاي ويژه اي در تصورات اينها داشته اما نميتوان كليت قضيه يعني فداي ديگري شدن را نديد احساسي كه از همان سالها در ميان مردم و جوانان رشد كرد و تاثير عميقي بر انقلاب ٥٧ و جريانات سالهاي بعد از آن گذاشت . همه آماده ميشدند فداي " ديگران" بشوند .
مجاهدين اما روشي بسيار ناپخته تر و خشونت اميز تر در پيش گرفتند رهبري سازمان به طرز بي احتياطاته اي بعد از انقلاب شروع به عضو گيري توده اي كرد و با وجود تم مذهبي و سيماي بظاهر دل نشين ، اضافه بر دلايل ديگر ،محبوبيت بسياري در ميان جواناني پيدا كرد . سازماني كه رشد بادكنكي غول اساييي پيدا كرده بود تحت تاثير فضاي تند انقلاب و ديد سطحي و مكانيكي رايج مشي ملايمي را كه گاه بنظر ميرسيد رهبري تصميم دارد پيش بگيرد هم نميپسنديد .سازمان مجاهدين كه عمدتا از تعدادي كادرهاي زندان تشكيل شده بود فرصت فعاليت تيوريك عميق پيدا نكرد حتي هيچ بحثي هم در مورد مشي چربكي و نبرد مسلحانه صورت نگرفت و هر صحبتي در اين زمينه را سازشكاري به حساب مي آورد بخصوص كه آن بخش ماركسيست شده كه جنايات غير قابل انكاري انجام داده بود ضمن رد اسلام مشي چريكي را هم نقد كرده بود .يعني اين دو موضوع به نحوي با هم مرتبط در نظر گرفته ميشدند تنها چنين پيش زمينه اي ميبايست وجود داشته باشد كه چند نفر مهندس زير چهل سال به ناگاه با اتكا به دختران و پسران جواني كه نميتوانستند تحارب سياسي درستي داشته باشند اعلام مبارزه مسلحانه با حكومت مستقر، مسلح به نيروي نظامي و اطلاعاتي عريض و طويل و پايگاه مذهبي و مردمي قوي ، بكند . نتيجه براي هر كس كه عقل متعارفي داشت پيشاپيش روشن بود و روشن بود كه اين عمل انتحاري اخرين تير بر دموكراسي نيم بندي خواهد بود كه در يكي دو ساله بعد از انقلاب پديد آمده بود . جاه طلبي و غرور قطعا در بسياري از اين مجاهدين با ناداني توام با توهم دانايي ، رقابت ميكرد اما هيج كس نميتواند ادعا كند كه بسياري از اينان سودائي بجز منافع ديگري داشته باشند
وقايع سال ٦٠ وبخصوص ١٩ بهمن سال ٦٠ كه نقطه چرخش مهمي در اين وقايع است مثل بسته شدن پرانتزي است كه در سال ٤٩ باز شده بود .
از آن پس نتيايج دردناك اين دهه كه تا عمق وجود و اعماق نا خود آگاه جمعي ما تاثير گذاشت باعث شد هرگونه تلاش براي منافع ديگري اقدامي عبث و بي حاصل و خطرناك تصور شود كلمه " خلق " كه زماني با افتخار بر پرچم و لگوي اين سازمان ها نقش بسته بود به دستاويزي براي خنده و تمسخر تبديل شد .حواناني كه با شروع انقلاب درس و زندگي خود را در امريكا و اروپا رها كرده به إيران مي آمدند برعكس حالا به مجرد مقابله با مشكلات راه خارج در پيش ميگيرند همه اطمينان پيدا كرده اند كه جز به منافع خود به هيج چيز نبايد بينديشي چيزي آنسو تر از خودت و نزديكانت اساسا وجود خارجي ندارد آنكه دم از مردم ميزند هم دروغ ميگويد و هم تظاهر ميكند !
و بدين ترتيب كشور از سرسخت ترين ، عاشق ترين و پاي كار ترين نيروهايش خالي شد نيروهايي كه در شرايط متعارف بايد كشور را ميساختند
آنچه از روحيه جمع گرايي باقي مانده بود هم در جنگ طولاني و خونين
عراق با ايران خرج شد .
آري ١٩ بهمن ٤٩ اولين و ١٩ بهمن ٦٠ آخرين ميخ تابوت جمع گرايي و ظهور و پيروزي مطلق فرد گرايي بود

https://news.1rj.ru/str/bzyad